ه‍.ش. ۱۳۹۲ دی ۲۳, دوشنبه

کوره ده لاریجانی ها؛ مسیر سخت رسیدن علی مطهری به آخر فاجعه!


1- بعد از اتفاقات 28 مرداد سال 32 که منجر به تثبیت قدرت شاه شد و تجدد باری دیگر با سرعت بیشتری در ایران پوست انداخت؛ بویژه بعد از شکست شورش های سال 42؛ روحانیت شیعه به این نتیجه رسید که کشتیبان را سیاستی دگر آمده است و دیگر شغل آخوندی نه آن ارج و قرب اجتماعی را دارد و نه آن سودآوری بدون زیان را مثل سابق. لذا خانواده های روحانی لاجرم رفتند به سمتی که کمتر فرزندان شان را به تعقیب حرفۀ آخوندی ترغیب یا وادار بکنند. زیرا که خود فرزندان هم دیگر رغبتی به شغل پدران نداشتند. لذا ما شاهد هستیم که در بازۀ زمانی 15 سالۀ بین 42 - 57 کمتر خانواده های درشت استخوان روحانی فرزندان آخوند داشته اند. مگر معدودی از ارشدترین روحانیان و مراجع که حداکثر فقط یکی از فرزندان ذکورشان را وادار به حفظ سلسلۀ جلیله! می کرده اند و کرده اند. - پی گیری تبار آخوندهای طلبه شده در این بازۀ زمانی بما می گوید که طلبه های جدید اغلب فرزندان فقیرترین و بی استعدادترین و درمانده ترین خانواده های روستایی و حاشیه نشین بودند مثل مثال اعلایش آخوند آقا ترانی معروف پایداری - درچنین جو آخوند از مد افتاده ای بود که مرتضی مطهری هم که علاوه بر روحانی بودن، دانشگاهی و متجدد نسبی هم بود؛ از فرستادن علی پسر ارشدش به قم و طلبگی پرهیز کرد و علی مطهری روحانی نشد.

2- اما چرخ روزگار ایرانیان بحماقت شاه چنان برعکس چرخید که در فاصلۀ دوساله ای از تشییع جنازۀ روحانیت شیعه (بین 55-57) انقلاب بوقوع پیوست و روحانیت با شوک و بهت عظیم ناباوری؛ قدرت سیاسی ایران را قبضه کرد. شیرینی این قدرت یابی بدون پیش زمینه ای قابل نشان دادن در جامعه اما؛ برای خاندان مرتضی مطهری خوش یمن نبود. و هنوز انقلاب به سه ماهگی نرسیده بود که علی مطهری 21 ساله و بسیار جوان مجبور از در آغوش گرفتن جنازۀ پدرش شد و یتیم شد. درست است که مرگ مطهری پدر خیلی مزایای مادی و معنوی میراثی برای علی بجا گذاشت؛ اما همۀ این ها نمی توانست و نتوانست خلاء فقدان پدر در خانواده را پر کند. و علی مجبور شد جوانی نکرده پیر شود و علاوه بر مسئولیت "مرد خانوادۀ پدری" گرفتار میراث معنوی معلم انقلاب هم بشود. لذا علی مطهری برادرش محمد را روانۀ حوزۀ علمیه کرد تا تداوم بخش میراث شکلی پدرشان باشد و خودش وارد حوزۀ فرهنگ و تنظیم و نشر آثار پدر شهیدش - اعم از شفاهی و کتبی که از عدد هم خارج بود - بشود و شد.

3- علی مطهری که با آرا و افکار پدرش رابطه ای مرید و مرادی و عاشقانه و عارفانه پیدا کرده بود و دارد؛ اما بدلایل هم همان وفاداری به افکار پدرش و هم راست سنتی بودن اغلب دوستان و هم حجره ای های پدرش و محاصره شدن در طیف اصولگرای راست؛ در همان جناح راست هم ماند از نظر سیاسی؛ و گاهی که بقلم وارد حوزۀ سیاست هم می شد بیشترین نقد و تخطئه اش متوجه جناح چپ سابق و اصلاح طلبان لاحق می شد. با این دغدغۀ همیشگی که بازهم فرهنگی - اجتماعی بود: او همواره نگران اباحه گری و بی بند وباری جنسی و فرهنگی و هنری در جامعه بود و است. او که با اصولگرایان سنتی فقط در مورد "پست اجرایی گرفتن روحانیان" اختلاف داشت و همواره متذکر می شد؛ ولی در موضع سیاسی کمترین زاویه ای با قشری ترین اصولگرایان نداشت؛ یک تلنگر حسابی و داخلی هم می خورد یواش یواش. محمد برادر کوچکترش که حالا لباس روحانیت هم پوشیده بود و بدلیل برخورد آزادتر و راحت تر با جامعه که ناشی بود از محصور نبودنش مثل علی؛ ساز متفاوتی می زد و حرف هایی از جنس اصلاح طلبان را زمزمه می کرد؛ و علی شاهد این رشد هم بود. و اگر چه نشان می داد که حرف محمد را نمی شنود؛ اما بالاخره ناخواسته مجبور می شد فقط حرف شنیدۀ محمد را نشنیده بگیرد. زیرا که حرف محمد در اعماق جامعه و خانواده هم نفوذ داشت و مطرح می شد و شنیده می شد. علی مطهری اما مصرّ بود که اگر او آرای مطهری را تدوین و منتشر کند رژیم سیاسی از خلاء تئوریک خلاص می شود و این تشتت های موجود از بین می رود.

4- تا اینکه زمان به ریاست جمهوری احمدی نژاد رسید و مطهری هم با اما و اگرهایی او را اصولگرا قبول کرد و پیشنهاد ورود رسمی به حوزۀ سیاست را پذیرفت و شد نمایندۀ تهران در مجلس هشتم. و از اینجا بود که باورها و اعتماد مطهری به جمهوری اسلامی واقعاً موجود شروع به ریزش کرد. اولین ضربه به مطهری زمانی خورد که می خواست نقطۀ تاریک علامت گذاری کرده اش در پیشانی احمدی نژاد را درمان کند. و آن نقطۀ تاریک مربوط بود به این جمله از تبلیغات تلویزیونی سال 84 احمدی نژاد که گفته بود: "یعنی مشکل کشور ما طرز مو و آرایش و پوشش چندتا جوان در خیابان است!" و مطهری همانموقع جلو نام احمدی نژاد هرهری مذهب و لیبرال فرهنگی ثبت کرده بود. اما هر چه جلوتر آمد و احمدی نژاد و مشایی مواضع تندتری گرفتند راجع به اباحه گری اجتماعی، مطهری منتظر ماند که رأس ایدئولوژی و مکتب (آیت الله خامنه ای) موضع قاطع بگیرد. زیرا شأن وجودی ایشان را در دخالت هنگام بخطر افتادن مسلمات دین مثل حجاب و عفاف می دانست. اما نه تنها رهبر چنین موضعی نگرفت بلکه دید که او با دخالت های سیاسی و خارج از شرح وظایفش مجلس و قوای نظارتی را هم از کار می اندازد و اجازۀ جلوگیری از انکار مسلمات دین از سوی احمدی نژاد را هم نمی دهد.

5- علی مطهری که بغیر از مواضع اباحه گر احمدی نژاد جسارت و استقلال رأی او را تأیید می کرد و دوست داشت؛ کم کم به این نتیجه رسید که نگاهبان اصلی اسلامیت نظام (رهبر) بیشترین همتش را مصروف از کار انداختن جمهوریت نظام هم می کند. در حالیکه او مسئولیت داشت تا با احکام حکومتی چرخ های حکومت در حوزه های اجرایی را روان کرده و روغن کاری کند. تازه یکسال از نمایندگی مجلس مطهری گذشته بود که ایران با انتخابات سال 88 وارد بحران عدم مشروعیت شد. و مطهری از همان روز اول این ندانم کاری و ضعف تدبیر را در رهبری آیت الله خامنه ای به نتیجه رسید: هم عدم نظارت و کنترل کافی به قوای تحت نظر خودش مثل شورای نگهبان و نظامیان و دادگستری را متوجه شد؛ و هم وارد دعوای سیاسی شدن تمام قدش بنفع احمدی نژاد که یکی از طرفین دعوا و مقصر مسبب بود. نمی خواهم تاریخ را دوباره بنویسم که طولانی می شود. و شما خودتان وقایع چهارسال گذشته را خوب می دانید و دیده اید که مطهری چگونه گام بگام به گندیدگی شاخ و برگ نظام وارد شد و پی برد. 

6- اما - و این اما مهم است - علی مطهری با همۀ اشرافی که به پشت پردۀ سیاست پیدا می کرد و گندیدگی را عمیق می یافت. اما هیچگاه به دو چیز شک نکرده بود. اول اینکه رهبر را هم از نظر اجتهادی و آرای مذهبی قبول داشت و هم ایشان را بری از هرگونه آلودگی های مادی و فساد مستولی بر صاحبان قدرت می شناخت. و رهبریش را هنوز نافذ می خواست. دوم اینکه مطهری چنین می پنداشت که هرچه هم موریانۀ بی تدبیری شاخ و برگ یا حتی ساقۀ انقلاب و جمهوری اسلامی را رنجور کرده باشد؛ ریشه های سالم باقی مانده در آن خواهد توانست این پژمردگی های گسترده را بسترد و جمهوری اسلامی قادر خواهد بود به آرمان های پدرش بازگردد و جامۀ عمل بپوشاند. بزرگترین دلخوشی مطهری در این بخش؛ اعتقادی بود که او به روحانیت اصیل و خانواده های قرص و محکم شان داشت. یکی از این خانواده ها خانوادۀ لاریجانی ها بود. علی مطهری که خواهرش را هم به یکی از برادران لاریجانی به نکاح داده بود؛ بعد از خاندان مطهری بیشترین اطمینان را به اصالت خانوادۀ دامادشان علی لاریجانی داشت. زیرا که پدرش فقط برای اعتماد به اصالت روحانی و پاک سیرتی این خاندان بود که دخترش را به علی لاریجانی داده بود.

