ه‍.ش. ۱۳۹۲ بهمن ۲۹, سه‌شنبه

حرف تند رهبر را ملایم تیتر کردند؛ رفتن عادی روحانی به نفت را "سرزده" تیتر زدند!.



1-  فارغ از اینکه لفظ بازدید سرزده یک مفهوم جار زنندۀ عقب ماندگی و "عدم اعتماد بروش های جاری و افراد کارگزار مثل وزیر و غیره" است. اما در همین چهارچوب جهان سومی اش هم "بازدید سرزده" به بازدیدی گفته می شود که یا قبل از آن بازدید اتفاق مهم و بدی در مجموعۀ مورد بازدید سرزده افتاده باشد و بازدید کننده برای غافلگیری آن مجموعه و پی بردن به علت واقعه به آنجا رفته باشد؛ و یا رییس بازدید - "سرزده" - کننده خبر خوش و بسیار فوق العاده ای داشته باشد نسبت "به یا در" آن مجموعه و برای بالابردن دُز تأثیر روانی این خبر و اطلاع و تصمیم خوش در ذائقۀ مردم؛ تا مردم را غافلگیر و بیشتر خوشحال کند. و در نازلترین سطح هم معمولاً بازدید سرزده از یک واحد عملیاتی مثل بیمارستان و اتاق عمل و یک کارخانه و از این قبیل انجام می گیرد که منظور این است که مقام مافوق می خواهد بدون خبر و تشریفات اداری و اجازه دادن بزیردستان جهت ماله کشی و بزک و دوزک و پنهان کردن مشکلات و معایب؛ عین واقعه را ببیند و چاره اندیشی کند. نه وزارت و اداره و خوش و بش و سخنرانی.

2- یک رییس جمهور - در اینجا روحانی - تصمیم گرفته است بر مبنای کار روتین اداری و مسئولیت های مقامی خودش از یکی از ده ها مجموعه و وزارت و سازمانی که تحت امرش کار می کنند بازدید کرده و با کارکنان آنجا دیدار و صحبتی از نزدیک داشته باشد. نه قبلش فاجعه ای رخ داده فراتر از فاجعۀ جمهوری اسلامی همیشگی - اتفاقاً در حینش فاجعه پیش آمده در خودسوزی آن مرد نفتی - و نه رییس جمهور بسته ای و خبری و دلخوشکنکی داشته برای ملت که از پشت تریبون ثروت نفت ملت شنیدنش خوشتر باشد و ... بگذریم. حرف من این است که روزنامه نگار الگوی توسعۀ مدرن از کجا این "سرزده" را درآورده و برای چه؟ غیر از این است که سقوط کرده اند به چاه سنت حوزه و پوپولیسم و فقط برای مردمی نشان دادن روحانی چنین غلط فاحشی کرده اند! زیرا بازدید سرزده در فرهنگ جمهوری اسلامی یعنی "قربونش برم چقدر دلسوز و فداکار و مثل ماست و بفکر ما"!

3- این البته هنوز هم آخر فاجعه نیست برای روزنامه های سه شنبه. آخر فاجعه آنجاست که در همین روز آیت الله خامنه ای هم سخنرانی شداد و غلاظی کرده در تخطئۀ دولت روحانی و استراتژی نزدیکی بغرب و امریکایش. خب بدیهی است که همۀ روزنامه ها مجبور از پوشش خبر این سخنرانی بودند و هستند بعنوان یکی از تیترهای اصلی صفحۀ پیشانی. و این هم بدیهی است که روزنامه ها اجازه ندارند و جرأت هم که حرف خامنه ای را نقد کنند که "چرا چرت میگی مقام عظما" با خزانۀ خالی و کشور ورشکسته. تنها کاری که توانسته اند بکنند روزنامه های اصلاح طلب؛ در آوردن تیترهای خنثی از سخنان بشدت ضد غرب و مدرنیتۀ آیت الله خامنه ای که خواننده را گول بزنند با القای "موضع خامنه ای آن چنان هم ترسناک نیست".

4- در حالیکه روحانی در همان بازدید از وزارت نفت گفته است: "نفت همه چیز است". البته روحانی یک سری دلایل بی وجه و خنثی هم شمرده برای "چرا نفت همه چیز است." اما چه کسی است از عالم و عامی در بین ملت ایران که نداند معنای اصلی و بنیادین این "نفت همه چیز است"ِ روحانی این است که:

 "جمهوری اسلامی بدون دلارهای نفت حتی شش ماه هم نمی تواند کشور را اداره کند".

