ه‍.ش. ۱۳۹۳ اردیبهشت ۷, یکشنبه

خامنه ای موشک های قاره پیمای بالستیک را حذف کرد: دلار می خواهم؛ بهایش مهم نیست!



1- کاشکی این وزیر خارجۀ 27 سالۀ اتریش به ایران نمی رفت و خون جوانان پیر شده و بیکار و بی آیندۀ 30 تا 40 سالۀ ایرانی را بجوش حسرت "میان ماه من با ماه گردون/ تفاوت از زمین تا آسمان است" نمی آورد از نزدیک. اما از این طنز تلخ که بگذریم صحبت های ظریف است (اینجا) در مصاحبۀ مشترکش با سباستین کورتر که مهم است. ظریف در بخش سؤال از موضوع نقش توان موشکی جمهوری اسلامی در مذاکرات هسته ای جاری گفته است:
*( آیا در مذاکرات در ارتباط با راکت‌های ایرانی صحبت می‌شود اگر ایران به دنبال برنامه‌ غیرصلح‌آمیز نیست چرا بر روی موشک‌های دوربرد کار می‌کند؟) مبنای پرسش شما صحیح نیست. انتخاب مسائل دفاعی برای کشورهای مختلف با توجه به نیازهای دفاعی آن کشورها و مقدورات دفاعی آن‌ها صورت می‌گیرد و حتما این‌گونه نیست که موشک‌های دفاعی ایران که موضوع هیچ مذاکره‌ای هم نبوده و نخواهد بود، برای حمل سلاح‌های غیرمتعارف کاربرد داشته باشد. این تصور کاملا غلطی است. بی‌معنا و مبتنی بر فضاسازی‌های است که توسط برخی دنبال می‌شود
2- ظریف در دنباله حرفش را کامل می کند و بطور ضمنی اعتراف می کند که خامنه ای هر شرط  عقب نشینی تسلیحاتی را پذیرفته است و ما دستمان کاملاً باز است و مصریم که هر چه زودتر توافق نهایی را امضاء و دهان های گشاد رهبران کون گشاد خلافت اسلامی را با دلار نفتی پر و شیرین کنیم مثل همۀ 35 سال عمر نکبت. ظریف وقتی با پرسش دقیق و فنی خبرنگار مبنی بر کاربرد انحصاری موشک های قاره پیما و دوربرد در حمل کلاهک های هسته ای یا شیمیایی یا میکروبی را روبرو می شود؛ برمی آشوبد و به خبرنگار نهیب می زند که سؤال شما اشتباه است و نوع و برد موشک ارتباطی اینهمانی با نوع کلاهکی که حمل خواهد کرد ندارد. لذا ما ضمن قبول تعطیلی مطلق فعالیت هسته ای جز در حد غنی سازی پایلوت و تحقیقات علمی محدود به اجازۀ غربی ها؛ می توانیم به تولید موشک با هر اندازه و برد و استفاده ای همت کنیم و ربطی به مذاکرات هسته ای نخواهد داشت. در حالیکه این سخن ظریف نوعی مغالطه است و ایشان برای فرار از جوابگویی راجع به عقب نشینی های داوطلبانه در صنایع موشکی - معروف به قاره پیما - در برابر فشار غرب؛ ادعا می کند که برد موشک ارتباطی با نوع مهمات مورد استفاده در آن ندارد. در حالیکه هر بچه دبستانی هم می داند که تولید موشک قاره پیما تولید عروسک و دارا و سارا و پهپاد و اسباب بازی نیست و بسیار گران و هزینه بر و مشکل است. لذا هیچ دیوانه ای نمی آید موشک با برد چندهزار کیلومتری  بسازد که نهایتاً چند کیلو تی ان تی معمولی و جنگی را در آنسوی آب ها بتواند منفجر بکند یا نکند با توجه به سیستم های ضد موشک پیشرفته. لذا هر کسی موشک بالستیک برد بلند تولید می کند - همانطور که آن خبرنگار پرسیده - قطعاً برای استفاده جهت حمل کلاهک های تسلیحات کشتار جمعی است و لاغیر.

3- حرف ظریف با ظرافت تمام این معنا را مستفاد می کند که موضوع موشک های بالستیک برد بلند ایران به این دلیل بدیهی موضوع مطرح در پروندۀ هسته ای در حال مذاکره با غرب نیست که خامنه ای با تعطیل داوطلبانۀ این بلندپروازی تسلیحاتی موافقت کرده است و ما در مذاکرات دوجانبه و چند جانبه این تعهد را پذیرفته ایم. لذا سؤال بدیهی این خواهد بود که "خب اینکه خوب است و در راه خواست ما جهت آشتی باغرب. پس این همه اصرار دلقک برای فاشگویی ظرافت های حرف ظریف و نشانی دادن به تندروان جهت مخالفت با دولت روحانی چراست؟" پاسخم این است که من در مورد توافق هسته ای ایران و غرب دچار احساس دوگانه ای هستم. از سویی آشتی با غرب را تنها راه مسالمت امیز عبور از شرایط بحران جدی اقتصادی داخلی می دانم و بنفع زندگی مردم در دو سه سال آینده؛ اما در عین حال بسیار زیاد نگران تثبیت تحجر روحانیان بازگشته به صحنه - در مقایسه با عقب روی شان در آخر دورۀ احمدی نژاد - نیز هستم. بنابراین بسیار علاقه مندم که بهر ترتیبی شده دولت روحانی را وادار به فاش گویی کنم در مورد نقشه های خطرناک خامنه ای و مخالفانش در داخل الیگارشی و کمک کنم  اجازه ندهیم این عجز و التماس و دریوزگی خامنه ای بعنوان "رهنمودهای مقام معظم رهبری" شناسانده و تبلیغ و نتیجه گیری شود. و در این راه است که خیلی زیاد به سیاست های فرهنگی و اجتماعی روحانی در داخل توجه می کنم و حرکت لاک پشتی - هرچند هم خوب - او را کافی برای عبور از تحجر شیعۀ شرعی قم و خامنه ای نمی دانم. نه تنها نمی دانم بلکه مطمئنم که اگر راه تنفس خامنه ای و شرکا باز شود توسط دلارهای نفتی؛ آش همان خواهد بود و کاسه همان که در 35 سال گذشته بود با کمی لعاب اعتدال اجرایی و مقطعی و نه استراتژیک و پایدار. این نگرانیم که نسبت به سابق تشدید هم شده ناشی از ضعف بسیار شدید نخبگان جامعۀ مدنی در ورود به صحنه ها هم است که قبلاً فکر می کردم یک سوراخ کوچک را تبدیل بدروازه خواهند کرد با تقلای مدنی.

4- و نهایت اینکه احتمال توافق با غرب بسیار بالا رفته با توجه به عقب نشینی های پی در پی جمهوری اسلامی در اجرای خواسته های تسلیحاتی غرب و حالا باید منتظر غرب باشیم و ببینیم تا کجا از این بن بست طلایی خامنه ای بهره خواهند برد در تحمیل شرایط زندگی مدرن در ایران. هرچند که بغیر از اوباما که سیاستمدار - روشنفکر است بقیۀ دولت های عمدۀ اروپایی فقط به دوشیدن منافع خودشان از ضعف خامنه ای متمرکز هستند و بویژه از نقش بریتانیا بسیار بیمناکم. و نشانه های زیادی را می بینم از دو دوزه بازی های شروع شدۀ انگلیسی که مهمترین نشانۀ قابل دیدن عامش بی بی سی فارسی در حال تعطیلی است و نه بودجه دارد و نه نوآوری می کند و فعلاً هم تبدیل شده به شعبه ای از تلویزیون افغانستان. در حالیکه افغان ها خودشان تلویزیون های زیادی دارند برای هر آنچه بی بی سی پخش می کند در مورد انتخابات و غیره . یا...هو

۵۴ نظر:

مراد گفت...

دلقك گرامي
عقب نشيني خامنه اي كاملا مشهود بوده و اينكه لااقل تمامي شرايط غرب در مورد تكنولوژي هسته اي و موشكهاي با برد بيش از دويست كيلومتر پذيرفته شده است. از سوي ديگر حوادث نقاط ديگر خاورميانه نيز نشان از عقب نشيني خامنه اي در صادرات انقلاب شيعي خود دارد. اظهارات اخير محمود عباس پس از توافق جنبش فتح و حماس كه آنرا مقدمه اي بر شناخت رسمي اسرائيل از طرف تمامي گروههاي فلسطيني اعلام نمود ميتواند نشانه روشني از تمايل ايران به دور شدن از وقايع خاورميانه باشد.
وليكن ترس اينست كه خامنه اي تمامي اين امتيازات را در قبال سركوب داخلي و به قول شما با پادرمياني روباه پير بخواهد به دست آورد كه فصلي نو در سركوب و قلع و قمع را شاهد خواهيم بود. با اين حال اميد بسياري وجود دارد كه غرب با توجه به وضعيت فلاكتبار حاكمان ايران مسئله حقوق بشر را نيز به نوعي وارد مذاكرات نمايد و يا اينكه سپاه حاضر به زير بار رفتن شرايط مورد توافق خامنه اي و روحاني با غرب نگردد كه در اينصورت بازي بسيار ديدني تر خواهد شد.
به هرحال حتي اگر توافقي نيز صورت گيرد راستي آزمايي و لغو تحريم ها پروسه اي بس طولاني خواهد بود كه براي اقتصاد ايران شبيه نوشداروي پس از مرگ سهراب خواهد بود.