7- درست است که امروزه و در دنیای مدرن استناد و افتخار به تبار خانوادگی از مد افتاده - البته نه به آن شوری که ایرانی های آلامد تصویر و تصور می کنند - اما قبیله و عشیره و خانواده در جوامع سنتی اهمیت فوق العاده و قطعی دارد. تا جائیکه حتی در نام گذاری ها هم فرزند - بویژه پسر - بدون نام پدر برسمیت شناخته نمی شود. و این نیست غیر از اینکه بویژه اسلام معتقد است که اصالت خون - مثل قبایل عرب در صدر اسلام - مهمترین شاخصۀ شناخت سره از ناسره است. القصه ماجرای مطهری تا بدانجا پیش رفت که ابتدا پروندۀ زمین خواری برادر بزرگ دامادشان مطرح شد. مطهری اولین شوک را اینجا دریافت کرد. اما چون اقامۀ دعوا از سوی دولت منفور احمدی نژاد انجام شده بود و صادق لاریجانی هم قول رسیدگی قوی و سریع داده بود؛ مطهری ناچار حفظ آبرو کرد و دندان روی جگر سایید تا اصل موضوع در دادگاه ثابت شود یا نشود.

8- بجرأت می توان قسم خورد که شوکه ترین و ناراحت ترین فرد در آن روز تاریخی سؤال از احمدی نژاد در مجلس هشتم که منجر به نمایش فیلم فاضل لاریجانی در دفتر مرتضوی شد علی مطهری بود و بس. او که می خواست احمدی نژاد را رسوای دروغ و دغل و هرهری مذهبی و قانون گریزی و خائن به کشور بکند؛ در یک لحظه برادر دامادشان از خانوادۀ بزرگ و اصیل لاریجانی ها را دید که مثل افراد درمانده و دریوزه در حال زد و بند تلکه گیری است از رسواترین مدیر احمدی نژاد. اینجا بود که جمهوری اسلامی ساختاری شد مخروبه و بر سر فرزند معلم انقلاب آوار شد. مطهری آچمز شده بود و رؤیاهایش را باخته بود. اما این تف سربالا را چگونه باید فریاد می کرد. پس دم فروبست و صم بکم به گوشه ای نشست و نظاره به انتظار کرد. او در ابتدا گمان می کرد که باید منتظر یک قتل خانوادگی قبیله ای باشد و برادران لاریجانی که رؤسای دو قوۀ اصلی کشور را هم در اختیار داشتند فاضل را بجرم لکه دار کردن نام خانواده لاریجانی ها خواهند کشت.

9- شک ندارم که این فکر را با مادرش و برادرش و خانواده اش هم در میان گذاشته است و از آنان خواسته که علی لاریجانی را آرام کنند. و باز تردید ندارم که محمد برادرش و مادر علی مطهری این انتقام را بدوی و خارج از زمانه دانسته و به او دلداری داده اند که دنیا مدرن شده و نیازی به کشتن نیست و علی لاریجانی چنین قتلی را مرتکب نخواهد شد. و اضافه کرده اند که علی لاریجانی و سایر لاریجانی های خانواده؛ فاضل را طرد خواهند کرد و طبق اعلامیۀ رسمی از کثافتکاری او تبری خواهند جست مثل همۀ سیاستمداران دنیای مدرن. و مهمتر اینکه پرونده اش را در سریعترین وقت ممکن رسیدگی خواهند کرد. اما و اما مطهری تا دیروز نشست و نظاره کرد. و نه تنها از کشتن خبری نشد بلکه از برائت شفاهی هم خبری نشد. نه تنها فاضل طرد نشد بلکه به او یاد داده شد که در دادگاه منکر همه چیز بشود و بگوید مرتضوی فیلم مرا دزدیده و با مونتاژ در کنار خودش و بابک زنجانی حرف  سوار لبهای من کرده و صدایم را هم تقلید کرده است. تمام شد! نه؛ تمام نشد. نه تنها فاضل لاریجانی این خزعبلات را گفته بلکه دیروز اصلاً در دادگاهش هم حاضر نشده است. تمام شد! نه؛ تمام نشد. و نه تنها فاضل بدادگاه نرفته است که برادر زمین خوارش را هم فرستاده به تلویزیون که بگوید ما پاکترین و خدمتگزارترین خانواده به جمهوری اسلامی بوده ایم و هستیم و مطهری دهانش بوی شیر می دهد و نمی فهمد راجع به سران فتنه چه بگوید.

10- خب علی مطهری هم دیوانه شده است و زده به سیم آخر. چون حالا فهمیده که جمهوری اسلامی گندیده است. نه تنها در شاخ و برگ و ساقه. بلکه از ریشه و اساس و خانواده! تسلیت می گویم به علی ابن مرتضی! یا...هو

۵۴ نظر:

ناشناس گفت...

یک روز یک نفر رفت باغ وحش دید که همه حیوانات دارن می خندن فقط خره نمی خنده. چند روز بعد رفت دید که همه حیوانات ساکتند و خره داره غش غش می خنده! از بقیه حیوانات علت را پرسید؟ گفتند چند روز پیش آقا شیره یک جوک گفته بود که خره تازه حالا فهمیده!!
حالا جوک جمهوری اسلامی را مطهری تازه فهمیده!

ناشناس گفت...

پوسیدگی ریشه نه برای علی مطهری بلکه برای خیلی از کسانی که بدون چشم داشت به منافع مالی و ... عاشق نظام بوده اند، روشن شده است و چقدر سوزناک برای من آخرین جمله "نه تنها در شاخ و برگ و ساقه. بلکه از ریشه و اساس و خانواده! تسلیت می گویم به ..."

ناشناس گفت...

جالب بود مثل همیشه.
کامنت 1-1 هم جالب بود
امیر

مانی گفت...

خیلی درست و بی نهایت زیبا !(حیف که دیگر از دلقک نخواهیم خواند. اما به تصمیم دلقک احترام بگذاریم و او به حق استراحت دهیم و آه وناله نکنیم که بماند و برای ما بنویسد وخسته شود) این علی مطهری دوست نداشتنی وبا آن افکار وحشتناکش خیلی شجاع و قابل احترام است. شجاعت در سیاستمداران ایرانی از زمان قاجار تا به حال کم یافته میشده و آنانی که شجاع بوده اند نامدار و عزیز شده اند مانندامیر کبیر و مصدق والبته خمینی! و پس از او تنها این آقای مطهری است از بین سیاستمداران اسلامی که شجاع است واگر افکار اسلامیش نبود عزیز هم میشد در خاطره ملت.
باسپاس فراوان از تمیسار دلقک گرامی وآرزوی برآورده شدن آرزوهایش برای ایران و داشتن بهترین تعطیلات تا هر زمان که بخواهد.

پسر حاجی گفت...

خیلی‌ لذت بردم از نوشته ات‌ . دستت درد نکنه . فقط آخرش تازه داشتم گرم میشودم و به هیجان آماده بودم که زود تمام کردی. منظورم بند ۱۰ است. باز هم ممنون که می‌نویسی.

ناشناس گفت...

نوشته ای زیبا بود؛ مچکرم عمو دلقک...
من خیلی امیدوارم که مطهری آغازگر روند از درون فروبپاشیدن این نظام بشه...
نشانه هاش که هویدا شده: علی مطهری: "برای اینکه تکلیف حصر شدگان روشن بشه باید یک قوه قضائیه ی مستقل و بی طرف داشت و نه قوه قضاییه ای که از این نهاد و اون ارگان دستور بگیره؛ این قوه قضاییه بعد از چند سال حتی هنوز نتونسته تکلیف معاون اول احمدی نژاد رو روشن کنه و..."(ابوالفضل گفت)

ناشناس گفت...

"به نام فرزند مرتضی مطهری اجازه ایجاد اختناق در کشور را نخواهم داد"(علی مطهری)
البته بنده ی خدا گویا خبر نداره که اختناق برای موجودیت یافتن منتظر اجازه ایشون نمانده !!!
نوریزاد هم در ارتباط با علی مطهری گفته: " ما چشم به راه دفاعیات جانانه ی ایشان در دادگاهی هستیم که پیشاپیش به ماهیت و چند و چون اسلامی اش واقفیم." (ابوالفضل گفت)

ناشناس گفت...

فک میکنم دیگه وقت فروبپاشیدن این نظام شده باشه عمو دلقک! البته فرو نپاشیدنش خیلی هم دیر هم شده و استمرار عجیب و غریبش، جزو شگفتی های هزاره سومه!
تمام بدبختی های ملک و میهن هم نشات گرفته از دین و مذهبه که توده ها رو افیون کرده! (اینو هم ابوالفضل گفت)

ولی گفت...

خسته نباشی و دستت درد نکند تیمسار! شیوۀ نوشتنت بسیار دقیق و مرتّب است.
نیز، برای تأیید ""تردید ندارم" های شما، بگویم که من خودم از مطهّری در درس دانشگاه تهران شنیدم که گفت: "اوّل دروس فنّی و مهندسی می خواندم و پس از مرگ پدر مجبور شدم که ترکش کنم و به الهیّات بیایم" که دانشحویی هم گفت: "کاش ول نمی کردید استاد!".

ناشناس گفت...

تیمسار خوش قلم ! خیلی هم ممنون .

در یکی از راهپیمایی های سال هشتاد و هشت ، با مردم صحبت کرده بود و درد دلشان را شنیده و دلداری و قول همکاری و امیذ داده بود . میگفتند واقعا نگران مردم بوده و من باورم نمیشد تا اینکه با شما به همینجایی رسیدیم که رسیده و درود به شرفش .

ناشناس گفت...

تیمسار عزیز،

فکر می‌کنم از روز‌های اول مطلب شما را می‌خوانم، خیلی‌ چیز‌ها یاد گرفتم، و امیدوارم باز هم یاد بگیرم، شما همانند سنگ محک اخبار روزانه برای من هستی‌ (مطمئنم خیلی‌‌های دیگر هم) هر خبر جدیدی می‌شنوم زود میایم تا ببینم شما چه تحلیلی کردی.

ناراحت شدم که گفتی‌ دیگر نمی‌نویسی و به شما بزرگوار حق میدهم چون بسیار سخت است هر روز نوشتن ، آن‌ هم نه فقط برای نوشتن و صفحه پر کردن بلکه برای نوشتن و تحلیل واقعی‌ کردن.

