ه‍.ش. ۱۳۹۳ خرداد ۱۸, یکشنبه

پرخاش خامنه ای به شریعتمداری و پیام هواداران به رهبر: مرد باش و مثل امام خمینی جام زهرت را علنی بنوش!


1- بعد از مدت ها بلاتکلیفی و حدس و گمان های رسانه ای از موضع رسمی خامنه ای در مورد مذاکرات هسته ای؛ اینک معلوم شده است که خامنه ای جام زهر را نوشیده اما نمی خواهد مسئولیت آن را بپذیرد. روایت علوی وزیر اطلاعات از عصبانیت خامنه ای از دست کسانی و رسانه هایی که پیغامش از طریق حسن فیروزآبادی را نشنیده اند و کماکان درحال رونمایی از ضعف های توافق ژنو هستند؛ و برهم زدن بازی تسلیم نهایی در برابر خواسته های غرب و امریکا را برنامه کرده اند؛ نشان می دهد که او روزهای سخت تری را باید تجربه کند در هفته ها و ماه های آینده. علوی گفته است که خامنه ای بعد از عدم سکوت و عدم همراهی رسانه های سپاه و جناح تندرو شخصاً برخی از آنان را احضار کرده و به آنان هشدار جدی داده در تأیید مواضع هسته ای روحانی. ضمن اینکه بدیهی است یکی از معروفترین احضار شدگان و تذکر گیرندگان از خامنه ای حسین شریعتمداری باشد و بوده است که هم گزنده ترین تیتر و سرمقاله را نوشت با عنوان "خوشبختانه مذاکرات هسته ای شکست خورد" در فردای بی نتیجه ماندن مذاکرات دور آخر در وین؛ و هم یک ملاقات یک ونیم ساعته داشته با همین وزیر اطلاعات در چند روز گذشته. عین گفته های علوی به نقل از روزنامه های اصلاح طلب را هم می گذارم اینجا:
وزیر اطلاعات گفته است: «براي من به عنوان يك عضو كوچك دولت نظام مقدس جمهوري اسلامي مايه تاسف است كه برخي هرچه دروغ، افترا و تهمت است را به رييس‌جمهور و وزراي آن نسبت مي‌دهند، بولتن‌هايي به ما مي‌رسد كه مالامال از دروغ است». به گفته وي، زماني كه مسوولان عاليرتبه نظام متوجه اين دروغ‌پراكني‌ها شدند با مسوولاني كه اين رسانه‌هاي دروغ‌پراكني مرتبط با آنها هستند تذكر شديداللحن دادند و زماني كه مشاهده كردند كه در عمل تاثير آنچناني نگذاشته، خود برخي از اين بزرگواران را احضار كرده و برخورد شديداللحن انجام دادند كه چرا دولت را تضعيف مي‌كنيد، مگر اين دولت از كجا آمده است.
2- خب یک بحث این است که نخبگان جریان تندرو اگر انگیزۀ فساد اقتصادی نداشته باشند به حرف خامنه ای تمکین کنند برای تسلیم نهایی. زیرا آنان می دانند که بدون اتکاء به نام خامنه ای قدرت کافی برای پیشبرد اهداف خود را ندارند. اما امید ما به بدنۀ حزب اللهی مدافع سیاست های هسته ای گذشتۀ خامنه ای است.

3- زیرا اینان خیلی مناسبات مالی و دنیوی ندارند با خامنه ای و دلیل حمایت آنان از خامنه ای خشکه مغزی او در مسایل ناموسی و فرهنگی و اجتماعی است و از ایدئولوژیک بودن حکومت دفاع می کنند که مهمترین شاخصه اش در سیاست خارجی افزودن بر تسلیحات نظامی و دشمنی با استکبار جهانی است. بعبارت دیگر این بخش بزرگ هواداران تیفوسی خامنه ای که مقلدان مذهبی سفت و سخت روحانیان سنتی هم هستند. فقط او را بخاطر آخرت و بهشتی کردن خودشان است که حمایت کرده اند و می کنند. و علامت صحت راه را هم در استقرار کامل شریعت می دانند در همۀ وجوه داخل و خارج. اینان ویژگی های خوب و بد زیادی دارند و از جمله یکی از بهترین خوبی هایشان این است که بسیار متعصب و ثابتقدم و وفادارند. اما نقطه ضعف بزرگشان هم از همین نقطه قوت شان سرچشمه دارد به این معنا که در همان حالی که اعتمادشان به مرادها بسیار محکم است؛ اما همین اعتماد ترد و شکننده هم است. یعنی همانقدر که حمایت شان خشن و بدون شرط و شروط و خالص است؛ همانقدر هم گسستن شان از مرادی که توزرد از آب در بیاید قطعی و یک کلام و بی بازگشت است.

5- حالا این هواداران با یک مورد بسیار سخت و اعتمادسوز نسبت به مرادشان خامنه ای مواجه شده اند. و آن از پرده برون افتادن تسلیم خامنه ای در مقابل غرب و بویژه امریکاست. اینان که هنوز هم نمی خواهند قبول کنند که خمینی در مقابل نجات دنیای حکومتش آخرت دینش را داده و جام زهر را به طیب خاطر نوشیده؛ و مرتب آن را بگردن و تقصیر هاشمی می اندازند؛ حالا مواجهند با خامنه ای که جام زهر را که نوشیده بماند اما حتی به اندازۀ امام راحل شان مردانگی قبول علنی مسئولیتش را هم نداشته و ندارد. و چون یکی دیگر از خصوصیات اینان داشتن فرهنگ جاهلی و کلاه مخملی های قدیم است و اگر یارو را بدلیل کفرش ببخشند بخاطر جبونی و ترسش نمی بخشند. اینک که با رهبری مواجه شده اند که در ژنو با امریکایی ها مذاکرۀ دو جانبۀ علنی می کند ولی در علن به هوادارنش علامت می دهد که او عامل مذاکرات نیست و در خفا به سردسته ها و گردانندگان رسانه ای و بولتن نویسشان پرخاش می کند که چرا به اسب توافق ژنو گفته اند یابو، مسئله دار می شوند. و این عین نیاز کشور است که هرچقدر امکان دارد ریاکاری روحانیان برملا شود و مقلدین را از یقین های قطعی شان برگرداند.

6- این مورد جدید علاوه براینکه خامنه ای را بازهم ضعیفتر خواهد کرد در ضمن باعث خواهد شد که روحانی هم - اگر جنسش بدلی نباشد - از حمایت هسته ای خامنه ای از خودش در حیطه های فرهنگی و اجتماعی هم هزینه کند و فضای کشور را عرفیتر اداره بکند. البته اگر زمان اجازه بدهد با این اخبار متواتری که می رسد از کشور از جرم و جنایت و آدم دزدی و فروپاشی در حال تکمیل اجتماعی. یا...هو

۲۸ نظر:

شهروند گفت...

