ه‍.ش. ۱۳۹۳ مرداد ۲۸, سه‌شنبه

قوچانی از عصبانیت تنهایی روحانی عصبانی است. اما سعید حجاریان از تشت و نمد مثال می زند!


1- دیشب فرصتی شد تا بدیدن فیلم فرش قرمز رضا عطاران بروم که خیلی ها بودند از جمله مسعود بهنود هم آمده بود. او که 7 روز از من بزرگتر است در 28 مرداد بدنیا آمده و خوبست که تولدش را هم تبریک بگویم. اما به این دلیل اصلی با مسعود بهنود شروع کردم که در جوانی خیلی دلم می خواست مثل او بودم و حالا در پیری کمی شبیه محمد قوچانی شده ام. مسعود بهنود و محمد قوچانی خیلی شبیه هم هستند از جنبه های نوشتاری و روزنامه نگاری. اگر بهنود بهترین روزنامه نگار بدون عنوان رژیم "ایران در مدرنیته" بود محمد قوچانی هم بهترین روزنامه نگار "ایران در سنت" شده است با همان بی عنوانی. البته شباهت های روان نویسی و نثر شیرین و جامع نویسی و بی مرجع نویسی و تاریخ شفاهی نویسی همراه با دخالت دادن تخیل مثبت و گره گشا هم از مختصات مشترک این دو روزنامه نگار دو نسل متفاوت ایران است که اتفاقاً هردو در نوجوانی به شهرت و نامداری هم رسیده اند. و من صورت بسیار ضعیف شده و خودرویی از این ویروس روزنامه نگاری (بهنود و قوچانی) پروپیمان هستم.

2- محمد قوچانی خیلی پر سر و صدا شده این چندروزه در دنیای مجازی یکی برای نواختن روشنفکران دینی در مهرنامه و دنباله اش در میزگرد با دکتر فیاض در خبرگزاری مهر و بیشتر از آن با نوشتن سرمقالۀ هفته نامۀ صدا در پشتیبانی تمام قد از حسن روحانی و بویژه ادبیات برو به جهنمش. داوری من در مورد هردو نوشتۀ قوچانی موافق مشروط است چه در مورد اسلام سیاسی و انقلابی که تحفۀ نواندیشان دینی به دنیای دین سنتی است و چه در مورد دفاع از ادبیات روحانی. کمی توضیح می دهم.

3- در مورد اسلام سیاسی مدعای قوچانی این است که اسلام را روشنفکران ایدئولوژیک کرده اند و نه آخوندهای سنتی. نقطۀ اوج استدلال قوچانی هم به این برمیگردد که درست است که آخوندها و مراجع مذهب شرعی هیچگاه تسلیم مذهب عرفی نشده اند در طول تاریخ. اما در عین حال هیچگاه هم با آن ستیز نداشته اند در حد قصد براندازی. حداکثر کار آخوند سنتی این بوده است که درمقابل تغییرات عرفی مدتی مقاومت کرده اند و در نهایت به جبر زمانه و با احتیاط به اجتهادهای موافق تری با تغییرات همراه شده اند. اما روشنفکران دینی جهاد را جایگزین اجتهاد کرده اند و با استفاده از آموزه های دینی جامعه را بشورش و طغیان فراخوانده اند. صد البته این دیگر از بدیهیات است که شک نداریم اگر نبود شریعتی روشنفکر دینی در همین چهل سال گذشته، امام خمینی - رادیکالترین مرجع سنتی طول تاریخ شیعه در ایران - نه قصد و نه توان انقلاب اسلامی در ایران را نداشت. لذا قوچانی بدرستی آیت الله سیستانی را مثال می زند و نشان می دهد که مراجع شرعی دین نه تنها برهم زنندۀ نظم اجتماعی نبوده اند بلکه  یاور نظم جامعه هم بوده اند درهنگام بروز تنش های ویرانگر. ایراد کار قوچانی اما این است که حرف درست اما بی فایده ای زده است. زیرا ما در حال بحث اندیشگی راجع به تعیین منشاء رادیکالیسم دینی نیستیم بلکه ما عملاً در چنگال بی رحم رادیکالیسم دینی هستیم که آخوندها مدعی حکومت آن هستند چه خودشان تأسیسش کرده باشند و چه روشنفکران دینی باعث تأسیس اولیه اش شده باشند. بعبارت دیگر انتظار این است که محمد قوچانی ها برای خلاص شدن از رادیکالیسم بقدرت رسیده نظریه پردازی کنند و راه نشان بدهند و نه چگونگی بقدرت رسیدن رادیکالیسم مسلط بر زیست بوم ایران.

