ه‍.ش. ۱۳۹۲ مهر ۷, یکشنبه

فقط بخاطر ظریف! دوستت دارم آقای وزیر.


1- دوستی تذکر درستی داده برای نوشتن محبوب از وزیر امور خارجۀ جناب دکتر ظریف. سعی می کنم خیلی کوتاه انجام وظیفه بکنم. اما - این اما مهم است - نوشتن از مرد بزرگی مثل ظریف امری سهل و ممتنع است. سهل است به این دلیل که محمد جواد ظریف جزو مردانی است که مصداق "آفتاب آمد دلیل آفتاب" هستند و مُشکی هستند که خود می بویند و نیاز به گفتن عطار ندارند. اما ممتنع هم است از دکتر ظریف نوشتن؛ زیرا توصیف های معمولی از ذهن و قلم یک دلقک بی بضاعت نمی تواند اوج زیبایی کار او را بنمایاند و ممکن است تعریف من از او رنگ تخفیف دادن عظمت کار او را بتاباند و از قضا سرکنگبینی بشود برای فزودن صفرا.

2-من نظری را به طنز گزنده و هشدار در صفحۀ فیسبوک ظریف گذاشتم در همان ابتدای شروع کارش و در یکی از پست های وبلاگ هم منتشرش کردم. در آنجا اما ضمن نمایاندن پارادوکس "ایران عقب مانده در قرن 15!" با "وزیر خارجۀ فیس بوکی اش در قرن 21" ترسم را پنهان نکرده بودم که از این همه باز عمل کردن او وحشت شادمانه ای دارم و می ترسم فقط یک لحظۀ خیال انگیز باشد این همه مدرنیت و مدنیت برای "ما"ی سی و پنج سال در قرون وسطی مانده! اکنون اما اعتراف می کنم که تا اینجا دکتر ظریف در هر دو حوزۀ دیپلماسی عمومی (ارتباط با افکار عمومی) و حوزۀ دیپلماسی رسمی و موظف (پیش بردن موفق سیاست خارجی) بی نقص عمل کرده است و باید او را لیسید!  بهرحال کاری که ظریف در نیویورک کرد و توافق هسته ای ایران و غرب را به سرانجام قطعی رساند چیزی فراتر از یک معجزۀ دیپلماسی بود و تاریخ نام او را در صفحات فوکوس اول خود ثبتی درخشان خواهد کرد. - در مورد چرا توافق هسته ای ایران و غرب را پایان یافته می دانم هم بزودی تحلیلی خواهم نوشت -

3- اما ناگفته نگذارم که هنوز هم یک نفر از ظریف بزرگتر و بهتر وجود دارد. او هم کسی نیست جز جناب آقای دکتر روحانی. زیرا اگر روحانی بزرگتر از ظریف نبود هیچگاه ظریف را بهمکاری فرانمی خواند و از استعداد و توان او برای کشور سود نمی جست. هیچ آدم کوچکی نمی تواند آدم های بزرگتر از خودش را در سازمان تحت امرش بکار بگیرد. و نفس استفاده از بزرگی بعمل قوی و به نام ظریف! آدرسی قطعی است برای پی بردن به بزرگی استفاده کننده از او در دولتش ! دوستشان دارم و بخاطر عملکرد تا کنونشان کلاه از سر برمی دارم. یا...هو

۱۴ نظر:

ناشناس گفت...

بسیار عالی نوشته اید و موافق واقعیت.

ناشناس گفت...

روایت ظریف از گفتگوی اوباما و روحانی:
http://www.mehrnews.com/detail/News/2145342

ناشناس گفت...

Iranian Foreign Minister Javad Zarif: Holocaust a ‘Heinous Crime’ and a ‘Genocide’

http://abcnews.go.com/blogs/politics/2013/09/iranian-foreign-minister-javad-zarif-holocaust-a-heinous-crime-and-a-genocide/

ت گفت...