سلام دلقك عزيز
به خاطر شناخت و اشراف كاملي كه شما به جمهوري اسلامي داريد ، آيا كمترين احتمالي نمي دهيد كه اين رفتار تندروها تيفوسي خامنه اي به خاطر ترس از بارزترين خصيصه نظام كه همانا حذف افراد و گروهها در هر مقطع زماني ست ، باشد ؟
خامنه اي بزدل ترين و بي مرام ترين كارگزار نظام است ، اين مطلب رو كه فقط مخالفانش يا كساني مثل حقير كه از ايشان متنفر هستم و هميشه هم آنرا تكرار مي كنم ، بدان آگاهي نداريم ، شايد اگر از زاويه مريدان ايشان به قضيه نگاه كنيم ، آنها هم به فردي كه زماني خرج زندگيشو از هاشمي قرض مي كرد و خانه پدر ميرحسين موسوي پناهگاهش بود ، و چنان رفتاري ناجوانمردانه با ايشان كرد را مي بينند ،شايد ديگر كمترين اعتمادي به ايشان نداشته باشند ؟
ترس از حذف پس از گذشتن خر خامنه اي از پل مذاكرات توسط دولت روحاني ، شايد باعث وحشت سپاهيان و تندروها شده است ؟
فروپاشي اجتماعي كه متأسفانه شاهد آن هستيم كه فقط سمت مردم اتفاق نيوفتاده است ، در سمت حكومت هم شاهد بي اخلاقي و از بين رفتن رابطه هاي گذشته هستيم ، همانطور كه در خانواده ها حرمتها از بين رفته و كسي حرف ديگري را نمي خونه ، احترام پدر و مادرها از بين رفته شوربختانه ، هركس سازخودشو ميزنه و مهر ومحبت گذشته ديگه مرده است ، توي حكومت هم حناي خامنه اي رنگي نداره ، هر گروه و دسته اي به فكر منافع و بقاي خودشه ، اينجا ديگه كسي واسه كسي تب هم نمي كنه تا چه برسه كه بميره ، هوادار تيفوسي و مقلد شرعي كه جاي خود دارد ! خدا رحمتش كنه
قطار نظام پس از توافقي كه امريكا روي ميز گذاشته ، يعني توافق بر سر همه يا هيچ چيز ، مسير ، روند حركتش، مدل رانندگي كردنش ، سرعت مجازش و ايستگاههايش و همچنين مسافرينش ، بايد با گذشته تفاوتهاي اساسي كند تا مورد قبول واقع شود و شايد اجازه حركت بگيرد ، اين داد و فريادها به نظر شما به خاطر ترس بيرون انداخته شدن از قطار نظام نيست ؟ زيرا همه مسافرين مي دانند كه صاحب قطار اگر لازم باشد مسافرين اضافي يا مزاحم را در حال حركت با سرعت بالا هم ، به پائين مي اندازد چون حفظ قطار اوجب واجبات است
خلاصه صاحب قطار خيلي كاسب منفعت طلبيه و بويي از انصاف و مردانگي هم نبرده
پاينده باشيد

ناشناس گفت...


از فحوای کلام شما چند نکته اسخراج می شود.
خامنه ای همه کاره نیست و در ایران چند دولت و چندین و چند رهبر حکومت میکنند.او اگر بخواهد جام زهر را بنوشد شاید بقیه نخواهند بنوشند! این نکته خیلی مهمی است . اینجاخامنه ای بر سر یک دوراهی دردناک قرار می گیرد . یا باید بزور اعمال مدیریت کند که حاصل آن دست به دامان شدن وزیر اطلاعات بوده است و یا باید از خیرش بگذرد و یا تن به این مدیریت اشتراکی بدهد و بگذارد حوادث هر چه خواست اتفاق بیافتد. اعمال مدیریت بر کسانی که خود مدعی پایه های قدرت او هستند کار آسانی نیست بویژه اینکه هنوز از کوه یخ تحریم ها و مذاکرات یک دهم آن بیشتر پیدا نشده و مابقی هنوز زیر آب است و به مرور جوانب دیگری از خود را نشان می دهد و بعید است که فرضا سپاه زیر بار خیلی از توقعات غربی ها برود. اگر خامنه ای به فرمانده سپاه بخواهد بگوید بنشین سرجات! اینکار چه عواقبی خواهد داشت؟ از طرف دیگر اینکه وزیر اطلاعات و یا فیروز آبادی را مامور می کند خود نشان از ترس عمیقی است که از مواجه رو در روی با اینان دارد.اگر او واقعا رهبر بود با یک تشر و یک فرمان همه باید خبردار می ایستادند.نتیجه این تضاد های درونی , کشدار شدن و وقت بردن است. از آنطرف عقربه زمان مذاکرات به ضرر ایران در گردش است. روز بروز مخالفان مذاکرات قدرت تازه ای می یابند و بصورت هماهنگ عمل می کنند . اکنون اوباما زیر ضرب انتقاد های شدید بخاطر عملکرد ضعیفش در مورد سوریه است بویژه بعد از انتخابات اخیر این کشور که یک نوع عرض اندام و نسق کشی برای غربی ها بود در حالی که اوباما گفته بود " اسد باید برود!" حالا او با پر رویی در شو های انتخاباتی اش برای او دست تکان می دهد! این مسئله حتما در مذاکرات تاثیر منفی خواهد گذاشت و دست و بال اوباما را خواهد بست . اگر دقت کرده باشید چند وقتی است که اوباما کم پیداست! جان کری هم همین طور ! شاید بخاطر خجالتی بودن از وضعیت دشوار سیاست روز جهان است. مانند کبکی که از ترس سرش را زیر برف قایم می کند. اکنون بسیاری از سیاستمداران آمریکا به این نتیجه رسیده اند که باید مواظب این بچه باشند تا یک موقع کار دست خودش ندهد! مبادا مذاکرات با ایران نیز به وضعیت سوریه تبدیل شود و آمریکا این میدان بزرگ نبرد را نیز ببازد.
حال به این شرایط ناز و اطوار های مخالفان داخلی را هم اضافه کنید تا ببینید چه پیش می اید. اینجا مهندسی زمان مهم است . آیا زمان کافی برای خامنه ای در جهت یک دست کردن مهره هایش برای نوشیدن جام زهر چه به زور و چه به خواهش و تمنا وجود دارد؟ این مانند صفحه شطرنجی است که فرضا شاه شما در دو یا سه حرکت در حال مات شدن باشد و تازه شما یک پیاده را در گوشه زمین راه بیاندازید به این امید که سلانه سلانه برود تا شاید وزیر شود و شاید بتواند به کمک شاه بیاید و از خطر مات شدن برهد!
در اینجا نقش فشار های مردم حکم کاتالیزور را دارد چه بصورت مدنی و چه اعتصاب و یا انگونه که می گویند برنوی زیر خاک. دو تا شورش که روی بدهد سیخونکی بر خر لنگان خامنه ای خواهد بود تا تند تر برود و تکلیف این نبرد ناگزیر هر چه زودتر روشن شود.

