ه‍.ش. ۱۳۹۳ اردیبهشت ۲۸, یکشنبه

در ستایش مسیح علی نژاد (2 ): برای سپاس بخاطر تلاش هایش!



1-شیفتۀ شخصیت خودساخته اش هستم؛ و زیرکی اش؛ و عملگرا بودنش؛ و پویایی اش؛ و پشتکارش. خانم مسیح علی نژاد را می گویم. یک دختر رشد یافته در یک خانواده و محیط کوچک و مذهبی در روستایی در مازندران که پدری حزب اللهی و سرسپردۀ رژیم هم مزید بر علت بوده در محدودیت های عام زنان اولاً، خانواده های مذهبی ثانیاً، روستاهای کوچک ثالثاً و... تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل. حالا این خانم جوان در کمتر از ده سال همۀ آن محدودیت ها را - به ارادۀ شخصی خویش و بدون هیچگونه رانت - پشت سر گذاشته سهل است بلکه در بهترین دانشگاه های جهان در بریتانیا تحصیل می کند و در همان حال لحظه ای را هم تلف نمی کند در پرداختن به حرفه اش خبرنگاری. و تازه همیشه هم سوژه های گُنده و بکر شکار می کند در چهار گوشۀ جهان. پس نقداً و ابتدا درود به او.

2- مسیح علی نژاد یک نابغۀ خبرنگاری و یک استعداد نویسندگی فوق العاده نیست و اگر هم باشد هنوز راه بسیار دارد برای طراز جهانی شدن در این حرفه. اما گفتم که او بلد است فعل خواستن را چگونه صرف کند و رؤیاهایش را از قوه بفعل تبدیل کند و چه الگوی خوبی است برای زنان و بویژه مردان ایرانی که باید حرکت کرد. باید تغییر کرد. باید هدف را تعقیب کرد. باید تلاش کرد و پشتکار داشت و خستگی ناپذیر بود و البته باید رؤیای موفقیت بزرگ داشت. از نگاه روزنامه نگار "سیاسی - حزبی"اش یکبار انتقاد کرده بودم در هنگامی که با نیک آهنگ کوثر در تلویزیون بی بی سی چالش می کرد. و آن زمانی بود که مسیح هنوز در حال و هوای روزنامه های سیاسی اصلاح طلبان مذهبی در داخل ایران بود و جنبش سبز هنوز تنفسی زنده تر و عینی تر داشت و علی نژاد در محدودۀ سایت هایی مثل جرس منجمد شده بود. راستش نگران بودم که مثل خیل دیگر روزنامه نگاران ناموفق در اینطرف آب چنان دیر بپاید بپای "سیاسی - مذهبی" بودن که ظرفیت هایش حرام شود. کما اینکه مدتی نزدیک یکسال را هم در همین حال و هوا فقط وبلاگ نویس شد در مصاحبه و خاطره از بچه های مظلوم سبز شهید و زندانی که البته مأجور بود و است ولی منافاتی با فعالیت های حرفه ایش نباید داشت و ندارد؛ و او باید خودش را زندانی یک تفکر نمی کرد. که نکرد.

3- توصیف بالا از مسیح علی نژاد را در 16 دی ماه 1390 خورشیدی و بمناسبت مصاحبه اش با رضا پهلوی نوشته بودم تحت همین عنوان "در ستایش مسیح علی نژاد". حالا که می خواهم توصیف بهتری از علی نژاد بدهم در دو سال ونیم گذشته؛ می بینم که واژه ها محدود است برای تمجید کافی؛ غیر از اینکه اضافه کنم که خبرنگار جوان رشد بسیاری کرد و شد اگر نه تنها - حداقل - یکی از معدود خبرنگاران مستقل و موفق ایرانی که تحت هیچ بیرقی نرفته غیر از تلاش و پشتکار و ابتکار خودش؛ و حتی تاریخ هم فراموش نخواهد کرد که این دختر دهاتی مذهبی دیروز چگونه یکتنه می تازد بر تارک روزنامه نگاری کنجکاو و یاریگر جامعۀ مدنی مدرن ایران. و چه سماجت مقدسی دارد در گرفتن مصاحبه و گزارش و پیام رسانی از داخل ایران. چه در سطح معترضان و شهیدان و مفقودان و ستم دیدگان منتقد و مخالف؛ و چه در سطح عواملی از رژیم که بهر ترفندی است گیرشان می اندازد و وادارشان به گفتن - گاهی در حد اعتراف - از سویۀ قدرت حاکم می کند برای نمایاندن تناقض ها و ظلم هایشان.