5- حالا برگردیم به شورای تیتر روزنامه. همانجایی که اعاظم روزنامه ها جمع می شوند و بگو بخند می کنند و شربت و شیرینی می خورند که تیترهای اصلی صفحۀ اول روزنامه را از کدام خبر و گزارش و موضوع انتخاب کنند؛ که هم جذاب باشد و هم مؤثر باشد و هم دردسر نسازد. سؤال من از روزنامه نگاران ارشد این است: آیا بهتر از این صفحه بندی که می گویم می توانست صفحۀ اول امروز بسته شود:

 در نیمِ نیم صفحۀ اول، عکس و خبر سخنرانی رهبر با تندترین تیتر ضد غرب را کار می کردند. و در موازاتش عکس و خبر بازدید روحانی از وزارت نفت با تیتر درشت و در گیومۀ "نفت همه چیز است". و آیا این کنتراست به اندازۀ یکماه مطالب بی سر و ته نوشتن تأثیر گذار و آگاهی دهنده نبود؟!

ضمن اینکه بطور قطع خطری هم متوجه روزنامه نبود. زیرا هر دو تیتر را از عین کلمات رهبر و رییس جمهور انتخاب کرده بودند. یا...هو


بعد از متن: از خوانندگان محترم پوزش می خواهم که گاهی مجبورم به مواردی بپردازم که در بادی امر موضوعی پیش و پا افتاده است برای وبلاگی که شاکله اش تحلیل سیاسی است و دوستدارانش تشنۀ "بزودی چه می شود". اما هم بدلایل علایق شخصی، هم به ذائقۀ رفتن به اعماق دردها و کاویدن فلسفۀ "چرا ما اینجائیم"، نیز بخاطر یادآوری امهات مدرنیته و انتظاری که دارم و داریم برای آموزش و گسترش آن از سوی فرهیختگان و روزنامه نگاران؛ و همینطور بعلت وحشت از سقوطی که نه تنها در فرهنگ عمومی کرده ایم بلکه بدتر از آن سقوط نخبگان مان است؛ مجبور شدم به موضوع "بازدید سر زدۀ روحانی از وزارت نفت" بپردازم که کلیۀ روزنامه های مستقل یا اصلاح طلب به آن دامن زده اند: یا در تیتر اول و تیتر دوم صفحات اول و یا در سوتیتر و لید و متن گزارش های خودشان از سرزده بودن این بازدید.

۷ نظر:

ایرانی گفت...

حرف حساب زدی دلقک جان. با این شامورتی بازی ها فقط مردم را از خود نا امید می کنند و شکست رای مردم را برای چندمین بار رقم می زنند. از همان روزی که شروع کردند آن ویدیوی تبلیغاتی خدایا کمکش کن رو ساختند که بیشتر شبیه دعای پیران دست از دنیا کشیده بود فهمیدم که این جماعت با بی تدبیریهایشان باز هم بهبود شرایط را تا زمان نامعلومی به تعویق خواهند انداخت.

ناشناس گفت...

دلقك عزيز، لازم به پوزش نبود. مطلبى كاملا مو شكافانه نوشتيد ، شايد تلنگرى باشد به روشنفكران داخلى خصوصا صاحبان روزنامه.
ارادتمند. افشين قديم

پسر حاجی گفت...

دلقک گرامی این بخش از سخنت که گفتی "جمهوری اسلامی بدون دلارهای نفت حتی شش ماه هم نمی تواند کشور را اداره کند" کمی مرا به فکر فرو برد و قلقلکم داد. در ذهنم این قطعه پازل را در کنار این قرار میدهم که غرب به ایران مهلت شش ماهه میدهد تا در این زمان کلیه بساط هسته ای را برچیند و با مقداری اسباب بازی دل خودش را خوش کند. از طرفی تحریمها را در این بازه بر نخواهد داشت . قطعه دیگر پازل اینجاست که هر چه ایران از خطر بمب هسته ای دورتر میشود غرب هم بندهای بیشتری به توافق نامه ها و سختگیریها می افزاید. تا جایی که پا بر گلوی خامنه ای بگذارد و مقام معظم افسار پاره کند و آنگاه جناب اوباما شیر نفت را به طور کامل ببندد و تازه برسیم به قطعه اصلی پازل یعنی حرف شما. آیا در این صورت نیازی به هزینه جنگ خواهد بود؟ من یک مقدار گیج شدم و برای خودم کمی خوشحال که شاید امیدی به برچیدن بساط اینها بدون جنگ باشد.

ناشناس گفت...

آن کسی که در هنگام بازدید روحانی خود را آتش زد, یک ایرانی شجاع بوده است. 4تا اینجوری حق خود را درخواست کنند حکومت مجبور به تسلیم شدن در برابر انان است.استاد اینگونه اعمال ژاپنی ها و مردم آسیای جنوب شرقی هستند. آنان با انجام خودزنی خیابانی زندگی خودرا بصورت دولتمردی که به حرف آنان گوش نمی دهد تف می کنند! و او را در انظار عمومی خوار خفیف می سازند. نمونه ان همین قضیه روحانی است که ناخودآگاه در ذهن خوانندگان و طرفدارانش فرو می ریزد.این راه خوبی برای احقاق حق مردم است وقتی که دولتمردان به هیچ صراطی مستقیم نیستند

ناشناس گفت...