ناشناس گفت...

احسان هستم
پس درست تشخیص داده ام:
اول - بالاترین که از دست رفت، طبیعتا دانایان دنبال آلترناتیو خواهند بود، ظاهرا یکی از آلترناتیو ها وبلاگ تو شده است دلقک جان. چرا میزان استقبال از وبلاگت افزایش ناگهانی پیدا کرد؟ می توان در این مورد صحبت کرد.
دوم - متاسفانه باز هم حق با من بوده، این وبلاگ جوابگوی مشتریانت نخواهد بود دلقک جان و هر روز مشکل جدیدتری ایجاد خواهد شد، امروز کامنت ها بصورتی بی سابقه رفته اند قسمت اسپم، فردا چی؟ اصولا بحث های دو طرفه در وبلاگ نمی تواند براحتی ادامه پیدا کند. من نمی توانم بگویم که از زندگی ات دست بشوری و میزبانی این دانایان عزیز باشی اما می خواهی کرکره را پایین بکشی؟ می شود؟ بهتر می دانم که در این وانفسای کشور میزبانی این همه مردم دانا را ادامه دهی، انگار در خانه خودشان هستند اما این وبلاگ محدودت می کند. جام جهانی زیباترین هاست نمی توان از آن گذشت ولی حتی من هم گذشته ام. نیاز و نیاز، کار و کار و درس در میان سالگی تا جبران سالهای از دست رفته را بکنم. نمی توانم بگویم از جام جهانی بگذر که گذشتنی نیست (گو اینکه من گذشته ام) اما بدجایی گیر کرده ایم. فکر می کنی استقبال از گفته های تنگستانی بیخود و بیجهت بوده؟ این دیگر مجاهد بازی نیست، مردم به آنجایشان رسیده است.

ناشناس گفت...

با سلام
در خصوص دولت اعتدال باید بگویم که به جای دقت در انتخاب تاکتیک و حرکات روزمره , بر روی انتخاب استراتژی و حرکات دراز مدت متمرکز شده است بر خلاف احمدی نژاد که به تایید همه ,دولتی پرکار و پرتحرک بود ولی چون هدفش را درست انتخاب نمی کرد راه به جایی نبرد
اما روحانی چند حرکت ستودنی کرده در این مدت اخیر :
- در بحث هدفمندی یارانه ها افزایش قیمت ها آن قدر کم است که نظریات استاد رنانی را جلوه می کند در برابر شوک درمانی احمدی نژاد .
- بحث موشکی و اتم را که خوب فرمودید .
- در بحث حقوق بشر , صحبت از شورای فراقوه ای برای حقوق شهروندی مطرح شده و بخشش های پی در پی مردم در اعدام ها و . . . هرچند خیلی از این اقدامات حرف درمانی است اما همین هم نشان از آن دارد که حکومت در این حوزه هم آماده ی عقب نشینی است تنها چانه زنی می کند که بیشترین بها را در عوض آن بگیرد .
اما من در کل خوش بین هستم . جمهوری اسلامی که از نشر انقلاب صحبت نکند , از فلسطین و آرماگدون هم نگوید , ایده ی وحدت شیعه و سنی هم ندهد خوب دیگر انقلاب نیست یک حکومت عرفی است که از اسلامیت آن تنها خطابه های حضرات باقی می ماند که گوش شنوایی هم برای آن در بین مردم وجود ندارد . می شود شیر بی یال و کوپال و اشکم .
تنها می ماند دزدی حضرات که هنوز برایش چاره ای ندارم .
( ادامه دارد )
محمد

iranebikaran گفت...

بی بی سی چند بار هم مطالب وبلاگ شما رو در برنامه ی «نوبت شما» پوشش داده!
آیا این پوشش هم در همان راستاست؟

aliakbarrahmani گفت...

با سلام
بدون عرض ادب چرا که ادب داشتن در مقابل گروهی لازم است که شان خودش رو رعایت کند و ادب خانوادگی خودش رو به همگان نشان دهد
نه گروهی که در مواقع روشن فکری ادب رو رعایت کنه و به بی ادبی گروهی اعتراض
ووقتی تریبون دست خودش باشد شروع به فحاشی به بهانه های مختلفی میکند
دلقک جان اشکال ندارد بنده از شما و امثالی مثل شما کلماتی اینچنینی زیاد شنیدم
(دهان های گشاد رهبران کون گشاد خلافت اسلامی)
و توقعی بیش از این از شما وو کسانی که ادعای روشن فکری میکنید بیشتر ندارم
وو نه تنها من بلکه هر انسان سلیم النفسی میداند که جواب ابلهان خاموشی است و ابلهان هما ن کسانی هستند که به جای استدلالی منطقی شروع به فحاشی میکنند و شخصیت و شعور خودشان رو به بقیه نشان میدهند
ادم دلش از انجایی میسوزه که این انسانها داد شعور و شخصیت سر میدهند و اخلاق برتر رو ترویج میکنند در حالی که خودشان بویی از اخلاق نبردند

ادوارد البی دوم گفت...

چیزی که من اینجا دیده‌ام این است که هم علی به مخالفانش توهین کرده، هم مخالفان به علی. صادقانه بگویم خودم بخاطر ندارم توهین کرده‌ام یا نه. اما فکر می‌کنم دوره توهین چند صد سال است که گذشته. بهتر است نشان دهیم کدام یک اولا پرنسیپ داریم، و دوما به پرنسیپمان پایبندیم.

Dalghak.Irani گفت...

علی حالا که معلوم شد تو سه سال است وبلاگ مرا می شناسی که به آدرس بی بی سی اشاره کردی. پس باید با سابقۀ سیرک هم آشنایی داشته باشی. و نثر مرا هم که کمی داستانی و ادبی بمعنای وقایع نگاری عریان است را هم متوجه شده باشی. البته گفتم که از نظر سیاسی هم ریشخند و متلک و تشبیهات نامتعارف در مورد سیاستمداران عرف است و جاری و ساری و مجاز است. و نهایتاً اینکه آن جمله بغض قاطی کردۀ "دو صد گفته چون نیم کردار نیست" است و تذکر این موضوع که باز بودن هر دو سوراخ بالا و پایین خلاف قوانین ظروف مرتبطه است و معمولاً کسی که دهان گشادی دارد باید ...ش را تنگ نگه دارد. یا...هو

aliakbarrahmani گفت...

باسلام
هیچ توجیحی برای بی ادبی شما به کسانی که مخالفان شما هستند پذیرفته نیست
و اگر هم چنین عرفی در بازار سیاست باشه درست نیست و باید اصلاح بشه

شما سر تا پای وبلاگ سخن رو زیر و رو کن شما یک بی ادبی نسبت به شخصیتی خاص نمیبینید این از بی ادبی شماست که جرات اقرار به اشتباهتون ندارید و بی ادبی خودتون رو نسبت به عرف سیاسیون میدید

ناشناس گفت...

ظریف باید کار خودش را بکند و مردم هم کار خودشان را!یعنی فشار آوردن و بقول شیرممد مسلح شدن. یزدی ها می گویند بچه تا گریه نکند او را شیر نمی دهند!
ترس شما از برگشت به عقب بسیار بجا و پر معنی است. ترحم بر پلنگ تیز دندان ستم کاری بود بر گوسفندان. اقدامات ظریف در جهت برقراری مجدد رودخانه دلار برای خامنه ای قطعا جنبه مسکن خواهد داشت برای این سرطان جمهوری اسلامی اگر بحث حقوق بشر و توسعه سیاسی در مذاکرات قرار نگیرد.تمام نگرانی من نیز در همین مورد است. نکند خامنه ای از تله فرار کند و دوباره همین آش و همین کاسه بشود.


ناشناس گفت...

"باز بودن هر دو سوراخ بالا و پایین خلاف قوانین ظروف مرتبطه است و معمولاً کسی که دهان گشادی دارد باید ...ش را تنگ نگه دارد" را خیلی خوب آمدی

ناشناس گفت...