4- راستش وقتی صفحۀ مجازی آزادی های یواشکی زنان را دیدم و ذهن به ستایشش گشودم نمی دانستم ابتکار و فکر اولیه از مسیح بوده است. اما حالا که متوجه شده ام اینکار بسیار لازم و خوب کار او بوده ناچار از تعظیم دوباره شدم به محضرشان تا بداند که اگر دنیای مدرن هم اینقدر تمیز نیست که بهترین جایزۀ خبرنگاری اش را به او بدهد بعنوان واقعی خبرنگار مستقل؛ در عوض من هموطنش فراموش نمی کنم که مسیح علی نژاد حق بزرگی بگردن ایران و زنان ایران دارد - همیشه یادمان باشد که مسیح از بسته ترین تفکر زنانه می آید و کارش تأثیر دو چندان دارد در بچه های گرفتار دگم مذهب -. نه از جهت همین صفحۀ مجازی بلکه بخاطر خستگی ناپذیر بودنش در عرصۀ خبر و اطلاع رسانی و رفتن بزوایای تاریک و آدم کسی نشدن و به ایدئولوژی سر خم نکردن و در تکاپوی دایم بودن و بیشتر یاد گرفتن و دنیا را بچالش "بیا جلو من حریفتم جوجه" گرفتن و الگو شدن برای انانی که هر سکتۀ کوچکی در زندگی شان را سدی موجه می کنند برای درماندن و درماندگی! مرسی مسیح. یا...هو


۲۳ نظر:

ناشناس گفت...

آنچنان "در ستایش..." را خواندم که خیال کردم شده ای خود "اراسموس" (رضوان الله تعالی علیه!نور الله مرقده!) و میخواهی دوباره" در ستایش دیوانگی"را قلم بزنی

من هم روزی حتما "در ستایش تو" قلم خواهم زد که به حق لایق ستایشی.
و لا ریب فیه!

دوست پسر دوست دختر سابق دلقک!

از طرفدارن شيرممد گفت...

تيمسار گرامي
از شما تعجب ميكنم كه "با يك مويز گرمي تان ميشود و با يك غوره سردي". علي رغم احترام فوق العاده اي كه براي مسيح علي نژاد قائل هستم . اين عمل وي و باز كردن حسابي توئيتري با عنوان "آزادي يواشكي" به هيچ طريقي برايم توجيح نميشود. "آزادي يواشكي" چه صيغه ايست ؟ مگر شما كه به به به و چهچه زدن نشسته ايد بتوانيد براي من نادان توضيح دهيد و شايد نيز از روشهاي جديد مبارزاتي است كه جديدا باب شده.
دختر خانمي كه به خيال خودش عكسي را بدون روسري بروي اين حساب كاربري ميگذارد به حساب خود چه كرده است. با رژيم سرتا پا فساد حاكم بر ايران به مبارزه نشسته و يا اينكه بر سر خود كلاه ميگذارد و يا اينكه خانم مسيح نژاد با اين كارش خواسته چه چيزي را ثابت كند؟
همه ما از اين آزادي هاي يواشكي داريم و از آن بهره منديم و هيچكداممان نيز جرات نداريم كه به خيابان بريزيم و درخواست تبديل آزاديهاي يواشكي را به آزاديهاي آشكار نمائيم.
خانم مسيح نژاد اگر واقعا راستش را ميگويد و براي زن ايراني در تب و تاب است بهتر است سفري به هتلهاي دبي و اخيرا كردستان عراق و تركيه نمايد تا نتيجه فروپاشي اخلاقي و اقتصادي زنان ايراني را در نتيجه سياستهاي ملاها ببيند و آنر ا به تصوير كشد. او در اين كشورها ميتواند دختران ايراني را ببيند كه بخاطر مبلغي كمتر از صد دلار به آغوش كساني ميخزند كه در زمان رژيم گذشته كسي به آنها اجازه كشيدن آب حوض را نيز نميداد.
آري خانم مسيح نژراد ميتواند به خود ببالد كه به اين مكان رسيده كه مبارزه جهت آزادي را تبديل به چاپ عكس در صفحات توئيتر نمايد و تيمسار عزيزمان نيز ميتواند به خود ببالد كه توانسته بهترين روش مبارزاتي بدون خشونت را كشف كند و انشاء الله كه با چاپ صد هزار عكس اين حكومت خود بخود سقوط ميكند و نيازي نيز به رهبري بيش از خانم مسيح نژاد نخواهد بود.

Dalghak.Irani گفت...

دوست محترم. من در پست قبلی که گفتم اینجا وبلاگ شیر محمد نیست و کماکان "دلقک" ایرانی است. بنابراین دیگر چرا سؤالت را خطاب بمن نوشته ای و مرا بباد تمسخر و تحقیر گرفته ای. من علاوه بر دلقک یا تیمسار بودن یک شخصیت حقیقی هم هستم که نظر خودم را می نویسم و همیشه هم با ضمیر اول شخص مفرد می نویسم که مزاحم مبارزۀ کسی نشوم. و معمولاً هم کسی بحرفم توجهی نمی کند. زیرا تا کنون نتوانسته ام حتی یکنفر را هم پشیمان کنم از هر روز رفتن به خیابان ها و تظاهرات مخالف کردن. اگر نفسم حق بود حداقل باید یکی از این میلیون ها نفر پای کار با برنو یا بدون برنو برای این همه ضدحال زدن هایم به ملت غیور و در صحنۀ براندازی آخوند ها اثر می کرد. پس چه جای نگرانی است برای حضرتعالی. ضمناً پاسخ سؤال تان را هم می گذارم بعهدۀ شیرممد که بیاید و توضیح بدهد اگر دوست داشت. یا...هو

شهروند گفت...

سلام دلقك عزيز
خوب شد اينترنت و كيبورد آمد والا بنده فكر مي كردم ايرانيهايي كه نشستن بيرون گود و ميگن لنگش كن ، فقط توي صداي امريكا و تلويزيونهاي لوس آنجلسي هستند
با تشكر و ستايش ويژه از دلقك گرامي به خاطر پرداختن به حركت زيبا و موثر خانوم علي نژاد

شهروند گفت...

