ه‍.ش. ۱۳۹۲ شهریور ۲۸, پنجشنبه

حالا ایران هم یک رییس جمهور دارد! با احترام منتظرش باشید آقای اوباما.

روحانی در اولین مصاحبه خارجی با شبکه ان‌بی‌سی آمریکا: دیدار با اوباما در دستور کار سفر من نیست اما هرچیزی در دنیای سیاست امکان‌پذیر است/  برای توافق با غرب در مورد برنامه هسته‌ای، اختیار کامل دارم


1- دیروز چنان خبرها همه مثبت و خوشحال کننده و زیبا بود که هر چلاقی را هم به رقص باباکرم وامی داشت. تا چه رسد به دلقک ایرانی که حرفه اش بساز ایران و ایرانی رقصیدن است. بعد از قهرمانی ها و شادی های ورزشی که خودش چاشنی شادی ایرانیانی شد که فرزندان برومندش را در آغوش فشرد در فضای گرم خانواده ها در خارج از زمستان تاریک زندان؛ شاهکار رییس جمهور روحانی چشم در چشم خبرنگار شبکۀ ان بی سی امریکا آخر امید و سرعت پیشرفت بسمت خورشید بود. مصاحبه ای با کمترین کلمات و با بیشترین محتوا؛ همانطور که از یک رییس جمهور مدرن انتظار می رود. روحانی در اوج اعتماد بنفس و تصمیم به خبرنگار گفت که در مذاکره و حل مسایل هسته ای اختیار کامل دارم و دامن ایران را از هر چه آلودگی منطقه ای بود پاکسازی کرد در تصمیمات غلط بشار اسد. او گفت که نه پدر خواندۀ اسد هستیم و نه پشتیبان او در کارهای غلطی که کرده است و ممکن است بازهم بکند. او گفت که ایران فقط کشور بزرگ منطقه است که می خواهد راه حل جنگ در مناسبات بین المللی را از روی میز بردارد.

2- در مورد اختیار کامل داشتنی که روحانی با قاطعیت گفت خدا کند که چنین باشد و واقعاً آیت الله خامنه ای به چنین دریافتی رسیده باشد و چنین مجوزی را صراحتاً داده باشد. اما اگر هم آیت الله هنوز به این بلوغ رهبری نرسیده باشد و روحانی از فرمول "راه بیانداز و جا بیانداز" استفاده کرده باشد اولاً باید به او تبریک گفت که از حداکثر اختیارات یک رییس جمهور هم اطلاع دارد و هم می خواهد استفاده کند؛ و ثانیاً "اختیار کامل" داشتن او را حالا دیگر تثبیت شده دانست و از چنین اختیاری خوشحال بود. زیرا اگر روحانی شخصاً هم تصمیم به گفتن این جمله گرفته باشد امکان کمترین جای واکنش منفی برای آیت الله خامنه ای باقی نگذاشته و او نمی تواند چنین اختیاری را از رییس جمهور زیرک ایران بازپس بگیرد. چون هر گونه واکنش منفی به اختیار کامل روحانی بلافاصله با عکس العمل ملت روبرو می شود که مگر ما رییس جمهور بدون اختیار انتخاب کرده ایم. و خامنه ای قادر به تحریک چنین اقدام منفیی نسبت بخودش نیست در شرایط روز.

3- با اینکه همانطور که گفتم من اعتقاد دارم که این مصاحبۀ کوتاه بسیار هوشمندانه و هدفدار برگزار شد. اما در عین حال معتقدم که دکتر روحانی چاره ای هم ندارد بغیر از سرعت دادن به تلاش های دیپلماتیکش برای چیدن اولین میوه های آبدار آن در همین نزدیکی. زیرا هم من و هم شما و هم دیگران گفته ایم و گفته اند و می دانیم که اوضاع در خزانه و زندگی اقتصادی مردم وخیم تر از آن است که بتوان با گام های لاک پشتی و تذبذب اراده بسمت حل مشکلات تحریم ها و موضوع نفت حرکت کرد. بعبارت دیگر هر روز باقی ماندن کشور در افلاسی که احمدی نژاد به ارث گذاشته نقض غرض است و مشکلات نه تنها کمتر نخواهد شد که بسیار عمیق تر و خطرناک تر هم خواهد شد. زیرا آن 800 میلیارد دلاری که احمدی نژاد در جامعه پخش کرده کم و زیاد بهمه مقداری رسیده و ملت در شش سال اول دولت های احمدی نژاد با کم و زیادی ریخت و پاش در زندگی شان هم عادت کرده اند و ادامۀ افلاس کشور تبعات اجتماعی و نارضایی های منجر به اعتراض و شورش را آبستن است.

