ه‍.ش. ۱۳۹۳ شهریور ۲۴, دوشنبه

ادینبورگ دردانه؛ بمان با بریتانیا: تو درخشانترین الماس نگین انگشتر طلای ناب لندن هستی!

Clockwise from top-left: View from Calton Hill, Old College, University of Edinburgh, Old Town from Princes Street, Edinburgh Castle, Princes Street from Calton Hill

اول عاشقانه: ادینبورگ الماس بسیار بشدت خوب تراشیده و بی نظیری است که قاب نگین انگشتر طلایی لندن را زینت بخشیده است در کنار زمرد بلفاست و یاقوت کاردیف. اما کدام جواهرساز خبره ای است که نداند و تأیید نکند که هر تکه الماس کوچک و بسیار خوش تراشی هم فقط در قاب یک انگشتر ثمین است که قابل معرفی و نگهداری و ارزش گذاری است. درست است که با افتادن الماس ادینبورگ از نگین قاب طلای ناب لندن انگشتر ارزش همیشگی اش را از دست خواهد داد و دو پاره یاقوت و زمرد آن هم لق خواهند شد در داخل نگین. اما چه کس یا ناکسی است که مطمئن نباشد: الماس افتاده از نگین هم دیگر ارزش سابق را نخواهد داشت؛ و حتی بیم آن می رود که بچه ها آن را با تکه شکسته ای کریستال اشتباه بگیرند و دور بیاندازند!

دوم دموکراسی: دموکراسی پل صراطی است بین آنارشیسم و فاشیسم که اگر بشدت طراحی و مراقبت نشود - حتی در آگاه ترین و پیشرفته ترین جوامع - می تواند بسرعت به یکی از این دره ها سقوط کند: به وادی آنارشیسم در صورت بی عرضگی برگزیده و به اعماق فاشیسم در صورت شیطان صفتی برگزیده. آن پل صراط اما نامش پوپولیسم است که فاجعه کم بار نمی آورد در هر دو سوی. مثال ها فراوان است: از هیتلر و استالین گرفته تا کارتر و بوش پسر در دول بزرگ و از صدام و خمینی و اسماعیل هنیه و احمدی نژاد و خامنه ای و محمد خاتمی و  رابرت موگابه گرفته در دول کوچک تا حتی اردوغان در ترکیه و چه کسی نمی داند که باراک اوباما یک رییس جمهور کوچکتر از امریکاست و از راه پوپولیسم به این هرج و مرج رسیده است. حالا که اما گویا روشی بهتر از دموکراسی برای حکومت نیست - من هم موافقم - نظرم این است که دموکراسی در جهان توسعه نیافته را از "دموکراسی هر نفر یک رأی" به موکراسی نخبگان تغییر طراحی بدهند؛ و در جوامع پیشرفته برای مسایل حیاتی و مهم و برگشت ناپذیر و همه پرسی فرمول لعنتی "پنجاه درصد بعلاوۀ یک رأی" را به حداقل 70 تا 80 درصد آرای موافق تصحیح کنند. زیرا همواره و همه جا آرای نوجوانان و پیران خطرساز و اشتباه آفرین است: نوجوانان بدلیل هیجان سنی و استقلال خواهی و مخالف خوانی ذاتی و پیران بخاطر فرافکنی شکست ها و محرومیت ها و بی عرضگی ها و تنبلی های خود را بگردن سیستم حکومتی - سابق - انداختن.

سوم گزارش صحنه: روز پنجشنبه اسکاتلندی ها بپای صندوق های رأی خواهند رفت برای آری یا نه بجدایی؛ و کارزار بشدت داغ است در هر دو طرف. موافقان جدایی - غیر از بخشی از نوجوانان و پیران که شرحش رفت - بر اقتصاد و اوضاع بهتر و نفت دریای شمال و انگلیس با ما منصفانه رفتار نکرده است متمرکزند اما جرأت ندارند به قطعیت این قول "اقتصاد بهتر" از کی و کجا تا کی و کجا - منظورم از فردای استقلال است تا پایان نفت دریای شمال - را بدهند و نمی توانند بگویند که بلافاصله می ترکانیم و ادامه هم خواهد یافت. مخالفان استقلال اما - بغیر از بخشی از نوجوانان و پیران -  گزاره های معتبر می آورند از همان اقصاد مستقل و ثابت می کنند که اسکاتلندی های مستقل وضعی بهتر از حالا نخواهند داشت. اما اینان نیز قطعیتی در حرف خود ندارند بویژه اینکه حاضرند امتیازات بازهم بیشتری برای تصمیم گیری به اسکاتلند بدهند در صورت ماندن.