سلام دلقك عزيز
خوب شد اينترنت و كيبورد آمد والا بنده فكر مي كردم ايرانيهايي كه نشستن بيرون گود و ميگن لنگش كن ، فقط توي صداي امريكا و تلويزيونهاي لوس آنجلسي هستند
با تشكر و ستايش ويژه از دلقك گرامي به خاطر پرداختن به حركت زيبا و موثر خانوم علي نژاد

hosein60 گفت...

تیمسار جان چرا بالاترین داره بر ضدش جوسازی می کنه؟

ناشناس گفت...

احسان
خدمت تیمسار عزیز عرض کنم که:
اول - من بسیار طرفدار این صفحه جدید خانم علی نژاد هستم و دلایل خودم را هم دارم که شاید در کامنت دیگری آنرا توضیح دهم
دوم - اولین باری که با نام احسان کامنت گذاشتم، شهادتین مجازی-سیرکی خودم را بیان کردم که تیمسار جان، من آنگونه که می خواهم خواهم نوشت و هر موقع خواستید دیگر ننویسم بفرمایید (یا بلاکم کنید)، با این مضمون :)
اصولا هم آدمی نبوده ام در این چهل و فلان سال که چهارچوبهای خاصی را رعایت کنم، کم در این زمینه هم مشکل برایم پیش نیامده این می شد که در کشور گل و بلبلمان اگر جایی استخدام بودم، حرفم را می زدم که معمولا مدیرعامل اخطار می داد که بیرونت می کنم، من هم هفت پشت مدیرعامل را می شماردم و میگذاشتم روی میز و خداحافظ. عجبا که با همین اخلاق غیر استاندار ایرانی-اسلامی ام در این چند ماه و یا یکسالی که آمده ام آمریکا، چقدر کارهایم خوب پیش می رود. شاید خیلی هم ایراد از من نباشد.
سوم - و حرف اصلی من، اهل منبر گذاشتن و نصیحت کردن نیستم که اصولا منبر و نصیحت از دید من بی ارزشترین و لغوترین کارهای بشری می تواند باشد اما اهل گفتن واقعیت چرا.
تیمسار جان! شما "شطرنج کنان" می نویسی، یعنی دو دو تا می کنی، مقدمه می چینی و از آن نتیجه می گیری، به آن بگوییم لاجیک؟ بگوییم شطرنج کنان؟ وقتی شطرنج کنان می نویسی، اهالی شطرنج دورت گرد خواهند آمد ولی بسیاری شطرنج را آنگونه بازی نمی کنند که شما بازی می کنی، شطرنجت ممکن است زیر سوال برود. این خوب است یا بد است؟ همین است قربان، یعنی شما که شطرنج کنان مقدمه می چینی و نتیجه می گیری (یعنی ذات نوشته ات همین است) آنهایی سراغ وبلاگت می آیند که از این جنس هستند و این جنس آدمها هم شطرنج و لاجیک خودشان را دارند، حالا این خوب است یا بد است؟ این نه خوب است نه بد، این واقعیت نوشته هایت است و نتیجه آنها.
اگر صغرا کبرای دیگران بدون دلیل به چیزی متهم شود، چرا صغرا کبراهای دیگران از جمله شما زیر سوال نرود؟ امیدوارم از گفته هایم ناراحت نشده باشید. می توانم بیشتر توضیح دهم اگر لازم باشد.

Dalghak.Irani گفت...

چون قصدم از این نوشته تجلیل از مسیح علی نژاد بود و مقبولیت او را پیشینی می دانستم از سویی و نیتی برای تبیین "چرا ایجاد صفحۀ آزادی های یواشکی زنان درست و مهم است" نداشتم از جانب دیگر. لذا بنظر می رسد که برای خوانندگانی که موافق یا مخالف این عمل - و نه مسیح نازنین - بودند و هستند مهم باشد که نظرم راجع به این حرکت را هم بنویسم این مختصر را همین جا ثبت می کنم:

طبق تشخیص و آموخته های من آنچه که در دنیای واقعی اتفاق افتاده، می افتد و یا خواهد افتاد در هر جای دنیا - با تأکید ویژه در جوامع انقلابی مثل ایران - عامل ایجادش رسانه - و تا اینجای زمان اینترنت هم - نبوده و نمی تواند باشد. بلکه اتفاق باید بیفتد تا رسانه با پروپاگاندا و اطلاع رسانی آن را بالندگی از سوی حداکثری کردن و بازداشتن از خاموشی از طرف مقابل یاری و کمک کند. لذا کسانی که دنبال ایجاد شورش و انقلاب از راه اینترنت هستند تحصیلات و آگاهی رسانه ای ندارند و عرض خود می برند و زحمت بازهم خود می دارند. اما رسانه و تکنولوژی ارتباطی جدید ابزار مناسبی است برای اولاً طراحی موضوعات مبارزۀ نمادین تا ثانیاً این موضوعات را در افکار عمومی تازه نگهدارد و ثالثاً با ایجاد موج های رسانه ای مقطعی جوانان را شاداب تر و با طراوت و امیدوار نگه دارد که فراموش نشده اند و دغدغه هایشان کماکان دنبال می شود. ضمن اینکه کنندۀ اینکار از نظر خاستگاه و طبقۀ اجتماعی هم مهم است و در گروه های هدف تولید همذات پنداری می کند. یا...هو

Dalghak.Irani گفت...