596 کیلومتر تا مشهد گفت!

ناشناس گفت...

احسان
اول - ادعا شده بود که اوباما تحریم ها را با وضعیت موجود به مدت شش ماه تمدید کرده است یعنی چه؟ یعنی اینکه تحریم ها شدیدتر از وضعیت فعلی نخواهد شد
دوم - سخنگوی فارسی زبان (آلن ایر) این ادعا را رد می کند
سوم - اما روزنامه معتبر آمریکایی ادعا می کند که مذاکراتی یواشکی مابین آمریکا و ایران ادامه داشته و نتیجه آنکه بمدت شش ماه دیگر وضعیت موجود ادامه خواهد داشت، نه تحریم ها بدتر می شود و نه برداشته خواهد شد. (یعنی پیدا کنید پرتقال فروش را، آقای دکتر ظریف و مذاکراتش و هوش بسیار بالای ایشان کجای کار است؟ سر پیازند یا ته پیاز)
چهارم - یعنی چه؟ یعنی این تصمیم نشان می دهد از اوباما چیز جدیدی در نخواهد آمد غیر از آنکه همین وضعیت موجود را ادامه دهد و لفاظی های آب دوغ خیاری که، "آنهایی که دنبال جنگ هستند و بیایند علنی بگویند و ما فاصله ایران تا بمب اتمی را بیشتر کردیم". البته مگر آنکه در ایران اتفاق خاصی بیافتد که حتی خواب زده ای مثل اوباما مجبور به تغییر تاکتیک شود.
پنجم - رهبر مسلمانان جهان جرات جام زهر خوری علنی را ندارد و اوباما هم که زده است و خراب کرده است حسابی. عکس اوباما در مقابل شاه عربستان را دیدید؟ عین یک بچه ای که زده خراب کرده و مقابل بزرگتر سرش را پایین انداخته که ول کن برم. توی پارانتز هم عرض کنم که شواهد نشان می دهد که اوباما قول های زیادی برای طرف ایرانی داده بود البته نه روی کاغذ اما با واکنش اسرائیل و عربستان و جمهوری خواهان و حتی دمکراتها اوباما کوتاه آمد، این است که اوضاع اوباما بدتر از رهبر مستضعفان جهان نباشد حتما بهتر نیست. بازی با این وضعیت تمام می شود تا رئیس جمهور جدید آمریکا وارد شود، یکی مثل خانم کاردانی مثل کلینتون یا یکی مثل بوش جسور. دوران یک رهبر نادان و پخمه آمریکایی - آفریقایی به اتمام می رسد، آمریکا حتما خودی نشان خواهد داد، کجا؟ سوریه؟ ایران؟ هر دو؟
آمریکا لنگر دمکراسی و نظم جهانی است.

پسر شجاع کاشی گفت...

البته این ها که شما گفته ای یک حدس است که می تواند صائب باشد. حدس دیگری من دارم و آن این که حضرتش کماکان چندان عاقل نشده -که اگر بود یا شده بود، جای خوشحالی بود-. بلکه استراتژی همیشگی اش را دنبال می کند. مثل اوایل دوم خرداد. یا اصولا وقتی با هر پدیده ی جدیدی مواجه می شود، خصوص آن که در اوج باشد و رای هایش تازه باشد و قدرت داشته باشد و ...، ایشان می نشسیند کنار و تماشا می کند و منتظر می ماند برای روزی که طرفش در موضع ضعف قرار بگیرد. (مثال نمدمالی را برای محمود شما آوردی انگار)
نکته این است که امثال شریعتمداری حواس شان به این استراتژی نبود و هنوز در حال و هوای دوران محمود -بلکه ضعف محمود- بودند و سرخوشانه قلم می دواندند.

حضرت، این ها را خواسته و گفته وقتی من خودم چیزی نمی گویم، شما هم زر نزنید که اگر مذاکرات به نتیجه برسد؛ همه ی امتیازش بشود مال روحانی و اگر نرسد، همه ی تقصیرش بیفتد گردن ما!

این سناریو به نظر خودم باور پذیر تر می آید!

مانی گفت...

آقا احسان جنگ طلب نژاد پرست,بوش کله خر که به نظر شما جسور میاید هم جز پرت و پلا گفتن در باره ایران و کشتاردر عراق و افغانستان چه کاری کرد؟ آن خانم به قول شما کاردان هم آرزویش با خاک یکسان کردن ایران بود درست مانند محمود خودمان که میخواست اسراییل را با خاک یکسان کند , اتفاقا به دلیل کاردان نبودن در جریان لیبی مجبور به کناره گیری شد. جمهوری اسلامی با داشتن مخالفانی چون شما و شماها که در آرزوی دوران بوش هستید حالا حالا سرپا میماند.شماکه در مذاکرات شرکت دارید که میدانید اباما قول های زیادی به ایران داده بوده برای ما هم بگویید آن قول ها چه بوده؟ شرم آور است ادعای دموکراسی داشتن وتحقیر اباما برای رنگ پوستش.

ناشناس گفت...

تصور می کنم مراد احسان, جرج بوش پدر باشد نه پسر. جرج بوش پدر با درایت و قاطعیت کویت را از صدام پس گرفت ولی گویا بوش پسر که می خواست ادای پدرش را در بیاورد زد و صدام را نفله کردو این اشتباه استراتژیک بزرگی بود. او نمی دانست که صدام یک دشمن برای منطقه بود ولی هر چه بود سدی در برابر بنیاد گرایی هم بود . نتیجه این خطای استراتژیک ساخت کمربند شیعی و هلال سنی است. اوباما خواست با انفعال این خطا را جبران کند! یعنی با کمک کردن انفعالی به بنیاد گرایی ! یعنی جبران یک اشتباه با اشتباهی بزرگتر ! بگذریم تاریخ را احمق ها ساختند!

ناشناس گفت...

احسان
من غرضم بوش پسر بود که بسیار جسور بود و شجاع اما اشتباه کرد، اشتباهی وحشتناک. نمی دانم چگونه این اشتباه صورت گرفت. او می باید ایران را می زد، کشور و مردمی که بمراتب بیش از عراق و عراقی ها آمادگی دمکراسی را دارند اما دشمن آخوندها را زد، اشتباهی بس وحشتناک.
منبع تروریسم حکومت ایران است مستقیم و غیرمسقتیم، ولی یک دیکتاتور نیمه دیوانه را به جای هدف انتخاب کرد. چند باری مسعود بهنود در سادگی و خوش باوری آمریکایی ها و سیاستمداران آنها گفته است، چه بوش پسر و چه اوباما مثالی عینی از ادعای بهنود هستند.

ناشناس گفت...

در انتخابات ریاست جمهوری فرق بین اوباما و بوش را اینگونه مثال می زدند, بوش کسی است که خوب شلیک می کند ولی باید مواظب بود که شصت پایش را نزند! و اوباما کسی است که اصلا بلد نیست شلیک کند! البته بدشانسی بوش اتفاق 11 سپتامبر بود که امریکا را به یک اقدام عجولانه کشاند.

