ه‍.ش. ۱۳۹۳ تیر ۱۷, سه‌شنبه

رمز گشایی از لبخندهای متفاوت رهبر جمهوری اسلامی در افطاری دیشب!

isna-6-486.jpg


1- آیت الله سید علی خامنه ای در کسوت رهبر جمهوری اسلامی ایران هیچگاه در طول رهبریش مثل این روزها گرفتار و در حضیض ایدئولوژیک نبوده است. حتی در جریان وقایع جنبش سبز که خودش آن را فتنه و برای براندازی خودش تعبیر و تفسیر کرد و می کند، احساس خطر این همه به لاله های گوشش نزدیک نبود. و او نیز نیازی به خدشه در صلابت نظامی و توتالیتر شخصیت رهبریش نمی دید و حس نمی کرد و عقب نشینی بروز نمی داد. کاری به اثبات گذشته ندارم که مفصل نوشته ام مکرر در گذشته. اما برای آینده می گویم که چه خطرات هولناکی امروز خامنه ای و رهبریش و موجودیت جمهوری اسلامی اش را تهدید می کند:

الف- استراتژی خامنه ای در یکدست کردن حکومت بنفع ایدئولوژی متحجر و دشمن محور خودش کاملاً شکست خورده است.

ب- محمود احمدی نژاد بعنوان محبوبترین فرزند معنوی اش که آخرین امید او در یکدست کردن حکومتش بود توزرد از آب در آمده و نه تنها نتوانست برای او ارزش افزوده بیاورد بلکه خودش معضلی شد برای شکاف ها و گسل های جدیدتر و جدی تر در داخل هیئت حاکمه و الیگارشی. بویژه به این جهت هم خیلی زیاد خسارت بار شد که خامنه ای با گفتن جملۀ معروف نزدیکی مواضع احمدی نژاد بخودش سرمایه گذاری مستقیم و عمده ای را هم هزینۀ او کرده بود.

پ- کشور از نظر سیاسی در بن بست، از نظر اجتماعی و فرهنگی فروپاشیده و از نظر اقتصادی در آستانۀ ورشکستگی کامل قرار دارد.

ت- خامنه ای مجبور شده است از همۀ بلندپروازی های تسلیحاتی و نظامی و ابرقدرت اسلامی شدن دست شسته و با بزرگترین دشمن ایدئولوژیکش امریکا به مذاکره و مصالحه بنشیند و تن به سازش بدهد.

ث- در حوزۀ سیاسی و متحدان استراتژیکش در منطقه در ضعیف ترین موقعیت تمام سالهای گذشته قرار گرفته و نه تنها مدت هاست از حزب الله لبنان خبر دندانگیری نیست بلکه اسد در سوریه و مالکی در عراق هم هر دو روی لبۀ تیغ و گرفتار اختلافات داخلی و جنگ های خانمان برانداز هستند.

ج- از همۀ آن ها بازهم مهمتر در حوزۀ ایدئولوژیک است که خطرناکترین بیداری اسلامی بصحنه آمده در بعد از انقلاب ایران؛ نه تنها در راستای اهداف حکومت جهانی خامنه ای نبوده و نیست بلکه دقیقاً در مقابل و دشمنی قسم خوردۀ او و حکومت و مذهبش شیعه قد علم کرده و ابوبکر البغدادی جوان نه تنها به مالکی و دولتش اعلان جنگ مسلحانه داده است بلکه به همۀ کشورهای اسلامی و در رأس و قبل از همه به خامنه ای و ایران شیعه اخطار "خلافت اسلامی در راه است" داده است.

2- در چنین وضعیت بسیار خطرناک و گرفتاری است که خامنه ای باید در اوج پژمردگی و گرفتاری و کلافگی و عصبی گری و نگرانی و دیکتاتوری و بروز وجه پررنگ نظامی شخصیتش قرار داشته باشد. اما با کمال ناباوری و شگفتی خامنه ای در ضیافت افطار دیشبش برای همۀ کارگزاران بالفعل حکومت یکی از آرام ترین، خندان ترین، رهاترین، دموکراتیک ترین، رحمانی ترین، با ملاطفت ترین، لیبرال ترین و .... چهره های تا کنون دیده نشده از خود را بنمایش گذاشته است.

