ه‍.ش. ۱۳۹۳ خرداد ۲۷, سه‌شنبه

احساس نسل من جریحه دار و منطق نسل جوان راضی است. مرسی کیروش. بچه ها متشکریم!


1- این خاطرۀ قدیمی را گویا حداقل یکبار دیگر در پستی سیاسی گفته ام و حالا بمناسبت مقدمه ای برای فوتبال مجدداً تکرار می کنم: اواخر سال 58 یا اوایل سال 59 خورشیدی بود که شخصی عرب بنام "پیر شماس" به ایران انقلابی آمده بود. او که جزو کارشناسان نفتی مطرح در آن زمان بود مصاحبه ای داده بود به روزنامۀ کیهان آنزمان و مصاحبه اش در صفحۀ 14 کیهان - یکی از دو صفحۀ سیاسی کیهان تا همین چند سال پیش بود - منتشر شده بود. خبرنگار کیهان در مصاحبه با ایشان سؤالات متفاوتی پرسیده بود و از جمله این سؤال که: "آقای شماس؛ شما قبل از انقلاب هم به ایران سفر کرده اید. حالا که بعد از انقلاب ایران را مجدداً می بینید چه تغییر مهمی را در مقایسه شاهد بوده اید؟" پاسخ آقای شماس مورد نظرم است و خوب توجه کنید. او پاسخ داده بود: "من در قبل از انقلاب که به ایران آمدم مردم شما را مغرور - بخوان متوهم مثلاً - در حال پرواز در آسمان ها دیدم. در حالیکه اینک و بعد از انقلاب احساسم این است که مردم شما بروی زمین آمده و در حال تجربۀ واقعیت هستند." (نقل به مفهوم) 

2- من آنموقع و با خواندن پاسخ پیر شماس غصه ها خوردم و احساس خطر زیادی کردم. زیرا برداشت من از پاسخ ایشان این بود که ما از ملتی مغرور و آرمانخواه و منم و "هنر نزد ایرانیان است و بس!" تبدیل شده ایم به مسلمانان حقیری که خودشان را درقالب ملت های حقیر دیگر جهان سوم آنروز پذیرفته و دیگر از خود برتر بینی ذاتی شدۀ ایرانیش - در آن موقع - دست برداشته است. من غصه می خوردم که اگر ایرانیان هویت بلندپروازانۀ همیشگی تاریخی شان را از دست بدهند نخواهند توانست بزودی به افق های دورتر و پیشرفت روز فکر کنند و برسند. البته که چون خودم هم جزو نسل ایرانیان "منم" تربیت شده بودم تمام تلاشم را کردم که روحانیان نتوانند روح ایرانی را بکشند و او را معمولی منطقه و اسلام بکنند... اما دریغ ...بگذریم!

3- تا هنوز از این مقوله نگذشته ایم بگذارید خاطره ای جنگی هم از جنگ ایران و عراق بیاورم در همان کانتکست غرور ایرانی. در منطقۀ ده مالکی بودم هنگام اشغال و بازپس کیری سوسنگرد. افسر زیر دستم که در قالب ستاد چمران در آن منطقه مسئول بود تعریف می کرد که یک بسیجی 14 ساله را که حتی قدش به خاکریز بزور می رسید نتوانسته قانع کند که هنگام عبور در پشت خاکریز و در جاهایی که سرش از سوی دشمن رصد می شود کمی خم شود تا استتار انجام گیرد. او تعریف می کرد که مرد 14 ساله مصر بوده که او در خاک ایرانش سرش را خم نمی کند اگر حتی سرش برباد برود! (نقل به مفهوم)

4- دیشب که بازی ایران و نیجریه تمام شد با برادرم صحبت می کردیم و هر دوی ما خوشحال که نبودیم بلکه شاکی هم بودیم از مساوی با نیجریه مثل سلطان پروین. ما معتقد بودیم که اگر کیروش یوزهایش را از قفس دفاعی کمی آزادتر می گذاشت. می توانستند عقاب های نیجریه ای را براحتی شکار هم بکنند و چه و چه و چه... بمحض اینکه انتقادات و دلخوریمان را با بردارم تقسیم کردیم و برگشتم ببینم ایرانیان دیگر چه واکنشی نشان داده اند؛ متوجه شدم که بسیاری از ایرانیان جوان نه تنها مساوی با نیجریه را پیروزی تلقی کرده اند، بلکه در خیلی از شهرها و از جمله تهران جشن های محدود خیابانی هم راه انداخته اند در استقبال از این تک امتیاز اولین بازی: مثل خود کیروش و بازیکنان تیم ملی.