گیرم که ننویسی، فکر که خواهی‌ کرد؟ حد اقل افکارت را اینجا برای ثبت در تاریخ بنویس

ممنون شما هستم و وام‌دار شما چه بنویسید و چه ننویسید

از همه دوستان خواهش می‌کنم که شکسته نفسی‌ تیمسار را در مورد نامیدن وب لاگ خودش به دلقک ایرانی‌ به حساب بزرگی‌ گذشته و از نامیدن وی به اسم دلقک خود داری فرمایید، ( این پیشنهاد من بود، امیدورم مورد قبول قرار بگیرد)

ناشناس گفت...

سلام تیمسار،
خسته نباشی، راستش خیلی دلگیرم از اینکه تصمیم داری ننویسی. با اذعان به اینکه کار سختیه پیوسته و مهمتر از اون پر مغز نوشتن. امیدوارم بعد از یه مرخصی مجدد برگردی. من که سر میزنم همچنان.
خودم به شخصه نتوانستم خودم را متقاعد به کاربرد کلمه "دلقک" کنم و از این بابت با "ناشناس" عزیز موافقم.
لیکن در خصوص موضوع بلاگ باید عرض کنم این حقیر معتقدم علی مطهری به عنوان خط شکن به نوعی وظیفه تابو شکنی را برعهده داره و توسط عده زیادی ازنمایندگان ضعیفتر و کمی ترسو تر حمایت و پشتیبانی میشه. علی مطهری داره تشت کثافت نظامو هم میزنه. بوی گندش بالاخره غیر قابل تحمل خواهد شد برای خیلیها.
هر حرکت رهبر و اعتابش بدتر باعث بهم خوردن محتویات تشت خواهد شد.
به امید دیدار مجدد
سالم باشید.
آرش

ناشناس گفت...

اول سلام به دلقک عزیزم بعد از مدت ها

به ناشناس گرامی عرض کنم که دلقک را خود تیمسار انتخاب کرده اند و از آن روز به بعد واژه دلقک برای من یکی معنای دیگری پیدا کرد، گذشته از اینکه خود تیمسار هم با شخصیت چند لایه و پیچیده دلقک نیز حال میکنند.

دوم اینکه با شناختی که از دلقک عزیز پیدا کرده ام ایشان سربازی نیست که سر پست تنفک به دست خوابشان ببرد، هر جا به وقت لزوم ایشان را ندیده ام که کوتاهی کنند و نظرشان را ابراز نکنند.

سوم اینکه با آمدن روحانی سیاست مملکت یک ثباتی گرفته و هردمبیل گذشته دیگر برقرار نیست، و به نظر من خوب است برای اینکه همگی کمی بیشتر به زندگی خود برسیم و دلقک عزیز هم، و اگر بحث سیاسی ای است بسیار پخته تر و کمتر هیجانی مثل این پست که یک نیمچه بیوگرافی ای( شاید کمی آغشته به هنر ادبی ) از علی مطهری بسیار زیبا نوشتند.

من به شخصه بسیار راضی ام و بسیار تاکنون نیز آموخته ام، و حدس میزنم تا ۴،۳ ماه دیگر و شروع آشفتگی سیاسی قبل از انتخابات مجلس سیرک ما و دلقک ما همینطور آرام اما عمیق و هشیار خواهد بود. تا به وقتش . . .

راستی یک مطلب شاید خیلی کم مرتبط با این بحث
همه ازدواج های مذهبی - سیاسی ایران:
http://tik.ir/fa/news/23318/همه-ازدواج%E2%80%8Cهای-مذهبی-سیاسی-در-ایران


خیلی مراقب خودت باش دلقک نازنینم
سه چرخه.

ناشناس گفت...

با عرض سلام و خسته نباشید,

این نوشته از مجتبی واحدی را از دست ندهید:

آقای مطهری! مدتی کيهان نخوانيد، مجتبی واحدی

http://news.gooya.com/politics/archives/2014/01/173649.php

شهریار

Dalghak.Irani گفت...

شهریار.
دارم بسختی تلاش می کنم که مدتی از این منجلاب بیرون بروم برای بازسازی قوای تحلیل رفته ام. لذا تهییج و تحریک و تشویقم نکنید برای ماندن در گنداب!
نوشتۀ واحدی دقیق نیست بنظرم و او نباید از مطهری بخواهد که یک چریک ضد نظام مستقر شود. و اتفاقاً باید کیهان بخواند. مدعای واحدی در مورد ضعف نامۀ مطهری مبنی بر ادعای پشتیبانی عوامل برانداز ضد جمهوری اسلامی - اعم از دول خارجی یا ضدانقلاب ایرانی و فقط بعد از خطای اولیۀ رژیم در طرد معترضان مدنی داخلی - حرف دقیق و درستی نیست غلط است و حرف مطهری دقیق و درست است. منتها حرف واحدی و حرف مطهری در دونوع نگاه و سطح متفاوت (تاکتیک و استراتژی) بیان شده و نمی توان ادعای واحدی را به ادعای مطهری منطبق دانست. واحدی می گوید در سطح استراتژیک دول خارجی تضاد حقوق بشری با حاکمان هیچ کجا - ز جمله جمهوری اسلامی - ندارند و چون رویکردشان منفعت محور است دولت های ضعیف با هر اندازه از دیکتاتوری را بیشتر خوش دارند تا دولت های دموکراتیک و قوی. حتی اگر این ادعای واحدی را دربست بپذیریم که براحتی هم قابل پذیرش نیست بازهم نمی توان انکار کرد که در سطح تاکتیک چه دولت های مخالف جمهوری اسلامی ایران و چه بویژه گروه های برانداز خشن مثل مجاهدین و انجمن پادشاهی و برخی بازمانده های چپ و حتی عده ای از بهائیان وارد چرخۀ جنبش سبز شدند و می شدند به تناسب زمان و مکان و می خواستند از آن بنفع اهداف خود - فارغ از درستی نادرستی - استفاده کنند. و اصولاً یکی از علل شکست جنبش سبز - غیر از ضعف در سازماندهی و غیره - همین خشونت تزریقی از سوی اینان بود که اوج آن عاشورای 88 و نتیجۀ آن 9 دی 88 بود. ضمن اینکه تلاش برای "لنگش کن" به مطهری در داخل کشور و داخل حکومت نوعی بد سلیقگی است اگر خیانت نباشد به جنبش اصلاحی مردم. زیرا ما باید از هر کس در اندازۀ توان و خواست فکر و عمل مستقل خودش استقبال کنیم و به حیطۀ تشخیص او احترام بگذاریم. نباید با بروز اولین نشانه های اعتراض کمی همسو با برخی خواسته های ما در صدد مصادرۀ شخص و شخصیت بر بیاییم و همان روزنه را هم در تنگنا قرار داده و مسدود کنیم. کار واحدی درست نیست و مطهری حرف دقیقی زده که مو لای درزش نمی رود و انتظار رادیکال شدن او امری غیرواقع و مضر است. یا...هو

Dalghak.Irani گفت...

هر توضیح حتی قانع کننده ای هم در دنیای مجازی مفید نیست و راه بجایی نمی برد. اما بهرحال در راه خروج از درب پشتی سیرک بهتر است این توضیح را هم بدهم در ارتباط با آن "من بتو گفتم" شهریار و "ما با هم برابر نیستیم" دوره گرد در پست قبلی.

من مشکلم فقط با خوانندگان کمی ثابت تر وبلاگم نیست بلکه من با همه مشکل دارم. تا جائیکه با تقریب 98 درصد هیچ کاربر بالاترینی نیست که به تعدادی از نوشته های من منفی نداده باشد و در عین حال با همان تقریب هیچ کاربری هم نیست که به برخی مطالب من مثبت نداده باشد. تا جائیکه الان دیگر 90 در صد کاربرها بی خیال شده اند و اصلاً به مطالب و لینک های من امتیاز نمی دهند چه مثبت و چه منفی. چون نمی توانند به تشخیص برسند که بالاخره من بر رژیم هستم یا در رژیم. علت هم این است که تعداد زیادیشان که فعال هم هستند نه مطالب را می خوانند و نه اگر بخوانند می توانند ارتباط بگیرند و اگر هم سوادش را داشته باشند با نثر من مشکل دارند. ضمن اینکه روزنامه نگاری هم نمی دانند و بویژه از تیتر کنایی و صنایع ادبی بی بهره هستند و نهایتاً اینکه من هم گاهی به نعل و فردایش به میخ نشان می دهم. خلاصۀ کلام اینکه هر کسی اعم از شهریار اینجا هم وقتی بمراد دلش و تحلیل پیشینی خودش می رسد از مطلب من می گوید دلقک آمد براه و دیدی مثل من شد و فردایش که می بیند نشد دچار سردرگمی می شود و مدعی می شود که دلقک ثبات تحلیلی ندارد. در حالیکه من قطعاً با ثبات ترین و غیرقابل تأثیر پذیر ترین - بدلیل عدم بهره مندی مادی از نوشته هایمو عمق شناخت و استعدادم - تحلیلگر آزاد هستم و کارم از یک استراتژی ثابت پیروی می کند. می کرد.
استراتژی من هم این بود و است که ایران باید جای بهتری برای زندگی مردمانش بشود لذا هر کسی با هر سلیقه و انگیزه ای حتی نیم قدم به این بهبود کمک کند باید در همان قدم بهبود بخشش - نه حمایت چک سفید امضا - مورد پشتیبانی اولاً، تشویق ثانیاً؛ و نقد و راهنمایی و هشدار و اخطار رابعاً قرار بگیرد. بعبارت دیگر من تکلیفم با هیچ کس - حتی آیت الله خامنه ای - روشن قطعی نیست. و ممکن است اگر عملی از ایشان بنفع زندگی بهتر در ایران سر بزند از او حمایت هم بکنم. در حالیکه شهریار و امثال او تصمیم پیشینی دارند و می دانند در کدام جبهه دارند و چرا کار می کنند. لذا مثلاً نقد من و شهریار به روحانی از یک جنس نیست. زیرا او روحانی را جزیی از سیستمی می داند که "چاقو دستۀ خودش را نمی برد" و دیگر امکان هیچ مانوری را نمی پذیرد. در حالیکه من هم ضمن اعتقاد به بسیاری از مقومات تفکر شهریار اما معتقدم که اگر هم چنین باشد باید سعی کنیم این قاعده را بهم بزنیم و عناصر کمتر ایدئولوژیک رژیم را در جهت منافع ایران پشتیبانی موردی و تشویق برای فعال تر شدن گسل ها بکنیم. بنابراین وقتی بروحانی انتقاد می کنم در جهت نفی او نیست بلکه در جهت بهبود اوست حتی اگر هشدار و اخطار و تلخ باشد. در حالیکه آن "مگر من بتو نگفتم" شهریار مشرف به این است که دیدی روحانی مال نبود و باید رهایش کرد و کردی. ادامه...