4- بخاطر همین و بسیار بیشتر از این هم حسی آشنا بمن اطمینان می دهد که روحانی در نیویورک تاریخ را ورق خواهد زد و این شایعۀ ملاقات بین او و اوباما تحقق پیدا خواهد کرد. البته قطعی است که فراتر از دست دادن و مصافحه و در کنار هم قرار گرفتن در یک یا چند عکس و از این قبیل فراتر نرود این اولین سلام علیک. اما این قطعی است که ملاقات در هر سطحی هم اتفاق بیفتد بین رؤسای دو کشور همخون (امریکا و ایران) روزگار را غیر قابل برگشت خواهد کرد به سال های وبا! خب ریسک کردم و حسم را نوشتم و امیدوارم که بخاطر ایران حسم درست کار کرده باشد و مطمئناً روحانی بچشم تاریخ خواهد پیوست. انشاءالله. یا...هو

۱۴ نظر:

ناشناس گفت...

سلام دلقک عزیز. بعد از سالهای طولانی غم و اندوه با خبرهای خوش بمباران شده ایم. با تشکر از تو که در روزهای سیاه به ما امید میدادی.

ناشناس گفت...

سلام و ارادت رفیق جان

کوتاه می‌گویم، مو به تنمان سیخ شد از تصوّر رویای شیرینی‌ که برایمان گفتی‌

نوش باد

عمو دلار

ناشناس گفت...

دلقك عزيزم،
خدا را شكر كه آنقدر اتفاقات خوب پيش ميايد كه دلقك ما سيرك را براى برنامه هاى شاد باز نگه داشته. اميدوارم همينطور پيش برود و روزى برسد كه به قول شما ايران حكومت داشته باشد و انقلابى گرى تمام شود و جايش را به شعور جمعى بدهد. آيا آنروز را خواهيم ديد؟
ارادتمند هميشگى، افشين قديم.
در ضمن خوشحال شدم كه از عمو دلار هم شنيدم بى خبر بوديم.

Dalghak.Irani گفت...

خیلی سپاسگزارم از لطفتان. حرف زیاد دارم راجع به فرمایشتان در مورد چگونه تا اینجا آمده ایم. اما - و این مهمترین امای ایران عزیز هم است - اگر انشاءالله رؤیایمان به تحقق پیوست و تا چند روز آینده روحانی و اوباما را دست در دست یکدیگر عکس داشتیم مفصل خواهم نوشت برای روزی که دیگر برگشت پذیر نخواهد بود برای ایرانی که بعنوان یکی از غیر دینی ترین جوامعی که بطور باور نکردنی دارای حکومت دینی شد. دعا می کنم و منتظر روز رستاخیز - این بار البته نه بنام حزب - می انم تا خدمت برسم. یا...هو

ناشناس گفت...

ممنون از این همه امید و شادی و مخصوصا آزادی زندانیها و علی الخصوص زیدآبادی و . . .
اما اگه بگم یه دوزاری گیر من نیومد تو این هشت سال سهله که شیری که از مادر خوردم از چشمم دراومد باور میکنی ؟
کدوم کم و زیادی ریخت و پاش ؟!
می بینی تیمسار ! هشتصد میلیارد دلار کجا و دوزار کجا ؟
اما تا دلتو بزنه کتک خوردم .

ناشناس گفت...

dalghake aziz, haala digeh be ahmadinejad kam-lotfi kardi; eflaas ro ishan ijad kardeh? azizam yadet nareh daste che kesi poshte sare ishan bood. wa nazare che kesi be ishan bishtar nazdik bood.

سه چرخه گفت...