پسر حاجی عزیز.
هیچ پازلی در کار نیست و آنچه را که امروز در کشور می بینید آن چیزیست که لایق آن هستیم. چنان فکر ذعامت جهان اسلام و حمایت از گروههای به اصطلاح ضد آمریکایی و اسرائیلی را در مغزمان فرو کردند که ناخواسته و یا ناچار در گونی ملایان فرو رفتیم.
تمامی سرمایه مملکتمان را در خدمت اسباب بازی اتمی و موشکی هزینه کردیم و جالب اینکه تمامی قطعات و مواد مورد نیاز را نیز از شیاطین بزرگ و کوچک و با قیمتهایی چندین برابر تهیه کردیم. ثروت بی زبان مملکت را به خدمت شیعیان لبنان و یمن و افغانستان و عراق و...و... نهادیم تا ام القرا شویم و کار به آنجا رسید که برای فروش نفتی که روزی مشتریان برایش صف کشیده بودند کاری جز روسپیگری سیاسی و زدن چوب حراج ازمان برنمی آید.
روباه را منجی انگاشتیم و تمامی تخم مرغ هایمان را در سبد وی قرار دادیم و هرگز فکر نکردیم که چاقو دسته خودش را نمی برد.
روزنامه هایمان را مجیزه گو کردیم و هنرمندانمان را تبدیل به کریم شیره ای های دربار ناصرالدین شاه. شان و ارزش امیرکبیر و مصدق را تا حد شخصیت مترسکی به نام ظریف پایین آوردیم و در نهایت شخصیت خودمان را در برابر دو عدد مرغ و ده کیلو برنج به شیطان فروختیم و...و...و...
حال شما انتظار دارید که از دل این مردم حکومتی درست و حسابی بیرون بیاید و یا کسانی سردمدار این قافله شوند که ذره ای برای این مردم و مملکت دلشان می سوزد؟
دوست من چنان ما را به بازی گرفتند که خودمان نیز نفهمیدیم چی بود و چی شد؟ حال مجبوریم به خاطر نجات اسد و حزب الله روزانه پانصد هزار بشکه نفت به روسیه دهیم تا آنها نیز آنرا تبدیل به بمب و موشک کنند تا بر سر مردم فلکزده سوریه بریزند که مبادا شیعیان به خطر افتادند یا سرمایه های بی زبان این ملت را در گلوی سیاستمداران فاسد عراقی کنند تا بلکه بتوان از راه عراق چند تنی سلاح به اسد و حزب الله رساند.
غرب نیز به خوبی دست به روی شاهرگ آقایان گذاشته و برای جلوگیری از جر زدن پوتین نیز هر روز کابوس اوکراین را که گلوگاه اقتصادی و لجستیکی روسیه است به وی نشان میدهد و برای روحانی و ظریف نیز چیزی نمانده جز اینکه این رژیم را به مانند روسپیان بزک کنند تا بلکه دل اوباما و آمریکا را به خود جلب کنند.
دوست من قطعات پازل در حال تکمیل است و این ملت سر فرو رفته در برف بار دیگر سرنوشت خود را در امیدهای واهی می جوید.
اگر شانس بیاورد که همین دارودسته را در قالبی مکلا قالبش می کنند و اگر شانس نیاورد یا باید در صفهای عمومی نفت در برابر غذا بایستد و یا اینکه شاهد پارچه پارچه شدن کشورش باشد.
آن ایرانی به قولی شجاع نیز با آتش زدن خود قادر نیست در گوش کر این ملت و چشم کورشان نفوذ کند.
این دولتمردان به هیچ صراطی مستقیم نیستند چون این ملت به صراط مستقیم باور ندارد.

حسام گفت...

بهترین تحلیل از اوضاع فعلی بود.
یک نکته: بازدید روحانی از وزارتخانه ها به عنوان جایگزین سفرهای استانی مطرح است بنابراین انتظار محتوا نداشته باش!

ناشناس گفت...

سلام تیمسار
تازه این حرفت وقتی قشنگ تر میشه که روزنامه محبوبت (آسمان) با روشنفکر محبوبت (زیبا کلام) مصاحبه میکنه و از حرفهای اخیر خامنه ای بشکن و بالا میندازه و سخنان خامنه ای را ـ که همان سیاست حمله کن ولی بباز تا مظلومیت و حقانیت ما ثابت بشه ـ در تایید مذاکرات و یک قدم به جلو اومدن خامنه ای میدونه.
کلنل گفته