3- واقعیت امر این است که تا کنون کم نبوده عکس ها و فیلم های متبسم از خامنه ای در دیدار با عوامل مختلف حکومت یا مردم در قالب های مختلف. اما هرچه تا کنون من دیده ام و حسش را به ذهنم منتقل کرده ام یا نیشخند بوده به مخالفان استراتژی خودش از سر اجبار حکومتی، و یا لبخند بوده از سر لطف دیکتاتور به زیردستان حقیر و حلقه بگوش. اما لبخندهای دیشب خامنه ای چه بروی هاشمی و روحانی بعنوان مخالفان استراتژیکش و چه بروی وزرای دولت و سایر عوامل شرکت کننده در ضیافت افطار؛ لبخند های دموکراتیک بود از سوی یک حاکم در دیدار با همکاران برگزیده و محترمش. و این نشانۀ بسیار وحشتناک مبارکی است اگر یک چرخش پایدار باشد در نوع حکومت داریش. فرقی نمی کند که این تغییر 180 درجه ای از اجبار فشارهایی که در بالا برشمردم بوده باشد یا از اختیار تجدیدنظر در تفکر اشتباه تا دیروزش. مهم این است که این همگرایی قابل رؤیت و واضح در بین هیئت حاکمۀ جمهوری اسلامی در ضیافت دیشب تغییری پایدار و از سر عقلانیت بوده باشد. نظر خودم این است که تغییر موضع کلان خامنه ای در رفتن بسمت عقلایت و اعتدال و خردورزی سیاسی ترکیبی از اجبار بیشتر و تسلیم واقعیت شدن کمتر بوده است. و امیدوارم که در آینده و هر روز از وجه اجبار بیشتر منجر به این تغییر کم و کفۀ تفکر عقلانی سنگین تر شود.

4- این تغییر مهم راجع به همگرایی خامنه ای با بخش عرفی تر حکومت خبر سیاسی خوبی نیست برای اپوزیسیون سیاسی و بویژه در خارج از کشور. زیرا بقای بازهم طولانی تر جمهوری اسلامی را وعده می دهد. اما خبر اجتماعی بسیار زیاد مهمی است برای ساکنان داخل کشور و آنانی که به اصلاحات تدریجی و در طول مدت راضی و قانع هستند؛ و می خواهند که زندگی کمی بهتر داشته باشند بجای دل بستن به تغییرات ناگهانی که مطمئن نیستند آبستن چه حوادث و وقایع خوب یا بدی است. اما من خودم خوشحالم که چنین اتفاقی افتاده و خامنه ای بهر دلیل تصمیم گرفته خودش را از زیر بار آن سنگینی وحشتناک شکست سیاست هایش رها کند و بشود قالب آسوده تر و خوش اخلاق تری از حاکمان که به واقعیت تسلیم هستند و با اعتماد به همکاران خود در حکومت احساس تنهایی و بدبختی کمتری می کنند. خامنه ای دیشب مثل حاکمان سیاسی بود و نه فرماندهان ایدئولوژیک و نظامی. بالاخره جمهوری اسلامی بعد از 25 سال دیشب خندید. و این خوب است. یا...هو

۲۱ نظر:

ناشناس گفت...

گرچه سخنانش دو پهلو بود اما مبارک باشد.

ناشناس گفت...

ظاهرا گفته بوده نهایتا ۱۷۰ هزار سانتریفوژ لازم داریم ولی فعلا نه بعدا.این حرف علامتی از اصلاح اندک هم نیست. این حرف را در مذاکرات توی صورت ظریف خواهند کوبید که این رییستان چرا برای یک آمپول خوردن اینقدر پیچ و تاب میخورد و جان می‌کند؟

مساله دیگر اینکه به فرض کوتاه آمده باشد... آیا رغیبان منطقه‌ای ما که دیگر مخفی کاری هم نمی‌کنند کوتاه خواهند آمد؟ عربستان بحرین مصر امارات و اسراییل دیگر با آمریکا هماهنگی صد در صد ندارند نمونه اینکه دیروز بحرین یک عضو سفارت آمریکا را با عباراتی توهین آمیز از کشورش بیرون انداخت.