4- در مورد دفاع از روحانی اما محمد قوچانی سخت هیجان زده است و گزاره هایی را پشت سر هم چیده که بغیر از داوریش در مورد روانشناسی سیاسی موسوی - تا قبل از روز انتخابات - بقیه اش نوعی تشویق نامۀ حزبی است در تقدیم به روحانی. البته اگر یکی از مقاصد قوچانی - مثل قصد خود من در بزرگنمایی از حرکات روحانی - پالس فرستادن موج مثبت به روحانی باشد برای تداوم صراحت و درگیری با متحجران و رادیکال ها می توان او را محق دانست در تبلیغات "روحانی بی نظیر است" مقاله اش. اما اگر داوری بدون هیجان و منطقی اش همانی باشد که در اعلامیه مانندش آورده باید به او خرده گرفت که گودرز را به شقیقه مربوط کرده است. اما واقعیت قضیه این است که روحانی سخت تحت فشار و عصبی است این روزها. زیرا در یکسالگی دولتش تقریباً دست اورد مهمی که از خودش انتظار داشت بدست نیاورده است. مذاکرات هسته ای نه تنها به نتیجه نرسیده بلکه ادامۀ راه هم بسیار پرسنگلاخ و پر از دست اندازهای  "خامنه ای ایران - کنگره امریکا" است و هر روز امید کمتری به توافق نهایی باقی می ماند. اقتصاد هم بتبع عدم گشایش تعیین کننده در تحریم ها تحرکی نگرفته و برای مهار تورم هم بسمت رکود بیشتر رانده شده است و خبری از رونق دوباره در افق هم پیدا نیست. و هکذا سایر حوزه ها که یا جزو اولویت ها نبودند یا اگر هم بودند کمترین گشایش با بیشترین مقاومت روبرو شده است.

5- در چنین فضایی است که روحانی نیاز شدید به همراه و کمک و تشویق و حمایت دارد. و روحانی هرچه کرده در یکسال گذشته که این همراهی و کمک روشنفکران و روزنامه نگاران و اصحاب رسانه و سازمان های مردم نهاد و غیره را جلب و جذب و فعال کند توفیقی بدست نیاورده است. او نتوانسته هیچ صدایی را به صدای خودش پیوند بدهد نه در بین اصلاح طلبان مؤثر و بازی بلد که او را از خود نمی دانند و نه در بین اصولگرایان میانه رو که حداکثر حمایت شان سکوت و نوعی همراهی خاموش و با احتیاط و ترس است؛ بلکه حتی از مهمترین حزب سیاسی (کارگزاران سازندگی) که بیشترین سهم پست های کلیدی کابینه اش را یا به اعضای آن و یا به همفکران نزدیک به آنان داده است. حالا از خیل نامداران حزب کارگزارن سازندگی تنها دو عضو تازه به هیئت رهبری رسیده (محمد قوچانی و سعید لیلاز) در میدان مانده اند که با فداکاری و انضباط از رییس جمهور دفاع می کنند.

6- من البته مثل قوچانی معتقد نیستم که روحانی عصارۀ فضایل مبارزات سیاسی ایران در یکصدسال گذشته است و شق القمر کمترین دست آورد او خواهد بود. بلکه معتقدم که روحانی باید از نشستن بین دو صندلی چپ و راست با نام اعتدال منصرف شود و بجای تلاش بی ثمر برای گلکاری در دامنه ها باید برود سراغ قلۀ آتش فشان تا ابتدا او را خاموش کند. و الا هیچ آدم عاقلی نه باید و نه می تواند دامنه های کوه آتشفشان بشدت فعالی را آباد کند. من عرفی بودن روحانی را امتیاز می دانم مثل قوچانی در مقابل ایدئولوژیک بودن اصلاح طلبان - هنوز هم - اما لیبرال بودن بنیادی این عیب را هم دارد که عنصر مبارزه را که تنها راه ارتباط با روح هیجانی توده هاست غایب خواهد داشت و این جوابگوی رادیکالیسم مسلط و متحجر خامنه ای نیست. بقول زیبای سعید حجاریان - در مصاحبه با یکی از روزنامه ها - محمد خاتمی بر تشت می کوبید در حالیکه روحانی به نمد می کوبد. چه منظور سعید همانی باشد که خودش توضیح داده راجع به صدای بلند تشت کوبی و صدای خفۀ نمد کوبی و چه آنطور که من خودم برداشت کردم که منظور سعید از تشت می تواند خامنه ای یا ساختار باشد و منظورش از نمد پنهانکاری و توجیه کردن حاکمیت خامنه ای؛ شکی نمی ماند که جز با تغییر بنیادی در استراتژی بشدت شکست خوردۀ خامنه ای هر تلاشی در تاکتیک محکوم به شکست است و راه به دهی نخواهد برد. گورباچف یک عنصر ایدئولوژیک بود که شاخ ایدئولوژی را شکست تا نوبت یلتسین برسد برای لیبرالیسم و الا یلتسین بدون گورباچف هیچگاه به صحنۀ رده اول روسیه نمی رسید. یا...هو