5- حالا اما من خیلی خوشحالم که نسل من باخته است و نسل زیر سی سال ایرانی برده است در بازی دیشب. زیرا ما نسل منم ها و مغرورهای پهلوی تربیت کرده حاصل کارمان جمهوری اسلامی مرتجع شد و ماندن در توهم "هنر نزد ایرانیان است و بس." که اگر فایده ای هم داشت در زمانۀ خودش - که داشت - اما بیشتر از احساس "آنچه که آرزوم داشتیم"مان سرچشمه می گرفت تا واقعیت "آنچه که بودیم"مان. در حالیکه نسل جدید ایرانی واقعیت نازل خودش در دنیای جدید را پذیرفته؛ حتی در مقابل عقاب های بوکوحرامی. و می داند که در این ویرانه است که باید ایرانش را بسازد و از واقعیت وطنش طبل توخالی نسازد. لذا اینک آسوده و راضیم! هرچند احساساتم جریحه دار است مثل همۀ همنسلانم؛ اما منطقم راضیست. و لذا به بچه ها و کیروش تبریک می گویم! یا...هو

۱۵ نظر:

رامیار گفت...

چه واقع بینانه!
کاملا موافقم. ما که کمی جوان هستیم داریم با واقعیتها زندگی میکنیم، گرچه گروهی در فیسبوک و اینها هنوز توهم کوروش کبیر و تمایلات افراطی را ترویج میکنند ولی حتی همانجا هم میبینیم که گروهی با بیان واقعیت و اینکه ببینید واقعأ کجا ایستاده اید، مسیر واقعیت را بر رویا و توهم نشان میدهند.
گام اول برای رشد اینه که به موقعیت واقعیمون پی ببریم.

iranebikaran گفت...

بسیار زیبا ... بسیار زیبا ...بسیار عالی ...

ممنون از درک عمیق شما ... از تحلیل دقیق شما ...

ناشناس گفت...

صادق زیبا کلام هم مقاله ای با مضمون و تم فوتبالی نوشته است که خواندنی است

ناشناس گفت...

تیمسار عزیزم !
آفرین ، این پست خود جدا شدن از وهم و آشتی با واقعیت است و شاید برای ما نیز.
جایی میخواندم تصویر ایرانیان نزد غربیها ، کودکیست ژنده پوش و گرسنه که در همان حال با اشتیاق مشغول خواندن کتاب آلیس در سرزمین عجایب است .
در میان مربیان و کارشناسان ایرانی اگر کسی با دلخوری از این تساوی یاد کند ، قطعا غرض دارد و البته مرض . چون با واقعیت فوتبال وطنی از نزدیک آشنایی دارد و میداند مساوی با نیجریه موفقیتیست بسیار بسیار بالاتر
از توان فوتبال ما و همه ی منم های فرصت طلب و فرصت سوز و بیگانه با منافع ملی .

ایرانی‌ گفت...

مرسی‌ دلقک جان. مقاله خوبی‌ بود.

برای من هم علاوه بر اینها که گفتی‌، چهره‌ای که دوباره از ایرانیان در رسانه‌های دنیا به نمایش درامد هم دلپسند بود. چون میانگین جامعه ما همین شکلی‌ هستند و فقط مانند صفوف به هم فشار داده شده نماز جمعه نیستند.

ناشناس گفت...