چهارم موضع شخصی من: من چون خودم پیرم مثل بخش دوم پیران و نوجوانان اسکاتلندی مخالف جدایی هستم و مثل آنان می گویم: گور بابای این یک لقمه بیشتر - یک لقمه کمتر که نه موافقان و نه مخالفان قادر به پیش بینی قطعی هم نیستد. پس افتخارات ما چه می شود و 300 سال زندگی مشترک با خاطرات در هم تنیده از افتخار و غرور و جابجا مراسم های سنت بریتانیایی. ما اسکاتلندی ها اگر جدا شویم خواسته یا ناخواسته بخشی از هویتمان را از دست خواهیم داد و تاریخ بریتانیا از حوالی رودخانۀ تیمز و ساعت بیگ بن لندن تکان نخواهد خورد به پشت قبالۀ ما. تازه چه افتخاری دارد که عضوی از پنج میلیون باشی تا زمانی که می توانی عضوی از پنجاه میلیون باقی بمانی آن هم همخون و همریشه و همتاریخ و همهمه چیز.

پنجم روایت یک نوستالوژی: یک سالی به پیروزی انقلاب ایران مانده بود که من هم با تعدادی از دوستان شاخک های حماقتم تکان خورد و زمزمه هایی برای تغییر حکومت توی کله ام رفت. اما فقط دو ماه قبل از انقلاب بود که در ارتباط با گروهی که سروان آریانفر - مجاهد درآمد وشد و نمی دانم سرنوشت امروزش را - داشتیم حرف می زدیم که سلول های مقاومت طراحی کنیم و هیچگاه نکردیم. اما منی که در تظاهرت تاسوعا و عاشورا چندبار هم دزدکی "مرگ بر شاه" گفته بودم و حالا دیگر انقلابی می نمودم؛ روز رفتن شاه از ایران در زیر پل تاج بسمت برق آلستوم درحال رفتن بمنزل بودم که ملت شادی می کردند و شیرینی تقسیم می کردند برای "چو دیو بیرون رود" و من ناخودآگاه اشک فسوس و حسرتم سرازیر بود. 

ششم حرف نهایی: تجربۀ شخصی ام از مخالفت با شاه و گریه برای رفتنش را گفتم که خیلی نباید آلودۀ نظرسنجی ها و هیاهوهای شیطان! اسکاتلند "آلکس ساموند" شد و خیلی از موافقان جدایی در لحظۀ فشردن دگمۀ "آری" حالت روحی مرا خواهند پیدا کرد در جلو برق آلستوم تهران و خواهند گفت: "NO". این را مطمئنم که بریتانیا متحد باقی خواهد ماند. انشاء الله. یا...هو

۱۹ نظر:

ناشناس گفت...

دلقك جان، اين موقعيت بايد قابل توجه متوهمين دايى جان ناپلئونى هم باشد كه گناه همه چيز را به گردن انگليس مكار و خبيث مى اندازند، انگار انگليس براى ما خبيث بوده و در مورد اسكاتلند كه جزيى از وجودش است، خباثت را فراموش كرده،
ما هر چه مى كشيم از دست خودمان است و خودمانيم كه آينده را رقم مى زنيم، هر وقت ياد گرفتيم كه شيطان بزرگ و روباه خبيث ساخته پرداخته رفتار خودمان است، آنوقت مى فهميم كه به جاى اينكه صد سال بنشينيم منتظر يك ناجى افسانه اى كه بيايد همه چيز را گل و بلبل كند، و تحويل ما بدهد ، بايد آستين خودمان را بالا بزنيم. مثل همه ملتهاى پيشرفته دنيا.
مشكل ما خودمانيم، از كوچك و بزرگ. خودمان را از ما بهتران دنيا مى دانيم و باورمان شده كه هنر نزد ايرانيان است وبس، و ديگران نمى خواهند و نمى گذارند ما پيشرفت كنيم.
ارادت، افشين قديم

ناشناس گفت...