تیمسار این علی را ولش کنین دنبال بهانه گیری است. همه جا را ول کرده و ملا لغتی شده.در پست قبلی گیر داده بود که چرا کامنت ها به پست مربوط نیستند؟! دلش نمی خواهد وبلاگ شما نامرتب باشد! چه می شود کرد از بس شما را دوست دارد!

ناشناس گفت...

دلقك عزيز
، رهبر عظيم الشان اين على آقا و نمايندگانش در كيهان و نماز جمعه و غيره هر هفته مشغول بى ادبى و آرزوى مرگ براى اين و آن در تريبون هاى رسمى و غير رسمى هستند و در عمل پدر صاحب بچه ملت رو در آورده اند، اونوقت اين آقا گير داده به دلقك كه بى ادبى، واقعا كه سنگ پاى قزوينه.
ارادتمند. افشين قديم

ناشناس گفت...

احسان هستم
دلقک جان، می شه گفت کمی تا قسمتی من سایبری شناس هستم، حواستان خیلی به سایبری ها باشد. متقاعد کردن سایبری حرفی مسخره هست چون پول نمی گیرد که متقاعد بشود. سایبری بهتر از من و شما می داند که چه خبر است اما پول مردم را در جیب اینها می ریزند تا قاعده بازی را به هم بزند. بهترین راه برخورد با سایبری دلیت کردن و بلاک کردن آن است. مسخره تر از این نمی شود که اجازه داد به سایبری که حرفش را بزند به این عنوان که آزادی را پاس بداریم. در مواجهه با سایبری باید سریع او را بلاک کرد، اجازه نداد نفس بکشد. غرضم حزب اللهی جماعت نیست، اگر می خواهند حرف بزنند، خیلی هم خوب است ولی اینکه یک سایبری یک روز درس اخلاق بدهد روزی دیگر مسئله ترک و فارس را بیاندازد جلوی مردم که بحث از وطن فروشی حاکمیت برود سراغ ترک و فارس، روزی دیگر وسط صحبت ها ی جدی ناگهان پیدایش بشود و بگوید "خانم ها همیشه اینچنین هستند که......" اینها دوره دیده هستند و معمولا می توانند مردم را بازی دهند. جای تاسف هست، به هر حال در برخورد با سایبری بلافاصله باید بلاک بشوند.

پسر حاجی گفت...

دوشنبه اول وقت است و طبق معمول قبل از شروع کار به وبلاگ دلقک سری میزنم تا ببینم مطلب جدید گذاشته یا نه که لینک قسمت سوم رنجنامه ریحانه را در بالای صفحه میبینم. نوشته ریحانه را خوانده ام و چشمهایم پر اشک است و گلویم گرفته. دلم از خدایی گرفته که سکوت کرده .مانند آن بت بزرگ که ابراهیم تبر را بر دوشش گذاشت و مردمی که پرسان شکسته شدن بتهای دیگر بودند به آن بت حواله داد - بتی که حتی نمیتوانست صحبت کند.
با اینکه میدانم برنوی محمد تنگسیری اگر همه ملایان را هم نشانه برود باز چاره مشکل ما نیست، اما الان دلم برنویی میخواهد حتی اگر لوله آنرا به دهان خودم بگذارم و ماشه را بچکانم.
دلم از مردمی گرفته که دنبال اثبات جندگی دختری هستند تا اعدام او را توجیه کنند. ای نا مسلمان اگر ریحانه به گفته شما سرویس هم میداده که آن مرد پلید طبق آیین خودتان مستوجب مرگ بوده. مشکل امثال ریحانه تنها از تفاوت دنیای مدرن و کلام او با دنیای متحجر قاضی نیست. مشکل او از تفاوت دنیای او با امثال سربندی است که با دیدن لبخندی در صورت جنس مخالف و شنیدن سخنانی خارج از چارچوب فکریشان، فرد مقابل را هرزه میپندارند و لاجرم سرویس دهنده به شمار می آوردند.
لعنت به خامنه ای و موشکهای بالستیک و غنی سازی و هزار کوفت دیگرش. من دلم از خدا گرفته.

ناشناس گفت...

تیمسار چطور از صحبتهات نتیجه گیری عقب نشینی موشکی کردی من نفهمیدم

البته من کلا خنگم

Dalghak.Irani گفت...

ناشناس عزیز همین که ظریف گفته ما پذیرفته ایم که هیچ نوع تسلیحاتی مرتبط با فن آوری هسته ای مطلقاً نداشته باشیم به این معناست که پس بی خیال موشک های دور برد و بالستیک هم شده اند. چون موشک بالستیک برد قاره ای جز برای کلاهک تسلیحات کشتار جمعی ساخته نمی شود. بعبارت دیگر وقتی قبول کرده اند که کلاهک هسته ای نسازند بطور پیشینی قبول کرده اند که موشک قاره پیما را هم نسازند و اگر هم ساخته یا در دست ساخت داشتند تعطیل کنند. مثل این می ماند که تو حق رانندگی نداشته باشی اما بروی و اتومبیل بسیار گران قیمتی بخری که در پارکینگ خانه ات نگهداری کنی. خب تو اگر اصرار به چنین کار بیهوده ای بکنی دیوانه یا مهجوری. یا...هو

Dalghak.Irani گفت...

پسر حاجی عزیز نگران و آشفته نباش. انشاءالله که ریحانه را نخواهند توانست اعدام کنند. چون او نه تنها سربندی را بقصد دفاع زده و او مرده است کار بزرگتری را در محاکمه و بازجویی هایش کرده است و آن ضربۀ کشنده ایست که به جمهوری اسلامی و ادعاها و قضاتش زده است در حد کشتن. همۀ قضاتی که در پروندۀ ریحانه بضرر او رأی داده اند مرد بوده اند. این تنها مورد از پرونده هایی است که قوۀ قضائیه و عوامل اطلاعاتی و امنیتی نتوانسته اند متهم را بشکنند و او را وادار به اعترافات تلقینی و تحمیلی و دستوری بکنند. ریحانه هفت سال است تحت هرنوع بازجویی و فشار و شکنجۀ سرخ و سفید قرار گرفته یک حرف بیشتر نزده است: "زدم بمن تجاوز نکند. او مرد".
حالا معلوم شده است که پدر مادر ریحانه فقط سه دختر دارند و پسری ندارند. روانشنانس گفته و ریحانه خودش هم اعتراف کرده که روحیۀ پسرانه و محکمی داشته است. روانشانس از این روحیه با عنوان غلط خودشیفتگی یاد کرده است. پر بی ربط نمی دانم که ریحانه بدلیل مردسالاری بیش از حد جامعه و البته میل پنهان و ناگفتۀ پدر و مادرش - بیشتر پدر - دوست داشته چنان رفتاری داشته باشد که پسر بودن را تداعی کند هم از این جهت که بپدرش نشان بدهد که اگر پسر ندارد بجایش دختری شیر دارد و هم بتواند در جامعۀ مردسالار خودش را تثبیت کند - همۀ اینها ناخودآگاه است و نه اینکه او با تصمیم ارادی به این سمت رفته باشد - لذا او توانسته با تکیه بر صداقتش و تنها حرف ثابتش در بازجویی ها تمام مردان بازجو و اطلاعاتی و قاضی را به چالش "مردانگی = آلت ذکور داشتن" بکشاند. همۀ قضاتش تحت تأثیر روانی این تحقیر قضاوت کرده اند. برای آنان چنین زن و دختر محکم و استوار عقیده و ثابت قدم و مقاومی ناشناخته و عجیب است. لذا چون پدیده بودن این دختر را درک نکرده اند و اصولاً نمی توانند چنین صفات برجسته ای را جز در مردان آلتی تصور و باور کنند لذا حکم شان نوعی انتقام جنسیتی خود قضات را هم همراه داشته است. اما خیلی زیاد امیدوارم و مطمئنم که ریحانه با شخصیت قوی اش این مرحله را هم پشت سر بگذارد و آزاد شود. یا...هو

ناشناس گفت...

برای داستان ریحانە گرفتار تنھا یک حس شدم:
گریستم، گریستم، و گریستم

Dalghak.Irani گفت...

کسی اگر محیط هایی مثل آگاهی و اطلاعات و ضداطلاعات و چهره های امنیتی - چه خوشبو وکراواتی در زمان شاه و چه چروک و سجاده چی در جمهوری اسلامی - را از نزدیک ندیده باشد نمی فهمد که ریحانه از کدام خشونت حاکم بر میز و صندلی و اکسیزن و پلیس و بازجو و شاکی و متشاکی و حتی اتم های همۀ بود و نبود در محیط حرف می زند وقتی می گوید توی اتاق پرتم کرد و برگه را پاره کرد و موهایم را کشید و ... از چه نوع خشونتی حرف می زند. من برخی این محیط ها را تجربه کرده ام نه حتی همیشه بعنوان متهم یا مظنون حتی در هنگام مطلع اگر به این محیط ها رفته ام و با سردوشی نظامی - یعنی من کمی هم باید نترس باشم - فقط از دیدن سرمای ماسیدۀ زرد و بوگندو روی صورت های اخمی و مسخره از فرظ فشار به عضلات در ادای جدیت در آوردن و کریه تر و ترسناک تر بنظر رسیدن همۀ اشیاء محیط - از جمله آدم ها - قالب تهی کرده ام و استفراغ بسراغم آمده. حالا تو دختر 19 ساله باشی و ماهرترین شکنجه گران امنیتی هم بازجویانت حدیث مفصل بخوان از این مجمل. یا...هو

ناشناس گفت...

