ه‍.ش. ۱۳۹۲ بهمن ۲۸, دوشنبه

مقتدا صدر عراقی: دخالت مذهب در سیاست دین را فاسد می کند. من برگشتم به حوزه!


1- بدیهی است که می دانید خبرهای بسیار خوب و امید آفرین امروز خیلی زیاد بود. ازجمله حرف های بازهم زیبا و عین واقعیت دکتر صادق زیبا کلام در مورد نگاه ایدئولوژیک و چگونگی انتقال شنل امپریالیسم باوری مارکسیست های ایرانی به "امریکا ستیزی" روحانیان جمهوری اسلامی و چرایی ماندگاری آن. خبر بسیار خوب دیگر انتشار روزنامۀ "آسمان" به مدیر مسئولی غلامحسین کرباسچی و سردبیری محمد قوچانی است که خیلی وقت است انتظار بازآمدن قوچانی بسیار عزیز و خوشفکر و شیرین نویس به عرصۀ روزانه نگاری داشتم و داشتیم؛ که محقق شده و می توانیم روزنامه ای وزین و پروپیمان و فرهیخته را مطالعه کنیم از این به بعد. و البته بازهم خبرهای خوب بیشتری بود اما؛ اعلامیۀ مقتدا صدر در ترک سیاست و مراجعت به حوزۀ دین یک شاهکار بی بدیل بود و است؛ در بین اخبار مربوط به آیندۀ وطن عزیزمان ایران.

2- مقتدا صدر که میراث دار خانوادۀ روحانی بسیار معروف صدرهاست؛ و 12 سال تمام در سطح اول سیاست عراق فعال بود و سیاست را در همۀ زوایای آن از راه انداختن ارتش خصوصی جیش المهدی گرفته تا مشارکت در پارلمان و دولت و سایر اجزاء حکومت تجربه کرده است؛ امروز طی اعلامیه ای رسمی از سیاست کناره گرفت، و اعلام کرد که کلیۀ فعالیت های سیاسی خودش و هوادارنش را تعطیل کرده و در انتخابات قریب الوقوع پارلمان عراق هم نماینده و کاندیدا معرفی نخواهد کرد. اما بخش مهم اعلامیۀ کناره گیری مقتدا صدر به علت تامۀ این اقدام مربوط است که او اعلان کرده بدلیل فساد سیاستمداران به چنین نتیجه و تصمیمی رسیده است. بعبارت دیگر او بتلویح تصریح کرده است که قدرت فسادآور است و قدرت سیاسی تبعات وحشتناکی در فساد آدم ها ایفا می کند. او اعتراف کرده است که برای حفظ جایگاه خوشنام و روحانی فامیل صدرها صحنۀ قدرت سیاسی را بنفع نفوذ و محبوبیت دینی واگذاشته است.

3- این اقدام خود بخود در سیاست روز ایران اثری ندارد، و ممکن است بسیار بی ارزش تلقی شود. اما هنگامی که جوانی مقتدا، محبوبیت و قدرت مقتدا، شهرت دینی خاندان مقتدا و از همه مهمتر قدرت سیاسی بالفعل مقتدا صدر در مناسبات سیاسی عراق را مد نظر قرار بدهیم؛ مشخص می شود که این واگشت از سیاست به دین چه پیامد های مهمی در بین شیعیان سیاسی خواهد داشت.

3- بنظر می رسد این سرخوردگی مقتدا صدر از سیاست به چهار عامل مهم تکیه داشته است. که سه فقره از این دلایل سلبی و دلیل آخر ایجابی است. دلایل سلبی بترتیب اهمیت عبارتند از: یکم- دیدن ناکارآمدی حکومت دینی در ایران. دوم- وحشت از جنگ های فرقه ای راه افتاده در منطقه که اینک عراق را هم در نوردیده است. و سوم- دیدن فساد یاران سیاسی خودش در عراق و اکثریت صاحب منصبان سیاسی در ایران. چهارمین مورد که تنها مورد ایجابی هم است همان دلیلی است که خودش هم برجسته کرده و گفته است که می خواهد با بازگشت بحوزۀ مذهبی راه اجداد خود در اجتهاد و مرجع دینی شدن را پی بگیرد.