۱۸ نظر:

ناشناس گفت...

اینکه این روشنفکران مذهبی بودند که اسلام را سیاسی کردند گفته ای ناحق است. در جریان نهضت مشروطیت حضرات آیات طباطبایی و بهبهانی کتاب کدام روشنفکر مذهبی را خوانده بودند که مشروطه را شروع کردند؟ در جریان انقلاب 57 حضرت خمینی به تاسی از کدام روشنفکر مذهبی قیام کرد؟ این یک اشتباه برداشت از تاریخ با منظور های خاصی است. حقیقت این است که روشنفکران مذهبی کاتالیزور این جریان سیاسی بودند و نه قعر و عنبیق آن!آنها این جریان سیاسی را بزک کردند و باعث جلب طبقه متوسط به سوی آنها شدند .
در مورد نخبه بودن ایشان و مقایسه با بهنود هم اغراق مهوعی فرمودید! حق این همه روزنامه نگار برجسته را قلپی خوردید!خود بهنود هم مالی نیست چه رسد به قوچانی که تازه می خواهید او را با او مقایسه کنید!

بیچاره ما که باشیم در آرزوی تو
بیچاره تر کسی که باشد در آرزوی ما!

ناشناس گفت...

تنهایی روحانی بخاطر عملکرد خودش است نه بی اعتنایی مردم.

اعدام ها افزایش می یابد سکوت!
گرانی بیداد می کند سکوت!
در مورد حصر و وعده اش سوال می کنند سکوت!
روزنامه نگاران را زندانی می کنند سکوت!
در مورد حقوق بشر سکوت!
آقای سکوت!
ولی در مورد مذاکرات اتمی مثل بلبل مخالفان را به جهنم می فرستد!
.....
فکر کردی روحانی امام رضای غریب است؟ توقع دارید بعد عمری رودست خوردن از این جماعت عمامه بسر, بخاطر سکوتش مدال تقدیر گردنش بی اندازیم؟

ناشناس گفت...


بگذار ببینیم این روحانی که الان برای ایشان عزیز شده , چه تخم طلایی برای مردم ایران می کند؟ تا الان که تنها حسنش "احمدی نژاد نبودن" بوده است! یعنی سلبی کار کرده و نه ایجابی.
احمدی نژاد ثمره و حاصل دولت بادمجان دور قاب چین خاتمی بود, بگذار ببینیم که ثمره دولت روحانی کدام احمدی نژاد خواهد بود؟

پسر حاجی گفت...

باز هم ممنون

ناشناس چراغ اول گفت...

من متوجه نشدم مخاطب نوشتار شما چه قشری هستند؟

من با این تحصیلات و هوش هیچ چیز از این متن نفهمیدم!!

ناشناس گفت...

تیمسار من روزی حداقل 3 ساعت را به مطالعه مقالات و مطالب مختلف مربوط به ایران و جهان می پردازم.عجیب است که این برجسته ترین روزنامه نگار تاریخ معاصر را نمی شناسم! یعنی می شناسم ولی کل تعداد مقالات ایشان از تعداد انگشتان دست و پا! تجاوز نمی کند.ممکن است چهار تا از کارهای ایشان را معرفی بفرمایید تا ما هم آشنا شویم؟

Dalghak.Irani گفت...