Dalghak.Irani گفت...


من حرفم با روحانی و هاشمی در استراتژی بشدت محافظه کار و تدافعی آن هاست و می گویم که با این استراتژی در مقابل استراتژی بشدت تهاجمی خامنه ای و یاران اصلاح انجام نخواهد شد و اصولاً شما برای اینکار مناسب نیستید و رأی نگرفته اید. زیرا اگر مردم چنین می خواستند باید به قالیباف رأی می دادند که غیر سیاسی ترین نامزد در بین نامزدان بود. بگذار یک مثال بزنم از روزنامه های کیهان و اطلاعات:
روزنامۀ کیهان و اطلاعات هر دو زیر نظر ولایت فقیه اداره می شوند و روزنامۀ اطلاعات تنها و یا یکی از معدود روزنامه های واقعاً روزنامۀ امروز ایران است. زیرا او طوری منتشر می شود که مناسب یک رژیم سیاسی مستقر مثل رژیم شاه است. اما مشکل اینجاست که چون رژیم ایران مستقر نیست کسی نه روزنامۀ اطلاعات را می خواند و نه کسی به هرچه می نویسد حساسیت نشان می دهد. در حالیکه کیهان پر است از دروغ و دغل و هتاکی و تیترهای مسخره ولی مورد مراجعۀ بسیاری است چه موافق و چه مخالف. روحانی می خواهد مثل اطلاعات عمل کند و فکر می کند که اگر در ثبات رفتار بدون هیجان و غیر سیاسی تداوم داشته باشد جامعه بالاخره به ثبات و حکومت می رسد و کیهان هم می شود اطلاعات. در حالیکه نمی شود زیرا برای ثبات و حکومت شدن جمهوری اسلامی نیاز به تغییر در استراتژی انقلابی آیت الله خامنه ای است و بدون این تغییر تنش جزوی از ذات این شترگاوپلنگ است و باید با تهاجم به آن در صدد تضعیف حداکثری آن برای رسیدن به ثبات شد.
خلاصه اینکه این من نیستم که مرتب از این شاخ به آن شاخ می پرم و روزی در این جبهه و روزی دیگر در جبهۀ مقابل قرار می گیرم. بلکه این خوانندگان هستند که بدون توجه به عمق نگاه و عملکرد من روزی خودشان را هم جبهه بامن و روزی دیگر در مقابل من می بینند. ادامه اش خیلی طولانی است و امیدوارم این توضیح ناقص و مختصر کمی کمک کرده باشد. یا...هو

ناشناس گفت...

"یکی از علل شکست جنبش سبز - غیر از ضعف در سازماندهی و غیره - همین خشونت تزریقی از سوی اینان بود که اوج آن عاشورای 88 و نتیجۀ آن 9 دی 88 بود."
کدام خشونت عمو دلقک؟ اتفاقا جنبش سبز هیچوقت-جز موارد محدود و ضعیف- هیچوقت بسمت خشونت نرفت
آیا آتیش زدن سطل های آشغال و درست کردن دود و آتش برای خنثی سازی گازهای اشک آوری که از سمت پلیس یگان ویژه بر سرمردمان فرو می ریخت(یا حتی دود و آتش برای نشان دادن اعتراض) رو میشه عنوان خشونت به آن داد؟ مگه چن سال پیش توی فرانسه جوانان معترض پاریس رو به آتیش نکشیدن؟ مگه تو همون لندن به همین شکل نبود؟ آیا پلیس اونجا عنوان خشونت ورزی به اونها داد و ده ها نفر رو کشت؟
به نظر من، بمب گذاری، ترور افراد و تخریب اموال عمومی، بانک ها و سینماها مگر در مواردی استثنایی هیچوقت رخ نداد! (که بنابرآنچه که خودم دیدم و از صاحبان اموال هم شنیدم توسط خود یگان ویژه رخ میداد!) 25 بهمن 89 (حمایت از مردمان مصر و...) مردم تجمع کردند و نه تنها خشونتی نورزیدند بلکه حتی شعار هم ندادند ولی سگهای خامنه ای بدون اینکه حتی صدایی از سمت جمعیت بلند شود به اونها حمله ور شدند و موجبات عکس العمل مردم رو فراهم کردند(عکس العمل منظور دادن شعار و نه خشونت) در ارتباط با عاشورا هم تحلیلتون اشتباست(البته از نظر من و براساس تجربه شخصی ام)؛ عاشورا من جزو معترضین بودم و در خیابان؛ اکثریت قریب به انفاق مردم بدون هیچ سازماندهی ای و تنها در نتیجه باورهای دینی و اعتقاداتشون اومدن خیابون و دقیقا یادمه توی چند قسمت خانواده هایی نذری روز عاشورا رو در بین معترضین پخش کردند! و دقیقا یادمه و فیلم هم گرفته ام که مردم سینه میزدند و میگفتن "عزا عزاست امروز/روز عزاست امروز/ملت سبز ایران/صاحب عزاست امروز"
ضمن اینکه 9دی نتیجه عاشورا یا نتیجه خشونت ورزی روز عاشورا یا نتیجه تزریق خشونت نبود بلکه نتیجه موقعیت شناسی حکومت و بهره برداری و سواستفاده از باورهای دینی مردمان ساده دل و وارونه نشان دادن وقایع عاشورا بود که از صداوسیما بصورت تبلیغات هماهنگ و مداوم در همه شبکه های صدوسیمای میلی مکررا و مکررا 24ساعته در طی مدت دوهفته تمام بود که احساسات مذهبی مردمان ناآگاه، معتقد و ساده دل رو برنگیخت؛ (ابوالفضل گفت)

Dalghak.Irani گفت...

ابوالفضل نازنین.
یکی از تأسف های من این بوده که جنبش سبز را از نزدیک درک نکردم و احتمالاً بیشترین خطاهای نوشتاری ام هم مربوط باشد به مطالبی که در مورد این جنبش نوشته ام. اما در مورد نظر محترم شما باید عرض کنم که: چون من بر مبنای یک سری داده های علومی مثل جامعه شناسی و فلسفه و مردم شناسی به اوضاع نگاه می کنم بگمانم میرسد که در عاشورا خشونت هایی از سوی تظاهر کنندگان صورت گرفت به این دللایل که:
1- همه در فردای آنروز از "خشونت آری یا خشونت نه" گفتند و نوشتند.
2- از نظر من خشونت کلامی هم جزو خشونت است و در مورد روزهایی مثل عاشورا اهمیتش بیشتر هم می شود.
3- از محاکمات بعد از دستگیری های عاشورا می توان مستند آدرس گرفت که تعدادی از اعضای سازمان هایی که گفتم جزو دستگیرشدگان بودند.
4- چون اعتقاد ندارم که بشود با تبلیغات صرف افکار عمومی تولید کرد و تا زمینه ای هرچند ضعیف در متن جامعه نباشد که با تبلیغات بزرگنمایی کرد امکان تحریک و تهییج ابتدا بساکن افراد وجود ندارد لذا 9 دی را فقط در تبلیغات بدون پیش زمینۀ قبلی توسط رژیم نمی توانم باور کنم.
5- 9 دی واکنش مردمان معمولی و مسلمانان شناسنامه ای بود به خشونت های کم و بیش روز عاشورا. زیرا قبلاً هم گفته ام:
الف- ملت های کهن تمدن بسیار اسطوره باور و قهرمان دوست هستند.
ب- مسلمانان شیعه بمرکزیت ایران بیشتر هوادار جنبۀ مادی و نقد و دارای نماد های جسمانی و مابه ازاهای فیزیکی و پاداش های نقد (بخش خرافات دین و مذهب) هستند و خیلی صبر ندارند تا پاداش جهنم و بهشت و می خواهند با یک باپای چپ توالت رفتن یا به ضریحی دست مالیدن و ...کلی افتخار نصیب شان بشود مثل فرزند نیکو خصال داشتن و پولدار شدن و ....
پ- و تو حتماً متوجه شده ای که شیعه ها اینقدر به اسطورۀ امام حسین دلبسته اند که حتی معتقدند خدا را هم حسین بدنیا آورده. یاد حرفی از خامنه ای افتادم در نصیحت اخیرش بمداحان هیئت رزمندگان اسلام که گفته بود. برخی حرف ها را نگویید مثلاً این چه حرفی است که می گویید: "ای علی خودت هم می دانی که هرچه داری از امام حسین و سید الشهداست." یا...هو

ناشناس گفت...

دلقك عزيز، شما هر از چندگاهى روش برخوردتان و تحليل با مسايل را به زبانهاى مختلف توضيح مى دهيد اما از آنجايى كه به قول شما هنوز با ٩٨٪ خوانندگان مشكل داريد بسيار امرى بديهى است . اصولا اكثريت قريب به يقين ايرانيان كه تماشاچيان سيرك هم از آن جدا نيستند تنها دو رنگ سياه و سفيد را مى شناسند و با هر كس و يا هر تحليلى كه ميان اين نوع طرز تفكر قرار گيرد مشكل دارند شايد به همين دليل است كه در تاريخ همينطور درجا مى زنيم و مشغول دور باطليم. هنوز ياد نگرفته ايم كه به قول شما اگر كسى در جهت پيشبرد منافع ملى قدمى برداشت حتى اگر خود شيطان هم باشد از او استقبال كنيم.
اميدوارم كه دوباره از در جلويى سيرك وارد شويد، بزودى.
ارادتمند شما ، افشين قديم

گمگشته گفت...