4- همانطور که در بالا هم اشاره کردم نباید این تصمیم را یک تصمیم مجرد از کلیت تغییر تفکر مذهب شیعه ارزیابی کرد و دید. زیرا که مدت بسیار زیادی است که روحانیت شیعه - بویژه در میان طلبه ها و نسل جدید - و با دیدن تجربۀ بسیار ناموفق جمهوری اسلامی در آمیزش مذهب و سیاست؛ رخنه و نفوذ و محبوبیت روز افزون و پیشرونده ای آغاز کرده است. لذا این بازگشت روحانی بسیار مقتدر سیاسی عراقی -ایرانی از سیاست، روند شروع شده را نه تنها در میان طلاب جوان ایرانی شدت و سرعت خواهد داد؛ بلکه و مهمتر از آن روحانیان ارشدی را هم که دغدغۀ دین و مذهب دارند را مصممتر و راغب تر خواهد کرد برای جدایی دین از سیاست. و حتی خواهد توانست رخوت و ترس و بی عملی آنان برای اعلام مخالفت علنی با دخالت دین سازمان یافته در سیاست را تحریک و تشویق کند؛ تا صدایشان را بیشتر بلند کنند؛ و حداقل از پشتیبانی سیاسی روحانیان ایرانی داخل در سیاست پرهیز کنند. چنین است و چنین باد. یا...هو

۷ نظر:

ناشناس گفت...

دلقك عزيز،
آيا اين شروع رنسانس شيعه است كه از نجف شروع شده؟ ، و اميدوارم به قم ختم شود.
هميشه اين نظر راداشته ام كه حكومت شيعه سياسى جمهورى اسلامى ، در ٣٥ سال خدمت بزرگى به مردم و متدينين كرده كه در عمل شكست تلفيق دين و سياست را تجربه كردند و كاملا شكست تئورى حكومتى خمينى را تجربه كردهاند تا جائى كه ديگر نمى تواند آلترناتيو مطرحى براى كشوردارى محسوب شود. جاى خوشحالى مضاعف است كه مقتدى صدر كه يكى از چهره هاى سياسى مطرح روحانيت شيعه است هم انقدر شهامت داشته كه اولا بفهمد ، دومأ عطايش را به لقايش ببخشد. مبارك است.
باشد كه خوش نشينان، قم و پاستور و آستان قدس رضوى درس بگيرند.
ارادتمند. افشين قديم.

ناشناس گفت...

دین یک مقوله پر سوال و غیر قطعی است. خود مذهبی ها هم دقیقا نمی دانند چه چیز می خواهند و با چه وسیله ای می خواهند؟ شیعه برداشتش یکجور است و مسیحیبه گونه دیگر و تازه در خود فرق مذهبی هم اختلاف آرا بسیار است. اگر واقعا بدنبال ترویج صحیح مذهب در جامعه هستیم جوامع لائیک ( به معنای بی تفاوت مذهبی و نه ضد مذهبی) بسیار موفق تر هستند. کسانی که مذهبی هستند خود اذعان دارند که در کشور های پیشرفته امکان اجرای رسومات مذهبی برای آنان فراهم تر است . بنابراین باید اینکار حتما در قانون اساسی صورت بگیرد . در نظر گرفتن مذهب رسمی در قانون اساسی یک اشتباه تاریخی و بر خلاف حقوق بشر است.

ناشناس گفت...