سلام و ارادت رفیق جان
چند روز پیش به ماری گفتم کاش ایران کمی، فقط کمی جای بهتری بود... گفت مثلا چقدر کم؟! ... گفتم نه مثل کشاور اسکاندیناوی یا نیوزلند یا کانادا یا آلمان یا سوئیس یا کلا کشاور همیشه تاپ تن دنیا، بل به اندازه مالزی یا ترکیه یا لهستان یا همین امارات و قطر فکسنی! گفت فقط کمی؟!
عمر گرانمایه در این صرف شد....
...

ناشناس گفت...

تیمسار به نکته خیلی مهمی اشاره کردید. داروی مشکل شما و نگرانی شما از بابت پوپولیسم, نظام انتخاباتی پارلمانی است. نظام انتخاباتی ریاست جمهوری از این بابت بشدت نقطه ضعف دارد و نظام پارلمانی امنیت بیشتری را صاحب است.این مشکل حتی در کشور بزرگی مانند آمریکا مشکلی استراتژیک ایجاد کرده است. یک نفر زبان باز با وعده های سر خرمن فراوان مانند اوباما توانست در راس هرم قدرت قرار گیرد و اکنون سیاست خارجی و داخلی آمریکا قفل شده است! در سیستم های پارلمانی مردم عوام نمی توانند در انتخابی شرکت کنند که دانش آن را ندارند .پس تبلیغات خیابانی و شو های تبلیغاتی اثر خیلی کمتری دارد.در ایران نیز تا زمانی که پارلمانی بود و افرادی مانند بازرگان و موسوی بالا آمدند وضع بهتر بود ولی وقتی با اصلاح تخمی قانون اساسی سیستم به ریاست جمهوری تغییر کرد شارلاتان هایی مانند هاشمی و خاتمی و بعد هم گل سرسبدشان احمدی نزاد شاهکارهایی از کلاهبرداری عمومی را آفریدند. سیستم ریاست جمهوری بویژه برای مردمی که سواد سیاسی کافی ندارند, بدرد نمی خورد.
توده عوام حق دخالت در سیاست و مدیریت کشور را دارند در صورت آگاهی. یعنی رای آگاهانه آنان مورد قبول است ولی اگر فاقد آگاهی باشند حق دخالت در کاری که نمی دانند را ندارند! یک بقال و یا کشاورز که اصولا تخصصی در سیاست ندارد به چه حقی می خواهد رای بدهد و فرضا رییس جمهور انتخاب کند؟ این مشکل را نظام های پارلمانی ( انتخاب نخست وزیر توسط مجلس) را بخوبی حل کرده اند(به ویژه در اروپا). انتخابات محلی برگزار می شود و آگاه ترین مردم محلی انتخاب می شوند و بعد از این آگاهان دست به انتخاب مجلسی برگزیده می زنند که منتخب منتخب هاست و بعد آنها نخست وزیر را انتخاب می کنند و دستگاه اجرایی را تشکیل می دهند. با اینکار امکان حقه بازی خیلی کم می شود. انتخاب رییس جمهور بصورت مستقیم این خطر را دارد که عده ای از نا آگاهی عوام استفاده کرده و از رای بی ارزش انها یک نفر را به ریاست برسانند مانند انتخاب مرسی در مصر! در این گونه انتخابات رای یک عامی بی سواد با یک استاد دانشگاه برابر است! ولی در نظام پارلمانی اینگونه نیست و عملا هدایت کشور توسط نخبگان صورت می گیرد . پس مشکل تیمسار تا حد زیادی حل شد.

شاخ و شجر گفت!

ناشناس گفت...

jav gir

ناشناس چراغ اول گفت...