دلقک جان کاملا درست است ادمهای کوچک نمیتوانند با ادمهای بزرگ کار کنند .حسن این بازی در تیمی بودن ان است سالها ما در ورزش کشور میگفتیم که ایرانی ها نمی توانند تیمی کار کنند لذا در مسابقات تیمی ضعیف بودیم مثل والیبال وبسکتبال ولی حالا جای تعجب دارد که از برنده شدن تیم والیبال ایران در جهان و...در سیاست هم همین بودیم مثلا امیر کبیر البته من دقیق نمیدانم ولی ظاهرا فقط خوداش تنها عمل میکرد یا مصدق که عملا کار تیمی نداشت ولی حالا تیم دولت جدید به رهبری روحانی مثل تیم یک دست عمل میکند حال اگر هم شکست بخورد از ارزشهای تیمی ان چیزی کم نمیشود وچیز جالبی که در مورد اقای ظریف میبینم این اطلاع رسانی انلاین از طریق فیس بوک است که فوق العاده است نمیدانم چقدر انرژی دارد خداکمک کند که تیم اقتصادی روحانی نیز مثل این تیم سیاسی درست عمل کند وشرایط اقتصادی هم یک تغییری بکند .راستی خبرهای از ازادی سران جنبش سبز بگوش میرسد اگر شما نیز خبر جدیدی دارید لطفا بفرمایید به امید بسته شدن زندانهای سیاسی.

سه چرخه گفت...

واقعا فکر میکنم ظریف با این گزارشات فیس بوکی اش، نوعی جدیدی از رابطه مردم با زمام داران رو داره در تاریخ نقطه شروعی براش باز میکنه. خیلی پدیده مهم با ابعاد مختلفی میتونه باشه. البته با تشکر از فیس بوک. در ضمن به نظرم خیلی پدیده بومی شده ای هم هست در ضمن از جانب ظریف، به این معنی که خیلی رنگ و بوی ایرانی داره :-) و از غربی ها کمتر بر میاد، که از اون نقاطی هست که به همون فرهنگ ایرانی خودم افتخار می کنم.

دلقک عزیز بی صبرانه منتظر تحلیل شما در مورد چرایی قطعیت توافق هسته ای هستیم که مطمئن هستم خیلی چالش برانگیز خواهد شد از جانب دوستان عصبانی از "دارد مزخرف می گوید" :-)
مرسی ناشناس بابت لینک دومت.

پیروز باشید.
و خدا نگهدار ایران.

ناشناس گفت...

" بهرحال کاری که ظریف در نیویورک کرد و توافق هسته ای ایران و غرب را به سرانجام قطعی رساند چیزی فراتر از یک معجزۀ دیپلماسی بود و تاریخ نام او را در صفحات فوکوس اول خود ثبتی درخشان خواهد کرد. - در مورد چرا توافق هسته ای ایران و غرب را پایان یافته می دانم هم بزودی تحلیلی خواهم نوشت " خیلی خوشخیالی!!! به این نوشته احمد سلامتیان توجه کن.

ناشناس گفت...

احمد سلامتیان
کشمکش تازه آغاز شده است…
http://melimazhabi.com/?maghalat=%DA%A9%D8%B4%D9%85%DA%A9%D8%B4-%D8%AA%D8%A7%D8%B2%D9%87-%D8%A2%D8%BA%D8%A7%D8%B2-%D8%B4%D8%AF%D9%87-%D8%A7%D8%B3%D8%AA

ناشناس گفت...

بیشتر در توهمات و رویاهاسیر می کنی تا جهان واقعیت ها

میرزا گفت...

اصن تیمسار حال دادی اساسی.همین چند ساعت پیش کامنت گذاشتما که از دکتر ظریف بگو، فوری پست دادی،آقا خیلی مخلصیم.الله وکیلی این چند روزه همش داریم حال میکنیم ، شما هم داری دوبلش میکنی.
اینم بدون که شما هم آدم خوبی هستی که از آدمای خوب ، خوب مینویسی.

جواد نوری گفت...

