ه‍.ش. ۱۳۹۳ خرداد ۲۸, چهارشنبه

بدم میآید از مصباح یزدی رهبر داعش و بوکوحرام. اما برخی حرف هایش قند عسل است!


1- مصباح یزدی کوتاه بیا نیست و بر وظیفه و مسئولیت دینی و مذهبی اش پافشار و ثابت قدم مانده است. او که یکی از صادق ترین مفسران دین اسلام واقعاً اصیل و متکی بر رفتار و گفتار و کردار حضرت محمد - بویژه در مدینه و سال های اول هجرت - است - مثل داعش و بوکوحرام - همیشه حرف هایی می زند که خواب ما ماله کشان اصلاح طلب و اعتدال گرا را آشفته می کند. اما چون حرفش عین واقعیت است و پیامبر اسلام و خلفای راشدین فقط با گذشتن از دریای خون اسلام را اولی تأسیس و دومی و سومی جهانی کرده اند؛ حرف هایش بمذاق حکومت خواهان و دنیا پرستان روحانی خوش نمی آید. او خیلی حرف ها در مقام کنایه و متلک و تلویح به حسن روحانی - بخوان هاشمی رفسنجانی - گفته است و می گوید که همه هم با واکنش های متقابل یاران هاشمی مواجه می شود. اما در بین گفته های اخیرش یک جملۀ شاهکار گفته است که دو بار در صحبت هایش تکرار شده است این اواخر. او گفته است: 

عضو خبرگان رهبري افزود: اگر قرار بود مشكل اصلي ما، اقتصاد و ماديات باشد، كه در اين صورت اگر انقلاب نمي‌كرديم، بهتر بود، چرا كه در آن زمان نه تحريمي دامنگير ملت ايران بود و نه مشكل انرژي هسته‌يي داشتيم و الان در وضعيت پيشرفته‌تري بوديم، چرا كه از همان زمان قراردادهايي براي صنعت هسته‌يي منعقد شده و در حال اجرا بود.
2- این حرف مصباح هم از جنبۀ مثال مصداقی در مقایسه وضع فلاکت فعلی با وضع در حال توسعۀ قبل از انقلاب عین واقعیت است و هم از جنبۀ ارجاع ایشان بقصد خمینی از رهبری انقلاب که به استقرار اسلام مشروط و محاط قطعی بود بدون یک کلمه کم و یک کلمه زیاد. منتها خمینی بدلیل شخصیت سیاسی بسیط خود - در بهترین و خوشبینانه ترین نگاه - ایمان داشت که کلمۀ اسلام - در محتوا و شکل - چنان معجون گوارا و شربت شافعی است که بمحض جاری شدن در سطح جامعه همه را مفتون و شیدا خواهد کرد و نه تنها آخرت انسان را بهبود قطعی خواهد داد بلکه دنیای ایرانی را هم حداقل در حد معیشت چوپانی سامان خواهد داد. بنابراین این حرف مصباح که اگر خمینی ناگزیر می شد/ که می شد بین پیشرفت مادی دنیای مردم و کشور و حفاظت از خرافات دین - بقول خود خمینی فقه علامه مجلسی - یکی را انتخاب کند بدون تردید خرافات دین را و مذهب را برمی گزید حرف با پایه های محکم و مستندی است.

3- اما حرف مصباح بهمین جا ختم نمی شود و عقبه ای مهمتر هم دارد. داستان را می دانیم و خلّصش اینکه یکی از اتهامات همیشه مطرح از سوی هاشمی و اصلاح طلبان به مصباح یزدی انقلابی نبودن ایشان، عدم مشارکتش در پیروزی انقلاب و عدم مقبولیتش در نزد خمینی بخاطر همان عدم تبعیت از دستور خمینی مبنی بر ممنوعیت چراغانی نیمۀ شعبان در آستانۀ انقلاب بود و است. حالا مصباح با حرف جدیدش که "اگر توسعه می خواستیم چرا انقلاب کردیم تا وضعمان بدتر شود" خودش را هم تبرئه می کند از اتهام عدم مشارکت در انقلاب. حرف او این است که اگر انقلاب شما برای بدست آوردن قدرت مادی بود و تخریب مملکت؛ من افتخار می کنم که در پیروزیش نقشی نداشتم. زیرا کارویژۀ ما روحانیان معلوم بود و است در طول تاریخ: "ترغیب و وادار مردم به دین و مذهب و حفاظت از حکم الله". و الا ما را چه به سیاست و تجارت و صنعت که نه درسش را خوانده بودیم و نه راهش را بلد بودیم و نه صلاحیتش را داشتیم در مقابل خیل متخصصان و روشنفکران مادی و دانشگاه دیده در این حوزه. لذا یا شما (هاشمی و روحانی و خاتمی) در معامله با ملت غش کرده اید و به آنان دروغ گفته اید بدلیل کاری که از عهدۀ شما و ما روحانیان برنمی آمد. و یا امروز دارید نعل وارونه می زنید برای فریب ملت و بدعت رحمانی بودن در دین اسلام و مذهب شیعه را اختراع کرده اید. مصباح در آخر نتیجه می گیرد که: من خودم اما نه مثل شما دودوزه بازم و نه به متدینین دروغ می گویم. من به این دلیل انقلابی نبودم که فکر می کردم وقت حاکمیت دین سپری شده. بعد از انقلاب هم به این دلیل انقلابی شدم که حکومت به روحانیان رسیده بود بهر علت؛ و حالا دیگر چون علاوه بر تزویر همیشگی زر و زور هم دست ما بود می توانستیم با ایجاد دریای خون - چون حضرت رسول در اوایل تشکیل حکومت در مدینه - از متمردین و قرتی ها و سوسول ها و دانشگاهی ها؛ احکام الله را در جامعه پیاده کنیم و مردم را بسعادت واقعی که "هرچه زودتر مردن و رفتن به بهشت است" می رساندیم.