شهروند اگر متلک گفتی خیلی پیچیده است و راحت نمی شود فهمید و اگر مثبت بود نظرت - نه گمانم با آن راحت نویسی طولانی که نظرت را شرح و بسط می دهی - بازهم قابل استنتاج نیست.

حسین 60 عزیز بالاترین دیگر رونق سابق را ندارد و به این خاطر هم است که گروه های برانداز اینترنتی هرجا کمبود نیرو داشته باشند در اینترنت و بالاترین فراوان دارند و هر صدایی غیر از فحش و فضاحت را خفه می کنند. همین که تعدادی کمتر از 60 - 70 کاربر نیمه جان و نیمه مستقل مانده غنیمت است. و من هم بیشتر بالاترین می روم برای اولاً عادت و ثانیاً برای ثبت نوشته هایم که قابل تغییر از جانب خودم هم نباشد در هنگام استناد و ثالثاً برای اینکه در مرامم تسلیم به نفهمیده هایم مطلقاً وجود ندارد و اهل ایستادنم. یا...هو

شهروند گفت...

سلام دلقك عزيز
منظورم متلك به جنابعالي نبود خداي نكرده ، غرض كساني ست كه حركت خانوم علي نژاد را زير سوال مي برند ، و به شما هم متلك ميندازند به خاطر تمجيدي كه از ايشان كرديد
امثال حقير كه گرفتار بي عملي هستيم در اين كشور ، حق نداريم زحمات و خير خواهي هاي شما و امثال خانوم علي نژاد را زير سوال ببريم ، عمريه داريم نظرات تحليل گران جورواجور توي صداي امريكا و تلويزيونهاي فارسي زبان را مي بينيم و مي شنويم ، يه حرفهايي ميزنن و يه توصيه هايي مي كنند كه آدم ياد همين ضرب المثل بيرون گود نشسته و ميگه لنگش كن ، ميوفته ، ما اينجا گير افتاديم ، واقعا تعداد كساني كه بتونن توان ما رو بسنجند و تحليل درستي از جمهوري اسلامي داشته باشند خيلي كمه ، تعداد كساني كه هيچ راهكاري ندارند و از هر حركتي هم ايراد ميگيرند ، وحشتناك زياده !
بازم از شما ممنونم كه به حركت ارزشمند خانوم علي نژاد پرداختيد ، از اون دوستي كه طرفدار شيرمحمد عزيز هست هم گله مندم ، ارزش كار خانوم علي نژاد و ميشه از بازتابش توي حكومت فهميد ، ما كه از حكومت ميخوريم ، ديگه همو نزنيم خواهشا .
سپاس فراوان دلقك گرامي

ناشناس گفت...


به یکی از طرفداران شیر ممد تنگسیری

نظر شما دوست عزیزم واقعا محترم است و حق هم دارید و خیلی هم حق دارید . چند دهه هست که بجز حرف چیز دیگری نشنیده اید و نسبت به حرف و شعار دلزده هستید. بنظر می رسد مشکل این نیست که چرا خانم مسیح علینژاد با آن شیطنت و لهجه شیرین شمالی اش چنین کاری را کرده است بلکه موضوع این است که تنها بدان بسنده نباید کرد و باید ان را گسترش و تکامل داد و ازادی یواشکی را به آزادی علنی تبدیل کرد. بنا به عقیده شخصی ام بسیار حرکت بجا و مناسبی بوده است و حتی باید گفت سالها پیش باید اجرا می شده است . روش های مقاومت منفی اگر بخوبی اجرا شوند حلال بسیاری از مشکلات خواهند بود تا کار به برنو کشی نکشد. این طیف وسیعی از مقاومت های مختلف را از اعتصاب ,کم کاری , تغییر نوع پوشش وحتی خاک کردن برنو ... را شامل می شود . کتاب های جین شارپ را می توان دائره المعارف کاملی از این روش نیرومند مبارزاتی دانست. بی مناسبت نیست که وقتی از جین شارپ در مورد مبارزات بدون خشونت مردم ایران نظر خواستند ,او گفت که:

" آنچه که در ایران می گذرد اصلا مبارزه بدون خشونت نیست!این یک روش من درآوردی است!"