شکست قاسم سلیمانی در عراق و بی عملی مرد همیشه بازنده باراک حسین از چشم مردم منطقه دور نیست. اکنون ثابت شده فتوی مراجع شیعه ارزش عملی روی زمین ندارد و ترس آنها از سپاه هم ریخته است.

ناشناس گفت...

با سلام و تشکر از دلقک عزیز

دلقک جان خامنه ای دیشب صحبت از

190 هزار سو کرد همچنین فردو رو خط

قرمز دونست با این وضعیت به نظر شما

توافقی در کار خواهد بود ؟

ممنون میشم توضیحی در این مورد بدید

ناشناس گفت...

چرا آگراندیسمان می کنی دلقک عزیز؟ با یک لبخند او را مهربان ترین و دموکراتیک ترین رهبر دنیا کردی, همه مشکلات را حل شده پنداشتی؟بیخود نیست که با جزئیات کشتی می گیری و نتیجه اش هم همین کل خنده داری که نوشتی.من از این لبخند و خنده می ترسم! خامنه ای با خبر اصلاح وضع مردم به وجد و شادی نمی اید و حتما خبر خوبی برای ادامه ریدمان سیاسی اجتماعی اش برای مردم ایران بوده است و این برای ما گریه دارد و نه خنده! ناخودآگاه فکر می کنم او خبر ابقای حکومتش در مورد مذاکرات اتمی داشته است. از شیره ای که سر مردم ایران و مردم جهان مالیده. اگر من هم بودم می خندیدم! بدون اینکه یک میلیمتر امتیاز بدهد بدون این که یک زندانی سیاسی را آزاد کند فقط با خاموش کردن سانتریفوژ هایش دوباره خود را به چاه های نفتش رساند.یعنی برگشتن به سر جای اول حکومتش.یعنی فرار از بزرگترین تله زندگی اش به سلامتی.
و برای مردم ایران ادامه همان وضعی که قبلا داشتند.ولی اینها که نوشتم هنوز خواب من و شماست.هنوز تعبیر نشده است. خدا کند از خواب بپرم و ببینم دیشب سنگین خورده بودم و کابوس می دیدم.

Dalghak.Irani گفت...

تحلیل من این است که توافق هسته ای - بعنوان یک صنعت نظامی - با غرب همانروزی که خامنه ای تصمیم به مذاکره با امریکا در عمان گرفت حل شده بود در ذهن خودش و او مطمئن شد که نمی تواند با این اوضاع به بلندپروازی اتمی ادامه دهد. لذا از آنجا به بعد قضیه برای ایران فقط و فقط مسئلۀ حیثیتی و غرور ملی و جواب داخلی داشته است و همۀ چانه زنی های سخت این شش ماهه هم برای از آب در آوردن این قضیه است. کمااینکه ظریف هم همواره به تلویح و اخیراً به تصریح از "و آبروی ما چه می شود" حرف زده است. صحبت های خامنه ای هم یکی جنبۀ نشان دادن تسلط و موافقتش با مذاکرات است و دیگری فشار فنی به طرف های غربی است در عین حالی که عقب نشینی ها را هم خودش پذیرفته و می گوید. مثلاً وقتی توی دهان غرب می گذارد که آن ها با ده هزار سو موافقند در حالیکه نیاز کشور 190 هزار سو است منظورش می تواند این باشد که از پیشنهاد حداکثر 4000 سانتریفیوژ نسل قدیم غرب خبر دارد و شوکه هم نشده و اجازۀ ادامۀ مذاکره را داده است. وارد کردن اولین بار واژۀ فنی سو - واحد اندازه گیری بازده هر سانترییوژ - به ادبیات اتمی در عرصۀ عمومی هم می تواند کاربرد شلوغ کاری ذهن عوام را هم داشته باشد که در بین چه دادیم و چه گرفتیم دچار معادلات ریاضی اختلافی بشوند و از این قبیل. لذا من بنظرم می رسد که چون اوباما هم مصمم نشان می دهد که مذاکرات موفق شود توافق نهایی ممکن خواهد بود اما همانطور که قبلاً هم نوشته ام بعید است تا 20 ژوئیه و فکر می کنم به اواخر اوت یا اوایل سپتامبر برسد رسیدن به توافق نهایی. یا...هو

ناشناس گفت...