4- این خیلی گفتمان مهمی در جمهوری اسلامی است و باید مصباح یزدی تقویت شود تا سنگ هایش را با روحانیان هرهری مذهب وابکند. تا بالاخره "روحانی"ان تصمیم بگیرند و تسلیم شوند و دست از حکومت تحت الیگارشی مذهبی بردارند. روحانی رییس جمهور هم باید ادبیات سکولارش را بهمین شفافیت ادبیات مکتبی مصباح ارتقاء بدهد اگر می خواهد نامی بشود ماندگار در نجات ایران از اضمحلال. ادبیاتی که فائزۀ هاشمی نازنین جمله ای زیبا گفته در مورد کُنه آن. فائزه در سخنان اخیرش در سالگرد 24 خرداد گفته است: "مشکل آنجاست که اصلاح طلبان مذهبی هم وقتی به موضوع زنان می رسند اصولگرا می شوند". یا...هو

۱۶ نظر:

ناشناس گفت...

دلقك عزيز،
نكته مهمى را اشاره كرديد، به نظر من حد اقل مصباح با خودش و مردم رو راست است و روحانى و رفسنجانى و غيره بايد بدانند كه با لباس آخوندى نمى شود ليبرال بود و از هر دو آخور خورد، ياد شنيده اى از آيت الله سيستانى مى افتم كه به پيروانش گفته بود اگر در انتخابات عراق شركت مى كنيد لباس روحانى را از تن در آوريد . البته اين نقل قول را نمى دانم چقدر صحيح است.
اما شديدا معتقدم همانگونه كه آب و آتش با هم جمع نمى شوند ، جمهورى و اسلام، آخوند و آزادى بيان، نمى توانند با هم جمع شوند ، ٣٥ سال هم است كه دور خودمون مى چرخيم و حتى روحانيون سياسى هم با اشكال و طرح هاى مختلف سعى دارند اين ملغمه نچسب را تعريفى نوين كنند و به خورد مردم و خودشان بدهند.
خلاصه اينكه اگر مى خواهيد رييس جمهور باشيد بايد اول مظهر اسلام نباشيد، يا بايد خلافت اسلامى مدل مصباح باشيم و يا جمهورى با تعريف درستش در دنيا. اى كاش يكى هم در قافله رفسنجانى و روحانى پيدا مى شد كه به اندازه مصباح رك بود تا دعوا بالا بگيرد ، يا رومى روم يا زنگى زنگ.
ارادتمند
افشين قديم

محمد گفت...

به نظر شما اصلاح طلبان خطرناک تر از اصول گرایان هستند؟

Dalghak.Irani گفت...

البته که نه! اصلاح طلبان استخوان لای زخم هستند که نه می کشند و نه شفا می دهند و مدت های بی زمان باعث رنج مداوم و مزمن می شوند و هستند. در ایران 100 سال حداقل. اصولگرایان قاتلند سر راست و یا می کشند اگر مخالف تحجرشان باشی و سلطانی می دهند اگر برای شان گردن کج کنی. صحبت بر سر این است که باید بین کشته شدن و زندگی کردن انتخاب کنیم یا ادامه دادن با زجر دائم از دست بلاتکلیفی اصلاح طلبان. فعلاً البته من دارم بحث انتزاعی می کنم و الا در متن واقعی اصلاح طلبان و اصولگرایان بشراکت کشور را می خورند و من امیدوارم که دعوایشان را بالاتر بیاورم و ماهی خودم را صید کنم. آیا بشود یا نشود. و کی بشود و کی نشودش هم در چشم انداز نشان دادنی من نیست. کمی طنزش این بود . وجدی اش هم همین است که اصلاح طلبان بوحشی گری اصولگرایان نیستند راجع به غیر تفکر خودشان. یا...هو

محمد گفت...