سه شنبه ها طبق رهبری یک شورای هماهنگی مجعول که هویت اطلاعاتی خاتمی اش هیچگاه فاش نشد قرار گذاشتیم که در یک محل مشخص , جایی که گارد ضد شورش آماده است برویم و بگوییم یا حسین میرحسین! و مینی بوس های اوین هم منتظر بودند! جین شارپ می گوید
"جایی که دشمن هست ما نیستیم و جایی که ما هستیم دشمن نیست! "
یعنی دواندن و سراسیمه کردن دستگاه سرکوب در مکان های مختلف و زمان های مختلف و در عرصه های مختلف . یعنی اصلا ما این روش مبارزه را بدرستی امتحان نکرده ایم تا میزان تاثیر پذیریش را مشخص کنیم! یک روش هر دم بیل و من درآوردی را بعنوان جنبش مدنی ایران اختراع کرده ایم و نام آن را مبارزه بدون خشونت و اصلاح طلبی گذاشته ایم و حالا هم چون عملکرد ناقص ما به نتیجه نرسیده پس قلم مردودیت بر آن کشیده ایم. این را برای دوست شیرممدم نوشتم که بداند این گونه کارها نظیر کار خانم علی نژاد بسیار خوب ولی ناکافی است .
همانگونه که قبلا هم نوشتم این یک صفحه بزرگ شطرنج است که در تمام ابعاد صفحه باید نیروهای خود را گسترش داد. تیمسار عزیز ما در بخشی از این صفحه به گسترش مهره ها پرداخته است و نیرو های سیاسی مانند علینژاد در بخش های دیگر. هیچ بخشی را تعطیل نباید کرد و منتظر بخش دیگر نباید گذاشت. ضمن اینکه روحانی را تقویت و نقد می کنیم در حوزه عمل شخصی نیز مقاومت انفرادی خود را نیز تقویت می کنیم. حتی اگر شده با خاک کردن برنو! کسی منتظر کس دیگر نمی نشیند. آینده کاملا نامشخص است . این مانند تیوبی است روی برف , که سوار آن شده ایم و اصلا نمی دانیم بکجا می رود؟ فقط می توانیم اقدامات احتیاطی چه در حوزه اقدامات فردی و چه در حوزه اقدامات اجتماعی را انجام بدهیم. طبیعت هم به کسی قول پیروزی صد در صد نداده است. طبیعت و تاریخ با کسی رودربایستی ندارد. گردن کلفت ترین دایناسور ها را هم بعلت عدم تطابق با شرایط محیطی منقرض کرد. فقط یک قانون ثابت در طبیعت وجود دارد و آن اینکه تا آخرین لحظه تلاش کن! شاید برنده شوی ! ولی اگر منتظر کمک هستی نابودیت حتمی است!
در مورد این وبلاگ هم همانگونه که قبلا عرض کردم , شیرممد داشت از توی کوچه رد می شد که دید چراغ خانه امید تیمسار روشن است پس آمد سلامی عرض و اظهار ادب کند والا بر می گشت به نخلستان تا زمینش را آبیاری کند و خرما بچیند. شیر ممد استعاره ای از حقیقت است.هر کس که اینجا دلسوزانه مطلب می نویسد او خود شیرممد تنگسیری است ولو اسم وبلاگش دلقک ایرانی باشد!

شیرممد تنگسیری گفت


لینک صفحه ویکیپدیا در مورد جین شارپ وکتاب های او
http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AC%DB%8C%D9%86_%D8%B4%D8%A7%D8%B1%D9%BE

ناشناس گفت...

دلقك عزيز، من هم كه هفته پيش با صفحه مسيح على نژاد آشنا شدم ، بسيار او را تحسين كردم و حركت ابداعى ايشان را نتيجه حركت ٣٥ ساله و مبارزه منفى و دائم بانوان ايران مى دانم كه از اول انقلاب مردان غيور!!! پشتشان را خالى كردند و حتى با رژيم همراه شدند. به نظر من تنها قشرى كه به صورت مداوم و موثر همواره رژيم متحجر جمهورى اسلامى را به چالش كشيده بانوان ايرانيند كه با عدم تمكين به خانه نشينى و مخفى شدن پشت پرده مورد خواست رژيم موفق بوده اند،
جالبترين نكته در حركت مسيح على نژاد اين است كه بر خلاف اسم يواشكى، حركت يواشكى و در خلوت اين خانمها از طريق فيس بوك كاملا آشكار و غير يواشكى شده با مخاطبان جهانى، و چقدر زيبا دنياى مجازى با دنياى واقعى تلفيق شده و حركت اعتراضى خانمهاى ايرانى را وارد يك مرحله تازه كرده واقعا نو آورى ساده و فكورانه اى است كه موجب ايجاد حركتى گروهى با كمك و همراهى فردى اين بانوان ايرانى شده، و اين نوعى بسيار منحصر به فرد از اعتراض مدنى است.
آقايونى هم كه از روى حسادت و يا لجاجت شروع به متلك پرانى كرده اند بهتر است ساكت بنشينند و به روش خودشان اعتراض مدنى بكنند و اجازه دهند خانمها به حركتشان ادامه دهند و اگر هم خواستند همراهى كنند.
ارادتمند، افشين قديم

ناشناس گفت...