دلقک جان ممنون از توضیحاتی که دادید

فقط یک سوال چرا شما به رسیدن توافق

تا 29 تیر خوشبین نیستید و فکر می

کنید توافق برای یک یا دو ماه

تمدید خواهد شد و نهایتن تا شهریور

توافق نهایی صپورت خواهد گرفت

ممنون

ناشناس گفت...


مبتدای تحلیلت درست بود ولی این داستان می توانسته است بگونه ای دیگر بوده باشد.
او فهمیده است که دامنه تحریم ها نه تنها مسائل هسته ای بلکه ابعاد نظامی موشکی او و از همه بدتر حقوق بشر را نیز در میان می گیرد. پس تیم مذاکره کننده او با ایجاد یک موضوع فرعی و ایجاد کشمکش و چانه زنی روی آنها قصد پرت کردن حواس کشورهای مذاکره کننده و مردم را از موضوعات دیگر را دارند. به مرگ سانتریفوژها می گیرند تا به تب حقوق بشر گرفتار نشوند. نهایتا فرضا تمام سانتریفوژ ها را مجبور می شوند خاموش کنند و دنیا فکر می کند برنده بوده است ولی برنده اصلی خامنه ای بوده است. او چه داده است و چه گرفته است ؟ خاموش کردن سانتریفوژها در ازای بقای حکومت! حکومتی که بدون سانتریفوژ هم برای دنیا خطرناک است.مگر حتما یک حکومت باید بمب هسته ای داشته باشد تا خطرناک باشد؟ مگر هیتلر بمب اتم داشت؟ مگر داعش بمب اتم دارد که خطرناک است؟
الان خبری را از سایت فرانسه خواندم که لوران فابیوس از نحوه اطلاع رسانی مذاکرات ابراز نگرانی کرده بود و گفته بود هنوز نیمی از توافق در بین کروشه ها قرار دارد! یعنی توافق را که نوشته اند جای تعداد سانتریفوژ ها را نقطه چین گذاشته اند! مدت تعلیق تحریم ها را نقطه چین گذاشته اند! این هم یکی از دلایل پخمه گی اوباما و نحوه مذاکره کردن اوست. بجای اینکه متن توافق را 5+1 بنویسد تا ایران موافقت خود را اعلام کند می نشینند دو تایی باهم می نویسند و جایش را خالی می گذارند!! از شگرد دیگر روحانی کشاندن پای وزرای امور خارجه در مذاکراتی است که هنوز در مرحله نقطه چین است! این شگرد را روحانی قبلا نیز به کار برده است و آن را لو داده است.مبنای این شگرد بر این است که یک وزیر امور خارجه از نظر رتبه بسیار بلاتر از کارشناس فنی مذاکره کننده است در حالی که کارشناس فنی از نظر اطلاعات و خبرگی از وزیر امور خارجه بالاتر است! نتیجه اینکه وزیر امور خارجه این بالا بودن رتبه ادرای خود را با بالا بودن فهم فنی خود اشتباه می گیرد و می تواند چیزی را امضا کند که بر خلاف نظر کارشناس فنی باشد و چون رییس است همه هم به این حسن نظر او احترام خواهند گذاشت.برای همین هم متن توافق باید توسط 5+1 نوشته می شد نه بصورت تکلیف مشق شب دو دانش آموزدر کنار هم بنام ظریف و اشتون در مدت 17 روز!

Dalghak.Irani گفت...