خوب این (دموکراسی) هم یکی دیگه از هزاران تناقض موجود در دنیاست.

حالا میگم خیلی سخت نگیرید، جداشدنش هم مزایایی داره قطعا.

به نظرم با این جدایی (اگه بشه) باید منتظر دومینوی جدایی ها باشیم...

Dalghak.Irani گفت...

شاخ و شجر.
ظاهر تئوریک حرفت درست است اما تجربۀ زیستۀ جهان در عمل آن را تأیید نمی کند. چون نظام های پارلمانی در مجموع بی ثبات تر از نظام های ریاستی هستند. لذا توسعه و برنامه ریزی را مختل می کنند. بعبارت دیگر اگر نظام های ریاستی در مظان فاشیسم بیشتری هستند نظام های پارلمانی نیز در معرض آنارشیسم فزونتری هستند. و اتفاقاً نظام های ریاستی موفقتر بوده اند تا اینجا چون فاشیسم توسعه گراتر از آنارسشیسم است چون توسعه نیاز به ثبات سیاسی طولانی مدت دارد.

یک نکته را هم در مورد ایران بگویم که دوستانی به تردید نیفتند در "سعی بر تطبیق نظام فعلی حکومت در ایران با یکی از این مدل ها". و دچار اشتباه نشوند. من هرجا صحبت از مشخصات حکومت می کنم منظورم دولت مدرن است و حکومتی که در ایران فعلی حاکم است یک ضد حکومت و هرج ومرج منظم شده است و ربطی به مدل های حکومت های متعارف مدرن ندارد. یا...هو

ناشناس گفت...

با اینکه دلم میخواهد بنا بر گفته شما بریتانیا متحد باقی بماند (به علت نفع شخصی خودم) اما حسم و تا حدودی مشاهداتم در ایدنبورگ میگوید که نتیجه رفراندوم پنجشنبه متاسفانه به نفع استقلال طلبان خواهد بود.

ناشناس گفت...

در آمریکا هر ایالتی که بخواهد جدا شود، دو سوم کنگره و سنا باید موافقت کنند، و در تک تک ایالتها هم دو سوم کنگره هر ایالت باید موافق باشد.

رامیار گفت...

کاملاً با فرمایشات شما موافقم
البته حس من این است که اسکاتلند بخشی از بریتانیای کبیر باقی می‌ماند.کشور کوچک حتی اگر مثل نروژ هم ثروتمند باشد چه نقشی در جهان دارد در مقایسه با زمانی که بخشی از ابرقدرتی است که آفتاب در سرزمینش غروب نمیکرده و هنوز حق وتو دارد و بازیگر مهم جهانی است؟
حس من میگوید اسکاتلند حتی با همین رأی گیری نیمبند 50 درصدی هم بخشی از برتانیا باقی میماند. روح محافظه کار بریتانیایی باید خودش را نشان دهد در آن نه لحظه آخر.
ضمنا به شدت با شما مواقم که باید شاخص انتخاب را به اکثریت مطلق یعنی دو سوم آرا افزایش دهند.
منتظر تحلیل خوشحالتان در جمعه هستم.

ناشناس گفت...