احسان
تیمسار جان، چند مسئله مربوط به صفحه خانم علی نژاد و مسائل مربوطه:
اول - در رابطه با بالاترین و فحاشی های چارواداری بر له یا علیه خانم علینژاد باید دوباره بر خلاف نظر بعضی دوستان عرض کنم که بسیاری و البته بسیاری از این فحاشان به نفع یا علیه این صفحه، نه طرفدار خاتمی و یا جنبش سبز یا سلطنت طلب و غیره و غیره هستند. یک تعداد مزدور حقوق بگیر امام علی خامنه ای که ریخته اند و آنچه لایق خودشان و امامشان است را می گویند و متاسفانه دوستانی هستند با همه تجربه ای که دارند اینها را می بینند و نتایج دیگری می گیرند. همه را عرض نکردم بسیاری و اکثریت قاطع فحاشان برادران هستند نه طرفدار و یا مخالفان واقعی.
دوم - این صفحه را دقیقا در راستا و از جنس جنبش سبز می دانم، یک حرکت مدنی و آرام و بسیار موثر.
سوم - نقاط قوت این صفحه بسیار است از جمله آنکه ضد مذهب و ضد حجاب نیست بلکه از حقوق همه مردم و همه خانم ها دفاع می کند، یعنی چی؟ یعنی اینکه در روزهای آینده برادران سایبری و سربازان آقا امام زمان مشغول فحاشی به جادری ها خواهند شد، که مذهبی ها را علیه این صفحه تحریک کنند. همین الان هم سربازان آقا امام زمان صفحات موازی درست کرده اند و در آنجا مشغول صحبت از سکس هستند و نه آزادی حجاب. در صفحاتی که ایجاد خواهد شد و کامنت هایی که سربازان امام خامنه ای خواهند گذارد، شدیدترین توهین ها به آقای خمینی خواهد شد، من اینگونه احتمال می دهم. اصولا همینکه جنبش سبز شامل با حجاب و بی حجاب و ریشو و شش تیغه بود، مزدورهای عزیز را به صحنه کشانید تا ائمه شیعه را بدترین فحش ها را بدهند. باید این حکومت را شناخت که معمولا این شناخت نیست.
سوم - اینکه این حرکت نیست و باید همه سر و پا لخت وارد خیابان بشوند و........... اگر گوینده نمی داند که چه خبر است که هیچ ولی اگر مزدور است و ماموریت انجام می دهد، قضیه دیگری است.
چهارم - در این حرکت: اولا یک مقدار کمی آبروی رفته ما ایرانی ها احیا می شود که ایرانی صرفا قاسم سلیمانی و امام علی خامنه ای نیست، بلکه آدم های نرمالی هم در آنها هست. یک حرکتی است که یک شور حداقلی درخواهد انداخت.
پنجم - مهمتر از همه آنکه: اگر یادمان باشد اوایل جنبش سبز مهندس موسوی اصرار عجیبی داشت که مردم با بهانه و بدون بهانه در خانه، محل کار و غیره و غیره دور هم باشند حتی اگر از سیاست صحبت نکنند. من اینگونه برداشت کردم که مهندس بخوبی ضعف فعلی جنبش و مردم ایران را می داند: نبود جامعه مدنی و تشکلهای مربوطه. در جامعه ای که تشکل های مدنی باشد، دولت کودتا در یک صبح تا ظهر کله پا می شود اما در کشور ایران مردم را وسط خیابان می زنند و طلبکار هم هستند، مقدساتشان را فحش می دهند و می گویند کار اپوزیسیون هست. مهندس نقطه ضعف (نبود تشکل) را می دانست و اینگونه می خواست تشکلی از درون خانه ها درست بشود که نشد یا آنچه می خواستیم نشد. غرضم این هست که این حرکت در جهت ایجاد یک تشکل نصبی خواهد بود، یک حرکت جمعی که فی نفسه با ارزش است اما اینکه یک تشکل غیر متمرکزی ایجاد می شود، بسیار مهمتر است و در دراز مدت تاثیر خود را خواهد گذاشت.
امیدوارم نهایتا عزیزان اصلاح طلب کاری نداشته باشند، نه از تجارب باارزششان بخواهند به این صفحه منتقل کنند نه انتقاد کنند و نه حمایت. بروند دنبال انتخابات مجلس و کارهای محیرالعقول آقای دکتر ظریف و آقای دکتر روحانی و بقیه دکترها.

Dalghak.Irani گفت...

احسان
اگر اول و آخر نظرت را نخوانم موافق بخش جامعۀ مدنی و مهندس موسویش هستم اولاً. شما یا دیر آمدی بخارج یا ما خیلی استعداد اپوزیسیون شدنمان کند است و خدارا شکر شما خیلی از اپوزیسیون سی ساله هم جلوتر هستید در کمتر از یک سال که خودت گفتی ایران بودی. و ثالثاً اینکه فحاشان گروهی و استبداد رأی در بالاترین مطلقاً اپوزیسیون هستند و مگر با میکروسکوپ نیروی سایبری هم دید و پیدا کرد در معدودی از موضوعات و نه همه. و رابعاً آن نسخۀ مهندس موسوی ورژن صلح آمیز نسخۀ برنو زیر خاک شیرممد خودمان بود و جین شارپ گفته نمی شود. و خامساً جنبش سبز یک جنبش مذهب رحمانی بود و است که گروه جوانان سکولار مذهبی هم همراهش بودند و براندازان سیاسی از آن هم آویزان شدند و هم خرابش کردند و الان هم فقط برای استفادۀ ابزاری از حصر موسوی و کروبی و زندانیان شان سبز سبز می کنند و اگر مهندس همین امروز آزاد شود و به اجرای بدون تنازل قانون اساسی پایبند بماند از سوی آویزان ها طرد خواهند شد. این یک توصیف بود و نه کدام درست است و نیست. منتها من انسان ها را جوانمرد دوست دارم حتی در میدان نبرد. یا...هو

ناشناس گفت...