سلام دلقک عزیزم

ما که نفهمدیم حکمت روزه گرفتنت در وسط این فصلِ با میوه های رنگارنگ چه بود؟! حدس میزدم و شاید میزدیم که تا یک نوامبر دوام نیاوری و سر انجام در استقبال این "نوبهار روزه بشکست"ی! ما که خوشحالیم و فاش میگوییم، ولی شما دیگه با دل این بچه ها و ما بازی نکن تو را به خدا! :-)

ولی خدایی من خودم کسی بودم که به طور ضمنی همراه شما از قالیباف دفاع میکردم( ببخشید که من هی این زخم کهنه رو سیخ میزنم!)، البته از شخصیت حقیقیش که بسیار به خودش ضربه زده زده بود در تبلیغات به نظرم، اما به خاطر همون اشتباهات سیاسی اش در (تحقیر هاشمی در "تو" خواندنش، و مسئله چیپ موتور سواری و چوب به دستی برای دل خوش کنک چهار تا بسیجی یک لا قبا و . . .) قبل از انتخابات برای ریاست جمهوری او را مناسب نمی دانستم و به نوعی دلم را زد، آدمی هم نیستم که لای جنازه نظرات دیگران بعد از مدت ها تفتیش عقاید کنم و این حال خوش امروز شما و خودمان را خراب کنم، اما به نظر شما آیا قالیباف به این میزان برندگی و جسارت و تیزهوشی داشت؟ که به عنوان مثال بعد از دو ماه هم نشده از ریاست جمهوری اش خامنه ای فردای سخنرانی او در جمع سپاهیان دوباره عین حرفهایش را تکرار کند؟ درست است که قالیباف با شرافت است و به سان یک سرباز به امورات مملکتش نگاه میکند، اما به نظرم ریاست جمهوری یک تیزهوشی و شاید رندانگی ای نیاز دارد که سمبلش در روحانی همون گفت وگوی اولش بود که از پرونده اتمی زیر دست خودش دفاع کرد و پشت مجری رو به خاک چسبوند(اصلا در اون گفت و گو چشمای روحانی برق یک رئیس جمهور رو میزد، چه میشد و چه نمیشد، اگر حالتشو به یاد بیارید!). شاید نظر این باشد که اصولا قالیباف از کانال دیگری خیلی متفاوت با روحانی به حل مسائل میپرداخت. میدونم بحثم خیلی به صورت مزخرفی تئوری است و اگر دوست هم ندارید پاسخ ندهید، صرفا یک دغدغه ای در پس ذهنم بود. در هر صورت این اطمینانی که آقای خامنه ای به روحانی کرده است برای من باورش سخت است(رویایی است فعلا)، چون خیلی مهم بود به نظرم اون سخنرانی یک روز بعد از روحانی اش در جمع سپاهیان. یک بار دیگم به شما گفتم بعضی اوقات احساس میکنم ما لایق اینقدر خوشبختی نیستیم(البته میدونم که از نمره صفر احمدی نژاد تا 10 15 خیلی طی طریق راحت هست)، اما با روحانی کارها و امور طوری داره جلو میره(نکات کلیدی، وگرنه زندگی مردم همونه هنوز) که خیلی جلوتر از تصورات حداکثری من بود قبل از انتخابات (اگر چشم نزنم!)، یا شاید ما هنوز به اهمیت یک رئیس جمهور کلاسیک که فهم درستی از عالم سیاست، به خصوص ایرانی اش داشته باشد پی نبرده بودیم، سمبل های ریاست جمهوری برای ما احمدی نژاد متوهم دیوانه و سید محمد خاتمی عزیز بودند که اصولا انتظار پیروز شدن در سال 76 رو نداشت.
ولی فکر کنم گزارشات واقعی ای که به خامنه ای از وضعیت کشور رسیده او را متقاعد کرده است که احمدی نژاد واقعا فاجعه آفرید. چون اون شیاد همه میدونیم و من اعتقاد دارم که روز روشن میتونست برای شما دلیل بیاره و شما رو به مرز اقناع برسونه که الان شب هست.

شاید همگی باید امیدوار باشیم که این مسئله از جانب آقای خامنه ای صرفا یک تاکتیک نباشد که به اعتقاد من نیست، چون در ایران سال 92، چهار سال پس از 88، در حالی که شما اگر خیلی هنرمند بودید و تاکتیک باز ریاست جمهوری را در چنگ خود نگاه میداشتید، لذا زیاد جای برای این تغییر تاکتیک های 180 درجه وجود نداره به نظر من. تو رو به خدا فکر هم نکنیم که خود وجود روحانی هم یک تاکتیک است، که اگر اینطور باشد که من خودم دیگر هیچ دغدغه و مشکلی ندارم زین پس و خیالم راحت است، شما هم دلقک عزیز میتوانی تا یک نوامبر حتی سال بعد اینجا را تعطیل کنید و از لندن لذت ببرید به جای این کیبورد و مانیتور.