اما در مورد آگراندیسمان. در اینکه قلم من بطور بنیادی شوکه نگاری را دوست دارد و آگراندیسمان محور است تقصیری ندارم و این ذوق و سلیقۀ من است. اما در مورد مصداقی که فرموده اید نه گمانم من خامنه ای را ترین ها نامیده باشم بلکه در مقایسه با خودش این حالت او را بهترین حالت عرفی ایشان در طول رهبریش که من دیده ام دانسته و حرف زده ام.
اما شما می دانید - یا بدانید - که من ضمن داشتن موضع و ترجیح سیاسی شفاف در مورد فعالیتم راجع به ایران فعال سیاسی نیستم. همۀ تلاش من در اینجا این است که بعنوان تحلیلگر روزمرگی های کشورم در خط الرأس میانگین داوری و انتظار "وجدان جمعی" قاطبۀ ایرانیان حرکت کنم و از هر اتفاق خوب و بد و مثبت و منفی که در صحنه اتفاق می افتد استقبال مصلحانه بکنم. بعنوان مثال اصرار دارم که وقتی خامنه ای پالس مثبتی می فرستد سریع آنرا بگیرم و بقول شما با پروپاگاندا توی بوق کنم که او متوجه بشود که هر حالت و حرکتش از سوی غریزۀ توده های مردم - من خودم را نماینده این حس غریزی می دانم - مورد تجزیه و تحلیل میدانی واقع شده و وادار به واکنش مثبت و منفی می کند. لذا معتقدم که حتی حاکمان دیکتاتور هم در استقبال از مواضع مثبت شان دچار احساسات انسانی می شوند و با قدرشناسی تشویق می شوند که مواضع مورد استقبال را تکرار کنند. اگر واکنش وجدان جمعی غیرسیاسی و مردم عادی در این خامنه ای و ان خامنه ای فرقی اعلان نکند او هم به استناد اینکه ما همه دنبال ساقط کردن او هستیم و نه تصحیح سیاست هایش نا امید شده و به مواضع منفی خود برگشته و ادامه بدهد. البته ادعا ندارم که حتماً درست تشخیص می دهم بلکه دارم از انگیزه ام صحبت می کنم و ممکن است تشخیصم در یک یا چند مورد درست یا غلط باشد. اما تفاهم را امری دوطرفه و با حسن ظن دو طرف دعوا بهمدیگر قابل دستیابی می دانم. یا...هو

Dalghak.Irani گفت...

من فقط زمان را برای رسیدن به نقطۀ مشترک در مورد این همه فاصلۀ اختلاف خواسته های طرفین کافی نمی دانم. و نه هیچ عامل دیگر.

ناشناس گفت...

با سپاس از شما دلقک عزیز

والا با دیدن عکس های خامنه ای به برداشتی کاملا متفاوت با شما رسیدم و این تفاوت برداشت از روح پاک و معصوم شما و جلب بودن من سرچشمه می گیرد. داستان ار این قرار است . ماه مبارک رمضان است و شما رهبر مسلمین جهان هستید و در این گرمای تابستان از صبح تا غروب را روزه گرفته اید. تشنگی و گرسنگی بر شما فشار می آورد ولی این مشکل اصلی نیست! مشکل اصلی "خماری" است!بالخره پس از ساعتها بی حالی و حسرت افطار می شود و شاهد محبوب را آغوش می گیرید! اخگر گلگون چسبان وگرز گران منقش به سبیل ناصرالدین شاهی! چای نبات شیرین و زولبیا و بامیه و دوباره دود شیرین! و سپس افطار خیل مشتاقان نظام! از شما عکسی می گیرند و دلقکی بی تجربه نشسته بر انگلیس قانع به دود سیگار آنرا چرخش دیکتاتور می پندارد! باید یک تریاکی باشی تا معنای این عکس را بفهمی ! از عکس معلوم است که جنسش حرف نداشته است!عالی بوده است! یک بار دیگر عکس ها را نگاه کن! رفسنجانی و بقیه را هم ببین همه گویا چرخش کرده اند!
دلقک جان من و تو خامیم و از غافله عقب! بلند شو تا بچرخیم , بچرخ تا بچرخیم!