بکش بیرون از این ریحانه اههههههههه دو تا پست میزاری سه تاش در مورد این یارو از دید خانواده مقتول هم یه نگاهی به قضیه داشته باش تا یک طرفه به قاضی نرفته باشی

رامیار گفت...

برای من یک شباهت فضای تبادل نظر این وبلاگ با محیط واقعی اینه که برادران حزب الهی حتی وقتی کارشون نداری هم باهات کار دارند! در این وبلاگ هم من از آن روزی که نوشتم مطالب اون آقای مذهبی توهم‌زده را نمی خوانم، واقعأ فیلترش کردم؛ ولی پاسخهایی که دوستان خطاب به اون بابا می‌دهند، باعث می‌شه که او به خواست شهوانیش برسه و در معرض توجه قرار بگیره. مثل فضای واقعی که عشقش خراب کردن زندگی عادی مردم برای در مرکز قرار گرفتن خودش است، اینجا هم جریان عادی زندگی و همفکری ما را با هم مختل کرده و هی میاد خرابکاری می‌کنه و گاهی به این کوچه و گاهی به اون کوچه یک چیزی می‌گه و نظرات را به سمت خودش منعطف می‌کنه. تو این کار بحمدالله استادند مومنان اسلامی. دوستان خواننده این وبلاگ هم مرتب به پرو پاش می‌پیچند و در واقع به ارضای شهوت بیمارگونه او کمک می‌کنند.
یکی نیست بهشون بگه آقا جان... هر کسی و گروهی نیاز به جای مخصوص خودش داره، حریم خصوصی می‌خواهد، جایی ویژه همپیالگیهای خودش. مگه ما اجازه داریم بیاییم تو مسجد شما ساز بزنیم؟ مگه زنان ما حق دارند با لباس شنا بیایند تو حرم حضرت معصومه تان؟ مگه اونجاها را دارای قواعد خاص نمی‌دانید و افرادی با تفکر خاص؟ مگه جای همپالکیهای خودتان نیست؟ خب بابا ما هم مکانهای خودمون رو داریم با رعایت حقوق خودمون. اینجا جای ما غیرمذهبی و مادیگراهاست، جای ماییه که از تفکر مذهبیتون خسته شده‌ایم. جای مایی که به خدا و اعتقادات شما باور نداریم. دوست داریم با قواعد خودمون تو این اتاق دربسته دو دقیقه را سر کنیم. آقاجان جمع شده‌ایم خونه این آقای دلقک محترم دور از چشم تنگ نظر شما یواشکی یک پیک به سلامتی هم بزنیم و یک قطعه موسیقی فاخری بشنویم و رقصی بکنیم و از چیزهای مبتذل به زعم شما لذت ببریم. شما چرا می‌آیی داخل؟ این صاحبخانه اینقدر شریف است بنده خدا که با اینکه جنس این جمع نیستی و وجودت عیش همه را برهم زده، با مهربانی تحملت می‌کنه و بیرونت نمی کنه، بعد دو قورت و نیمت هم باقیه که چرا اونطوری که من می خواهم فکر نمی‌کنید؟
آقاجان ما جمع شده‌ایم دور هم که فحش پیر و پیغمبرت بدهیم. مگه اذان شما روزی پنج بار با عربده تو سر ما نیست و باید تحملش کنیم؟ مگه اون مجالش عزاداریتون که توش به زشتترین شکل عر می‌زنند و تو سر و صورتشون می‌زنند را ما می‌توانیم متعرض شویم؟ اونها توهین به اعتقادات ماست. جمله به جمله کتاب دینیتان توهین به ماست. ریخت و ظاهرتان توهین به ماست. ادا و اطوار زننده تان توهین به ماست. لحظه لحظه زیستنتان با توهین به ما آمیخته شده. حالا ما جمع شده‌ایم تو یک اتاق کوچک به میزبانی این آقا، باز هم میای و انتظار داری که به مقدساتت احترام هم بگذاریم؟
به خدا اگه حرمت میزبانی این فرد شریف نبود من هم همین الان سرفحش را می‌کشیدم به تک تک مقدساتت. اصلأ مگه ما اینجا جمع شده‌ایم که به شما احترام بگذاریم؟ وجود ما در تفکر شما نفی شده است و ما کافر و مستحق اعدامیم. پس برای چی باید به شما احترام بگذاریم؟ به خدا پررویی، وقاحت و بی‌شرمی این مومنان ایدئولوژی زده اندازه ندارد.
دلقک جان شرمنده. نوشتن این متنها توسط من به معنی پیروزی اون برادر به قول دوستمون سایبری است در بر هم زدن متن زندگی ما، همانطور که در عالم واقع هم برهم زده‌اند زندگیمان را با موفقیت. ولی هر چه می‌خواهم در بخش نظرات این وبلاگ، یا پاسخ شماست به این آدم یا پاسخ بقیه دوستان. فقط خواستم بهش بگویم که وجود ما توهین به شماست و وجود شما هم توهین به ما. اینجا حرمت صاحبخانه متشخصش را داره، جای دیگری ببینمت حرفهایی به مقدساتت می‌زنم که مو بر تنت سیخ بشه. انتظار احترام نداشته باش که با اعتقادات اصلأ محترم نیستی.
دلقک جان شرمنده. ولی کلأ قدرت اینها زور است و زبانی که می‌فهمند هم فقط زور است. تا حکومت دستشونه درست نمی‌شوند. حکومت که از دستشون بره مثل بره مظلوم می‌شوند و می‌شوند نماد خوب و مهربانی اسلام رحمانی!

ناشناس گفت...

رامیار جان
ضمن ابراز تایید و همدلی با نوشته ات , می خواهم اینگونه اصلاح کنم که اینجا یک وبلاگ ضد مذهبی نمی تواند باشد بلکه لاییک بگوییم بهتر است. یعنی بی تفاوت مذهب. وقتی حالت ضد مذهب گرفتی آنوقت مجبور به چالش با آن خواهی شد.و دایره مخاطبان نیز کاهش خواهد یافت. بیان آزادنه و نقد صحیح عقاید آزاد است ولی این وبلاگ تنها متعلق به ضد مذهبان نیست.در خانه تیمسار شما من و شما عرق مان را می خوریم و آنگوشه هم کسی مشغول نماز است. عبادت و عشقو حال همه قبول حق باشد.

برنوی زیر خاک گفت

ناشناس گفت...

«دولت با راهپیمایی کارگران در روز جهانی کارگر مخالفت کرد»

این خبر مهمی است. برای اولین بار است که جتی این راهپیمایی نیم بند کارگران با شعار های از پیش تعیین شده آن هم در دولت تدبیر و امید انجام نمی شود.این نشان می دهد که چقدر اوضاع خراب است و از تجمع کارگران نیمه جان می ترسند.

مانی گفت...

مرسی رامیار!

ناشناس گفت...

رامیار عزیز چه کسی گفته سیرک برای غیرمذهبیها یا سکولارهاس
تا جایی که من می دونم دلقک تابلو ورود این و آن ممنوع دم در نداشت

"اینجا یک منطق گاه فلسفی است. بدون اینکه منطق ریاضی را منتفی بداند. دلقک با جزئیات کشتی می گیرد. تا کلیات را نمایان سازد. درد ایران را مشکلات کوچک می داند که رفع آن باعث تغییرات مثبت بزرگ می شود ونه برعکس! مرسی"

سایبری و مذهبی و گبر و کافر و خداباور و خداناباور یکسانن همه و همه ایرانیها می تونن بیان تو حالا این تو چه می گذره در برنامه سیرک قراره منطق فلسفی باشه و کشتی با جزئیات
این کشتی با جزئیات هم داوری داره که صاحب سیرکه
رامیار عزیز نه عصبانی شو نه حکم ورود و خروج ممنوع بده هربار از این آدما دیدی یادت بیاد همه ما ایرانی هستیم یکی ایرانی خوب یکی ایرانی بد یکی ایرانی خاکستری و دعوای ما اصولا سر اینه که حق زندگی مسالمت آمیز همه عقیده های مذهبی، سیاسی، اقتصادی و اجتماعی از مردم گرفته شده و شمای سکولار کاری که می کنی باید این باشه مذهبی تمامیت خواه رو سر جاش بنشونی نه اینکه یه پاتوق پیدا کنی که اونجا از شرش در امان باشی یا اینکه خودتم عین اون بشی

ناشناس گفت...