خداقوت آقای رئیس و وزیر محترم
شاید انتظار می رفت افراد بسیاری به دیدار جناب روحانی ریاست محترم دولت تدبیر و امید بروند بزرگانی که همگی چشم امید مردم ایران هستند
از لیدر اصلاحات تا رهبر سازندگی و تمامی کسانی که در انتخابات از روحانی حمایت کردند
اما دلایل زیادی را می توان برای نرفتن به این استقبال از جانب بزرگان اصلاحات برشمرد که با واکاوی آن شاید بتوان جلو شکستی دوباره را گرفت شکستی که بعد از هشت سال ریاست جناب خاتمی بر مسند ریاست جمهوری نصیب اصلاح طلبان شد و به واسطه ی تحریمی که ایجاد شد کشور به دست اصولگرایان و شخص احمدی نژاد افتاد و البته محصول آن نیز به راحتی این روزها قابل درو شدن است از جمله عقب ماندگی های اقتصادی وفرهنگی و ...
اما یکی از مهمترین نقدهایی که به جریان اصلاحات وارد است نقد به بدنه ی این جریان است که هر گاه موج گونه عمل می کند بسیار تاثیر گذار پیش می رود و چون به سمت ثبات حرکت می کند خود عامل نابودی می شود نمونه های زیادی از این دست می توان نام برد به طور مثال رایی که به سید محمد خاتمی داده شد و با موجی عظیم ایشان بر مسند ریاست جمهوری تکیه زد اما در اداه آنچنان که باید از جانب رای دهندگان حمایت نشد(که البته چرایی موضوع قابل بحث است)
یکی از مهمترین ارکان دموکراسی گردش آزاد اطلاعات است چرا؟ برای اینکه اکثریت جامعه از اتفاقات با خبر شده و در صحنه حاضر باشند و سر بزنگاه حرکت مناسب را انجام دهند
حال اگر اطلاعات به راحتی در اختیار نبود وظیفه افراد جامعه ی که قصد حرکت به سوی دموکراسی دارد در درجه ی اول دسترسی به اخبار و در ادامه نشر آن می باشد که متاسفانه در بدنه دولت اصلاحات زمان خاتمی این اتفاق آنچنان که باید فراگیر نشد و عامه ی مردم فقط به صدا و سیما استناد کرده و به گونه ای پشت دولت اصلاحات خالی شد در صورتی که می توانست اینچنین نباشد و اکثریتی که به ایشان رای داد در ادامه نیز به حمایت از ایشان ادامه می داد
اما بعد از گذشت چندین سال این بار حادثه برای رئیس دولت تدبیر و امید در حال اتفاق افتادن است.
هنوز چند ماه نشده که روحانی به اهالی پاستور پیوسته و اینچنین افتخار آفرین فعالیت کرده است که شاهد اتفاقهایی از این جنس هستیم
به خاطر صحبت ها و تبلیغاتی که شده بود در مورد دست دادن روحانی و اوباما و ایجاد توقعی که شده بود جامعه به راحتی از کنار تلفنی صحبت کردن روسای دو کشور گذشتند ولی اگر پیش زمینه ی قبلی در باب ملاقات نبود آن موقع این گفتگوی تلفنی آنقدر شوک وارد می کرد که کل کشور تحت تاثیر قرار بگیرد ولی با مدیریت رسانه ای آقای روحانی و وزیر محترم ایشان این گفتگوی تلفنی در داخل کشور حساسیتی در حد اعتراض لنگ کفشی و آقای رسایی را پیامد خود داشت که در هر صورت از ایشان انتظار می رفت ولی توقع می رفت از بزرگان که کمی بیشتر به عمق حرکت انجام شده دقیق شوند و درک کاملی از شرایط موجود داشته و نیاز رئیس جمهور را به حمایت درک می کردند
از انتخابات 88 به بعد عامه ی مردم به شدت دنباله رو اخبار هستند تا جایی که در دور دست ترین نقاط نیز صحبت از نهار مشترک و تاثیر آن بر قیمت اقتصاد به وضوح شنیده می شد.
فراگیر تر شدن اینترنت و ماهواره که به قولی در روستاهای دورافتاده نیز جایی برای خود باز کرده کمی بار مسئولیت نخبگان و روشنفکران را کمتر کرده است اما امیدواریم این بار موجی که در انتخابات به راه افتاد فروکش نکرده و تا زمانی که دولت تدبیر و امید بر سر کار است تمامی رای دهندگان به ایشان لااقل تا زمانی که موافق رفتار ایشان هستند کنار ایشان بمانند و وجود خود را همیشه اعلام کنند تا اندک مخالفانی که همیشه ساز مخالفتشان کوک است نتوانند ایشان را دلسرد کنند.

ناشناس گفت...