ای بی خبر به رقص آ
یوسف ز چاه آمد
ای شاه عشق پرور
مانند شیر مادر
جان پدر به رقص آ!
تیغی به دست خونی آمد!
گفتم بیا که خیر است!
گفتا نه شر به رقص آ!
از عشق تاجداران!
در چرخ او چو باران!
آن جا قبا چه باشد؟
ای خوش کمر به رقص آ!
تا چند وعده باشد؟!
وین سر به سجده باشد؟!
طاووس ما درآید!
وان رنگ‌ها برآید!
با مرغ جان سراید!
بی‌بال و پر به رقص آ
اندر بهار حسنش
شاخ و شجر به رقص آ


شاخ و شجر گفت



ناشناس گفت...

این مقاله هم تحت عنوان
افشای رازهای اتمی‌ توسط رهبر برای فشار بر دولت روحانی خوب بود
http://iranwire.com/features/6189/

ناشناس گفت...

جناب تیمسار فرمودید خامنه ای تصمیم به عوض شدن دارد، بیت شعری از شیخ اجل بهترین توضیح من برای فرمایش شماست
اصل بد نیکو نگردد چون که بنیادش بد است.
تربیت نا اهل را چون گردکان بر گنبد است.
سلامت و پاینده باشید

ناشناس گفت...

شاید هم فقط یه اشتباه محاسبه در تایمینگ مصرف کوکولی بوده.

ناشناس گفت...

آقای دلقک جان هر کسى که دوست دارى از اين رمز گشايى هات دست وردار!

حامد گفت...

موافق نیستم دلقک جان. دیشب اتفاق جدیدی نیفتاده است. خامنه ای نرمش قهرمانانه را مدتها پیش کلید زده و جام زهر را نوشیده. آن هم از سر اجبار و برای بقای خودش. و متاسفانه بنضر من این باعث خواهد شد که در عرصه بین المللی خودش را کمی بازسازی کند و جانی دوباره بگیرد برای اعمال فشار بیشتر بر مردم بیچارۀ داخل. ملاطفت و رحمانیت واقعی خامنه ای را در جوابی که به علی مطهری در ارتباط با حصر میرحسین و دو عزیز دیگر داد جستجو کنید، نه لبخندی که از سر اجبار و اضطرار و حفظ ظاهر روانه می کند.

ناشناس چراغ اول گفت...

شما از روی نحوه لبخند زدن چنین نتیجه ای گرفتید؟!!

اون وقع به کسانی که 7-1 رو پیش بینی کردند خرده میگیرید؟

ناشناس گفت...

فشارهايي كه خامنه اي بر خاتمي و موسوي و كروبي و روزنامه نگاران مي اورد نشن مي دهد كه احتمالا غرب حقوق بشر را بي خيال شده كه البته جاي نگراني نيست خودمان ان را حل مي كنيم
پاري او از لرستان

ناشناس گفت...

تسلیمنامه(توافقنامه) از قبل نوشته شده بود و فقط جای امضای حضرات خالی بود.و در این یک سال فقط فیلم بازی کردند که ابرومندانه تسلیم شوند(به توافق برسند).نرمش قهرمانانه یعنی جمهوری اسلامی از غرب خواهش کرده که ما تسلیم می شوییم ولی شما در ظاهر جوری رفتار کنید و تبلیغ کنید که مردم تصور کنند ما مذاکره کردیم و در گیرودار مذاکرات متعدد و امتیاز دهی ها و امتیاز گیریها به توافقی مشترک رسیده ایم.تاکید رییس جمهور در همان ابتدای کار بر اینکه می توان در کوتاه مدت (در 6 ماه)به توافق رسید یک ترفند سیاسی تبلیغی بود.یعنی غربیها بدانند نیازی نیست که نمایش مذاکرات را طولانی کنند و در این فاصله احتمال ادامه غنی سازی یک سا دیگر تمدید شود. ما قول می دهیم تسلیم شویم و به تمام مقدساتتان قسمتان می دهیم حداقل یک سال با ما مذاکره کنید حی بگید توافق شد یا نشد و... تا قابل باورتر باشد.الان که دیگه تابلو تر شد 18 روز متوالی یعنی امضای اوراق و کمی اضافه یا کم کردن نکاتی در ان.

خُسن آقا گفت...