تیمسار منظور شما را از بی ثبات تر بودن دولت های پارلمانی درک نمی کنم . الان بیش از 80 درصد تعدادی دولت های پیشرفته جهان که اکثرا هم در اروپا هستند بعلاوه دو دولت بزرگ و قدرتمند یعنی استرالیا و کانادا با این سیستم اداره می شوند و یکی از بهترین مدیریت ها را ارئه کرده اند.گل سرسبدشان هم که کشور های اسکاندیناوی هستند. اینکار در کشور خود ما هم بسیار بهتر جواب داده است. بله در این روش جای زیادی برای هیاهو و کیش شخصیت و شخص پرستی و پروپاگاندای تبلیغاتی نیست. همه چیز در آرامش و در حوزه "اهل فن" و نه عوام بی اطلاع جامعه پیش می رود. برای همین هم مردم زیاد در جریان کارهای سیاسی قرار نمی گیرند.یکی از دوستان در بلژیک می گفت ما فقط نمایندگان محلی شهرداری را انتخاب می کنیم و خلاص ! بقیه کارها اتوماتیک پیش می رود.خود انگلیس که خود خدای ابداع روش های سیاسی برای اداره کشورهای مختلف بوده است نیز به همین روش اداره می شود. اگر نقطه ضعفی در این روش بود حتما این اینگلیسا آنرا متوجه و رفع می کردند.در این سیستم عنوان می شود لازمه انجام هر انتخابی , آگاهی است. یعنی اگر کسی نسبت به یک عمل آگاهی نداشته باشد اصولا فرض انتخاب بیهوده است. مردم کوچه و بازار که سخت درگیر معاش روزمره خود هستند و گاها حتی سواد خواندن نوشتن ندارند چگونه می خواهند بر مسند و کرسی قضاوت کاندیداهای ریاست جمهوری بنشینند؟ این امر حتی بر اهل مطالعه و استادان نیز دشوار است چه رسد به مردم عادی. در این هنگام گروه های منفعت طلب از همین استفاده می کنند و با استفاده از علائق مذهبی و یا اجتماعی مثلا تیم های فوتبال قرمز و آبی و یا حمایت فلان هنرپیشه از فلان کاندیدا! بطور نامشروع آرا زیادی را جلب می کنند. از همینجا رانت و کلاهبرداری آغاز می شود.اکنون سعی می کنم آماری از کشورهای با سیستم پارلمانی پیدا کنم تا خدمت شما ارائه کنم.

شاخ و شجر گفت

ناشناس گفت...

درنقشه زیر تعداد کشورهای با سیستم پارلمانی و مشتقات آن مشخص شده است (هم قرمز هم نارنجی) . تقریبا تمام اروپا و بانضمام استرالیا و کانادا و حتی ژاپن! بر این روش اداره می شوند.
http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/0/0e/Form_of_government_parliamentary.png

مانی گفت...

همه مخالف جدایی اند بگذار من یکی موافق باشم. انگلیسی که عادت داشت برای دیگران تصمییم بگیرد و شاه بیاورد و شاه ببرد و نخست وزیر بنشاند و بردارد بد نیست آهسته آهسته کوچک شود و کوچکتر شود و فقط لندن برایش بماند تا ........ دل محمد علی و احمد و رضا ومحمد رضا کمی خنک شود و ماهم کمی بخندیم به ریش کشوری که آفتاب در سر زمینهایش غروب نمیکرد و دیگر آفتاب نخواهد داشت که لندن همیشه ابری است. روزگار این است دیگر.

Dalghak.Irani گفت...

منظورم از عدم ثبات بیشتر متوجه دولت های هم جمهوری و هم پارلمانی بود مثل ایتالیا و یونان و خود ترکیه و مثال های شما را کشورهای ثبات گرفته از میراث سیاسی قدیم شان می فهمیدم. هرچند که در همین کشورهای موفق هم و با رشد سال های اخیر تنوع احزاب داریم به کم ثباتی تهدید می شویم. اما در مجموع حرفتان را قبول دارم و نظام های پارلمانی کمتر در معرض پوپولیسم هستند با این تأکید که در هر صورت انسان فاخر مقدم است بر صورت بندی فاخر در کارآمدی حکومت های مدرن. مانی جان خوب شد که گفتی و هم فضای تهمت آنگلوفیل بمن و ما را سبک و تلطیف کردی. یا...هو

ناشناس گفت...