سلام و عرض ادب
با اینکه اخراج شدم و به قول دوستی که گفت شنبلیله هم به نوعی تعریف از من بود.اگر خاطر نازنین تیمسار را آزرده باشم شنبلیله که هیچ چغندر هم خطابم می کرد باور کنید لذت می بردم بماند چرا...
اما سه نکته خدمت تعقیب کنندگان همیشگی سیرک
1- مطمئن باشید و یقین دارم که اگر اتفاقی رخ دهد که تیمسار را خوشحال کند و به نوعی خیلی ناراحت، ایشان صددرصد واکنش نشان می دهند. پس هر وقت خیلی دلتان برای تیمسار تنگ شد دعائی بفرمایید که اتفاق خاصی در جامعه رخ دهد.

2- به نظرم مرور مجدد مطالب گذشته خالی از لطف نیست تا زمان باز گشت مجدد تیمسار

3-آقا ابوالفضل قصد توهین ندارم اما فکر کنم عاشورا زیاد نزدیک نبودی منطقه توحید و جمهوری دوست بزرگوار خیلی از فیلم های روز عاشورا هنوز درز نکردن و البته روز های دیگه هم خشونت کم نبود از هر دوطرف اوایل فقط اونا بودن بعد اینوری ها هم راه افتادن. و چه جالب کسی که جنبش رو از نزدیک درک نکرد از همه قویتر تحلیل کرد

4- همیشه و همه جا شاد و سلامت باشید تیمسار بزرگوار

ناشناس گفت...

عمو تیمسار گرامی؛ خیلی ممنون از توضیحاتتون
و خیلی بیشتر ممنون بابت صرف این همه انرژی ای که طی این چند سال خرج آگاهی ما و هم میهنانتون و صرف بالندگی مملکتتون/مملکتمون کردین؛ با توجه به انرژی بر بودن و زمانبر بودن نگه داشتن سایت، بنده به شما حق میدهم که ننویسین و خودمم از این تصمیم شما حمایت میکنم، ولی از شما تقاضا دارم خداحافظی نکنین حالا ماهی یکبار هم بنویسین بهتر از خداحافظی مطلقه؛ راستی به توضیح زیبای شما نقدی کوچک هم دارم که فردا براتون مینویسم چون الان خیلی خسته ام :-) (ابوالفضل گفت)

دوره گرد گفت...

دلقک عزیز

1. با ثبات تحلیلی ات موافقم و انصافا در این سالها یک سره بر یک معیار حرف زده ای وبی اندک تخلف از این معیار راه خودت را رفته ای... رویکرد استراتژیک ات هم کاملا درست است ولی به نظرم نهایت خروجی پیشنهادی که می کردی و می کنی( در دوران انتخابات مفصل سرت را در این باره خورده ام!) راه بجایی نمی برد و این حکومت شاید مثل هر حکومت دیگری تنها تحت فشار امتیاز می دهد، اما نه فشاری از جنس چپ های مسلمان ایران و خاتمی و روحانی و تمام دار و دسته زیر عبای رفسنجانی.. فشاری واقعی و دقیق.. ما انصافا به شجاعت (حتی نزدیک و برابر حماقت) کسی مثل احمدی نژاد نیاز داریم اما شجاعتی که با اندکی عقل همراه باشد و به پشتوانه مردم پیش برود که متاسفانه در جناح اصلاح طلب یک نفر هم با چنین (...) پیدا نمی شود...
2. در مورد حرف ابوالفضل هم باید بر اساس مشاهده خودم بگویم که بله مردم خشونت نکردند ولی روزهای اول و قبل از 25 قطعا هماهنگ شده بود، ایده ی آتش زدن سطل ها و موارد مشابه در فردای انتخابات(شنبه) قطعا سازمان دهی شده بود... خب مردم ناراحت بودند و یک جرقه کافی بود تا آنها را هدایت کند به سمت مطلوب... اساسا اگر کسی شناخت درستی از اصلاح طالبان داشته باشد می داند که برخی کارها را خوب می دانند.. اما حالا پس از 4 5 سال و خوابیدن نسبی گرد و غبار و شلوغی می خواهم حرفی بزنم که شاید به مزاق همه خوش نیاید و گره اصلی کار است... به نظرم موسوی اشتباه کرد... با احترام قلبی و عمیقی که برای این آدم و شرافتش قائلم ولی به نظرم او به عنوان یک سیساتمدار اشتباه کرد.. عباس عبدی چند ماه پیش تحلیلی دقیقی کرد به نظرم که خیلی درست بود.. او نوشت که موسوی در رقابت انتخاباتی از اساس امکان پیروزی نداشت.. معلوم بود توازن قوا نمی توانست اجازه بدهد او رییس جمهور شود... انتخاب شدن یک نفر لزوما نتیجه ی برگه رای نیست، جو دموکراسی نگیردتان، انتخاب شدن نتیجه توزان مثبت قوا به سود انتخاب شونده است...حالا موسوی که م یخواهتد در چارچوب نظامی حرکت کند که اساسا توزان درونی به نفعش نیست.. طبیعی است که همین تشتت استراتژیک در نهایت فاجعه به بار آورد... البته ما ایرانی ها اساسا عادت نداریم تحلیل هایی در سطح استراتژیک را بفهمیم..
اینها را نوشتم که بگویم چرا خواننده دلقک با مشکل فهم و سردرگمی مواجه می شود، ما تحلیل هایمان برآمده از اوضاع روزمره و نهایتا در بهترین حالت در سطح تاکتیکی است... نه تنها مردم بلکه سردمداران هم از بالا تا پایین هم که دقت کنید یک نفر با دید عمیق و بلند مدت استراتژیک پیدا نمی شود و این ماهیت این نظام بوده است از روز اول... به همین دلیل هم هست که حضرات کشور را روز به روز اداره می کنند.. چون دید از بالا وجود ندارد... اگر دید استراتژیک وجود داشت قطعا جریان هسته ای این گونه نبود، انتخابات 88 به مسیر دیگری می رفت و شاید (اگر اندکی برویم دورتر) اساسا انقلابی در سال 57 در کار نبود...
3. خواهشم این است که خسته نشو از ما دلقک، تحلیل هایی از دست تحلیل های خودت انصافا اندک است و کمتر می بینم کسی در این سطح بنویسد و از بالا ببیند، ادامه بده، شرایط حساسی در کار است... نمی دانم موافقی یا نه ولی پرونده اتمی به نظرم به جایی نمی رسد... نه که حل و فصل نشود اساسا.. اما به آنجایی که ما می خواهیم و فکر می کنیم نمی رسد و این یعنی اوضاع بسیار خطرناک است... بنویس تا همین چند نفر را که این سالها با خودت آورده ای دستکم دیدی از بالا پیدا کنند...

غریب آشنا گفت...

به دوره گرد: استراتژی هست، ولی‌ واحد نیست ، یعنی‌ مولتی استراتژی است مملکت و جالب اینکه هیچکدام از استراتژی‌ها مورد قبول اکثریت مردم نیست.

Dalghak.Irani گفت...

مثل اینکه عقب عقب رفتن آن هم از درب عقب و خروج از معبد در حالی که از درب جلو وارد شده ای کار مشکل و زمان بری است. و باید آمادگی داشته باشی که بعضی تکه های کله پاچۀ خودت را هم جابگذاری در هنگام خروج بدون شکوه و نوستالوژی "کِی دوباره خانه ام را می بینم". بنابراین همینطور که نگاه می کنم بدر و دیوار تا حتی جای اولین میخ هایی را هم که کوبیده ام بفونداسیون یادم نرود؛ به برخی گفته های شما هم اشاره ای داشته باشم. و اول همه تشکر کنم از ناشناس و آرش که با احترام بمن موضوع تیمسار یا دلقک را مطرح کرده اند. هرچند که حالا دیگر تا روزی که تعطیلم فرقی هم نمی کند زیرا مخاطب شما نخواهم بود. ولی بازهم هر گفتن کهنه ای می تواند تازه باشد و بهانه ای برای گفت و شنید و گفت. در کامنت بعدی: چرا دلقک و چرا تیمسار. یا...هو

مستانه گفت...

هر چند که چشمانت باید باشد و خورشید لیاقت یکه تازی ندارد اما تسلیم ..فرقی نمیکنه بدونی یا ندونی..باشی یا نباشی..همیشه تو قلبم جا داری..جا خوش کردی....
خودتم خوب میدونی که پاسبان دردهامون بودی ..مرحم زخم هامون بودی.آرام دلهای بیقرارمون بودی..شادی مون بودی در عین غمناکی.. دست مریزاد.
و هزاران دعای راه بدرقه بابایی که جز شادی فرزندان میهنش آرزوی دیگه ای نداشت.راستش دیگه خودمم داشتم نگران حالت میشدم.چه خوب که این تصمیمو گرفتی..باید هم که استراحت کنی.
آآآآه بابایی خوبم مواظب خودت باش...فاصله دورت نمیکنه هر جای جهان که باشی!منتظرت میمونیم که تا فردایی روشن راه درازی در پیش است...خیر پیش مهربونم...
تا بی نهایت روزگاران دوستت دارم..دوستت دارم..دوستت دارم..دوستت دارم...و دوستت..دوستت دارم..دوستت دارم..دوستت دارم.

ناشناس گفت...

I have been a silent reader of your blog for the past couple of years!
You have a vision like no one else!
I appreciate your wise opinion and hope to see you active again.


Be healthy and prosperous!

Take good care of yourself

Dalghak.Irani گفت...