احسان
تیمسار عزیز، راجع به این فحاشان من هم عرض کرده ام شما هم فرموده اید و ربطی هم یعنی خیلی ربطی به داخل و خارج بودن ندارد. من تعداد زیادی فحاشان را یک به یک در اینترنت و بالاترین رسد کردم و جیک و پیک و همه چیزشان را در آوردم و صاف گذشتم جلوی یحیی نژاد که نمی دانی یا آن پشت ها خبری هست و نمی گویی؟ از همان ایران این کار را می کردم که وقت آزادم بسیار بیشتر بود. آدم ناجور همه جا هست اما اینکه بسیاری و بسیاری از فحاشان اطلاعاتی ها هستند، به شما اطمینان می دهم. آخر قربان شما بروم، یکی لینک داده که با هر عقیده ای از این حرکت باید حمایت کنیم، یارو برگشته می گه: یعنی شما سلطنت طلب ها و آن شازده فلان فلان شده.............. شما فکر نمی کنید این یارو با آن یکی یارو که لحظه ای بعد در جواب او، فحش را به جنبش سبز خواهد کشید کنار هم نشسته اند؟ عرض کردم که بسیاری را رصد کردم و جیک و پیکشان را درآوردم و گذاشتم جلوی بالاترین. یک سوال: اصولا شما در جریان کودتای ننگین بالاترین بوده اید؟ می دانید فردای آن روزی که کودتا شد، همین بالاترین قرار و مدارمان را می گذاشتیم برای شروع شلوغی ها؟ می دانید آن روز چه روزی بود؟ شروع مرحله اول یارانه ها و بالا رفتن قیمت ها. در عرض یک شب همه چیز هوا رفت. نمی خواهم بگویم اگر آن کودتا نبود، الان مثلا این حکومت را کله کرده بودیم، می خواهم بگویم و بدانید که چگونه سایبری عمل می کند. به قعطیت می گویم بسیاری از فحاشان اطلاعاتی ها هستند، که خود را سبز معرفی می کنند و رضا پهلوی را فحش می دهند، که خود را اپوزیسیون برانداز معرفی می کنند و مهندس موسوی را فحش می دهند، عرض کردم به قعطیت عرض می کنم که اکثریت قاطع اطلاعاتی ها هستند.
جنبش سبز آن نیست که شروع شد، مهندس موسوی هم آنی نیست که بود، خدمت شما عرض کنم که نمی توانم ثابت کنم ولی در کار جنبش سبز خاتمی و دار و دسته موش دوانیدند، ظواهر نشان می دهد در حصر مهندس موسوی "روحانیون مبارز" ظاهرا موافقت شفاهی را فرموده بودند، نمی توانم ثابت کنم ولی ظواهر اینگونه می گوید.
در بالاترینی که داشتیم، کاربرهایی بودند همه دانه درشت و همه کاردان، مثل شیر ممد خودمان. آنجا دوستی داشتم به نام دوران douran می توانید اکانتش را ببینید و گفته هایش را نگاه کنید. douran و دوستانش بسیاری اصلاح طلب بودند، اصلاح طلب عرض کردم نه خائن و نه شارلاتان. اصلا همین اصطلاحی که بسیار رایج شد "طویله مجلس" در یکی از نوشته های "دوران" بود که عمومیت پیدا کرد. ادعایی که این دوستان نمودند: مجمع روحانیون مبارز در حصر مهندس موسوی نقش داشته اند........ اگر لازم باشد باید آن نوشته را پیدا کنم و اینجا بیاورم. غرضم با این کودتا همه این دوستان پراکنده شدند، چه مانده بر جا؟ تعدادی فحاش، چه فرقی دارد اپوزیسیون آبگوشتی و یا سایبری های امام خامنه ای.

ناشناس گفت...

حسی به من میگوید که در ستایش لیلا هم به زودی مطلبی خواهید نوشت. ;)

پسر حاجی گفت...

حسی به من میگوید که در ستایش لیلا هم به زودی مطلبی خواهید نوشت. ;)

ناشناس گفت...

با عرض سلام خدمت دوستان
ایده آزادی های یواشکی ایده بسیار جالبی است در جهت مبارزات مدنی برای حال حاضر ما ایرانیان درون کشور که از این بابت به شخصه از خانم علی نژاد سپاسگزارم
بنده یک پرسش دارم از جناب تیمسار عزیز و تمامی دوستان فرهیخته و صاحب ذوقی که در این سیرک مینویسند یا میخوانند
اینکه چه راه های جالب دیگری میتوانید پیشنهاد دهید برای مبارزه مدنی تا این حکومت را به پذیرش آنچه که میخواهیم در کوتاه مدت یا بلند مدت مجبور کنیم ؟

Dalghak.Irani گفت...