مانی جان

ما ایرانیان با عالم و آدم بد هستیم! ترک ها بدند چون با شاه اسماعیل فلان کردند,روس ها بدند چون در ترکمنچای فلان کردند, آمریکایی ها بدند چون فلان جا فلان کردند, ولی نادر شاه که به هند حمله کرد خوب است! ولی محمود افغان که به ایران حمله کرد بد است!
نه نباید از دید محدود و سیاه و سفید به تاریخ جهان نگاه کرد. همین امپراطوری بریتانیا خود آغاز گر فصل جدیدی از تمدن در تاریخ بشر بود و اصلا انقلاب صنعتی از همین جا آغاز شد. نکات مثبت زیادی در همین امپراطوری بود که از دید ناسیونالیسم ناقص و ابتدایی ما دیده نمی شود.ما همه کاره بودیم و هیچ کاره دست رد به سینه همه حکومت های دنیا زدیم و بعد نوبت هنرنمایی خود ما که شد جمهوری اسلامی را تحویل دنیا دادیم! مانند اینکه ماشین های بنز و شورولت و لامبرگینی را اخی بگوییم و بعد ماشین پیکان را روانه بازار دنیا کنیم!
در شرایط فعلی اینگونه برهم خوردن های توازن قدرت در دنیا می تواند برای ما خطرناک باشد.فعلا دنیا مشکلات بزرگتری در مقایسه با مشکل مردم اسکاتلند دارد.جنگ جهانی شاخ و دم ندارد! آنچه که می بینیم شروع جنگ جهانی است تا پایانش کی باشد.

شاخ و شجر گفت

ناشناس گفت...

با تشکر از دلقک عزیز میخواستم بپرسم ایا این مطلب حقیقت داره که اگر اسکاتلند جدابشه انگلستان حق وتو سازمان ملل را از دست میده در اینصورت امپراطوری که خورشید در اون غروب نمیکرد دیگه طلوعی نداره در هوای همیشه ابری انگلستان که بخواد غروبی داشته باشه خیلی باید براشون تحقیر کننده باشه.

مانی گفت...

تمیسار عزیز من تهمتی نزدم و همانطور که دوست ناشناس مزایای انگستان را برشمرده به خیلی ها حق میدهم به انگلستان احترام بگذارند و دوستش داشته باشند.. .. ناشناسی که مرا سرزنش کرده و بدیهای ایرانی ها را برشمرده فقط بگویم که شاه و آخوند برای من همانقدر نفرت انگیزند که جناب چرچیل شما! و من در مصرف کلمه نفرت هم خیلی خسیس ام به زحمت میتوانم در خودم نفرت از کسی بیابم اما درباره آن سه بالایی نمیتوانم جلوی خودم را بگیرم....متاسفم که ناراحتتان کردم رفقا.

Dalghak.Irani گفت...

مانی جمله ام خطاب به شما کاملاً مثبت و غیرکنایی و صمیمانه و از سر پذیرش و مهر بود ونمی دانم چرا آن را کنایی خوانده ای. راستش از اینکه به هزار دلیل و از جمله یکپارچگی ایران و تقدیم قدرشناسی شخصیم به دولت انگلیس و کمکی که بمن کردند در ماندن اینجا پستی احساسی و "دل لندنی" نوشتم خودم هم کمی دو بشک بودم با هزاردستان و هزارداستان هایی که ما در ایران داریم و معتقدیم اگر انگلیس نبود ما الان امریکا بودیم اما تو که کامنت گذاشتی خوشحال شدم که همه جور نظری توی پست هست و ما داریم افکار مختلف را نمایندگی می کنیم. و تازه خطابم بتو مطلقاً در جدیت محض نبود. بهر حال اگر غیر از این فهمیده ای تقصیر بد نویسی من بوده و من با شما که نازنین همیشگی هستی بلکه با هیچ خدابنده ای عناد در حق داوری و حق انتخاب ندارم. دوستت دارم و بودن تو باعث سرافرازی من است.
ناشناس محترم اما من حقوقدان بین المللی نیستم ولی می دانم که اسکاتلند کمترین تدثیری در حق وتو ندارد.

ناشناس گفت...

دلقك جان مبارك باشه، هرچند خيلى نزديك بود.
ارادت، افشين قديم

ناشناس گفت...

دعای تیسمار کارگر افتاد و اسکاتلندی های عاقل با انگلیس و در کنار انگلیسی ها ماندند. دعای من هم موثر بیفتد و ایرانی های غیر عاقل هر چه سریعتر زیر استعمار دولت انگلیس بروند که دیگر نه از تاک نشانی مانده نه از تاکنشان