مرسی مستانه عزیزم.
اما راجع به دلقک. خیلی تلگرافی و کوتاه:
اولین بار نام دلقک ایرانی را دختر کوچکم روی من گذاشت که خودش هم دلقک خوبی است و بود و می شد اگر مدرنیته در ایران حلال بود. او البته ژن دلقکی اش را از مادرش به ارث برده. زیرا که طنز من خیلی زیر پوستی و تلخ و سیاه است در شیرینی قلمم. وقتی در لندن ماندم می خواستم دلقک ایرانی را یک رسانۀ تصویری بکنم که علاوه بر کاریزمای کتبی ام کاریزمای شفاهی ام را همراهش بکنم برای تأثیر بیشتر. اما نشد بدلیل وقوع جنبش سبز و تنبلی و انزوای درونگرا و دست و پاجلفتی و تنبل بودن خودم و شرایط کاسبکارانه و محفلی که به محافل خارج کشور مسلط بود و است. دلایل زیاد بود برای دلقک شدن اما مهمترین دلیل این بود که من ایران در جمهوری اسلامی سی ساله را یک "کمدی موقعیت" ناب می فهمیدم که در آن همۀ آدم های جدی و عبوس حرف های مسخره و خنده دار می زنند و اگر کسی بخواهد حرف جدی بزند باید از جنبۀ شکلی مسخره باشد تا تفاوت ها و کنتراست ها بهتر جلوه کند و تأثیر بگذارد و باور پذیر باشد. لذا هنگام وبلاگ نویس شدن تصادفی و اجباری ام از همین نام محبوبم استفاده کردم و هدفم ایجاد یک پاتوق نخبگانی بود برای عمیق تر دیدن مشکلات جامعه. اما خیلی زود فهمیدم که دنیای مجازی شرایط خودش را دارد و بویژه آدم ناشناسی چون من - بدون اسناد اعتباری شکلی مثل مدرک و شهرت و جزوی از یک کلنی بزرگتر بودن و از این قبیل - نمی تواند چنین پاتوقی را به توفیق برساند. بنابراین رفتم بسوی جلب مخاطب عام و نوشتن در میانه و کمک به خوانندگانی که با هزار زحمت تور می کردم برای رشد سیاسی - اجتماعی از سویی و الگویی از نگاه راحت تر و صادقانه تر به پدیده ها و زندگی داشتن و گریز از غم.
خب نام دلقک خوبی هایی داشت و زیان هایی. خوبی اش این بود که اولاً کسی را نمی رنجاند و کسی را نمی ترساند. ثانیاً خواننده را تحقیر نمی کرد اگر مثلاً با نوشته ام ارتباط نمی گرفت احساس نفهمیدن بکند و حداکثر می گفت دلقک است و مزخرف گفته و راضی می رفت. یا سیرک معمولاً هیچ محدودیتی برای ورود ندارد و از بچه های کوچک تا فرزانه های بزرگ هم سیرک می روند و هم سیرک و دلقک را دوست دارند در حالیکه لفظ تیمسار یا هرچی کافی است که محیط بلافاصله ایزوله و باندی شود و مخاطب قبل از ورود به گفته ات از شخص خودت بالا و پایین برود. و خیلی محاسن دیگر که گفتن از همه چند ترم دانشگاهی تدریس می خواهد.
اما معایب زیادی هم داشت این دلقک. زیرا سیاست و بویژه در جامعۀ ما بسیار جدی و خشن و عبوس و خشک و آزار دهنده است و کسی حرف جدی را از زبان یک دلقک نه انتظار داشت و نه اهمیت می داد و می دهد. لذا جلب و نگهداری مخاطب بسیار سخت و دشوار می شد. بگذریم از اینکه اغلب مشتریان دلقک های معمولی هم اگر گذارشان به اینجا می افتاد - که می افتاد بدلیل وجود کلماتی نظیر سکس و بودن نقاشی های پرتره های لخت قرون وسطای اروپا و ... در نوشته های من - وقتی بجای طرز بهینۀ جلق زدن با نوشته ای جدی از سیاست و اجتماع روبرو می شدند کم دشنامم نمی دادند در خفا.
تا اینکه وقتی به اندازۀ کافی دلقک بودم که دیگر تیمساریم نتواند چهرۀ زیبای دلقکیم را بخراشد ماسکم را برداشتم و گفتم من تیمسار هم بودم . دلیل اصلی هم این بود که حس می کردم خوانندگان جدی و پی گیرم زیاد راحت نیستند برای معادله برقرار کردن بین حرف های عمیقم با چهرۀ دلقکیم و حرف شنوی از دلقک را نوعی تحقیر خویش بحس می رسیدند. لذا گفتم که اگر با حرف دلقک راحت نیستند با سویۀ تیمساریم راحت تر باشند. البته می خواستم نام و نشان شناسنامه ام را هم بگویم که خوانندگان کامنت گذار مانع شدند و گفتند دلقک را دوست تر دارند. یا...هو

لذا ضمن تشکر از حسن ظن شما عرض می کنم که چون خودم دلقک را فراتر از هر زیبایی مظهر شادی بچه ها هم می دانم بنابراین مشکلی ندارم و بسیار هم راغبم بر نامی که یادگار دخترم بر راه پدر هم است و دیگر سنم هم بجایی رسیده است که همه لاجرم دلقک می شوند در هر جای دنیا. مرسی

Dalghak.Irani گفت...

مرسی مستانه عزیزم.
اما راجع به دلقک. خیلی تلگرافی و کوتاه:
اولین بار نام دلقک ایرانی را دختر کوچکم روی من گذاشت که خودش هم دلقک خوبی است و بود و می شد اگر مدرنیته در ایران حلال بود. او البته ژن دلقکی اش را از مادرش به ارث برده. زیرا که طنز من خیلی زیر پوستی و تلخ و سیاه است در شیرینی قلمم. وقتی در لندن ماندم می خواستم دلقک ایرانی را یک رسانۀ تصویری بکنم که علاوه بر کاریزمای کتبی ام کاریزمای شفاهی ام را همراهش بکنم برای تأثیر بیشتر. اما نشد بدلیل وقوع جنبش سبز و تنبلی و انزوای درونگرا و دست و پاجلفتی و تنبل بودن خودم و شرایط کاسبکارانه و محفلی که به محافل خارج کشور مسلط بود و است. دلایل زیاد بود برای دلقک شدن اما مهمترین دلیل این بود که من ایران در جمهوری اسلامی سی ساله را یک "کمدی موقعیت" ناب می فهمیدم که در آن همۀ آدم های جدی و عبوس حرف های مسخره و خنده دار می زنند و اگر کسی بخواهد حرف جدی بزند باید از جنبۀ شکلی مسخره باشد تا تفاوت ها و کنتراست ها بهتر جلوه کند و تأثیر بگذارد و باور پذیر باشد. لذا هنگام وبلاگ نویس شدن تصادفی و اجباری ام از همین نام محبوبم استفاده کردم و هدفم ایجاد یک پاتوق نخبگانی بود برای عمیق تر دیدن مشکلات جامعه. اما خیلی زود فهمیدم که دنیای مجازی شرایط خودش را دارد و بویژه آدم ناشناسی چون من - بدون اسناد اعتباری شکلی مثل مدرک و شهرت و جزوی از یک کلنی بزرگتر بودن و از این قبیل - نمی تواند چنین پاتوقی را به توفیق برساند. بنابراین رفتم بسوی جلب مخاطب عام و نوشتن در میانه و کمک به خوانندگانی که با هزار زحمت تور می کردم برای رشد سیاسی - اجتماعی از سویی و الگویی از نگاه راحت تر و صادقانه تر به پدیده ها و زندگی داشتن و گریز از غم.
خب نام دلقک خوبی هایی داشت و زیان هایی. خوبی اش این بود که اولاً کسی را نمی رنجاند و کسی را نمی ترساند. ثانیاً خواننده را تحقیر نمی کرد اگر مثلاً با نوشته ام ارتباط نمی گرفت احساس نفهمیدن بکند و حداکثر می گفت دلقک است و مزخرف گفته و راضی می رفت. یا سیرک معمولاً هیچ محدودیتی برای ورود ندارد و از بچه های کوچک تا فرزانه های بزرگ هم سیرک می روند و هم سیرک و دلقک را دوست دارند در حالیکه لفظ تیمسار یا هرچی کافی است که محیط بلافاصله ایزوله و باندی شود و مخاطب قبل از ورود به گفته ات از شخص خودت بالا و پایین برود. و خیلی محاسن دیگر که گفتن از همه چند ترم دانشگاهی تدریس می خواهد.
اما معایب زیادی هم داشت این دلقک. زیرا سیاست و بویژه در جامعۀ ما بسیار جدی و خشن و عبوس و خشک و آزار دهنده است و کسی حرف جدی را از زبان یک دلقک نه انتظار داشت و نه اهمیت می داد و می دهد. لذا جلب و نگهداری مخاطب بسیار سخت و دشوار می شد. بگذریم از اینکه اغلب مشتریان دلقک های معمولی هم اگر گذارشان به اینجا می افتاد - که می افتاد بدلیل وجود کلماتی نظیر سکس و بودن نقاشی های پرتره های لخت قرون وسطای اروپا و ... در نوشته های من - وقتی بجای طرز بهینۀ جلق زدن با نوشته ای جدی از سیاست و اجتماع روبرو می شدند کم دشنامم نمی دادند در خفا.
تا اینکه وقتی به اندازۀ کافی دلقک بودم که دیگر تیمساریم نتواند چهرۀ زیبای دلقکیم را بخراشد ماسکم را برداشتم و گفتم من تیمسار هم بودم . دلیل اصلی هم این بود که حس می کردم خوانندگان جدی و پی گیرم زیاد راحت نیستند برای معادله برقرار کردن بین حرف های عمیقم با چهرۀ دلقکیم و حرف شنوی از دلقک را نوعی تحقیر خویش بحس می رسیدند. لذا گفتم که اگر با حرف دلقک راحت نیستند با سویۀ تیمساریم راحت تر باشند. البته می خواستم نام و نشان شناسنامه ام را هم بگویم که خوانندگان کامنت گذار مانع شدند و گفتند دلقک را دوست تر دارند. یا...هو

لذا ضمن تشکر از حسن ظن شما عرض می کنم که چون خودم دلقک را فراتر از هر زیبایی مظهر شادی بچه ها هم می دانم بنابراین مشکلی ندارم و بسیار هم راغبم بر نامی که یادگار دخترم بر راه پدر هم است و دیگر سنم هم بجایی رسیده است که همه لاجرم دلقک می شوند در هر جای دنیا. مرسی

مستانه گفت...