از صفحه فیس بوک محمدجواد ظریف
داشتم از وزارت امور خارجه بر می گشتم پس از یک روز دوندگی طاقت فرسا برای حل این تحریم های لعنتی خیلی پکر بودم پس گفتم پس پیش یکی از دوستام باسم قیصر برم و کمی درد دل کنم . پس تو ی قهوه خونه جلوی وزارت خارجه وعده گذاشتیم .نشسته بودم که دیدم قیصر کتش انداخته روشونه اش و اخماشو کشیده تو هم و داره می اد.گفتم رخصت ,گفت عزت زیاد!!
پس از مقداری چاق سلامتی!!
قیصر گفت : «تو چرا این ریختی شدی ظریف؟ کی زدتت؟
ظریف: «قصه‌اش درازه.»
قیصر : «کجا؟»
ظریف : «هیچی بابا، ما سازمان ملل بودیم!، حاجی نصرت، رضا پونصد، علی فرصت، آره و اینا خیلی بودیم، کریم آقامون هم بود.»
قیصر : «کریم؟! کدوم کریم؟»
ظریف : «کریم آب منگل , حالا بهش میگن روحانی !، میشناسیش؟ آره؟ از ما نه, ازاونا آره، که بریم دوا خوری سازمان ملل. تو نمیری به موت قسم اصن ما تو نخش نبودیم، آره, نه گاز دنده, دم هتل سازمان ملل اومدیم پایین، یکی چپ یکی راست یکی بالا یکی پایین عرق و آبجو جور شد رو تخت مجمع عمومی نشسته بودیم داشتیم می‌خوردیم. اولی رو رفتیم بالا، به سلامتی رفقا، لولِ لول شدیم، دومی رو رفتیم بالا به سلامتی جمع، پاتیل پاتیل شدیم؛ سومی رو اومدیم بریم بالا آشیخ علی خامنه ای
نامرد ساقی شد. گفت بریم بالا، مام رفتیم بالا. گفت به سلامتی ظریف !؛ تو نمیری به موت قسم خیلی تو لب شدم؛ این جیب نه اون جیب نه تو جیب ساعتی ضامن‌دار اومد بیرون رفتم اومدم دیدم کسی نیست همه خوابیدن، پریدم تو اوتول اومدم دمه کوچه مهران بغل این نُرقه فروشیه اومدم پایین دیدم یه سره هیکل میزونیه اسمش اوباما , این جوریه, زد بهم افتادم تو جوب، گفتم هته ته! گفت اه! یکی گذاشت تو گوشم، گفتم نامرداش؛ دومی رو از اولی قایم‌تر زد، دستمو کردم تو جیبم که برمو بیام چشام باز کردم دیدم مریض‌خونه روسام. حالا ما به همه گفتیم تو سازمان ملل زدیم، شمام بگین زده!، آره، تو عالم جاهلی خوبیت نداره.»
رفیقم گفت پس حسابی خوردین ولی اومدین گفتین زدین!
نه همش هم نگفتیم .مثلن تلفنو ما زدیم ولی گفتیم اونا زدن!

ناشناس گفت...