دلقك عزيز،
چه زيبا نوشتى حرف دلم را, نسل مائى كه در سنى بوديم كه در دوران پهلوى مدرسه رفتيم و سنى نبوديم كه در انقلاب تاثيرى داشته باشيم و بچه هايى بوديم كه هيجان مردم و پدرانمان را مى ديديم در تغييرى كه نمى فهميديمش. ولى توانستيم مقايسه اش كنيم با آن دورانى كه درش زندگى كرديم و به ياد داريم، بايد بگويم كه نسل ما در برزخى بزرگ شديم كه بين حس و حال هر دو نسلى كه شما اشاره اش كرديد در تكاپو بوديم و بسيارى هنوز هستند. هنوز حس پدرانمان كه نسل برتر ايرانى باد شده پدرانمان از دوران پهلوى درونمان هست و با حس واقع بينانه جوانان و فرزندانمان هم مواجهيم .
بايد بگويم اميدوارم كه اين نسل جديد با ديد واقع گرانايه اش فرصت يابد كه تغييرى بنيادى و واقعى در ايران بدهد. از ته دل معتقدم قدم اول اين است كه واقعيت و ضعفهايمان را قبول كنيم تا بتوانيم قدم بعدى كه تلاش براى پيشرفت و بهبود است را برداريم.
ارادتمند هميشگى.
افشين قديم

ناشناس گفت...

فکر کنم این حرف شما یک مثال نقض داره اونهم تیم والیبال مون هست که حداقل 15 سال تو سطح آسیا و حالا در سطح جهانی جزو تیمهای خوب هست . پیروز

Dalghak.Irani گفت...

نه پیروز عزیز.
فوتبال یک ورزش متفاوت از همۀ ورزش های انفرادی و تیمی است. فوتبال عین زندگی مدرن است و تنها ورزشی است که نمی شود آن را بطور گلخانه ای ایجاد و توسعه داد. در حالیکه همۀ ورزش های دیگر را می شود با تزریق برخی فاکتورها بحالت گلخانه ای پیشرفت داد و بسطح اول رقابت رساند. نمونه اش کشورهای بلوک شرق سابق و اتحاد جماهیر شوروی که در همۀ ورزش ها در سطح اول ورزش دنیا بود بغیر از فوتبال که هیچگاه نتوانست در سطح اول بدرخشد. البته جرقه ها و استثناها ممکن است اگر در یک مقطع زمانی ابر و باد و مه و خورشید دست بدست هم بدهد و مثلاً درخشش کرۀ شمالی بشود در جام جهانی 66 لندن. اما هیچگاه قاعده بوجود نمی آید. البته نمی خواهم شبیه سازی نقطه به نقطه بکنم وضع ایران بلاتکلیف و شترگاو پلنگ را با رژیم های توتالیتر اما ایران خامنه ای هم حداقل می خواهد ادای توتالیتر ها را در بیاورد و موفق نمی شود. یا...هو

ناشناس گفت...

سلام تیمسار گرامی‌، خیلی‌ صفا کردم با این پست. به عنوان یک نفر از هم نسلان آقای افشین قدیم، من زمان غرور و منم را ترجیح میدهم. غرور از خود شناسی‌ سر چشمه می‌گیرید. بلند پروازی باعث میشود که از روی قله‌ها عبور کنی‌. به زبان فوتبالی بگویم میشود این که ۳-۰ هلند ۱۹۷۸ را ترجیح میدهم به ۰-۰ نیجریه ۲۰۱۴. کی‌روش هم اگر آدم درست و حسابی‌ بود در فوتبال سراسر فساد ایران دو روز هم دوام نمیاورد. یک تار موی حشمت مهاجرانی یا اصغر شرفی را با هزار تا کی‌روش عوض نمیکنم. اگر نسل تربیت شده پهلوی بلند پرواز بود، نسل امروز نمی‌داند که اصلا بال دارد. نمی‌داند که پرواز چیست.

رامیار گفت...