بله درست است برنوی زیر خاک!
ما به سلامتی نمازگزار میخوریم و او هم برای ما سر نماز دعا می کند. همه در صلح و دوستی.
اکرم

رامیار گفت...

ناشناس عزیز و سایر دوستان
من کاملأ با نظر شما موافقم و یکبار دیگه هم مطلب قبلیم را خواندم و دیدم در جمع بستنم نگفته‌ام خونه دلقک فقط مال ما ضددینهاست. سکولارها و دینگرایان عرفی هم حلقه‌های خودشون رو تو این مهمانی درست کرده‌اند و به قول شما یک دسته نمازش را می‌خونه و یک دسته عرقش رو میخوره و یک دسته دیگه هم به دلمشغولیاتش می‌رسه، با سپاس از سخاوت میزبان. مسئله اینجاست که جا برای همه کسانی که کار به دیگری ندارند هست. من ضد دین دارم فحشم رو به خدا و پیغمبر می‌دهم گوشه حلقه خودم، شما هم داری نمازت رو می‌خونی حلقه خودت.
ولی وقتی اون آقا با گردن کلفتی و سینه ستبر اومده قمه کشیده و عربده می‌کشه بی‌دعوت و همه را هم به استنطاق کشیده که خانم چرا حجابت درست نیست، آقا شما چرا داری عرق می‌خوره مگه نمیدونی پیغمبر من گفته نخور، تو چرا این حرف رو زدی مگه نمی‌دونی من خوشم نمیاد و ...، اینجاست که اتفاقأ یکی از همین حلقه باید طرفش بشه که زورش را داره. کسی که معتقده همزورشه و می‌تونه بزنه کف سینه اش و قمه بکشه روی قمه‌اش.
دوستان ببینید، بعد از این همه تجربه خوندن بحثها با این تیپ افراد، کاملأ مشخص شده که هنر اینها در بحث با آدمهای دموکرات، خوب بودن طرف مقابلشونه و سفسفطه کردن و به در و دیوار زدن و اینکه به قول شما با به خواب زدن خودش اعصاب همه را خراب کنه. اینجاست که ما ضدمذهبی‌ها -که به شما عرفی گراهای مذهبی هم احترام می‌گذاریم که زندگیتون رو بکنید- حریف قدر اینهاییم. ما برعکس شما از دریچه شعور متعارف وارد نمی‌شویم، بلکه همون اول دعوا می‌خوابونیم تو گوششون و اساسیترین باور آنها و خداشون و پیغمبرشون رو کلأ نفی می‌کنیم. قرتی بازی و احترام به هم نداریم. می‌گیم حالا که من تو رو قبول ندارم و تو هم من را، حالا بیا دعوا. یا بدنی می‌شه، یا فکری. اگه فکریه که باید منطق و فلسفه‌ای را که به کار بگیرند که توش جای سفسفطه و یاری جستن از قرآن و نهج البلاغه و فلان گفته امامشون نیست. اساسأ هم بدون اینها خلع سلاح می‌شوند و دو تا فحش می‌دهند و تکفیر مون می‌کنند و واگذارمون می‌کنند به همون خدا و پیغمبر و آخرتشون، که اونها هم دسته جمعی روی هم تا حالا نتونسته‌اند یک چوب کبریت از زمین بلند کنند و ما و اجدادمون و اعقابمون مدتهای مدید راحت زندگیمون رو کرده ایم و بلای آسمانی هم سرمون نیامده.
غرض از این عرایض یکی زدودن سوء تدبیر دوستان مذهبی عرفی و سکولار بود از اینکه من اینجا را فقط خونه صرف ضدمذهبیها فرض نکرده‌ام -ومی‌دانم آقای دلقک هم با من همنظر نیست از نظر مذهبی- و اینکه اصلأ نمی‌خواهم حاشیه جدیدی باز کنم. فقط خواستم بگم این آقایون عشقشون اینه که هرجایی را به گند بکشند تا حضور منحوسشون نمود پیدا کنه و خیالشون راحت بشه که هنوز وجود دارند و زنده‌اند. شما هم هرقدر باشون بحث کنید از یکجای دیگه یکهو یک چرتی می‌گویند و اعصابتان را خراب می کنند. اینها خودشون رو به خواب زده‌اند، ولی ما ضدمذهبی‌ها بلدیم بخوابونیم تو گوششون که از خواب ساختیگشون هم بلند بشوند و راهشون رو بکشند بروند.
برای اینکه اینجا را به حاشیه نکشانم مثل همون شخصی که ازش انتقاد می‌کنم، دیگر پافشاری نمی‌کنم. فقط ابراز نظری بود. دوستتون دارم و مطالبتان را می‌خوانم گرچه نظری نمی‌دهم عمدتأ. بابت تعریض و زیاده گویی هم معذرت می‌خواهم از همه عزیزان.

دوره گرد گفت...

تیمسار گرامی

اگر یادم باشد در کامنت کده چند پست قبل به این رفیق ما هشدار دادی که اگر به جمع توهین کنی اخراج خواهی شد... این دوستمان ظاهرا رویه اش توهین است و در همین پست شرط شما را نقض کرده... به نظرم بهتر است با یک خداحافظی او را مهمان کنی... ببین بچه هابه جای بحث های همیشگیمان دارند چه چیزهایی را بحث می کنند... قطعا یکی از اهداف همین برادر گرانمایه! به انحراف کشیدن مباحثات بچه ها در اینجاست که ظاهرا به هدفش هم رسیده تا حالا... البته غرض یادآوری شرطی بود که گذاشتی وگرنه سیرک خودت است و اختیارش را داری!!

Dalghak.Irani گفت...

دوره گرد. من خودم کامنت جدید علی را نقض شرطم تشخیص نمی دهم. او خیلی گله مند است و منظورش از ابله هم من هستم در ضرب المثلی که گفته و اگر در همین حد انتقاد بکند حجتی ندارم برای فیلتر کردنش. از نظر مشغول کردن جمع هم من موافق نیستم و علی را سایبری بمعنای موظف از سوی کسی یا گروهی یا حکومت نمی دانم و او یک جوان معتقد به اسلام سیاسی است و می خواهد اینجا کامنت بگذارد. و بنظرم خوب هم است گاهی اگر حرف قابل بحثی - بغیر از جنگ های نعمتی حیدری - بزند و بهم دیگر نزدیک شویم. لذا اجازه بدهند دوستان با علی طبق تشخیص خودم رفتار بکنم و اینقدر نرود حرف های چرت و پرت بهادار داریوش سجادی را بخواند و نه تنها بخواند که الگوی خودش هم قرار بدهد و بشود منافق مضاعف. در حالی علی حزب اللهی خیلی محبوب و دوست داشتنی است نسبت به سجادی دودوزه باز و نان به نرخ روز خوردن. اما علی حتماً باید بغیر از شخص من - توهین بمن اشکالی ندارد اگر کلمات غیرقابل انتشار نباشد - با کلمات شماها و مخاطب جمع کلمات و جملات اهانت امیز نزند و بداند که ما قدرت نداریم که ثروت و منزلت پشتش باشد و توهین بخودمان را زکاتش چشم بپوشیم. برعکس حاکمان محبوب او که کشور می خورند و ناله های بغض کردۀ ما را می شنوند تازه اگر بشنوند و کک شان هم نمی گزد. یا...هو

aliakbarrahmani گفت...

با سلام و عرض ادب
خدمت دوستان محترم و دلقک عزیز عرض کنم بنده نماینده هیچ ارگانی یا هیچ نهادی نیستم و اعتقادات خودم رو مدیون مطالعات خودم در این ضمینه میدونم و بسیار خوشحالم که دوستان چنین ابراز لطفهایی به بنده و تفکراتم دارند چرا که نشون دهنده اینه که کامنت های بنده تاثیر گذار هست و تاثیرات خودش رو از انتقاداتی که بهش میشه متوجه میشم
و به این نتیجه میرسم که افراد طرف مقابلم تا چه اندازه ای و چه مقدار با تفکرات من فاصله دارند یا حتی چقدر قدرت درک مطلب و تفهیم نظرات خودشون به طرف مقابل رو دارند
واقعا بحث در این گروه برای بنده مفید هست و از دلقک برای برپایی چنین سیرکی تشکر میکنم چرا که به من نشان داد همه مثل من فکر نمیکنند و حتی همه قدرت تحمل انچه من بهش فکر میکنم رو ندارند
و مهم هم نیست چنین درکی بکنند یا نکنند چرا که حق وابسته به فهم افراد نیست و همیشه هست چه افراد درک صحیحی از اون داشته باشند چه نداشته باشند

ناشناس گفت...