بهرام گفت...

در ستایش بوش پسر
با احسان موافقم. بوش پسر جسارت لازم برای یک رئیس جمهور واقعی آمریکا را داشت. او فیلسوف نبود، اداهای روشنفکری هم نداشت. ولی همون استیل لات مأب و اون چشمکها و راحتی تعاملش، قدرت تصمیم گیری برای دنیا را داشت. میدونستی گه اگه تصمیمی گرفت ردخور ندارد. اگه بگه صدام باید بره، صدام قطعأ خواهد رفت و چون و چرا ندارد.
این آقا آدمی بود که به گفته خودش وقتی خواستگار اومد واسه دخترش از پسره پرسید جنی رو میخوای؟ گفت آره. به جنی گفت این رو می‌خوای؟ گفت آره. گفت پس تمامه! این آدم در تصمیم‌گیری و عمل سریع به تصمیمات فوق العاده بود. من هم مثل احسان به شدت معتقدم که باید ایران را می‌زد اول و اگه اینطور می‌شد خیلی چیزها تغییر میکرد.
ولی اوباما به ما واقعیتهایی را نشان داد. نشان داد که در نبود آمریکا دنیا پر از هرج و مرج می شه. نشان داد که رئیس جمهور آمریکا باید ترسناک باشه برای دشمنان. ما نیاز به یک رئیس جمهور واقعی آمریکا داریم. کسی که اگر حرفی زد، حتی اگر اشتباه بود هم تا آخرش را برود و نشان بدهد آمریکا پلیس دنیاست. بعد از حمله بوش به عراق یادتونه همه نظام چطور ماستشون رو کیشه کردند؟ جرات نداشت کسی بگه بلای چشم آمریکا ابروست. اون بوش جسارت عزرائیل بود برای همه نظام. اوباما ولی نشون داد که مرد عمل نیست. تحریمهاش هم که خیلیها را پولدار کرد.
امیدوارم کاندید بعدی حمهوریخواهها کسی باشد مثل رامنی یا هرکسی که جنمی از بوش پسر را به ارث برده باشد. فارغ از دموکراسی خواهی و ژستهای روشنفکری. یک کابوی چموش و کله شق که اگر قرار شد کاری را بکند مثل دایناسور برود جلو

خطاب به دوستی که بوش پدر را برتر می‌دانست: بوش پدر یک خطای استراتژیک کرد. بعد از حمله در حالیکه شیعیان به پشتوانه حمله آمریکا انقلاب کردند و شورش برپاکردند به هوای اینکه به کمک آمریکا صدام را سرنگون میکنند، آمریکا صدام را سرجاش باقی گذاشت و اون شیعیان بدبخت را تک و تنها ول کرد. همه اونها هم قلع و قمع شدند توسط صدام. تحریمها هم که فقط ملت عراق را بدبخت کرد و مشکلی برای صدام و اطرافیانش باقی نگذاشت. دوازده سال ملت تو بدبختی زندگی کرد تا بوش پسر سر برسه و کلک صدام را بکنه و بعد شد آنچه دیدیم. کلأ عراق صحنه امتحان و کارآموزی روسای جمهوری آمریکا شد. جمهوریخواه‌ها اقدام می کردند و دموکراتها همون وضعیت را نگه میداشتند. ببینیم نفر بعدی چه میکنه.

ادوارد البی دوم گفت...

برخی دوستان طوری صحبت می‌کنند که انگار بوش یا اوباما (فرقی نمی‌کند) به تنهایی می‌تواند تصمیم بگیرد سیاست خارجی امریکا را به کدام سمت هدایت کند. رئیس جمهور ایالات متحده تنها تایید نهایی را انجام می‌دهد و بیشتر مواقع در عمل انجام شده قرار می‌گیرد. بوش پسر که به عراق حمله کرد تصمیم خودش بود؟ اتاق‌های فکر نومحافظه‌کاران امریکا، همچون PNAC، از دوره کلینتون برای حمله به عراق برنامه ریزی کرده بودند. هنوز یازده سپتامبری رخ نداده بود و بوشی سر کار نبود که آنان عراق را هدف قرار داده بودند. اواخذ دهه 90 آنها طی نامه‌ای سرگشاده به کلینتون هشدار دادند که صدام امنیت ملی امریکا را تهدید می‌کند و به سرعت باید حذف گردد. افرادی مانند دیک چینی، پال والفوویتز، رابرت کیگن، چارلز کراوتهمر و... سالها روی این برنامه کار کرده بودند. سیاست خارجی اوباما هم مانند همان دوره، توسط تیم‌ها و اتاق‌های فکر و گروههای فشار تنظیم می‌شود. نه بوش شجاع بود، نه اوباما ترسوست.

بهرام گفت...

خطاب به آقای ادوارد البی دوم
دوست عزیز درست می‌گویی و اشتباه هم میکنی توأمان. کاملا درست است که در هیچ نظام و قدرتی تصمیم را صرفا یک نفر نمیگیرد و برآیند قدرتها تعیین کننده یک اتقاق هستند. ولی عزیز من همه چیز هم به طور قطعی و از پیش تعیین شده نیست بلکه سناریوهای متعددی از قبل حاضر میشود تا در شرایط مناسب و بسته به اتفاقها یکیش عملی شود. گاهی هم اتفاقها و واکنشهای پیش بینی نشده همه چیز را در هم میریزد. همانطور که رئیس جمهور به تنهایی بنای سیاست خارجی از پیش گذاشته را تخریب نمیکند، مجری تام و تمام سیاستهای گذشته و سایر نهادها هم نیست و خودش به تنهایی یک مرکز قدرت است.
ورود فردی مثل بوش که نوعی روحیه جسارت را به همراه آورد همراه با تیم و همفکرانش وزنه یک بخش از نهاد قدرت را سنگینتر کرد.
خیلی از این توصیه ها و نامه ها خطاب به ایران و سایرین هم داده شده. برخی از آنها بیشتر توجه میشوند برخی کمتر. ممکن است ایران نوبت بعدی می بود در آن برنامه ها اما با زمینگیر شدن آمریکا در عراق و افکار عمومی، نوبتمان نرسید. پس میبینی که اتفاقها، پیامدها و نتایج تأثیرات زیادی می‌گذارند بر وقایع. همین الان هم هزار تا نامه از اتاقهای فکر آمریکا سر چین و روسیه و ایران داده میشه. آیا همه اش عملی می‌شود؟ مشخصا خیر.
پس اجازه دهید پافشاری کنم بر نظرم که روح جسارت بوش در تیمی که دور خودش جمع کرد و در فشارهایی که آورد بر سایر نهادهای قدرت سبب شد که این اتفاقها بیفتد و چه بسا که حتی بعد از عراق میخواسته حرکت دیگری هم بزنه که به خاطر نتایج عراق موفق به اعمال قدرت کافی نشده باشد. مجددا تاکید میکنم که روح بوش جسارت آمریکایی را برخوردار بود و برای دشمنان ترسناک. همهاز هیمنه آمریکا میترسیدند چون میدیدند که بوش وقتی میگوید حمله میکنم حمله میکند.
شما خودتان اینکه اوباما میگوید بشار اسد باید برود و اسد نه تنها نمیرود بلکه با قدرت بیشتر میماند و دهن کجی هم میکند را مطابق کدام برنامه اتاقهای فکر آمریکا تحلیل میکنید؟
برعکس شما رئیس جمهور فقط تایید کننده نهایی نیست. قدرت او را دستکم گرفته اید. ما او را یکی از مراکز قدرت شناخته ایم-همپای سایر مراکزی که هستند- که میتواند اعمال فشار و نفوذ کند. قدرت او و تیمش را دستکم نگیرید، زیاده هم نمیگیریم.
امیدوارم پاسخ واقع بینانه ای داده باشم.