بابای عزیزززززززززم....
رنگهای شاد برازنده دلقک، همیشه محبوب دلهای ساده و پاکند که روزی فکر میکردند میشه دنیا رو بی پیرایه مثل زمان بچگی ها دوست داشت و همه ادمها رو عاشقانه پرستید! تا اینکه سیاست حسود اومد، با روح خشک و رقص مشمئزش- که هیچوقت در جهت شادی نبوده-و جوهره شک رو در کالبد اجتماع شادی ها و معصومیت ها ریخت و وجهه بعضی ادمها رو نه چندان قابل دوست داشتن!چه خوب که شما این لطافت معصوم و اون خشکی و سختی رو به سادگی همون لبخندهای کودکانه با هم پیوندی عاشقانه زدین تا ثابت کنین که همه ادمها هر کی باشن و در هر مقامی ،کافیه خوب باشند تا دوست داشته بشن.ممنون ازینهمه انرژی مثبت و اینهمه زحمت برای زایش دردناک و هرروزه ایده های نو..من مستانه هر روز میام اینجا برات قهوه میریزم تا وقتی که دوباره برگردی با روحیه ای حماسی تر از قبل..هستمت تا ابد تا وقتی که مستم!یا...هو(چشمک)..
تصحیح میکنم جمله کامنت قبلی م رو:و هزاران دعای خیر بدرقه راه بهترین بابای دنیا که جز شادی فرزندان میهنش آرزوی دیگه ای نداشت...دوستت دارم و این تقصیر من نیست!.....

ناشناس گفت...

تا نرفتی تیمسار یه سوال !

نثر شما تا اندازه ای شبیه به نثر ابراهیم گلستان است و هم غرور مایل به تحقیرتان ، اینطور نیست ؟

ناشناس گفت...

عمو دلقک گرامی از نوشتن نقدی کوچیک-و البته نه خیلی مهم- منصرف شدم، فضای رمانتیک بوجود اومده رو با مطالب سیاسی بی نتیجه نمی آلایم، این تصمیم همراستا با منویات رهبر عظیم الشان انقلاب است که می فرمایند: "این قدر قضیه رو کش ندهید"! (ابوالفضل گفت)

Dalghak.Irani گفت...

ناشناس محترم.
درست است و می شود گفت که من نثر گلستان و مریدش بهنود را دوست دارم اما نه اینکه این شباهت شکلی تقلیدی و عمد باشد اولاً و مهمتر اینکه از جنبۀ محتوا بتواند قد بکشد به قله هایی که گلستان و بهنود دارند از جنبه های تجربه و حیطۀ فعالیت و دانش و مطالعه و هزار برتری مطلق شان بمن.
اما در مورد غرور حرفتان درست است بدون اینکه "مایل به تحقیر دیگران"ش درست باشد. من بسیار آدم متواضع و فروتنی هم هستم. منتها اگر شما همان تواضع سنتی در ذهنتان باشد که یک دکان است برای "تکبر از راه تأکید و افتخار مدام به تواضع" نه البته. نه تنها از آن تواضع ندارم که بسیار آن را مشمئز کننده هم می دانم. اگر منظورت از تحقیر طنز هجومی نثر من است باید روشن کنم که به آن تحقیر نمی گویم بلکه از گنده گوزی آدم های کوچکتر از خودم خوشم نمی آید. البته کوچک به مغز و ذوق و هنر و فکر و نه سن و قد و ریش و آلت تناسلی! امیدوارم منظورت را درست گرفته و توضیح خوبی داده باشم. البته از نقدهای بی رحم گلستان هم به این دلیل خوشم می آید که من اصولاً طبیعت بشر را مثل طبیعت طبیعت عریان و بی رودر بایستی دوست دارم. و دلم نمی خواهد بویژه آدم حسابی ها با کلمات لاس بزنند برای لاپوشانی عیب یکدیگر. اگر توفیق داشتم و حال که رمان بنویسم حتماً یک نسخۀ ایرانی و کوچکی مثل اولیس حویس می نوشتم.
یا...هو

مانی گفت...

دلقک عزیز رمان بنویس .گاهی طنزها و پیجاندن هایت از گلستان تلخ ترودرعین حال شیرین تر است. من نثر گلستان وبهنود را دوست دارم اما شما هم صاحب سبک خودت هستی که زیبا,پر از کنایه و ایهام و تلخ وشور وشیرین را با هم دارد.حیف است حیف حیف که رمانی ننویسی.و آنچه که دراین چندسال مرا به وبلاگ شما وابسته کرده در درجه اول نثر شماست در درجه دوم و فکر کنم سوم هم!

ناشناس گفت...

نقدی به دلقک - (شهریار)

"واحدی نباید از مطهری بخواهد که یک چریک ضد نظام مستقر شود" - چرا مغلطه می کنید؟... نوشته ی واحدی چنین درخواستی را القا نمی کند.

"اتفاقاً باید کیهان بخواند"....کیهان که پر از دروغ, تهمت و حرف مفت است.....شاید منظورتان این است که این بخش کثیف هم جزو جمهوری اسلامی است و مطهری هم به عنوان عضوی دیگر, باید از آن بی خبر نباشد.

"واحدی می گوید در سطح استراتژیک دول خارجی تضاد حقوق بشری با حاکمان هیچ کجا - از جمله جمهوری اسلامی - ندارند".....این را دیگر از کجا آوردید؟......"و چون رویکردشان منفعت محور است دولت های ضعیف با هر اندازه از دیکتاتوری را بیشتر خوش دارند تا دولت های دموکراتیک و قوی"....در مورد کشورهایی مثل عربستان درست است ولی خب در برخی مواقع هم منافع غرب ایجاب میکند که دولتی باثبات مستقر باشد.

"در سطح تاکتیک چه دولت های مخالف جمهوری اسلامی ایران و چه بویژه گروه های برانداز خشن مثل مجاهدین و انجمن پادشاهی و برخی بازمانده های چپ و حتی عده ای از بهائیان وارد چرخۀ جنبش سبز شدند و می شدند به تناسب زمان و مکان و می خواستند از آن بنفع اهداف خود - فارغ از درستی نادرستی - استفاده کنند."......تاثیر حمایت و ورود دولت هایی که مطهری از آنها نام برده و یا گروه های براندازی که شما نام بردید بر شکل گیری و شکل دهی جنبش سبز ناچیز بوده است. پس دلیل اشاره به این موضوع از طرف مطهری یا از سر جهل بوده و یا هدفمند.....من فکر میکنم هدفمند بوده ولی شما در پست آخر اشاره کردید که مطهری بعد از سی و سه سال تازه داره عمق فساد در نظام رو درک میکنه. از طرفی هم این آقا هنوز دغدغه ی حجاب و عفاف دارند که این میتونه فرضیه جهل ایشان را قوت ببخشه.


"و اصولاً یکی از علل شکست جنبش سبز - غیر از ضعف در سازماندهی و غیره - همین خشونت تزریقی از سوی اینان بود که اوج آن عاشورای 88 و نتیجۀ آن 9 دی 88 بود"....مطلقن درست نیست.....در روز عاشورا این نیروهای حکومتی بودند که برای متفرق کردن مردم به شدت خشن برخورد می کردند و هر وقت هم شرایط از کنترل شان خارج می شد تیر اندازی میکردند.....پرتاب سنگ از طرف مردم فقط عکس العملی بود به وحشی گری های آنها.....

"ما باید از هر کس در اندازۀ توان و خواست فکر و عمل مستقل خودش استقبال کنیم و به حیطۀ تشخیص او احترام بگذاریم. نباید با بروز اولین نشانه های اعتراض کمی همسو با برخی خواسته های ما در صدد مصادرۀ شخص و شخصیت بر بیاییم و همان روزنه را هم در تنگنا قرار داده و مسدود کنیم. "....عدم احترام به حیطۀ تشخیص؟...مصادرۀ شخص و شخصیت؟.....در تنگنا قرار دادن و مسدود کردن؟....جدن مجتبی واحدی با این نوشته اش همه ی این کارها رو کرده؟....عجب؟

جناب دلقک,

مجتبی واحدی هم مانند من و شما از نوشتن این نامه توسط مطهری ناراحت نشده و در جای جای نامه به مهم و شجاعانه بودن آن اشاره کرده حتی اين نامه را (با یک اگر) يکی از بهترين "مکاتبات درون حکومتی" در سالهای اخير تلقی کرده است....بکارگیری این "اگر" هم بهانه ای بوده برای طرح دوباره ی حرف های حساب در این نامه البته.

در مورد کامنت دوم و سوم شما:

با وجود تمام محاسنی که در شما دیدم یک عیب هم دارید و آن اینکه از قدرت تشخیص و تحلیل قوی خود در جهت نسخه پیشیدن برای هر کس و هر شرایطی استفاده می کنید و بر آن اصرار هم می ورزید.

دلقک عزیز,

شما به غلط فرض را بر این گذشته ای که راهکار (و یا اعتقاد) امثال من به حمله ی نظامی و یا انقلاب ختم میشود که هر دو مضرند پس راه سوم من (دلقک) بهینه است. در صورتی که من نه طرفدار انقلاب به شکل ٥٧ هستم و نه اشغال ایران....حتی نظریه شما را هم مبنی بر "پشتیبانی موردی از عناصر کمتر ایدئولوژیک رژیم در جهت منافع ایران و تشویق برای فعال تر شدن گسل ها" را اگر با هدف مواجهه این افراد با سیستم دیکتاتوری خامنه ای باشد رد نمیکنم ولی مشکل وقتی آغاز میشود که شما با اصلاحات روحانی و هاشمی, ما را به جامعه ای عرفی وعده می دهید که چنین است و چنان......من هم به نوبه ی خود از افرادی مانند همین آقای واحدی, موسوی, کروبی, تاجزاده,...و خیلی های دیگر حمایت میکنم, ولی از روحانی خیر....زیرا این فرد به قوام و دوام حکومت خامنه ای بیشتر کمک خواهد کرد تا رهایی ما......زمان ثابت خواهد کرد......این دو خبر جدید را پیگیری کنید:

سیاست مرگبار جدید دولت روحانی پیرو امر خامنه ای: حذف بودجه بهداشت باروری در کشور!

حسن روحانی: همه باید بفهمند عظمت رهبر٬ عظمت ایران است

http://www.digarban.com/node/16494

شهریار

ناشناس گفت...