تنها راه گرفتن تفنگ در دست و کشتن تمام اخوند هاست اخوندها ماموریت تاریخیشون نابودی ایرانه کی اینو میخاین بفهمین

Dalghak.Irani گفت...

علی آقا
خوشحالم که خوشحالی. و متعجبم که اگر ساکن ایرانی بجای سر شب خوابیدن و برای نماز صبح بیدار شدن و سحر خیزی توصیۀ عرف قدیم و ایدئولوژی جدید پا بپای من تا نماز صبح بیداری و نظراتت را اغلب در میان نافله ها می فرستی بعد از نیمه های شب ایران. مگر اینکه رفیق کانگورو باشی یا همنشین داریوش سجادی که در هر دو حالت هم فرقی باهم ندارند. اما راجع به اشتباه برداشتت از نظرات سیرک می گویم که کسی با نظرات تو مخالفتی ندارد زیرا برای آن ها اهمیتی قایل نیست زیرا اغلب ما - از پنجاه سال برای من تا 5 سال برای جوانترین مان - مثل تو بوده ایم یا اندیشیده ایم یا بما اجبار شده است. مخالفان شما با عین اندام و وجود و امضای تو مشکل دارند زیرا ناله های ناساز ایدئولوژی خام و دم دستی تو - ما کاملترش را خودمان بلدیم - اهالی سیرک را یاد "چگونه بنام خدا خدایمان را گرفتند و کشورمان را نابود کردند و خودمان را آواره کردند و خانواده هایمان را داغان کردند و ... هنوز هم تولید مثل (نسل) می کنند". بنابراین خیلی خوشحال نباش که کسی به گفته های دست چندم تو اهمیتی از خوشحالی یا بدحالی بدهد. هنوز پرسش مرا پاسخ نداده ای: "چرا بچه های پسر سنت گرایان و مذهبیان دبش و شرعی 90 درصد شبیه ما مدرن ها می شوند و ده درصد باقی مانده هم در رودربایستی رانت مهر و پول و شغل و.. پدر پیراهن شان را روی شلوار می اندازند مثل غربی های آلامد امروزی البته که دختران را نگفتم که اولین واکنش شان سوزاندن! چادر مادرشان است. راستی علی خوب شد این را گفتم. می توانی تبلیغ کنی و بخودتان ببالید که کراوات را اولین بار رهبران و اجداد شما از کت شلوار غربی حذف کردند و غربی ها شیفته اش شدند و آن ها هم دیگر خیلی کراوات نمی پوشند. یا همین شلوار روی پیراهن انداختن روحانی شما و پدران مان بازهم با خنگی غربی ها 30 سال طول کشید تا مد روز غرب شود. و استقراء بکنی که پس شما برحقید و در سال های نه چندان بعد دیگر همۀ آدم حسابی ها با پای چپ توالت "A hole on the ground " خواهند رفت. نمازت مبارک حاجی. آبجو داری توی یخچال؟ یا...هو

ناشناس گفت...

علی اقا
اینکه یکسری اینجا نمی توانند شما را تحمل بکنند بخطر منطق قوی شما نیست بلکه بخاطر نا امیدی از فهم شماست! فرضا که همانی که ادعا می کنی باشی و طالب حقیقت و طبق اظهار دلقک خوش باور و خوش طینت, جوانی با اسلام سیاسی! که این روز ها کم پیدا می شود) در خوشبینانه ترین فرض مانند کودکی دبستانی هستی که رفته با اشتباه سر کلاس دانشگاه نشسته و استاد دارد معادله دیفرانسیل و انتگرال را توضیح می دهد و شما مدام کلاس را بر هم می زنی که استاد چگونه 2+2 می شود پنج! یعنی کلاس باید به عقب برگردد و کلی بدیهیاتی که قبلا حل شده است را دوباره به شما آموزش بدهد (و همین نکته ما را مشکوک می کند که اطلاعاتی هستی که به قصد بر هم زدن تمرکز دانشجویان آمده ای) و وقتی دانشجویان کم تحمل می شوند و می گویند چرا این مسائل بدیهی پیش پا افتاده را میگویی و مزاحم کلاس تیمسار می شوی؟ سینه سپر می کنی که دیدی ! من بر حق بودم و نتوانستند ثابت کنند 2+2 مساوی است با پنج! وینستون چرچیل می گوید بدترین شیوه اداره جامعه دموکراسی است! ولی ما از آن چاره نداریم! یعنی هر کس هر گوش آزاری خواست بگوید و بقیه هم مجبور باشند که بشنوند! ولی حرمت آزادی آن پایه است که بهتر است این بها را پرداخت. شما هم خوش آمدی ولی بهتر است کمی صبور باشی و پخته تر اگر طالب حقیقت هستی بیشتر باید گوش باشی تا زبان. دوستانی که اینجا قلم می زنند حاصل یک عمر پختگی و مطالعه و تجربه روزگار است که در اختیار دیگران می گذارند بی هیچ منظوری و با کمال افتخاری. اینجا همه بی نام هستند و شخصیت کاذب ندارند که بخواهند خود را مطرح کنند. پس هر چه می گویند از روی بی غرضی است . این تجارب طلاست. بیشتر گوش باش و شکارچی طلا و البته در موقع خود ناگهان احساس خواهی کرد که گفته ای داری که می تواند در بازار طلا فروشان قابل عرضه باشد پس آن را دریغ نکن. ولی اینکه بخواهی بدون پشتوانه مطالعاتی و بدون داشتن تجربه و تنها بخاطر هواداری از سید علی چیزی گفته باشی , این سکه قلب را اینجا خریداری نیست و در خوشبینانه ترین حالت مطرود می شوی و ترا نادیده می گیرند. اگر هم که اطلاعاتی هستی که باز بگویم که ضرری که برای اطلاعات خامنه ای فراهم می کنی ده برابر می شود. تو مانند بنزینی هستی که روی آتش بریزند! شما پایه بحث را فراهم می کنی همان چیزی که خامنه ای از آن بیزار است یعنی بحث و تجزیه و تحلیل !در اینصورت فرمانده ات ناشیانه به اشتباه شما را فرستاده است.چون بجز تکثیر مخالفان حاصل دیگری ندارد.

"برنوی زیر خاک" گفت

aliakbarrahmani گفت...

با سلام و عرض ادب
دلقک جان در عقاید من شب نعمت است و هرکس در دین من و مذهب من به جایی رسیده از همین مناجات های شبانه هست اما در مورد وبلاگ شما هم باید عرض کنم که هدایت انسانها یکی از عباداتی است که در اسلام به ان سفارش شده و از اون به افضل عبادت ها نام برده شده
اگر چه بعضی وقتها نا امید میشوم و کامتهای خودم رو اب در هانود کوبیدن می پندارم ولی وقتی با واکنش های افراد مواجه میشوم میفهمم که اگر چه تاثیری در بعضی ندارد ولی بعضی رو به فکر وادار میکند و حد اقل باعث میشود که در ضمیر ناخوداگاه این افراد چیزهایی ثبت شود که حایز اهمیت هست
ضمنا در مورد استاد عزیزم داریوش سجادی باید بگویم که تفکرات ایشان البته تااین جایی که من مطالعه کردم بسیار زیبا و منطقی جلوه گری میکنه و بسیار خوشحالم که با چنین فردی اشنا شدم و واقعا نشان داده که یار وفادار این انقلاب و این نهضت و این مذهب است
البته در مورد ابجو باید بگویم داریم ولی تو یخچال نیست توی دستشویی است

ناشناس گفت...

دلقک جان از کسی که آبجویش را در دستشویی می خورد چه انتظاری داری؟
آدم مسلمان که آبجو در خانه نگاه نمی دارد.

aliakbarrahmani گفت...

با سلام و عرض ادب
خدمت برنوی گرامی
دوست گرامی نمیدونم چرا بنده هم همین دید رو نسبت به شما دارم
در ضمن بنده بدیهیاتی در این وبلاگ نمیبینم که ملتزم به ان باشم
این یه وبلاگی است که صاحب ان مطالبی رو مینویسه و بقیه نظر میدن
لذا نه از کسی دعوت شده نه ممنوع شده
شما هم اگه فکر میکنی نظرات بنده روی اعصاب شما است مجبور نیستی بخونی و وقتت رو تلف کنی به قول خودت نا امید از فهم من باش و ما رو به حال خودمون رها کن و از مطالبت مارو بهرمند نکن
خواهشمندم برنوی زیر خاک همون زیر خاک باش

ناشناس گفت...

علی جان اون آبجوی آخوندیه که توی دستشویی پسرم، نوش جان!

aliakbarrahmani گفت...