محمد قوچانی بسیار روزنامه نگار برجسته ای است. او در سنین زیر 25 سالگی یکی از اصلی ترین پایه های بنیانگذار روزنامه نگاری نوین ایران در سال های اصلاحات است. ضمن اینکه او یک مدیر فوق العاده در تأسیس، اداره و پرمخاطب نگاه داشتن هرنوع مطبوعه ای که تا کنون منتشر کرده بوده است. او در حقیقت یک نابغۀ روزنامه نگاری و بسیار باهوش و داننده و مسئول است. او قطعاً اگر اشتباهی هم بکند که قطعاً کمترین اشتباه در بین روزنامه نگاران هم همنسل و هم رشد یافته در جمهوری اسلامی خواهد بود انگیزه ای مطلقاً ایران دوست و نگاه به سرنوشت و سرگذشت و آیندۀ مردم دارد. نوشته هایش خارج از هر شمارشی است اما بدیهی است که ساکنان قدیمی خارج از کشور این دردانۀ ایران را نشناسند. شرق اولیه، اعتماد ملی، شهروند امروز، مهرنامه و صدا فقط تعدادی از روزنامه ها و هفته نامه هایی است که او منتظر کرده و همۀ این نشریات گنجینه ای از اطلاعات و آگاهی و چاره اندیشی به نسل جوان ایران ارائه کرده است. تعجب نکردم از بغض شما اما متأسف شدم. یا...هو

ناشناس گفت...

دلقك عزيز بنظرت هنوزم اميدى هست به مذاكرات؟
سخنرانى حضرت آقا از ى طرف كورسوى اميدمون رو بر باد مىده ولى از ى طرف ديگه هم به خودمون اميد مىديم كه شايد مىخواد پليس بد بشه برا ترغيب غرب براى توافق....بىكارى داره بيداد مىكنه....من كارگر ساختمونم ولى توى اين دو سه ماه دو بيكار بودم چون هيچكسى نقدينگى برا ساخت و ساز يا تكميل ساختموناى نيمه كاره نداره....واقعا تحت فشاريم....

ناشناس گفت...

سلام تيمسار....بنظرت اميدى به آينده مذاكرات هست يا نه؟ من يكى كه سخنرانى حضرت آقا مثل پتكى بود كه خورد تو سرم!!!
از ى طرف هم ركود توى ساخت و ساز مسكن داره بيداد مىكنه....من ى كارگرم و بعد از عيد فقط تونستم خودمو زنده نگه دارم....همه كارگرا مثل من هستن....بعضى از افغانيا مىگن كه بعد از عيد نتونستن ى ريال بفرستن افغانستان!!! 70درصد ساختمونا تو همون وضعيتى كه قبل از عيد بودن هستن و حتى پول ده تا آجر هم ندارن برا تكميل ساختموناشون.....بنظر شما اين وضعيت تا كى ادامه پيدا مىكنه؟

ناشناس گفت...

بنظر من بهترین تعریف در مورد روحانی را محمد نوری زاد کرده است:
"مردی که پیربود اما دلی جوان داشت پرسید: این آقای روحانی چگونه است؟ گفتم: آقای روحانی از دم و دستگاه بیت رهبری آمده و رییس جمهور شده. انتظار این که وی کاری مغایر خواست رهبر بکار بنند انتظار بی جایی است. و گفتم: از آقای روحانی بقدر وسعش انتظار باید داشت. آقای روحانی هرگز نمی تواند به آقایان مراجع بگوید: آقایان، ما می فهمیم و خیلی از شماها نمی فهمید. وی در صدا و سیما نفوذی ندارد. در دستگاههای تبلیغی و رسانه ای نفوذ چندانی ندارد. در امور بانوان کاری از پیش نمی برد. او حتی اختیار برخی از وزرایش را نیز ندارد که این وزرا دربست توسط رهبر انتخاب شده اند و به وی نیز پاسخگویند. آقای روحانی هنر بکند گندکاری های دوره ی احمدی نژاد را سامان بدهد. پس، ایشان برای یک دوره ی گذار شخصیت مطلوبی است. تنها برای دوره ی گذار. وگرنه وی فرسنگ ها با آنچه که باید باشد فاصله دارد. "

ناشناس گفت...