ناشناس گفت...

این خبر را در سایت یکی از گروههای معارض خواندم. اگر چه خیلی سایت معتبری نیست ولی خواندن خبر خالی از لطف نیست.
گوشمالی مزدوران و گشتهای سرکوبگر رژیم توسط مردم و هراس ائمه جمعه
http://www.mojahedin.org/news/139348/%DA%AF%D9%88%D8%B4%D9%85%D8%A7%D9%84%DB%8C-%D9%85%D8%B2%D8%AF%D9%88%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D9%88-%DA%AF%D8%B4%D8%AA%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B3%D8%B1%DA%A9%D9%88%D8%A8%DA%AF%D8%B1-%D8%B1%DA%98%DB%8C%D9%85-%D8%AA%D9%88%D8%B3%D8%B7-%D9%85%D8%B1%D8%AF%D9%85-%D9%88-...

ناشناس گفت...

یک درس بزرگ اوباما چشیدن مزه سیاستمداران سخنور است! یعنی همان مزه ای که ما سالها در ایران چشیدیم! آیت الله خمینی با سخن و حرف های خوب خوب دست به فریب مردم ایران زد. و امثال خاتمی ها هم راه او را ادامه دادند! اوباما هم سخنور خوبی بود! ولی درسی به مردم آمریکا داد که چگونه یک سیاستمدار می تواند از صلح و دوستی و پرهیز از جنگ بهانه پوپولیستی بسازد و آرای آنها را به چنگ آورد! یک سیاستمدار برای فریب مردم تقریبا به هر کاری دست می زند. او می گردد تا ببیند که علاقه شما چیست تا خود را به همان رنگ در آورد. شما به تیم فوتبال قرمز و یا آبی علاقه دارید ناگهان می بیند که او لباس ابی پوشیده و در صف تماشاگران نشسته و بوق می زند و عکس می گیرد! او می بیند شما به هستی و خدا و اخلاق علاقه دارید پس لباس مذهب می پوشد ادای پیامبران موهوم را در می آورد و می شود موسی جلودار تا با او بر نیل و هامون بتازید!شما نیاز به اصلاحات دارید پس او لباس اصلاح طلبی به تن می کند و مردم سالار دینی می شود . او می بیند شما به صلح و حقوق بشر علاقه دارید پس ناگهان پرچم صلح جهانی را بر می دارد و سخنرانی های طولانی در مذمت جنگ و خوبی صلح می کند تا آرای شما را به چنگ آورد!وقتی در سوریه قافیه را باخت ناگهان یاد برابری حداقل دستمزد زنان و مردان در آمریکا می افتد! تا بلکه زنان را بفریبد! شما مشکل درمانی دارید پس او وعده بیمه های درمانی می دهد! بشر برای سیاستمداران حراف و پوپولیست بهای سنگینی داده است. هیتلر یک سخنران تمام عیار بود اگر چه نابغه ای در عمل هم بود و از این نظر 180 درجه با خمینی و خاتمی و اوباما تفاوت داشت ولی فریب افکار عمومی جهان برای اتحاد با آلمان بزرگ توسط سخنرانی های آتشین او ممکن شد. اوباما هم میدان ریاست جمهوری را با سخنرانی های جذاب برد. حرف های قشنگ قشنگ. اوباما همان ختمی خودمان بود منتهی کمی سبزه تر

مانی گفت...

جسارتی که احسان و بقیه به بوش نسبت میدهند در همان مایه جسارت احمدی نژاد بود .او هم کشورش را به جنگ کشید اقتصاد را در ریخت چندین هزار کشته بیشتر از آن مجروح و بیمار روانی از آسیبهای جنگ روی دست کشورش گذاشت میلیونها نفر رابیکار و آوراه و بی خانمان کرد. نه کمتر از آسیبهایی که احمدی نژاد به ایران رساند. و دلقک هم بی انصافانه تنها کامنت مرا اعتراض به احسان بوده حذف کرده بدون توضیح که البته گویای آن است که میداند که من میفهمم چرا.اما من میپرسم آرزوی زدن ایران یعنی چه ؟ شما ایرانی هستید؟ کدام آخوند در جنگ هشت ساله کشته شد؟ نه آخوند ریز و کوچک , از همین خیل رهبران آن روز که هنوز هم زنده و سر حالند .کدام یک خودشان یا جوانشان در جنگ کشته شد. آرزوی زدن ایران یعنی کشته شدن مردم کوچه و بازار و باز آن حجله های سر هر کوچه و هر کوچه چندین حجله و چندین شهیدو هزاران هزار عزا دار و آخوند ها هم سر حال و هل من مبارز کنان و خوشحال که مردم به خاطراسلامشان به بهشت میروند. جنگ طلبی را جسارت خواندن و صلح جویی را ترسویی منطق انسان امروز نیست . نفرت از جمهوری اسلامی خیلی ها را را مانند خودشان یکسویه نگر و خشونت گرا کرده. اما این ابامایی که شما با تحقیر و اشاره به آفریقایی بودنش از او یاد میکنید جنان افسار آخوند ها را کشیده که بوش جسور شما وکله خرو نادان آمریکاییها نتوانست خم به ابرویشان بیاورد.به دعواهای هر روزه آخوند ها نگاه کنید تا بدانید اباما با صلح جویی چه لرزه ای به جانشان انداخته وآنهم بدون شلیک یک گلوله.

Dalghak.Irani گفت...