با سلام و عرض ادب
تا اون جا که من میدونم
ما اهل مسکر نیستیم و ابجو نمیخوریم
ولی اگر کسی خواست ادرسشو بلدیم

ناشناس گفت...

والا عمری است که شما را ندید می گیریم. اینکه شما حساب ریاضیات دیفرانسیل و انتگرال نمی فهمی تقصیر ما نیست! با حلوا حلوا گفتن هم دهان شیرین نمی شود. مدام تکرار کردن که من بر حقم موجب حقانیت کسی نمی شود . حق در میدان ثابت می شود. اصلا حق احتیاج به اثبات ندارد .اصلا علت حضور تو اینجا آتشی است که مطالب وبلاگ های اینچنینی به جان شما می اندازد. چرا من به وبلاگ شما سر نمی زنم؟ شما سر می زنی چون می دانید که اینجا خبری هست. خیلی خبرها هم هست. بوی باروت می اید!
شما آمده ای بگویی چه؟
بگویی خامنه ای خوب است؟
که دیانت ما عین سیاست ماست؟
که اسلام تنها دین بر حق جهان است؟
که حجال اجباری است؟
که شراب بد است؟
که دزدی خوب است؟
که شکنجه خوب است؟
که مردم از انقلاب پشیمان نیستند؟
....
خوب اینها را که شب و روز در تلویزون شما می گویند احتیاجی به دیکته کردن عقاید خود نداری؟ شما حق هستی پس باش. لکم دینکم فی الدین.

"برنوی منتظر" گفت!

ناشناس گفت...


ز دو دیده خون فشانم ز غمت شب جدایی

چه کنم که هست این ها گل باغ آشنایی

همه شب نهاده ام سر چو سگان بر آستانت

که رقیب در نیاید به بهانه ی گدایی

مژه ها و چشم شوخش به نظر چنان نماید

که میان سنبلستان چرد آهوی خطایی

ز فراق چون ننالم من دلشکسته چون نی

که بسوخت بند بندم زحرارت جدایی

سر برگ گل ندارم ز چه رو روم به گلشن؟

که شنیده ام زگل ها همه بوی بی وفایی

به کدام مذهب است این، به کدام ملت است این

که کشند عاشقی را که تو عاشقم چرایی


به طواف کعبه رفتم به حرم رهم ندادند

که تو در برون چه کردی؟ که درون خانه آیی

به قمار خانه رفتم، همه پاکباز دیدم

چو به صومعه رسیدم، همه زاهد ریایی



در دیر می زدم من که ندا ز در درآمد

که درآ، درآ عراقی، که تو آشنای مایی

ناشناس گفت...

علی آقا
مگر شما نمی گوییم ما نمی فهمیم. بسیار خوب به جایی برو که کلام ارزشمند و حقت خریدار داشته باشد. این بی سواد های این وبلاگ را ول کن! اینهاقادر به درک حقانیت خامنه ای نیستند! اینها شکوه و عظمت اسلام و جمهوری اسلامی را نمی بینند. اینها شکوفایی اقتصادی ایران را نمی بینند. اینها قوانین مترقی اسلام در مورد قصاص و حجاب و اعدام و اینا رو نمی بینند. اینها بهشت جمهوری اسلامی که متاسفانه شما در خارج از کشور از ان محروم هستی و خون دل می خوری کی می شود برگردی نمی بینند!
داداش ولشان کن که در آتش جهل و کفر و اینا بمانند.

داداش حیف از تو!

ناشناس گفت...


برادر حزب الهی
شما نگران هستی. همه می دانند چرا؟ حقیقتا به بن بست رسیده اید.این اینترنت هم قوز بالا قوز شما شده است.می گویند یک شعله شمع , دریایی از تاریکی را نابود می کند. اینترنت که هزاران شعله آگاهی دارد.برای همین هم چندی پیش فرمانده نیروی انتظامی گفت ما یاد گرفته ایم چگونه با اینترنت مقابله کنیم. ابتدا سعی می کنند سایت و وبلاگ را هک کنند . اگر نتوانستند همانگونه که در تلویزیون ها پارازیت می اندازند ارتش سایبری را روانه می کنند تا با استفاده از دموکراسی , سعی کنند دموکراسی را اعدام نمایند! آنها وارد سایت و یا وبلاگ می شوند و با سخنان زشت و فحش های رکیک حتی در قالب مخالفان, جو را غیر فرهنگی کنند. یعنی همان کاری که شما در ابتدا شروع کردی و با هشیاری تیمسار ناکام ماند و بعد اگر وبلاگ دارای در و دروازه بود و صاحاب داشت شروع به پرداختن به مسائل متفرقه و بحث های الکی و موارد بدیهی می کنند که این قسمت کار همه برادران سایبری نیست! چون اکثرا بی سواد هستند و اینترنت یک حداقل سواد می خواهد! جالب است که شما ابتدا یک "عرض ادب " می گویی که مبادا تیمسار شما را بیرون نیاندازد و بعد هم دری وری می گویی! شما ذاتت بی ادب و دروغگو است و از کوزه همان برون ترواد که در اوست ! کمی مودب می شوی و کمی بحث منطقی را شروع می کنی و بعد ناگهان مثل کناسی که بوی گل به مشامش رسیده و تحمل نمی تواند بکند دوباره ذات خود را نشان می دهی ! درست است که دموکراسی است ولی تیمسار می تواند از همین ابزار دموکراسی استفاده کرده و شما را بیرون بیاندازد. در غرب هم درست است که دموکراسی است ولی این به معنای داد زدن در گوش یک نفردر نیمه شب نیست! پلیس شما را دستگیر خواهد کرد. اگر تیمسار ببیند که موجب ناراحتی خوانندگان وبلاگ را فراهم می آوری می تواند به جرم آواز بی وقت شبانه شما را بیرون بیاندازد. مردم با استفاده از فیلتر شکن به وبلاگ دلقک نمی ایند که همان مطالب تلویزیون ایران را بشنوند! یعنی ما با دلقک هم رودربایستی نداریم اوکم کم خوانندگانش را از دست می دهد! از طرفی دیگر این یک وبلاگ شخصی است و قوانین مربوط به رسانه های همگانی در مورد آن صادق نیست . یعنی تیمسار می تواند در این ملک شخصی خود اعلام کند که مطالب مربوط به آشپزی و یا باغبانی را چاپ نمی کند . این دقیقا ملک شخصی اوست و کسی هم حق ندارد که به او ایراد بگیرد. دموکراسی می گوید علی اقا راه باز است و جاده دراز شما هم می توانید یک وبلاگ بزنید و جواب تیمسار را در وبلاگ خودتان منتشر کنید! همانگونه که در یک مملکت دموکراتیک اعضای حزب محافظه کار نمی روند در محل حزب جمهوری خواه سخنرانی کنند و کسی نمی گوید آه و فغان که دموکراسی از دست رفت! این حق تیمسار است که هر مطلبی را که نا مناسب دید آن را اجازه انتشار ندهد. درست مانند داور یک کشتی که بنابه صلاح دید خود. یکی از کشتی گیران را کم تحرک ! دیده و سر پا اعلام می کند .شما هم سعی کن تا یک اخطار جدی از تیمسار بخاطر" وقت کشی" نگیری! یک نگاه به تمام کامنت هایت بیانداز. همه به فحش و فحش کشی آبرومندانه گذشته است. اینها همه نشان می دهد که کشتی گیر ما خسته است ! و قصد وقت کشی و جلوگیری از یک رقابت زیبا را دارد. البته صرف حضور شما خبر خوشی برای ماست که نشان می دهد که مطالبی که گذاشته شده است نگرانی میلیارد دلاری خیلی ها را بر انگیخته است. کم مانده است که این خوشگذرانی مذهبی شما به پایان برسد.

برنوی منتظر" گفت"

ناشناس گفت...

علي كوچولو تو "زمينه" را "ضمينه" مي‌نويسي. يك بار هم نيست كه بگويم اشتباه تايپي ست. مطالعاتت در اين حده؟

پسر حاجی گفت...

برادر علی! دلقک با همین جمله که "آبجو داری تو یخچال ؟" خواست نشون بده امثال شما چقدر بسته فکر میکنید و از مدرنیسم دور هستید وگرنه آبجو که 0% باشه دیگه مسکر نیست. میشه همون ماءالشعیر شما و نیازی نیست بری یواشکی توی دستشویی بنوشی. ایندفعه بذار داخل یخچال تگری که شد بنوش و دعا کن به جون ما وگرنه آبجو که چه عرض کنم شربت به لیمو هم گرم گرم بری توی دستشویی بنوشی حتما حکم بر زهر مار بودنش میدی.

ناشناس گفت...