علی افشاری:
"حرف های محمد قوچانی در مصاحبه با خبرگزاری مهر نهایت سقوط یک روزنامه نگار پر مدعا و توخالی را نشان می دهد که با تحریف حقیقت و در هم آلودن واقعیت و دروغ آگاهی کاذب تولید می کند. حرف های مغشوش وی که به لحاظ معرفتی ، تاریخی و سیاسی سست و غیر عالمانه هستند و فقط در زروق های نه چندان خوش سیما پوشیده شده اند، سیمای یک کاسب کار مطبوعاتی تمام عیار را آشکار می سازند که چگونه وظیفه آستانه بوسی قدرت را به نحو کامل و جامع به جا می آورد.
تملق های مهوع او به فرد بی مایه و پر مدعایی چون فیاض عیار نازل حرف هایش را نشان می دهد. او با آگاهی خود را به کوچه علی چپ می زند و با متهم کردن جریان های اصلی آزادی خواهی در ایران ، مخرب ترین استبداد موجود در کشور را تبرئه می سازد!
شدت پریشان گویی او آنقدر است که نیاز به توضیح و ردیه ندارد. داعش پدیده ای بنیاد گرا است و بنیاد گرا محصول دوران مدرن ولی طغیان بر علیه مدرنیته است که مرز های سنت را در می نوردد.
داعش و جمهوری اسلامی و بنیانگذاران آن در بنیاد گرایی وحدت می یابند. روشنفکری وجریان نو گرایی دینی از ابتدا در نقطه مقابل این جریان قرار داشتند. خشونت و بنیاد گرایی از دل اندیشه هایی بر آمده و می آید که با ابزار های مدرن به جنگ مبانی مدرنیته رفته اند. اصلاح طلبی دینی مقصد و خاستگاهی کاملا متضاد با بنیاد گرا های دینی دارد. کسی که این واقعیت بدیهی را نبیند یا قوه تشخیصش مختل است یا ماموریتی دارد که چنین رطب و یابس هایی را به هم ببافد.
این مصاحبه دیگر حجت را تمام می کند تا نیرو های دلسوز میهن و معتقد به آزادی و کرامت انسانی به شدت
مراقب باشند تا در دام پروژه های سیاسی و گفتمان سازی های مجعولی که این فرد مروج آن است نیفتند .

قلم و کلام وی رهزن حقیقت است و قلمی نیست که دشمن جهل و سیاهی باشد بلکه ابزاری است تا سیاهی را سرابی سفید نشان دهد.
قوچانی احتمالا چون خود در جوانی و دوران دانشجویی شیفته مسعود رجوی بود تا جایی که حتی سبیلش ر ا شبیه وی می ساخت و بر خلاف این روز ها از تشرع و فقه گرایی سنتی دم نمی زد، قیاس به نفس می کند و در ادعایی مخدوش و حقیقت ستیز و در عین حال مطلوب دستگاه سرکوب و ولایت فقیه ،سازمان مجاهدین خلق را الگو وفرجام همه نحله های نوگرایی دینی معرفی می کند!"

ناشناس گفت...


روزی آخوندی از دهی می گذشت.شب نزدیک بود, در خانه کدخدا را زد تا شب را در آنجا بخوابد.وقتی رختخوابش را پهن کردند دید که در طاقچه اتاق 4 عدد تخم مرغ هست پس به فکر غذای فردای خود افتاد و به کدخدا گفت می دانی من علم منطق بلدم ؟ اگر من به شما ثابت کردم که این 4 تا تخم مرغ, در حقیقت 8 تاست! آیا نیمی از آن را به من می دهید؟!
کدخدا با تعجب گفت مگرچنین چیزی ممکن است؟ باشد اگر ثابت کردی نیمی از تخم مرغ ها را فردا به تو می دهیم.
آخونده شروع کرد به صغری کبری چیدن از هر دری و عاقبت هم ثابت کرد که بر اساس علم منطق تخم مرغ ها 8 تا است! کدخدا هم در کمال ناباوری قبول کرد.
شب خوابیدند. صبح که آخونده بلند شد دید که خبری از تخم مرغ ها نیست! با نگرانی از کدخدا سراغ تخم مرغ ها را گرفت. کدخدا گفت من و زن بچه ام زودتر از شما از خواب بیدار شدیم و گرسنه بودیم هر چه که سعی کردیم که تخم مرغ هایی که شما بر اساس منطق ثابت کردید را بخوریم نتوانستیم! پس همان تخم مرغ های خود را خوردیم و گفتیم شاید چون شما منطق دان هستید پس می توانید تخم مرغ هایی را که بر اساس منطق ثابت کردید را خودتان بخورید!!
محمد قوچانی هم صغرای کبری و پرت و پلا زیاد می بافد ولی این تخم مرغ های منطقی فقط بدرد خودش می خورد.4 تا از تخم مرغ های منطقی که فقط ایشان توانایی خوردن آن را دارد و خوردن آن از ما ساخته نیست از این قرار است:
-داعش حاصل و زاییده روشنفکران است!
- احمدی نژاد برنده رقابت تلویزیونی با موسوی بوده است!
- حوادث سال 88 حاصل تندروی های دو جناح بوده و نه تقلب خامنه ای در انتخابات!
- اگر روحانی بجای اصلاح طلبان آمده بود ایران الان بهشت شده بود!!(بدون توجه به سابقه امنیتی و بویژه سخنان روحانی در مورد 18 تیر!)