این دوست ناشناس آخری لجم را درآورده
با همه احترامی که برای سلطنت و اعلیحضرت و تمام دومان پهلوی قائلم، نمیدانم چرا طرفداران ایشان اینقدر بد عمل میکنند که سبب شوند سلطنت طلب بودن، معادل پیر و پاتال بودن و متوهم بودن معنا بشه طبق نظرات دوستانی که تبلیغ سلطنت میکنند.
این دوست ناشناس هم خیلی راحت فتوا میده: "این کیروش اگه آدم حسابی بود تو فوتبال سرتاسر فساد ایران دو روز دوام نمیاورد". این یک استدلال است مثل خمینی که گفت هروقت دشمن ازمان تعریف کند به خودتان شک کنید.
عزیز من. هزار نفر تو اون فوتبال فاسد و ادارات فاسد و نظام اداری و حکومتی فاسد دارند کار و تلاش میکنند، آدم حسابی هم هستند. تلاش میکنند تا با هر امکانی که دارند زندگی را برای هموطنشان راحت تر کنند. این استدلاله که میارید برای حرفتان؟ علی دایی که بیست ساله تو این فوتبال است و برایمان شادی و شادمانی و غرور ملی آورده آدم حسابی نیست؟ برانکو که شش سال موند، بلاژویج و این همه آدم درست و حسابی که اومدند و کار کردند، حالا موفق شدند و نشدند آدم حسابی نیستند؟
تو را خدا نماینده خودتان باشید، نه نماینده اعلیحضرت، که بدترین میراثش برای ما طرفدارانی است که خودشان را ترازوی درستی می‌دانند و ایشان را هم مصادره میکنند. نمیدانند چقدر فاصله دارند با دنیای امروز و با میراث واقعی آن پدر و پسر.
تو رو خدا نماینده خودتان باشید.

آرسین گفت...

تیمسار گرامی،
دقیقا نقطه اوج بهترین اخلاق هایتان محتوای همین پست است.

نه تنها نسل جدید -که اکثرا می داند- بلکه تک تک نسل شما هم بداند و باور کند که ایران دوران پهلوی تنها نمایش و پوسته ای از مدرنیته بر روی درونی از فقر و عقب ماندگی و بی فرهنگی بود. و انقلاب نه بازگشت به عقب، که شکافتن این پوسته و عریان شدن محتوا بوده است.

هیچ مردمی تا جایگاه خود را نشناسد، پیشرفت نخواهد کرد..
و خوشحالم که شما از پیش قراولان پذیرش این حقایق هستید.

Dalghak.Irani گفت...

با اینکه بعد از مدت ها دعوا و مرافعه آرسین ازمن تعریف کرده و وسط دلخوری بحق رامیار هم هستیم از سلطنت طلبان دو آتشه و البته من آن خواننده ای را که کامنتش رامیار را ناراضی کرده سلطنت طلب بمفهوم سیاسی آن و بازگشت بگذشته ندیدم؛ اما باید اعتراف کنم که متن نوشته ام در این پست هم اعتراف بود و هم دریغ! و خودم ترجیحی از یکی بر دیگری نداشتم و ندارم. اعتراف بود به اینکه باید از توهم دوری کرد و با واقعیت کنار آمد تا بتوان در یک موقعیت رئال چارۀ کار درستی اندیشید. و دریغ بود به این خاطر که من دوران ماقبل انقلاب را یک توهم نمی دانم و ما مستند به آمار و ارقام و داده های علمی فقط یک پوسته ای نبودیم بر روی دریایی از سیاهی و فقر و بدبختی. نه سیاست مان از سیاست روز همپالکی هایمان عقبتر و استبدادی تر بود و نه اقتصادمان در مقایسه با رقبای آنروزمان در قعر جدول مقایسه ها. حتی نگاهی به خود اروپا در زمانۀ انروز ما نشان می دهد که با ذهن امروز رفتن بسراغ دیروز منصفانه نیست و باید نسبیت و زمان و مکان را همواره فاکتور کرد. بهرحال دلم نمی خواست که نوشته ام گروهی را خوشحال و دسته ای را برآشوبد در شبی که خیلی ها خندیدند بعد از مدت ها. تو بگو الکی! مگر دنیا و زندگی خودش چقدر جدی است!؟ یا...هو

ناشناس گفت...