در حالی که به دعوای اینها مشغولیم حاکمیت ۳ جزیره تنب بزرگ و کوجک و ابوموسی به امارات ونفت وگاز استخراجی آینده به عمان تقدیم گردید مبارک تمام مردم بنفش پرست و خوش غیرت ایران باشد:

http://www.defensenews.com/article/20140115/DEFREG04/301150034/Source-UAE-Iran-Reach-Accord-Disputed-Hormuz-Islands

ناشناس گفت...

نثر شما را بالاتر و ورژنی جدیدتر از گلستان و بهنود می فهمم و زندگی کرده ام . گلستان از معدل هوش و شعور فقط فیلمسازان وطنی نه یک سر و گردن که کمی بالاتر بود و اما نثرش هم متفاوت .
نثر بهنود هم فقط متفاوت است و بیشتر حاصل بازی با کلمات و پس و پیش گذاشتن آنها و رسیدن به ترکیبی جدید . بازی کردن با احساس خواننده و دستکاری در فکر او شاید در رمان قابل پذیرش باشد اما در گزارش تاریخ و تحلیل وقایع نامردیست بخصوص برای مردمی که دلبستگی تاریخی به کلمات دارند . این نثر فقط خواننده را افسون میکند به سود تحریف تاریخ معاصر . واقعا قله ای را که بهنود فتح کرد ، نمی فهمم .
با شما موافقم در مورد تواضع و همچنین تا اطلاع ثانوی به هر نوعش مشکوکم و قبول میکنم اگر کسی در بزرگداشت خود کوشا نباشد در دام متملقان پاچه خوار خواهد افتاد و حق با شماست اما _ این اما هم مهم است _ با واژه گنده گوز هیچ رقم کنار نمی آیم و بقدر کافی در این نیرنگستان تحقیر می شویم که بغض کنیم از این بی حرمتی از کسی که دوستش داریم ولی خب ، ذوب نمی شویم در او .

بصورت ناشناس بارها کامنت گذاشته ام و هر بار هم محترمانه جواب شنیده ام و متشکرم اما اذیت می شوم از تکرار این واژه در پاسخ به دیگران .

سپاسگزارم از حوصله ات ، صبرت و قلمت و خدا نکند شما شبیه به گلستان باشی ، بهنود که دیگر هیچ .

ناشناس گفت...

دلقك عزيز

هربار كه وبلاگت را باز ميكنم، از تيتر بسيار زيبايت حظ ميكنم، مخصوصا آن واژه "كوره ده". خيلي بار معنايي داره، با هر بار ديدن تيترت كل متن را به ياد مي آورم، باز هم مثل بارهاي گذشته، احسنت :-)

سه چرخه.

بهروز - س گفت...

خداحافظ دلقک، برو یک استراحتی بکن که روح و جسمت رفرش بشه، هر وقت هم برگردی باز هم سوژه به اندازه کافی‌ هست که هفته یی ۳ -۴ تا پست بگذاری. اجازه بده چند وقتی‌ مغزت از مهملات سیاسی تخلیه شود، خواهی‌ دید که زندگی‌ بدون سیاست چقدر زیباست.

ایرانی‌ گفت...

دلقک جان من تحلیل‌هایت را چند سال است که دنبال می‌کنم، و با اعتماد به نفس می‌گویم که در آن‌ ثبات بسیاری دیده ام، بر خلاف بعضی‌ از دوستان که تحلیل به نرخ روز میکنند. این را هم باید بگویم که بسیاری از خوانندگان تحلیل سیاسی و اجتماعی را با موزیک پاپ اشتباه میگیرند، جائیکه فکر میکنند تحلیل باید به مذاقشان خوش بیاید و اگر خوش نیاید حتما اشتباه است؛ از همین روی برخلاف برخی‌ دوستان من رئالیسم موجود در نوشتارت را دوست دارم، و اینکه به ظرفیت برای تحقق‌ آرمان‌ها نگاه میکنی‌، و نه فقط به خود آرمانها. از نثرت هم گله‌ای نیست، چون هر انسانی‌ که هوشی در حدود هشتاد از صد هم داشته باشد پس از مدتی‌ با نوشتارت خو می‌گیرد. ما که خیلی‌ باهوش نبودیم و هنوز هم راحت می‌خوانیم وبلاگ ات‌ را. در آخر، از تو خواهش می‌کنم بجای کلنجار رفتن با کامنتهای فرسایشی، هر وقت دوست داشتی شرح حالی‌ از اوضاع ایران بنویسی‌، که خود بهترین گرا دهنده و قطب نماست در این اوضاع شلم شوربا.

ناشناس گفت...

دلقك جان، چه خوب گفت اين دوستمان ايرانى.
ارادتمند هميشگى، افشين قديم

ناشناس گفت...

خوب ...
هر دم از این باغ بری می‌رسد. پس از عدم تکذیب (بخوانید تایید ضمنی)بخشش ۳ جزیره (قبلا) ایرانی به دستان پرقدرت امارات متحده عربی و بخشش نفت و گاز آن به سروران ملت همیشه در صحنه ایران(عمان), اکنون جزییات توافق(تسلیم نامه) ژنو کم کم رو می‌شود. همانطور که آمده اکثر بازدید ها روزانه است و حتی قرار است در جایی که کارشناسان در حال تعمیر سانترفیوژند بازرس قرار دهند. به اتاق خوابهای هسته‌ایمان هم مامور گماردند:

http://www.whitehouse.gov/the-press-office/2014/01/16/summary-technical-understandings-related-implementation-joint-plan-actio

حسین60 گفت...

ناشناس عزیز اگر کمی تعادل ذهنی داشته باشی باید بفهمی که حتی فکر کردن به موضوع واگذاری جزایر سه گانه خنده دار است چه رسد به پذیرفتنش بعضی مسایل از بدیهیات است عزیز جان

مستانه گفت...

اقاجوون جونم تعطیلات خوش میگذررررررره؟!(چشمک)

مانی گفت...

تاشناس آخری! من لینک شما را درباره جزیره ها خواندم و تکذیبش را هم درایسنا و شرق خواندم.بنا بر این چنان که شما نوشته اید تایید ضمین در کار نبوده. در ضمن اگر چنین خبری حقیقت داشته چرا هیچ خبرگذاری مهمی مانند سی ان ان . رادیو قردا وبی بی سی آنر پوشش نداده اند ؟من واشینگتن پست ,تایمز را هم نگاه کردم خبری نبود.این لینک درباره توافق هسته ای هم چیزی اضافه بر آنچه گفته اند نیست. فکر میکنید چون طولانی است کسی نمیخواند؟ همه میدانیم که آخوند ها چه بر سرمان آورده و میاورند نیازی به خبر دروغ و شاناژ اضافه نیست.

ناشناس گفت...

راستش در این روز ها که هر چه بیشتر می اندیشم به سیاست ایران دوست دارم امثال شما باشید تا تحلیل هایم را با نوشته هایشان مقایسه کنم و از آنها ایده بگیرم.
کم هستند کسانی که ایده ای نو داشته باشند: شاید از محافظه کاری شاید هم از تهی بودن؛ نمی دانم.
خوب بود که شما کماکان می نوشتید. ولی حالا که تصمیم تان را گرفتید ممنون می شوم اگر نویسنده هایی که تحلیل شان را می پسندید معرفی کنید.
سجاد

ناشناس گفت...

سلام بزرگوار
ميشه خواهش كنم تعطيلات رو كوتاه كنين و به فكر امثال من كه پيگير مطالب زيباتون بوديم باشيد، كماكان منتظريم

حمید رضا گفت...

سلام دلقک عزیز
من یکی از خواننده های پرپا قرص این سیرک دوست داشتنی بودم چند روز نبودی دلم تنگ شد/من یه اعتراض هم دارم و اون اینکه فکر میکنی خوانده نمیشوی یا کم خوانده میشوی..شاید هم باشد ولی خوانندگان ثابت زیادی داشته ای..و البته میتوانم بگویم به شدت تاثیر گذار بودی این را با جدیت تمام میگویم..هر روز دلقک را باز میکردیم و به دید تازه ای از ایران و مردمش و همچنین سیاسیون این گشور عزیز میرسدیم..به بالاترین اشاره کردی..به نظر با لاترین دیگر مرده است مرده ای که نه جانی دارد و نه رنگ و بویی..و یه مشت افراطی شدید . .جا خوش کرده اند..نکته اخر اینکه بسیار خوشحال میشوم دوباره بیایم در اینجا و از این سیرک ودلقک ان فیضه تازه ای نصیبم شود..

ناشناس گفت...

مانی

از کی شرق و ایسنا مرجع تایید و تکذیب شده‌اند؟ مگر مملکت وزارت خارجه ندارد؟

در ضمن سی ان ان و بقیه کاری به این مسایل ندارند کار آنها مشغول کردن بنده و شما به عراق و افغانستان و سوریه است.

ناشناس گفت...

درود بر عمو دلقک گرانقدر، آرزوی شادی و سلامتی و... (ابوالفضل گفت)

ناشناس گفت...

هر چی درد و بلا داری بخوره سر خامنه ای خشک مغز با اون ذهن قالب گرفته غیر قابل تغییرش! و نیز بخوره سر شعارهای عوام فریبانه و پوپولیستی روحانی و بخوره سر سیاست ها و حرکت های پشت پرده مجتبی خامنه ای و باندهای احمدی نژادی و سپاهی و ... (ابوالفضل گفت)

ناشناس گفت...

امیدوارم رو به راه باشی‌. ما همچنان به سر زدن هر روزه به وبلاگت ادامه میدیم. من که هر خبری میبینم میگم حتما اینو که خونده دیگه طاقت نیاورده و برگشته. باشد که زود ببینیمت

سیاوش

مستانه گفت...

دلم براتون تنگه پدر نازنینم....
میام وقتی میبینم نیستی دلم میگیره.
هر جا که هستی،شاد و سلامت باشی..
ممنون از ابوالفضل که حرف دل منو زد.
دوستتون دارم...زود برگردید.

حسام گفت...

سلام دلقک!
می بینم کم آوردی پیرمرد! دیشب خوابت را دیدم که تشویقت می کردم به نوشتن. از خودم تعجب کردم. خواب است دیگر.