پسر حاجی حست درست می گوید که من جانم در می رود برای هنرمندان درجه اول کشورم که قطعاً لیلا در میان شان قدبلند است. اما در مورد در ستایش لیلا نوشتن نه. زیرا من مطمئن نیستم که لیلا راضی باشد که من در ستایشش بنویسم و دردسرهایش را بازهم بیشتر کنم. کار علی نژاد یک کار مقاومت مدنی و مبارزاتی است و او می خواهد نظم مستقر را به تغییر فرابخواند. اما کار لیلا جنس دیگری دارد و آن ضرورت کاری و اخلاق حرفه ای اوست که لیلا را ناچار از برهم زدن لحظه ای گذرا از نظم مستقر را تحمیل یا ناگزیر می کند و کرده است. درست است که لیلا هم به نظم مستقر معترض است اما او اراده و قصد چالش عمدی را ندارد و می داند که تأثیر بیشترش از راه هنرش و ماندن و کارکردن برای مردمانی از وطنش است که ناچار تحت این سیستم اداره و حکومت می شوند. من هم ترجیح می دهم و هم صحیح می دانم طرز تفکر لیلا را و در سیاسی کردن الزامات اخلاق حرفه ای او و ایجاد دردسر بیشتر برای او مشارکت نمی کنم. در جدایی از لیلای حاتمی نوشته ام که خاطرات جوانیم با پدرش بیشتر و با مادر زیبا و نازنینش کمتر گذشته است و به اندازۀ کافی دوستش دارم. یا...هو

دوره گرد گفت...

به نظرم بحث های دوستان منتقد تیمسار یک مقدار در برخی موارد رفت به حاشیه های بی ربط... بالاخره شکی نیست که علی نژاد کار جالبی کرده، کوچک است؟ بدردنخور است؟ در بند نقش ایوان است؟!! باشد بفرمایید شما یک کار جدی بکنید، شخصا اولین نفر جزو سپاهیانتان(!) در خواهم آمد...
من شخصا شیوه کاری این خانم را نمی پسندم و اصولا از جریان برخواسته از سنتی که برای پاک کردن چهره خود از ننگ گذشته چارنعل هر چه از گذشته دارد را سعی می کند حذف کند خوشم نمی آید.. این امری است که به ویژه در سبک تهیه گزارش و حتی نوشتن ایشان به چشم می خورد و من دوست ندارم بر خلاف تیمسار که شیفته اش است... اما این قضاوت کاملا شخصی است، از صنف این که تو از تولستوی خوشت بیاد و من از داستایوسکی ( چه تحویلی گرفتم دوستمان را!) و اصلا و ابدا ربطی ندارد به کار فوق العاده که در این کمپین کرده...
اصولا همه اینها به هم مرتبط است، آزادی یواشکی، لیلا حاتمی، فشار برای حفظ حجاب، " ای مرد غیرتت کو" های حکومت.. میدانید چرا؟ چون این نظام از جهت سیاسی، ژئوپلیتیکی و حتی اقتصادی محکم است و به صد جا دستش بند است و بدون حمله مستقیم خارجی، آن هم آمریکا، ساقط نمی شود و دوستان اپپپپپپوزوسیون واقعا تعجب است که بعد از این هه شکست هنوز این را نفهمیده اند... منتها نظام مقدس از یک جهاتی واقعا به مویی و بادی بند است و آن جهاتی از این قبیل است... شک نکنید که اگر روحانی با اوباما دست داده بود و عکس چنین ملاقاتی منتشر می شد در کمتر از یک سال نظام ساقط می شد، یا لااقل در معنای فعلی اش ساقط می شد... باز هم شک نکنید که اگر یک روز زنان تهران هماهنگ شده یا خودجوش حجابها را بردارند، جدا از این که حکومت به قول مقام معظم رهبری هیچ غلطی نمی تواند بکند، باز هم در کمتر از یک سال نظام فرو می پاشد یا استحاله جدی می شود... این فروپاشی هم جدای از تاثیر روانی به نابودی کامل عقبه هژمونیک و سیاسی و حتی مذهبی حضرات مرتبط است که توضیح اش مفصل است... از این جهت، دوستان اپپپپپپوزوسیونی که منتقد هستند و در طول این سالها با عرض معذرت( و چرا معذرت؟!) هیچ غلطی نکرده اند، فاقد آن بینشی هستند که اهمیت مساله زنان و پرچمداری آن را درک کنند... به نظر من کسانی که در این واقعا در حال مبارزه هستند زنان هستند، چون نه تنها رو در روی حکومت اند هر روز صبح تا شب، بلکه رودروی کثافت فرهنگی ایرانیان هم هستند... اگر هم پیروزی در کار باشد قطعا مال آنهاست...

ناشناس گفت...

تیمسار

بحث شما در مورد خیز مکارم برای رهبری درست بوده

بحثهایی داره شکل میگیره از رهبر بعدی

دلقک مغز طلا

چشمه گفت...

سلام عمو جان منم مثل مسیحم از یه خانواده به شدت مذهبی و خودم... در ضمن دوستتون دارم

ناشناس گفت...

با درود دلقک جان، من سالهاست مطالب تان را میخوانم و این بار می خواهم اظهار نظر کنم.چون ما زنان ایرانی سال ها تلاش کردیم تا به این مرحله از آزادی های به ظاهر یواشکی ولی در واقع علنی رسیده ایم. ما که خودمان در انقلاب حضور داشتیم دیگر هرگز آن تجربه تلخ را تکرار تمی کنیم و ترجیح می دهیم تغییرات به خصوص فرهنگی به تدریج و عمیق باشد تا دیگر پشیمانی به بار نیاورد. فقط کسانی که در ایران هستند می دانند کار خانم ها در چنین صفحات و زمینه هایی چقدر ارزشمند است.
سپاسگزارم