پسر شجاع کاشی عزیز
مسلم است که خامنه ای عاقل نشده و نمی شود. اما رفتن بسمت تحریک ذهن هواداران بر مبنای واقعیت یکی از اهداف تحلیل های من است تا بفکر بپردازند و از این اختاپوس رها شوند. واکنش عصبی دیروز شریعتمداری به این تحلیل و مشابه آن و نوشتن سرمقاله بعد از 5 روز گذشته از سخنرانی 14 خرداد خامنه ای و تجلیل از او نشان می دهد که بدجوری بهم ریخته اندرونی. تا جائیکه امروز خامنه ای گفته که همۀ پز پیشرفت علمی که داده ام بیشتر از سرقت دانش غرب و یا مهندسی معکوس و مونتاژهای کم ارزش نبوده و جهاد دانشگاهی را تشویق کرده که اگر جهادی کار کنند 150 سال دیگر بدست آوردهای بیشتر از دانش 150 سال اخیر غرب خواهند رسید. فکرش را بکن از ما در تولید علم رتبۀ 17 جهان هستیم رسیده به 150 سال از تولید دانش در غرب عقب هستیم. و این غیر از مزخرف گویی نشان دهندۀ گیجی هم است. یا...هو

ناشناس گفت...

با سلام به همه ی عزیزان که با نظرات زیباشون زینت بخش این محفل گرم بودند
وبا نظرات زیباشون

اما چرا ما مردم ایران اینقدر باید از خودمان از تاریخمان از مردانگی وشجاعتمان دور شده باشیم که بخواهیم برای خودمان یک ارباب داشته باشیم چرا خودمان نباید ارباب باشیم

علتش اینه که چند دستگی داریم کمی ترسو هستیم / به ظاهر افراد نگاه میکنیم به حرفایی که بظاهر بدلمون میشینه اما اینده ی خودمان و فرزندانمونو خراب میکنه دل می بندیم
از نظر من ما مردم ایسران در طول تاریخ دوبار بدترین اشتباهو کردیم یکی از دست دادن مشروطه بوده و دومین اشتباهمون انقلاب 57
که با دست خود مملکتمونو به ایرانستان بدل کردیم حالا هم نشستیم ننه من غزیبم در میاریم
بنده صدی هم بگن میگم این انقلاب بدستور یک قدرت خارجی پایه ریزی شده بود و ما خودمان هم عمله های اینها بودیم که چشم نداشتن پیشرفت ایران و ملت ایرانو ببین
سال 53 خودم با یکی امریکایی بنام مستر ویینگهام که سرگرد همبود همکار بودم/ اون موقع ایشون گفت ما تصمیم گرفتیم که شاه بره
انها هم اشتباه کردن چون این شرق بود که برای به زانو در اوردن غرب
انشای خوبی را برای مردم و رهبران جدید ایران نوشت
از ماست که بر ماست / بعلت نبود
یک دلسوز و ایرانی واقعی
اگر هم باشه حتما یا بدنامش میکنن
یا ترورش میکنن / یا تبعیدش
سپاسگزار همه ی دوستان عزیزم هستم

ناشناس گفت...

احسان
احتمال می دهم که یقین دارم جناب تیمسار (صاحب وبلاگ) خیلی علاقه ندارد در وبلاگش یکی من بگم یکی جواب بگیرم و دوباره جواب بدهم. این هم سلیقه ای است که حق صاحب وبلاگ است من بسیار سعی کردم جوابی در تایید یا رد فرمایشات دوستان ندهم ولی متاسفانه آن جوابی که نباید می گرفتم از طرف جناب مانی گرفتم که: جنگ طلبی و مردم کوچه و بازار و...... دیدم که اینجا باید چیزی بگویم
اول - به جدم قسم با وضعیت فعلی کشور از بین می رود گو اینکه احتمال می دهم دیگر نشود کاری کرد و کار از کار گذشته. اینکه اگر آمریکایی بیاید مردم کوچه و بازار را می کشد..... خیلی حرف جذابی نیست. در بهترین حالت دوستمان اشتباه می کنند. دیگر از مردم کوچه و بازار نفسا و ذاتا چیزی نمی ماند بزودی از ایران هم چیزی نمی ماند
دوم - با کلیت گفته تمیسار موافقم که این حکومت یا از درون می تواند متلاشی شود و یا حمله خارجی

ضمنا اوباما دست هر پوپولیستی را از پشت بسته است دنبال احمدی نژاد می گردید؟ بفرما باراک حسین اوباما. ضمنا هرگز اوباما را بخاطر سیاه پوست بودن تحقیر نکرده ام. بهانه ای می کنم گفته محمد علی کلی را که: او که مرا با قمه در خیابانهای تهران زد سربازان امام خامنه ای بودند نه سیاه پوستان

ناشناس گفت...

مانی جان
صلح دوستی شماواقعا قابل ستایش است و هدف هر کسی که خودش را انسان می داند باید باشد ولی تاملاتی در این میان مطرح است.
اولا اینکه کلا جنگ را از تاریخ بشر حذف کنیم خیالی بیش نیست . این جهان کثرت است و نبرد برای بقا جزوی لاینفک از ان بشمار می رود.می شود ان را کم کرد ولی حذف ان به این زودی ها امکان پذیر نیست. البته نبرد فقط کشیدن تیغ نیست و تحریم و مبارزات مدنی و اعتصاب و امثالهم نیز تاکتیک هایی برای خفه کردن حریف بشمار می رود فقط بجای ریختن خون راه اکسیژن او را می بندد!شاید شما اینگونه خفه کردن را خشونت ندانید!
دوما با شما موافقم که هر که نان از عمل خویش خورد منت حاتم طایی نبرد. مردم ایران خیلی شجاع هستند خیلی.و این را در جنگ 8 ساله بیهوده ای که داشتند ثابت کردند. اینجا میل دارم این نگاه به کمک خارجی را یک نوع استفاده و تاکتیک فرصت طلبانه مردم از تضاد ماهوی حکومت با جهان خارج بدانم. هر چه هست خامنه ای اکنون مشکلی جهانی شده است و تدبیر تاکتیکی و هماهنگی با مردم دیگر کشور ها امری دور از ذهن نیست.این حکومت دشمن مشترک مردم ایران و دیگر کشورها شده است پس دست اتحاد بین این دو را مذمت نباید کرد. از انطرف هم مردم در وضعیتی بشدت نابرابر قراردارند و پایه های قدرت این حکومت نه بر اجتماع مردم بلکه بر پول بی حساب نفت قرار دارد. بدین لحاظ حکومت از مردم تا حد زیادی بی نیاز است . هر جا مشکلی پیدا می شود بجای تدبیر , مقداری شیر نفت را باز می کند!
در مورد اوباما نظر شما برای خودتان محترم است و او را مجسمه ای از صلح ساخته اید که مانند خاتمی فکر می کند با عقب نشینی و تسلیم مواضع در حال پیشروی است! صلح در عقب نشیتی نیست بلکه در تعادل نیرو هاست. به جرات می توان گفت که در دوران جنگ سرد که جهان در کشاکش دو قدرت جهانی قرار گرفته بود و تقریبا با هم متعادل بودند یکی از شیرین ترین دوران های بشری بود. همه چیز خیلی متمدانه تر و با کلاس تر از حالا پیش می رفت و غرب به معنای واقعی کلمه غرب بود و مهد تمدن.این بخاطر فضای دلنشینی بوجود آمد که حاصل تعادل قدرت های جهانی بود . وضعیت نه صلح و نه جنگ.حال اوباما در حال تسلیم مناطق نفوذ آمریکا به بهانه صلح جویی است . این خبر خوبی است! ولی هر اسلحه ای که آمریکا زمین بگذارد چین و روسیه آماده اند تا آن را بردارند و به مغز ابنای بشر شلیک کنند! من با این حرف ادوارد بسیار موافقم که تازه فهمیدیم که آمریکا چه ابر قدرت خوبی است! هنوز گیر چنگ روس ها و چینی ها نیافتاده ایم تا بدانیم مجمع الجزایر گولاک چه حالی دارد!
من مخالف جرج بوش پسر هستم ولی مقایسه او با احمدی نژاد دور از انصاف است . همانگونه که گفتم او قربانی یک عمل عجولانه شد. 11 سپتامبر سران حکومت آمریکا را مجبور کرد برای دفاع از حیثیت خود دست به یک کار عاجل بزنند پس توی گوش اولین نفری که دم دستشان بود زدند و آن صدام بود. احسان راست می گوید و در جایی خواندم که آمریکا ابتدا قصد زدن ایران را داشت ولی 11 سپتامبر آن را موکول به بعد کرد.شخصا بعنوان یک ایرانی از این عمل خوشم نمی اید ولی اگر کسی هم از آن استقبال کرد مانند اکل میت در موقع گیر افتادن در کویر قابل سرزنش نیست. می گویند که در جهنم مارهایی هست که مردم پناه می برند به اژدها! حال مردم نیز از مار جمهوری اسلامی به اژدهای آمریکا پناه می برند و مقصر این کار در درجه اول خامنه ای و عمالش هستند نه مردم.وطن فروشان واقعی آنان هستند. راستی چه فرقی می کند ایران توسط خامنه ای از بین برود یا بمب های آمریکایی؟!