قیصر گفت دآآشتم مصبتوشکر! این زدن به اون زدن در ! تا همین جاشم همه شونو لت وپار کردین! ولی یک کم هم مردونگی می کردین!
گفتم: !
احترامت واجبه خان‌دایی! اما حرف از مردونگی نزن كه هیچ خوشم نمی‌آد … كی واسه من قد یه نخود مردونگی رو كرد تا من واسش یه خروار رو كنم؟ … این آمریکا همیشه واسه من كلك بوده و نامردی … هروقت به این اوباما گفتم نوكرتم خنجر كوبید تو این جیگرم … علی رهبر خودمون كه می تونست یه محلی رو جابجا كنه … وقتی زمان شاه زجرش می دادن می رفت با میتی اخوان ثالث عرق می خورد و عربده می كشید دیوارا تكون می خوردن و هرچی نامرده عینهو موش تو سوراخ راه‌آب‌ها قایم می شدن، چی شد؟ …. زمان شاه رفت زیارت و گذاشت كنار … مثل یه مرد شروع كرد روضه خواندن و كاسبی كردن و پول حلال خوردن … اما مگه گذاشتن! … این نظام روزگاره … یعنی این روزگاره خان‌دایی … نزنی، می زننت … حالا سید علی كجاست ؟ الان شده مقام معظم رهبری! نزنی می زننت ! … اون فاطی كه تو این دنیا آزارش به یه مورچه هم نرسیده بود كجاست؟ اون که امام براش شعرای عرفانی مینوشت! … همه دل خوشیش تو این دنیا ما بودیم و همه سرگرمیش اون رادیو قرآن! .. الهی نور به قبرشون بباره … چقدر شبای ماه رمضون من و سید علی راه می افتادیم و می‌رفتیم دنبال دانش هسته ای! ..حالا چی شد؟ … آمریکا وانگلیس و فرانسه بی‌معرفت … سه تا از خدا بی خبر، مفت مفت سایت های ما رو فرستادند زیر خاك … منم این كار و می كنم … منم می‌فرستمشون زیر خاك !… این مذاکرات تازه این اولیش بود … تو حمام نمره سازمان ملل ! …اوباما رو پاهام افتاده بود … نمی‌دونی چه التماسی می‌كرد، ننه … چشاش داشت از كاسه در می‌اومد خان‌دایی … می‌فهمی … چشاش داشت از كاسه در می‌اومد … اونارم وادار به التماس می‌كنم … حساب یك یك شونو می رسم … بدتون نیاد .. شما دیگه برا خودتون عمرتونو كردید … منم دو تا گیر كوچیك دارم … یكی این‌كه به این ننه ام قول دارم ببرمش هاوایی زیارت آغا … یكیم یه جوری مهرم و از دل این سخنگوی امور خارجه بیارم بیرون! .. فقط همین و همین فرض کن که مردیم… خیال می‌كنی چی می‌شه خان‌دایی … كسی از مردن ما ناراحت می‌شه؟ … نه ننه … سه دفعه كه آفتاب بیفته سر اون دیفال و سه دفعه كه اذون مغرب و بگن همه مردوم تهرون یادشون می ره كه ما چی بودیم و واسه چی میدزدیدیم....سرسه سوت میشیم قهرمان ملی شون!!.. … همینطور كه ما یادمون رفته چقدر دزدبودیم!… دیگه تو این دوره زمونه كسی حوصله حرفهای مقام معظم رهبری رو نداره! .»

ناشناس گفت...

آخیش این پسرک ساده و بی گناه که تازه پا به ایران گذاشته چقدر معصوم است. آدم دلش برایش کباب می‏شود. خوب حق دارد پسرکِ بی گناه. این که خبر ندارد آیت‏الله خمینی‏ای آمد. شاه را ملعون خطاب کرد. تا لب قبر به دنبالش می‏دوید که خودش بگیردش و به جای عزرائیل، خودش او را خفه کند. از کجا بداند دانشجویان پیروی خط امام ریختند به سفارت آمریکا و آن کردند که هیچ وحشی‏ای به کسی روا نمیدارد. دلیل نمی‏شود که خبر داشته باشد از بسیج. از سابقۀ شعار مرگ بر آمریکا. به قیافه‏اش نگاه کنید. کافی است همین ریش پرفسوری را بتراشد طفل چهارساله‏ای بیشتر که نیست. چه خبر دارد از سردار نقدی و بسیج و داوطلبین انتحاری برای حمله به منافع آمریکا. من و شما ممکن است یادمان باشد شاخ و شانه کشیدنهای شش ماه قبل حضرت رهبر برای آمریکا را اما نباید توقع داشته باشید وزیر امور خارجه این چیزها یادش باشد. خیلی کار بدی کردند این «برخی‏ها» که به این سرعت نمی‏توانند چرخش قهرمانانه داشته باشند. برای همین است که ملت همیشه کلاهش پس معرکه است و همیشه بدبخت است. نمی تواند خودش را به سرعت به روز کند و نان را به نرخ روز بخورد.

جناب ظریف شما خودتان را ناراحت نکنید پسر خوب! کارتان را بکنید. دلقک هم با سادگی تمام و یا زیرکی تمام با دستمال ابریشمی آماده است.

ناشناس گفت...

این ناشناس بالایی اینقدر انرژی گذاشته مطلب به این بی مزگی بنویسد