شما گویا گریه حضرت‌اش بعد از وقایع دانشگاه را یادتان رفته، و آن رفتار و کشتار و بگیر و ببند بعد از آن واقعه را! وگرنه چنین خوشخیال و خوش باور نمی‌شدید! سمبه پر زور شده قربان! وگرنه نه آقا دموکرات شده‌اند و نه آگاه به شرایط!! این سمبه که در فلان آقا فرو کرده‌اند بزرگ تر از آن است که حضرت‌اش بتواند به هیچ شکلی مقاومت کند! از این نظر است که ایشان این همه خنده رو و بی خیال شده‌اند. گرچه بعید هم نیست دوز موادی که این روزها برای آقا می‌آورند بیشتر و کیفیت آن بهتر شده باشد!

ناشناس گفت...

والا بعیده ایشان در چنین سنی تغییر عقیده داده باشد، به نظر من این خنده ناشی از ناتوانی خامنه ای هست.

ناشناس گفت...

سلام
لبخند یا اخم آخوند (به عنوان یک طبقه اجتماعی) را زمانی میتوانیم تفسیر کنیم که این طبقه را بشناسیم و وقتی شناختیم نه تنها می توانیم رفتارشان را تفسیر کنیم که با کمی درایت ملی میتوانیم آنها وادار به رفتاری مشخص کنیم.این بیمقدار قبل از اینکه بر خاک مقدس دانشگاه بوسه بزنم به مدت 2 سال با جمعی از دوستان و با فشار پدر از سال 68 وارد دخمه های حوزه علمیه قم شدیم .آنها ماندند و معمم شدند و من به دلایلی نماندم و شدم مدرس دانشگاه.آخوند در طول تاریخ چه جادو گر قبایل بدوی چه کاهنان معبد چه خاخام یهودی و مغان زردشتی و کشیش مسیحی و مفتیان سنی و ملایان شیعه به هر شکلی و لباسی و رنگی دکانداریست که دین و مذهب میفروشد و چون دین فروشی نیاز به هیچ زحمت فیزیکی و فکری ندارد و فقط کافیست روضه ای بخوانی یا غسل تعمیدی بدانی یا بر دیوار ندبه ای اورادی بخوانی و ... و نیز صندوقی در کنار امامزاده و پیری و یا در کنار معبد و کنیسه و گنبدی که خود مردم بر اساس اعتقادات(درست یا غلط را من نمیدانم)ساخته اند قرار دهی و به یاد داشته باشی که بخشی از آن زر و سیم نجومی که مردمان در آن ریزند برای هر چه با شکوه تر کردن آن گنبد و معبد و ... به کار بری.آخوند در طول هزاران سال به تجربه آموخته است که مردمان در برابر سه چیز سر خم میکنند 1- خدا 2- قدرت 3- ثروت و هر چه بیشتر خم شوند بیشتر میتوان جیبشان را خالی کرد.واتیکان در اروپا و اماکن مذهبی عربستان و معابد راهبان بودایی تبت و حرم امام رضای مشهد و ... که در نهایت تجمل و زیبایی و شکوهی خیره کننده در طی هزاران سال ساخته شده و لحظه ای گسترش آنرا دکانداران مذهب متوقف نکرده اند و این کار راحت ولی بسیار بسیار درآمد زا(ثروت مشهود آستان قدس رضوی را چند صد میلیارد دلار بر آورد میکنند) باعث بوجود آمدن طبقه ای در جوامع شده بغایت مرفه ولی تن پرور که مانند زالو به بدن جامعه چسبیده است و ارتزاق میکند.خب اگر بخواهیم تغییری در آنها ایجاد کنیم چه باید بکنیم؟به دوستی گفتم چرا پول در ضریع امام رضا میریزی در حالیکه در اطراف حرم صدها کودک آدامس فروش و دستفروش و کودک کار را میبینی؟این پول تو صرف چه کاری میشود؟نگاهی عاقل اندر سفیه به من کرد و گفت : تو هم بی اعتقادی؟ و این اولین ویژگی آخوند است یعنی مفت خوری و زالو صفتی.بقیه صفات آنها را بهش فکر کنید که دیگر از تایپ کردن خسته شدم.شاد باشید