شاخ و شجر گفت!

گمگشته گفت...

سلام تیمسار جان
با اجازه تیمسار به عزیزانی که محمد قوچانی را نمی شناسند به سبک حسین آقا شریعتمداری پاسخ می دهم

در ایران هر کسی را که حاج حسین آقا شریعتمداری مورد التفات قرار داده یقین می دانم حداقل در زمان مورد نظر در حال خدمت به مملکت بوده
درنتیجه زحمت کشیده در اینترنت جستجو کنید نظر نور دیده آقا را در مورد نور دیده ملت

Dalghak.Irani گفت...

درست است که علی افشاری یک فعال سیاسی است و همچنان بخشی از ایدئولوژیک بودن هم بر تفکر باقی مانده از گذشته اش سنگینی می کند اما او تحلیلگر سیاسی نسبتاً خوب و کمتر هرزه گویی هم بوده در چند وقت اخیر. اما اینکه بجای نقد گفته های قوچانی سعی کرده با فشار اتهام و شعار و چپ بنیانی مارکسیستی او را به گوشۀ رینگ برده و از شأنیت ساقط کند بسیار زشت و بقول خودش مهوع است. اتفاقاً قوچانی در میزگردش با فیاض و مهر حرف های درستی زده است و تلاشش در نقش یک اصلاح طلب محافظه کار را خوب ایفا کرده که سعی دارد با کنکاش در رفتار روحانیت سنتی آنان را ترغیب به بازگشت به گذشتۀ پرافتخار خود که بالانس جامعه بودند می کند و دست شستن از دین سیاسی که پروژۀ روشنفکران دینی بوده است. و این سعی مأجوری است در بین سایر تلاش هایی که دیگران می کنند. ضمن اینکه افشاری یک فعال سیاسی است قبل از اینکه عنصر مطبوعاتی باشد برعکس قوچانی که وجه روزنامه نگاریش بسیار پررنگ تر از سویۀ سیاسی اش است. و بدیهی است که این دو نمی توانند در یک قالب قرار گرفته و مقایسه شوند. در کشور بدون حکومت مستقر ما ایران که سرگردانی ایدئولوزیک 35 ساله هم دارد چون همه چیز در همه چیز نه تنها مخلوط بلکه ترکیب شده است لذا روزنامه نگار و فعال سیاسی و فعال مدنی و نهاد مدنی و روزنامه و دانشگاه و مدرسه و حوزه و همه و همه هم توی هم دیگر رفته اند و سگ صاحبش را نمی شناسد و بهمین خاطر هم است که هرکسی از ظن خودش یار می شود و بخودش اجازه می دهد هر مخالف سیاسی یا علمی یا مدنی یا عقیدتی یا روشی و از این قبیل را در سیبل هدف اتهام و افترا قرار دهد و زبان به طعنه و تحقیر و تهدید بگشاید.
این افزوده را هم لازم می دانم که در مورد مقالۀ قوچانی در دفاع از روحانی بگویم که من عضویت رسمی محمد قوچانی در حزب کارگزاران سازندگی را یک اشتباه استراتژیک از سوی او می دانم و او نباید عضو هیچ حزب سیاسی می بود و باشد چون جنس قوچانی از جنس روزنامه نگاری حرفه ای و آزادگی است و مناسبات حزبی و انضباط های لاجرم قلم و فکر قوچانی را اگر نسوزاند حداقل به لکنت های مقطعی می کشاند. یا...هو

ناشناس گفت...