گذشته از این تفسیر نشانه شناسانه ای که از واکنش دو نسل به بازی ایران و نیجریه ارائه دادید، این داستان نشانه چیزهای دیگه ای هم هست.
نسل جدید هم ترکیبی از احساس باید می تازیدیم و منطق ما همین قدیم که نشان دادیم رو با هم داره
اما یک چیز مشهوده اونم تمایل و عطش شدید نسل جدید به ادغام و مورد پذیرش قرار گرفتن در جامعه جهانی و سبک زندگی عرفی دنیاس که یه دلیلش از هر دو برجین عاجین "شکوه تمدن ۀآریایی" و " مدینه فاضله محمدی" پایین اومدنه
نسل جدید کم کم یاد می گیرن که یه عرب مثلا الجزایری از ما کمتر نیست که می تونه موفقتر باشه، یه آفریقایی الزاما نژاد پایینتر نیست و دنیا می تونه اون رو به دلیل موفقیتهاش بیشتر از من ایرانی قبول داشته باشه و خیلی موارد از این دست و نتیجه این برداشت هم اینه که به خودش بگه هی پسر (دختر) تو هم مثه همه دنیا به خودت و دنیا نگاه کن و سعی کن با قواعد همگانی و جهانی بازی کنی و موفق بشی و احترام کسب کنی
ماجرای علیرضا حقیقی و اقبال و توجه شوخ طبعانه دنیا ازش هم بخشی از این نشانه های تمایل به حل شدن در جامعه جهانی می شه باشه

ناشناس گفت...

ناشناس آخری گفت :
رامیار
۱ اولا صفت خیابانی پاتال دادن به سالخوردگان نشان از کم فرهنگی‌ میدهد و نه جوانی
۲ تو در کامنت من کجا کلمه و جمله‌ای دیدی که نشان دهد نوشته من ازطرف و به نمایندگی‌ دیگران است.
۳ دایی آن زمان که بازیکن بود احترام داشت نه امروز، همانطور که وزنه بردار یا ابوالفضل پوش.
۴ درست و حسابی‌ مرحوم حجازی بود و خیلی‌ پیش کسوتان فوتبال و ورزش کاران دیگری که امروز بدلیل نبود شایسته سالاری سمتی در خور تجربیات و دانش خود ندارند
۵ من حرف منفی‌ در مورد هزاران نفری که در بدنه این سیستم کار میکنند نگفتم، ولی‌ آن‌ها که در مدیریت این سیستم‌ها هستند و در خدمت پر کردن جیب خود اگر درست و حسابی‌ بودند به این سمت‌ها نمیرسیدند نسل جوانی که کشور آبا و اجدادی را ترک کرده و در مهاجرت است گواه این نظر است.
۶ ارث و میراث هم مال تو مصادره کن به اسم خودت و آن دو مافیا کروات و کی‌روش قهرمانت . اگر کامنت من لج تو را در آورد خیلی‌ گویا است که با کیان دوستی و ترازویت چقدر میزان است.

ناشناس گفت...

ناشناس آخری گفت:
تیمسار گرامی‌
منظور من از استفاده مصدر ندانستن در : نسل جوان نمی‌داند بال دارد و نمی‌داند پرواز چیست. اولا بقول شما شارژه کردن مطلب بود، و دوما ندانستن به مفهوم تجربه نکردن. بهتر بود می‌گفتم می‌داند بال دارد ولی‌ بالهاش را بسته اند و می‌داند پرواز چیست اما در قفسی گرفتار است و حق پرواز ندارد. اگر کسی‌ هم از این جمله بندی عصبانی‌ شده بود آن موقع قبول داشتم که دل‌ خوریش را به حق بخوانی.
از این که از چند خط نوشته من فهمیدی چه میگویم و چه جور سلطنت طلبی هستم و دل‌ من و امثال من تنگ چیست خیلی‌ خوشحال شدم. عاقل را اشارتی کافی‌ است.
من اهل جدل و بحث نیستم اما کرم ابریشم هم اول روی خود را پیله‌ای نرم و لطیف می‌گیرد و درون آن شروع به تحول می‌کند و پروانه‌ای زیبا بیرون میاید. افسوس که کرم ابریشم ما را فرصت ندادند تکامل طبیعی خود را طی‌ کند.