به نظر شما ممکنه یه گروه مثل ارتش ازاد سوریه تشکیل بشه و بخواهد با افراط گرایی و خشونت ازادی برای مردم بیاورد؟ اصلا این راه در ایران جواب می دهد یا اوضاع را بدتر می کند؟

Dalghak.Irani گفت...

نه محمد جان بنظر من نه تنها چنین گزینه ای برای ایران سعادت نمی آورد که باعث بدبختی بیشتر می شود. ایرانیان خیلی هزینه داده اند در 35 سال گذشته و من خیلی خوشبین و امیدوارم که با همین دعواهای جناحی و تعدیل مذهب به عرف از این بلای تحجر خلاص شویم. جامعۀ ایران رشد هم یافته اگر تخریب شده و دنبال آن گزینه ها نخواهد رفت انشاءالله. بافت فرهنگی ایران هم چنین چیزی را آبستن نیست انشاءالله. یا...هو

ناشناس گفت...

اصلاح طلبان واژه اصلاح طلبی را بدنام کردند.اولا در مبانی تئوری دارای انحرافات نظری هستند. فرضا مردم سالاری دینی واژه ای بی معناست. جمهوریت و ولایت فقیه جمع اضداد هستند.ثانیا در همین نظرات انحرافی نیز دچار انحراف عملکردهستند.
بیشتر کاسب هستند تا اصلاح طلب . البته عده ای از آنان با شهامت راه درست را انتخاب کردند و زندان ها برای این کار خود کشیدند ولی چون رهبری اصلاح طلبان اینکاره نبود آنان نیز قربانی اعتماد خود شدند.این یک مقدار عیب ما مردم نیز هست. ما خیلی به آنها پر و بال دادیم و خاتمی را ننر کردیم! اگر همین رفتاری که الان با روحانی داریم و ضمن تقویت و حمایت از او بی رحمانه تیغ نقد را بر او می کشیم با خاتمی داشتیم او مجبور می شد کمی از دروغ های دموکراتیکش بکاهد و یا اینوری شود و یا آنوری. عیب از خود ما بود که سواری دادیم و از آنها بت ساختیم. بقول اصفهانی ها :
اگر دیدی که یک نفر دولا شده تا خر بشه تا یک نفر سوارش بشه! و تو سوارش نشدی , تو از اون هم خر تری!

آقا مهندس

ناشناس گفت...

در مورد کودتای مصباح و سپاه که عرض کردم خدمتتون و انتشار ویدئوها...


چرا رهبر با سردار جعفری برخورد نمی کند؟

در فراری از این بیانیه آمده است: سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی ایران ضمن احترام و ابراز ارادت به انسان‌های پاک و شریفی که در سطوح و رده‌های مختلف سپاه پاسداران هدف و انگیزه‌ای جز جلب رضای خداوند و خدمت به مردم و کشور خود ندارند، به همه دلسوزان هشدار می‌دهد روندی که سپاه پاسداران تحت فرماندهی مجموعه‌ای معدود و مدیریت و طراحی برخی مراکز قدرت خارج از سپاه طی می‌کند، در آینده نه چندان دور ایران را به مسیر تکرار تجربه‌های پرهزینه و نافرجام کشورهایی نظیر ترکیه و پاکستان در دهه‌های ۶۰ و ۷۰ دچار خواهد کرد. تجربه‌هایی که به علت سپری شدن دوران آنها کشور را به سمت نابودی و فروپاشی خواهد کشاند.

http://www.kaleme.com/1393/03/28/klm-188461/

منتشر نشود لطفا

ناشناس گفت...

بافت قومی چه ؟؟

AH1 گفت...

" بدم میآید از مصباح یزدی رهبر داعش و بوکوحرام. "

اتفاقا من از این موجودات بسیار خوشم می آید ، چون این موجودات واقعیت و ماهیت کثافتی به نام اسلام را ( از هر نوعش ، چه شیعه و چه سنی . . . ) به وضوح برای همه مشخص می کنند.

آیدین گفت...