مشک آن است که خود ببوید نه آنکه دلقک بگوید! موضوع نکات درست حرف های قوچانی نیست بلکه نقاط غلط آن است .آیا به بهانه درست بودن جند حرف راست باید بگذاریم کلی حرف و نتیجه گیری غلط را توی کتمان بکنند؟
این لینک مقاله واحدی هم خوب است.
اصلا "روحانی شما " خداست تحریف تاریخ و تحقیر ملت چرا؟
http://seyedmojtaba-vahedi.blogspot.ca/2014/08/blog-post_20.html?spref=fb

ناشناس گفت...

سلام.
چند روزی میشه که سهام قوچانی توی بازار بورس در حال صعودست،
از شما تا دوزاری نویسای کلمه و جرس و سینه زنان سبزی فروش راسته بازار مجازی وب و فیس بوک و توئیتر...
همه درصدد آنند که بهره ای از این سهام ببرند!
شما و امثالهم یه جوری قوچانی قوچانی میکنید که هرکی ندونه فکر میکنه قوچانی چه لعبتی باید باشه!؟
درحالی که هرکی ندونه شما بهتر میدانید قلم به دستان دیار کفر زیر بیضه چه ناکسانی کاتب شدند،
پس این طنازی شما از برای چیست؟!
ساکنان قدیمی خارج از کشور ‌اگر این خرمهره ایران را نشناسند چیز عجیبی نیست،
آنچه عجیب است عملکرد آنهاییست که از گنجینه و اطلاعات قوچانی
« شرق اولیه، اعتماد ملی، شهروند امروز، مهرنامه و صدا و غیرذالک...»
بهره برده اند و با اینهمه اطلاعات و آگاهی هنوز دارند «خر که مکرر...» تکرار عادت میکنند!؟
دلقک جان ...قدبلندی قوچانی ها از کوتاهی ماست!

Dalghak.Irani گفت...

اگر قرار بر نقد و مخالفت بود باید یکی از معدود - حتی بگو تنها - منتقدان سفت و سخت مقالۀ قوچانی راجع به روحانی من بودم و باشم. زیرا او نسبت ناروایی را به قالیباف محبوب و مورد تبلیغ من منتسب کرده که همانموقع تبلیغات هم نوشتم که بی اخلاقی و بی تقوایی روحانی بود آن دروغ "گازانبر" و حتی قالیباف بعداً اعلان کرد که روحانی از او در جمع چند نفره ای عذرخواهی کرده است و حتی قالیباف گله کرد که چه فایده دارد اتهام را در دوربین تلویزیون بزنی و عذرخواهی اش را خصوصی انجام بدهی. مجتبی واحدی هم گویا می خواسته به بهانۀ قوچانی به کرباسچی بپرد که پریده است هم بعنوان اسپانسر قوچانی و هم بعنوان مانعی که نگذاشت کروبی احمدی نژاد را له کند. حالا چرا اسمش را در مقاله نیاورده معلوم نیست اما همۀ نشانه هایش نام کرباسچی است. من در نوشته ام هم گفته ام که اگر منظور قوچانی دادن انرژی مثبت به روحانی بوده باشد بقیۀ صغرا کبراهای راست و دروغ و تحریف و جعلش قابل گذشت و فهمیدنی است چون الان تیز کردن روحانی به ایستادگی بیشتر و دعوا را به عمق بردن باشد بهترین و لازم ترین و اولی ترین کار است و بقیۀ موارد اهمیتی ندارد چون تأثیری بر اوضاع جاری نمی تواند داشته باشد در حال حاضر. بعد هم گفته ام ه اگر منظورش شیرکردن روحانی و پیام "تو تنها نیستی" به رییس جمهور نبوده باشد همۀ گزاره های استدلالی اش را ربط دادن گوز به شقیقه معرفی کرده ام. اما مجدداً تأکید می کنم که قوچانی هم روزنامه نگار خوبی است و هم خیرخواه ایران و ایرانی. یا...هو

ناشناس گفت...

خیلی جالبه که هفتاد و پنج میلیون جعمیت داریم و هفتاد و پنج میلیون کارشناس مسائل سیاسی و اجتماعی و فرهنگی و اقتصادی و ورزشی خلاصه تو همه زمینه ها