دلقک گرامی.
سخن شما کاملا درست به نظر میرسدوتصمیم مقتدا در مورد کناره گیری از سیاست پیرو آموزه های آیت الله سیستانی و جریانات حاکم بر عراق می باشد.
تاثیر دین در سیاست و دخالتهای نابجای جمهوری اسلامی در عراق این کشور را به صحنه زورآزمایی ایران و سعودی تبدیل نموده و شیعیان و سنیان را که روزی در عراق با تفاهم و بدون هیچگونه تعارض در کنار یکدیگر میزیستند را بدل به دشمنان خونی یکدیگر نموده و جنگی مذهبی را در این کشور به راه انداخته.
تصمیم اخیر مقتدا نیز در شرایطی صورت گرفته که از یکسو نبرد بین شیعیان و سنیان در عراق روزانهجان دهها تن را میگیرد و عملا کنترل حکومت شیعه مالکی بر بسیاری از نقاط کشور از بین رفته است و از طرفی تصویب قانون بازنشستگی عراق در پارلمان این کشور اعتراضات گسترده ای را در عراق سبب شده که بسیاری آنرا مربوط به فساد نمایندگانی میدانند که از جانب مقتدا انتخاب شده بودند.
این تصمیم مقتدا به گونه ای اعلام برائت از وضع موجود است و وی به خوبی میداند که حکومت مالکی در شرف از هم پاشیدن است و عراق در معرض سه قطعه شدن.
پس بهتر که تمامی فساد و ندانم کاریهای حکومت به حساب تشیع نوشته نشود. در ضمن اینرا بدانید که مقتدا در عراق نوزده مرکز خیریه و فرهنگی دارد و هنوز قدرتی تاثیر گذار در ورطه سیاسی عراق به شمار میرود و حتی اگر این اعلام کناره گیری جنبه ظاهری نیز داشته باشد میتواند به منزله ضربه ای بزرگ بر تفکر حکومت دینی تلقی شود و اینرا ثابت کند که دین و سیاست و دین و دموکراسی هرگز با یکدیگر سازگار نیستند.
مقتدا صدر با این کارش اثبات نمود که هنوز قلب شیعه در نجف می تپد و آخوندهای قم هنوز که هنوز است در ایده های متحجر خود دست و پا میزنند.

Dalghak.Irani گفت...

در وبلاگ آهستان بچه های سکولار یک لینکی دارند بنام "اسلام عزیز". به این ترتیب که هرچه ویدیو و عکس و سخنرانی از اسلام خونریز و متحجر و سیاسی در دنیای مجازی پیدا می کنند بعنوان سند خشونت و تحجر اسلام لینک می گذارند با عنوان مختصر و کنایی "اسلام عزیز".
من بر این لینک اسلام عزیز توضیحی آنجا نوشته ام که بد ندیدم اینجا هم بگذارم برای مطالعۀ شما که با این پست هم مرتبط است. البته خوانندگان دایمی و قدیمی سیرک این نظریۀ تحلیل فلسفی مرا بارها دیده اند و بویژه در پست هایی با عنوان "اگر ایران آزاد نشود دنیا ویران می شود" بخاطر دارند. اما برای آنان یک یادآوری و برای خوانندگان جدید و عبوری مفید و هم فال و هم تماشاست:

لینک های اسلام عزیز. و توضیحی مختصر راجع به چرایی آن!

1- شیعه بعنوان مذهبی سیاسی در گذر از هاضمۀ فرهنگی ایرانیان آن شدت و حدت تعصبات دین اریجینال را واگذاشت و به مذهب سهله و سمهه تبدیل شد. این وجه مثبت قضیه بود. اما وجه منفی قضیه آنجایی شکل گرفت که شیعه روحنیتی را رسمیت بخشید که مدعی حکومت مستقیم شد و از زمان صفویان که بصورت دو فاکتو قدرت سیاسی را در اختیار گرفت همواره مترصد این هم ماند که روحانیان شیعه (فقها) را مستقیماً بقدرت برساند. در حالیکه در اسلام سنت چنین ادعایی وجود نداشت و آنان معتقد به تبعیت از حاکم بالفعل بودند و هستند.

2- هنگامی که بالاخره بعد از سال ها و توسط امام خمینی روحانیت شیعه توانست به آرزوی دیرینه اش جامعۀ عمل بپوشاند. بخاطر ادعای جمهوری اسلامی در رهبری جهان اسلام موضوع حکومت مذهبی در ایران به مسئله ای هویت مذهبی ارتقاء پیدا کرد. به این معنا که سنیان و بویژه عربستان بعنوان خاستگاه اسلام و زادگاه پیامبر آن حاضر نشد هویت تاریخی خودش را در دست شیعۀ ایرانی که در بین مسلمانان هم مذهب حداقل کمّی بود را بپذیرد و لذا در صدد برآمد که حداقل یک حکومت خالص سنی مذهب - ترجیحاً در کشوری غیر عربی زبان - تشکیل و بمقابله با هویت دزدی ایرانیان بربیاید.