ناشناس گفت...

ادامه...

حال که بحث بمباران شد و در جایی که با آن مخالفم ولی باز باید عنوان کرد که شما دید صحیحی نسبت به جنگ های آمریکا ندارید و آن را با جنگ صدام مقایسه می کنید. تقصیر هم ندارید چونکه سرهنگ نیستید و حقوقدان هستید! اگر حمله به عراق و لیبی را مقیاس قرار دهیم حمله احتمالی آمریکا که خدا آن روز را نیاورد فرصت نفس کشیدن به سران جمهوری اسلامی نخواهد داد. برای مثال رادیو تلویزیون ضرغامی سر یک شب به هوا خواهد رفت و دیگر بلندگویی برای پخش مارش و نوحه سعید حدادیان برای بسیج مردم وجود نخواهد داشت. تمام مناطق استراتژیک آخوندها اعم از حوزه های علمیه مراکز فرماندهی سپاه پاسداران , تمام لانه های زندگی سران تاثیر گذار نظام اعم از پیر و پاتال های شورای نگهبان و مجلس و دولت و مجلس خبرگان و حوزه های علمیه را با دقت یک متر خطا خواهد زد. این ساده لوحی است که فکر کنیم آمریکا مهمات گران قیمت خود را برای کشتن مردم عادی هدر بدهد. اگر نسبت یک به یک را نیز ملاک قرار دهیم باز معامله شیرینی برای آمریکا خواهد بود. ولی همانگونه که اشاره شد بعنوان یک ایرانی ترجیح می دهم که با استفاده از تحریم های هوشمند که در تغذیه و بهداشت مردم عزیز کشورم اخلالی ایجاد نشود جمهوری اسلامی خامنه ای را وادار به عقب نشینی داوطلبانه بکنند. همانگونه که رضا شاه بزرگ را متفقین وادار کردند که کناره گیری کند و دولت فروغی قدرت را در دست گرفت. این راه از براندازی بی اینده و از اصلاحات بی خاصیت خاتمی گونه بسیار بهتر است. همین حکومت اگر فشار پشت سرش باشد کم کم مجبور به اصلاحات خواهد بود با کمترین هزینه. انتقام گیری بماند برای روز قیامت!
بدین لحاظ بزرگترین دغدغه من در مذاکرات اتمی بحث حقوق بشر است که تنها دستاورد واقعی مردم ایران خواهد بود و خیر آینده آنها را سبب خواهد شد و راه اصلاحات را هموار خواهد کرد و این را بگویم از این نظر اوباما یک دروغگوی کثیف است که در حالی شعار صلح و دوستی می دهد از مطرح کردن بحث حقوق بشر طفره می رود! تا جایی که نمایندگان جمهوری خواه آمریکا از او درخواست مطرح کردن این امر را کرده اند! آیا سندی محکمتر در عوام فریب بودن و پوپولیست بودن اوباما وجود دارد؟ آیا او شتر مرغ است که موقع بار بردن مرغ, و موقع تخم گذاشتن شتر می شود؟ موقع جنگ , شعار صلح و دوستی و حقوق بشر می دهد و موقع دفاع از حقوق بشر خودش را به کوچه علی چپ می زند؟!

596 کیلومتر تا مشهد گفت!

مانی گفت...

پوپولیست یا نادان یا آمریکایی-آفریقایی یا هربر چسب دیگری که زبانتان میاید ومیخ شده به آن قسم جلاله جدتان ! اباما به یک تنه در برابر خشونت گراترین گروههای آمریکایی ,اسراییلی, ایرانی و عربستانی ایستاده و ایستادن او نه از سر ترس که از شجاعت اوست . ۀقا احسان امیدوارم صد سال عمر کنید تا ارزش کار اباما را دریابید. مگر اینکه خیلی عاشق تیروتفنگ بوش باقی بمانید.

ناشناس گفت...

این سخنان جان کرک هم جالب است.
https://www.youtube.com/watch?v=dZlewqFmstM

ناشناس گفت...

چند نکته کلیدی خدممتتان عرض می کنم با امید اگاه شدن مردم. اگر بعللی کامنت مرا نگذاشتید خواهش می کنم خودتان راجع به این چند نکته تحقیق کنید.
یک اینکه قصد و هدف این هارت و پورتها فقط مشغول کردن اذهان عمومی و پز دادن به غرب که در ایران ازادی بیان هست. دیگر هیچ. در صحنه شطرنج دنیا دارد اتفاقات بزرگی می افتد که متأسفانه در هیچ رسانه ای در دنیا انعکاس پیدا نمی کندفقط آنها که وارد هسستند و از میان خطوط و از طرقی می دانند چه می گذرد. ستاره دلار در شرف خاموش شدن است برخی امکان میدهند تا آخر امسال. اروپایی ها کم کم پشت به امریکا می کنند اگر در ظاهر دیده نشود. خواندم که حتی معاملات برخی دولتهای اروپایی از دلار به ایرو تبدیل شده است. پنین و روسیه پیمان امنینی بسته اندوایران را هم به سوی خود کشیده اند. ایرانی ها می دانند گفتگوی های هسته ای عملاً بی فایده است و با سقوط دلار و ضعف امریکا منتفی است. مگر آنکه امریکاهایی های در خواب هالیودی به خودشان تکانی دهند. یا خدا نکرده امریکا موفق به شروع جنگ جهانی بکند. چنانکه از سوریه شروع کرد و اوضاع اکرائین و چین و یتنام از جیب پنتاگون است. باور کنید یا نکید با خودتان است. جنگ آنوسی ها با روحانی هم واضع هست. دولت روحانی امروز اگر اخبار را خوانده باشید فساد آنوسی ها را منتشر کرد. در دولت خاتمی هم اینها غوغا کردند و خونها ریختند. خودتان حتماً می دانید.