ترول
ترول (Troll) یک اصطلاح اینترنتی است و به کسانی اطلاق می شود که در جوامع آنلاین مثل فروم ها یا بخش کامنت های یک سایت، پیام هایی بی ربط، ناراحت کننده و فتنه آمیز ارسال می کنند با این هدف اصلی که بقیه را وادار به عکس العمل های احساسی کنند و باعث بحث های بی ربط به موضوع اصلی شوند. این کلمه می تواند هم به شکل اسم برای فرد ارسال کننده بکار رود و هم به شکل فعل برای خود عمل (مثلا ترول وری یا ترول کردن). برای مثال ممکن است یک نفر عمدا در مطالب خودش غلط دیکته ای بگذارد تا دیگران را تحریک به صحبت در این مورد کند یا اگر هوش بیشتری داشته باشد، در متنی که ظاهرا تلاش می کند غلط های دیکته ای و دستوری دیگران را اصلاح کند چند غلط بگنجاند تا بقیه شروع به دادن جواب های احساسی کنند و بحث از موضوع اصلی منحرف شود.در شکل های مفهومی، ممکن است یک نفر در مورد خلقت جهان و نظرش در این باره حرف بزند یا در یک سایت با مطالب فنی، بحث تکراری مقایسه لینوکس و مک و ویندوز را بدون ربط به پست اصلی و بدون دلایل منطقی و فقط به قصد دعوا، مطرح کند.در اینباره که چرا بعضی ها ترول ورزی می کنند نظرات مختلفی هست ولی سندروم های رفتار ضداجتماعی و حس کنترل بر احساسات دیگران از طرف آدم های ضعیف، از تئوری های ارائه شده هستند.تصویر مرتبط با ترول در فرهنگ اینترنت این تصویر است:که اولین بار در دویانت آرت معرفی شد و بعد از راهیابی به 4چن کاربرد اصلی اش را پیدا کرد و تبدیل شد به زبان مشترکی برای ترول ورزان سراسر جهان.توجه زیاد به این مفهوم در اینترنت از سال 2008 به بعد، باعث شد که استفاده از آن در خارج از اینترنت هم معمول شود. نیویورک تایمز ترول را به شکل «دستکاری تعادل روانی دیگران» معرفی کرده. در یک نمونه مشهور از ترولی که دنیای سایبر و دنیای واقعی را به هم پیوند می زد، یک نفر ترول گر شاغل در بخش مالی اخبار یاهو، بعد از دیدن بحث های تجاری جاری در یک فروم اقتصادی در مورد یکی از شرکت های مخابراتی کالیفرنیای آمریکا، خبری را روی یاهو فرستاد که نسخه دستکاری شده مطلبی از خبرگزاری اقتصادی بلومبرگ بود.بر اساس این خبر تحریف شده، یک شرکت قرار بود شرکت مخابراتی آمریکایی را بخرد و همین ترول باعث شد سهام شرکت آمریکایی 31٪ بالا برود و بعد از افشای دروغ بودن خبر، شدیدتر از قبل سقوط کند. چیزی که در این میان به ترول گر رسید، خنده بیمارگونه بود از ناراحتی و اعصاب خوردی دیگران.پیروزی یا عدم پیروزی ترول و از آن مهمتر ادامه فعالیت ترول گر در یک محیط وابسته به رسیدن یا نرسیدن سوخت به ترول است. اگر آدم ها کنترل احساساتشان را از دست بدهند و درگیر جنگ ها، بحث ها و اعصاب خوردی هایی بشوند که ترول را خوشحال می کند، ترول به کارش ادامه خواهد داد. این فهم و درک کاربران یک جامعه است که باعث می شود کسانی که دنبال دعوا هستند در اینکار موفق شوند یا نه.در صورت امکان فنی، دادن منفی به کامنت های بی ربط و بی محتوا یا بی توجهی به آن ها می تواند ترولها را از کنترل احساسات شما ناامید کند. نکته مهم این است که هر گونه بحث منطقی با ترول بی نتیجه است چرا که ترول فقط به دنبال ناراحت کردن شما است نه قانع کردن تان.قانون چهاردهم اینترنت: با ترول ها بحث نکنید چون به معنی پیروزی آن ها است. منبع : نارنجی
.

بهرام گفت...

ناشناس عزیز شعر عراقی عالی بود. فقط لطفأ خطایی را ختایی کن. ختا یعنی بخش غربی چین و آهوی ختایی تلمیحی است از دخترکان آهوچشم آن سرزمین. ولی خطا از اشتباه میاید.
سپاس بسیار از تصنیف عراقی. شادمان کرد در این بین.

Dalghak.Irani گفت...

بهرام جان حالا که تو هم وارد شعر عراقی شدی من هم بگویم که چقدر این شعر برای من آشنا و لندنی است. زیرا من سروری دارم بنام آقای اعتمادی که 25 سال از من بزرگتر است و من وقتی او را ملاقات می کنم که زیاد هم پیش می آید این شعر و شعرهای فاخر دیگری را از حافظۀ بسیار خوب و شاعر خودش می خواند خطاب به هر کس و گاهی هم با بوسه ای از چروک صورت من. وقتی این کامنت آمد خیلی برایم عزیز بود که یاد استادم اعتمادی عزیز را هم در من تازه کرد. با سپاس از فرستنده اش و سراینده اش و بهرام. یا... هو

ناشناس گفت...

بهرام جان ممنون
اصلا این عراقی اشعارش خیلی محشر است. این را از اینترنت پیدا کردم به همین صورت دو بیت معروف آن را خودم به شکل دیگری کوچه بازاری شنیده بودم که آهنگین تر بود.
به طواف کعبه رفتم به حرم راهم ندادند
که تو در برون چه کردی که درون خانه آیی
چو به صومعه رسیدم همه زاهد ریایی
در دیر می زدم من ز درون ندا درآمد
درا درا عراقی تو بیا که آشنای مایی!

aliakbarrahmani گفت...

با سلام و عرض ادب
ببینید دوستان نگویید کلام من بی تاثیر است همین که یه نفر اسم خودش رو از برنوی زیر خاک به برنوی منتظر تغییر میده یعنی اینکه کلامم تاثیر داشته و این درسته تغییر ناچیزی است ولی وقتی انسان خوشبین به وقایع باشه همین هم کافی است
خلاصه من از شما توقع ندارم که سریع کلامم در شما نفوذ کنه همین که در ضمیر ناخوداگاهتون ثبت میشه و به گوشتون میخوره برام کافیه

ناشناس گفت...

علی اکبر
بخاطر نفوذ کلام شما نبود! می خواستم برسانم که برنو در زیر خاک منتظر است!

"برنوی منتظر زیر خاک" گفت!

Dalghak.Irani گفت...

ببینید دوستان این علی عزیز من اولاً ساکن ایران است و ثانیاً وقت زیادی دارد مثل من بازنشسته و ثالثاً یا شغلش معلم ابتدایی است و یا تدریس بسیجی و مسجدی به بچه های کوچک و نوبالغ. در نتیجه ایشان همان متدی را که استادانش مثل قرائتی و علم الهدی و سردار نقدی و این تیپ مذهبی ها به او آموزش داده اند را منظور دارد. به این معنا که وقتی از استادانش پرسیده بچه های نوبالغ و دبستانی در مقابل حرف های چرت و پرت مذهبی من و ما واکنش عقلانی و توأم با تردید نشان می دهند چکار کنیم. معلمانش پاسخ داده اند که کاریتان نباشد و جدل نکنید که نقل نمی تواند جواب عقل را بدهد بلکه شما به تک گویی تان ادامه بدهید و مطمئن باشید که فطرت مذهبی و پاک بچه کوچک ها باعث می شود که گفته های پوچ شما در ناخوداگاه شان اثر کند و همین کافی است.
بنابراین خواهش می کنم مرتب با علی وارد بحث های کلامی نشوید و اجازه بدهید که مونولوگ هایش را بدون توهین به اشخاص حقیقی - بغیر از من - بنویسد و هر جا لازم دیدم خودم وارد می شوم. و الاّ مجبور می شوم این دموکراسی خواهان قاتل دموکراسی را حذف کنم و دوست ندارم. یا...هو

ناشناس گفت...

https://www.facebook.com/photo.php?v=770091396343390&set=vb.115484678470735&type=2&theater

این را هم ببینید آقا علی

رامیار گفت...

به عنوان آخرین نظر در این نوشته، فق بگویم که خوشحالم وبلاگ شما را می‌خوانم و این دوستان دارای دید باارزش در آن مطلب می‌نویسند. ازشون چیز می‌آموزم و گاهی نظراتی بسیار خردمندانه می‌دهند.
ممنون از کسانی که مطلب خوب می‌نویسند. این ملب درباره ترول هم خیلی آموزنده بود. مرسی از ناشناس و مرسی از نارنجی در بند

aliakbarrahmani گفت...

با سلام و عرض ادب
دلقک جان داریوش سجادی رو جاانداختی