3- در دسترس ترین و بهترین مکان در ان مقطع افغانستان بود که مردم مسلمانش فقط - با تأکید بر فقط - برای مقابله با الحاد شوروری های کمونیست در حال مبارزه بودند و مطلقاً قصد تشکیل حکومت اسلامی نداشتند. لذا عربستان با استفاده از بن لادن و سپس پرورش طالبان از طریق پاکستان در صدد تشکیل حکومتی بعنوان مدل سنی در مقابل مدل شیعۀ ایران برآمد.

4- غرب و امریکا هم که از نیروهای مذهبی افغانستان برای مقابله با اشغال شوروی حمایت می کردند چنین برداشت کردند که با همراهی با عربستان در تقویت بن لادن و طالبان با دشمن جدید ایران روحانیان هم می تواند مقابله کند. اما خیلی زود متوجه شد که اینکار نه تنها عملی نیست بلکه خودش قوزبالای قوزی شد در توسعۀ اسلام سیاسی در بین سنی مذهبان. و لذا تغییر رویه داد تا اینبار نه تنها با شیعۀ ایرانی بلکه با سنی عربی هم مقابله و مبارزه کند.

5- و این سرآغازی شد برای هرچه گسترده تر شدن اسلام سیاسی که لاجرم باید از خشونت هم استفاده می کرد. خود این گسترش اسلام سیاسی به رادیکالیزه شدن هرچه بیشتر اسلام سلفی انجامید همانطور که حکومت اسلامی در ایران نیز به رادیکالیزه شدن مذهب تشیع انجامید - هر کدام در ورژن و استعداد خودش - و این داستان هر روز بیشتر تشدید شد تا رسیده ایم به اینجا. و همۀ تحرکات مذهبی اسلام در اقصا نقاط جهان از همین کانون مبارزۀ هویتی اسلام شیعۀ روحانیان در حکومت ایران و اسلام سنی عربی خادم الحرمین و صاحب کعبه و بقیع و محمد در عربستان نشأت گرفته است.

6- همۀ آنچه که جیغ شما را در آورده و آن ستیزه گری غیرقابل فهم ایرانیان شیعه که یوسفی از دستش شکار است در این چهارچوب قابل خواندن است و تا روزی که حکومت ایران مجدداً عرفی نشود. این بساط نه تنها پایان نخواهد یافت بلکه تشدید هم خواهد شد. البته در سال های اولیۀ پیروزی انقلاب اگر ایران راه افراط مذهبی نمی رفت این بساط هم پیدا نمی شد ولی حالا چنان گسترده شده این خشونت هویت یابی که با تغییر حکومت در ایران نیز بلافاصله بساط "اسلام عزیز" دوستان برچیده نخواهد شد از ویدیوهای جهان. اما بطور قطع خشکیدن اسلام سیاسی در ایران سرچشمۀ آبیاری اسلام خشن سنی را خشک کرده و بمدت کمتر از ده سال دنیا مجدداً به سال های بردباری مذهبی قبل از انقلاب ایران برخواهد گشت. یا...هو

ناشناس گفت...

timsare garami; Moghtada Sadr ham mesle baghiehe Akhunda zamani kenar keshid ke dideh dar Iraq zoore sonniha dareh zyad mishe wa momkeneh sare kkhodesh ro bar baad bedeh. Akhund faghat zabane zoor ra mifahmad.

mehsad گفت...

با درود فراوان به پدر گرامیم
این اصطلاح "اسلام عزیز" ابداع جناب آقای بهرام مشیری منتقد اسلام سیاسی بخصوص حکومت اسلامی در ایران است که در شبکه پارس برنامه ای با عنوان سرزمین جاوید اجرا می کند و به مسایل تاریخی ایران می پردازد و برای تمسخر دین اسلام ( با توجه به این که مسلمانان این دین را کامل و جاودانی می دانند)به کار می گیرد حداقل در 7-8 سال اخیر و بسیاری از جوانان لائیک و سکولار ایران زمین که برنامه های ایشان را دنبال می کنند و از افکار ایشان تاثیر می پذیرند از این لفظ استفاده می کنند مانند خود من.

نیما سلیمی گفت...

بسیار عالی بیان کردید