ناشناس گفت...

مسکوویچ:
دلقک عزیز وضعیت فعلی نظام و خامنه ای که نامی جز موقعیت اره بر آ ن نمی توان نهاد را به درستی تشریح کردی با اجازه دو نکته دیگر به آن بیافزایم:
1- محتمل است که بدنه قدرتمند این هواداران تیفوسی که در سپاه متجلی است در صورت تشدید ضعف خامنه ای به سوی مصباح یزدی گردش کند که به هیچ وجه مصالحه با غرب را نپذیرفته و نمی پذیرد و نخواهد پذیرفت و راه حل نهایی را همانا جهاد و مقابله نظامی با غرب می داند.
2- متاسفانه یا خوشبختانه غرب و در راس آن شیطان بزرگ :) متوجه شده که دولت روحانی قدرت و ابتکار عمل چندانی ندارد و در تقابل با دلواپسان داخلی به مرور زمان دچار فرسایش شده و لذا تکیه گاه مناسبی برای بازسازی روابط دوجانبه نیست به همین خاطر تا حد ممکن توافق ژنو را کشششش خواهند داد بدون اینکه نتیجه ملموسی حاصل شود این اقدام باعث خواهد شد جنگ قدرت و شکاف در حاکمیت روز به روز بیشتر شده و زمینه امتیاز گیری بیشتر نیز فراهم شود حتی تا سر حد به رسمیت شناختن اسرائیل
خوشحال خواهم شد اگر دلقک گرامی نکات ضعف و قوت این تحلیل را نمایان سازند.

ناشناس گفت...

ناشناس عزیز سالهاست که اروپاییها به پول خودشون یعنی یورو معامله می کنن
نکنه فکر می کردی تا حالا آلمانیا یا فرانسویا در ازای فروش کالاهاشون دلار می گیرن؟
آمریکا حداقل تا 10 سال دیگه و شاید تا 50 سال دیگه قدرت اول دنیاس و به رغم امتیازتی که از ضعیف شدن خودش و قوی شدن رقبا بهر حال خواهد داد، اما فاصله جدیش با دنیا تا 10 20 سال آینده قطعیه
این رو مطمئن باشید هرچقدر هم این حریف ضعیف شده باشه عمرقدرتش اونقدر هست که ما به امید روز افولش نتونیم بشینیم چون دستش داره گلوی ما رو از طریق تحریما فشار می ده و تا این حریف از خونریزی ضعفش بمیره ما حتمی خفه شدیم. پس عجالتا باید کاری کنیم که دستشو برداره بعدا بریم با دشمناش ساخت و پاخت کنیم و امیدوار باشیم نره بیمارستان و زخمشو مداوا کنه

ناشناس گفت...

چقدر جالب است که مردمان ایران زمین عین دولتشان شده اند و بلافاصله یک برچسب به ادم می زنند! ازاد باشید چکار می کنید؟! اگر تحقیق کنید که نمی کنید در تمام دنیا همه معاملات نفتی و گاز به دلار است. برای همین آنرا پترودلار هم می نامند. صدام میخواست عوض کند که به درک واصلش کردند. که اروپایی ها دارند کم کم معاملات نفت و گاز خود را به ایرو انجام میدهند. باقی را خودتان تحقیق کنید که نمی کنید. بر چسب زدن آسانتر است! در ضمن آنقدر احمق نیستم که چیزی را که نمی دانم تحت عنوان کامنت بنویسم!

رامیار گفت...

آقای 596 کیلومتر تا مشهد
احترام خالصانه مرا بپذیر بابت تمام خط به خط اندیشه هایی که مکتوب کردی.
جز ستایش چیزی ندارم برای این منطقی نوشتنت.
برخی دوستان فقط صفر و یک میبینند. جنگ بد است و صلح خوب. اوباما خوب است چون از صلح حرف میزنه. بوش بد است چون جنگید
شما به درستی اشاره کردید به قانون تنازع بقا. به اینکه تحریم هم یک خشونت است. به اینکه کمک خارجی گرفتن برای رهایی از شر داخلی عاقلانه است. به اینکه آمریکا چه ابرقدرت بهتری بود و هر اسلحه ای را میگذارد زمین روسیه و چین خبیث برمیدارند.
پاسخهایی که به شما داده شد را هم خواندم. حتی یک پاسخ منطقی به فکتها و استدلالهای شما در آن نبوده و باز تکرار فرضیات لجبازانه جنگ بد صلح خوب.
تقدیر مرا بپذیرید و بابت وقتی که گذاشتید برای نوشتن سپاسگزارم

ناشناس گفت...

رامیار جان

خوشحال خواهم شد اگر این خرده نوشته ها بتواند یک کیلومتر از مسافت دراز ما تا مشهد را کم کند. بر طبق همان قانون تنازع بقا که فرمودید در طبیعت جانورانی که زندگی دسته جمعی دارند و با هم هماهنگ عمل می کنند شانس بقای بیشتری دارند. بدین لحاظ اینجا را مکانی برای تبادل نظر و نه بحث می بینم و از کلیه دوستانی که همچون مانی عزیز که لطف می کنند و دغدغه هایشان راصادقانه مطرح می کنند تشکر می کنم. مسلما نظرات آنان حتی اگر مقرون به حقیقت هم نباشد باز در کشاکش بحث تئوری باعث بر انگیختن شامه تدبیر دیگران خواهد شد.من نیز از نوشته های شما و دیگر دوستان کمال استفاده را کرده ام. از تیمسار عزیز نیز که لطف کرده و با بلند نظری دست به انتشار مطالب می یازد نیز بسیار متشکرم و او را پدر این خانواده و پدر همه بچه های خوب ایران زمین می دانم. درود بر شما, درود بر مانی, درود بر احسان,درود بر مسکویچ,درود بر پسر پدر شجاع,درود بر ادوارد البی دوم,درود بر بهرام,درود بر شهروند,و .... صد درود بر تیمسار!

595 کیلومتر تا مشهد گفت!

رامیار گفت...

از این سعه صدر 596 کیلومتر تا مشهد باز هم سپاسگزارم و از پاسخ محترمانه و تاثیرگذارش.
من هم سپاسگزارم از همه افرادی که نظر میدهند و نظرشان هم مخالف من است. سپاس فراوان بابت این ولاگ و این خوانندگان خوبی که جمع کرده اید.