سلام جناب دلقک
به عنوان کسی که دوسالی بحثها و نظرها تونرو دنبال میکنم این نقد رو بر شما وارد میدونم که شناخت شما و نتیجه گیریتون در مورد تاریخ و خود اسلام ابدا کامل و جامع نیست و بنده هم به هیچ وجه منظور تخریب ندارم چرا که از همون ابتدا اعلام داشتم که نمامی مطالب شما رو دنبال میکنم و شاید با برخی نوشته هاتون موافق نباشم اما قلمتونو دوست دارم موفق باشید
آیدین

ناشناس گفت...

دلقک عزیز، نظرتان راجع به حکم زندان زیبا کلام به خاطر لبیک گفتن به دعوت روحانی برای ورود به مساله هسته ای‌‌ و بعد سکوت روحانی در برابر برخورد با امثال زیبا کلام چیست ؟ زیاد به تئوری توطئه علاقه ندارم اما آیا امکان دارد این برنامه جمهوری اسلامی بوده تا اساتید دانشگاهی مخالف برنامه هسته ای‌‌ را شناسایی کند ؟ از این جهت این فکر به ذهن خطور می‌کند که مشابه همین مسائل در زمان خاتمی هم به وجود می‌‌آمد و کسانی‌ که به دعوت خاتمی وارد عرصه سیاسی می‌شدند بعد از مدتی‌ گرفتار سعید امامی‌ها و یا در بهترین حالت زندان می‌شدند و در نهایت خاتمی اعلام کرد که منظورش از جامعه مدنی، مدینه النبی بوده و اگر کسی‌ اشتباه برداشت کرده تقصیر خودش است.

ناشناس گفت...

با عرض معذرت از تیمسار عزیز و یک سوال بیربط که بشدت این روزها و به مناسبتی جدید ذهن مرا درگیر خود کرده است .
شما روایت دست اولی از فوت تختی ندارید ؟
با عذر خواهی مجدد .

"نسیم"

ناشناس گفت...

با درود؛

جناب دلقک در مورد موضوع هسته ای پستی تحلیلی نمی گذارید؟ در صورت تمدید مهلت پایان تیر ماه، آیا احتمال توافق ضعیف تر نمی شود؟

شهریار

ناشناس گفت...

نسیم جان

جهان پهلوان هم یک انسان بوده است و تحت تاثیر بحران ها و استرس های جامعه قرار می گیرد . اینکه علت خودکشی او چه بوده است مربوط به حریم خصوصی اوست و ما به احترام شخصیت انسانی اش بهتر است حرمت او را نگاهداریم. خودکشی می تواند علت های مختلفی داشته باشد ولی همیشه از سر ضعف نیست. برخی اوقات روح انسان آنقدر بلند و کهکشانی است که نمی تواند این مزبله اجتماعی را تحمل کند . این کار در آسیای جنوب شرقی نشان دهنده تهور و شرافت یک فرد شناخته می شود و ژاپنی ها در این میان سر آمد هستند .ما از دید یک ایرانی با فرهنگ بسته و آلوده به زخارف خرافی و مذهبی به این قضیه نگاه می کنیم ولی حقیقت می تواند چیز دیگری باشد.مردانگی فقط به داشتن دو تخم بزرگ نیست. جهان پهلوان نیز تحت فشارهای زیادی بوده است. استرس های کودکی و نوجوانی , درگیری های کثیف جامعه ورزشی, قدرت روبرو افول او در عرصه کشتی, بی مهری های سیاسی, تفاوت فرهنگی و سواد او با خانواده همسر و اختلافات شدید خانوادگی که پرداختن به آنها به ما مربوط نیست همه و همه می توانسته اند مشوق پرواز زودهنگام یک روح بزرگ بوده باشند.

آقا مهندس

ناشناس گفت...

این دو سایت هم مطالبی در این باره دارند .

http://www.asriran.com/fa/news/196142/%D8%B1%D9%88%D8%B2%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D9%87%D8%A7-%D8%AF%D8%B1-%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86-%D9%85%D8%B1%DA%AF-%D8%AA%D8%AE%D8%AA%D9%8A-%D8%B9%DA%A9%D8%B3

http://tarikhirani.ir/fa/news/30/bodyView/2941/0/%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86.%D9%85%D8%B1%DA%AF.%D8%B1%D8%A7%D8%B2%D8%A2%D9%84%D9%88%D8%AF.%D8%AA%D8%AE%D8%AA%DB%8C.%DB%B4%DB%B5%D8%B3%D8%A7%D9%84%D9%87.%D8%B4%D8%AF.html

ناشناس گفت...

اضافه کنم .شاید اگر ما مسائل پشت پرده زندگی تختی را می دانستیم , از اینکه او خودش را نمی کشت تعجب می کردیم!