لطفا این مطلب من را زیاد جدی نگیرید، جلو جلو اعتراف کنم که خجالت زده ام که چقدر درهم نوشته ام.

روز همگی خوش . . .

ناشناس گفت...

http://negahi.com/wordpress/?p=2541

سه چرخه گفت...

راستی میخواستم ذکر کنم که این "اختیار تام داشتن دولت" در پرونده اتمی به مقداری کم یا زیاد نمیدونم، مسئولیت هر نوع سازشی رو در آینده از روی دوش آقای خامنه ای برخواهد داشت. فکر میکنم این جمله اتفاقا به عمد گفته شد و خواست خود رهبر هم بود. چون طوری که از لحن برمیاد میشه بعدا ادعا کرد که ما ریش و قیچی رو سپردیم دست اینها، هر کاری بود اینها کردند. و به طور کلی دامن آقای خامنه ای از این پرونده هسته ای گویا از این به بعد پاک خواهد شد، که امیدواریم تصمیم خودش هم بوده باشد، و به متخصیصینی مانند ظریف و خود روحانی اعتماد کرده باشد که اینها ماکزیمم توانهای ما برای چانه زنی هستد، و بهترین چیزی که به صورت تئوری نصیب ما میشود را همین ها میتوانند بگیرند. در عین حالی که اصلا کسی حتی خود رهبر هم نمی تونست این اعتماد رو به دولت قبل بکند.

احساس چگونگی مزمن گفت...

دلقک جان چرا اندک اشاره‌ای هم به آزادی عزیزان جان که نزدیک بود از ذوق قلبمان را از سینه بیرون بیاورد نمی‌کنی؟
ترا به خدا کم چیزی بود تصویر آن بچه‌ی نازدانه‌ی نسرین ستوده در آغوش مادرش؟

ناشناس گفت...

نع.

Dalghak.Irani گفت...

سه چرخه جان نه زیاد با حوصله و طولانی مثل خودت.
اما گویا واقعاً کوچه بالایی آش نذری می دهند باید خودم هم بروم ... هنوز خیلی زود است برای قضاوت کردن. خوشحالی من ترکیبی است از امید و ایجاد انتظار و بستن مغزهایمان با ذهنیت مثبت. که اگر ذهن را مثبت بسته بندی کنی اغلب اتفاقات با تمرکز مثبت ما همراهی می کنند. این اصل مهمی است در نوشته های من. ضمن اینکه قبلاً هم گفته ام من در اینجا حتی یک واو هرز و بدون فایده نمی نویسم از نظر خودم.
و چون سیرکم را قبل از هر چیز یک مدرسه هم می دانم و خودم را معلم گاهی تعصب هایم برای این هم است که خواننده را از اصل "تعمیم دادن" - بنظرم بسیار غلط است - برحذر دارم و اصرار داشته باشم که عقل خودمان را به هیچ گروه و دسته و ایدئولوژی و تبلیغاتی نباید بدهیم در بست. مثل همۀ پاسداران دزدند. مثل همۀ ترک ها فلانند و مثل همۀ زن ها بهمان و همۀ نظامیان چلمن و از این قبیل. همۀ ان نوشته هایم حداقل این فایده را داشت که خوانندۀ معتمد به من و راستی و صداقتم را هشیار کرده که "نه هر آنکه سر بتراشد قلندری داند" و نباید در کلیشۀ "اصلاح طلبان خوب" و "اصولگرایان بد" و از این دست مفاهیم تعطیل کنندۀ فکر و مغز و شخصیت آدم ها گیر کرد. بلکه باید برای هر داوری و هر نظری استدلال خواست و مدرک طلب کرد و تحت تأثیر پروپاگانداهای "معلوم نیست چقدر درست و با حسن نیت است" قرار گرفت. مقایسۀ فعلی روحانی با قالیباف ضمن اینکه ضرورتی ندارد و شدنی نیست بسیار هم زود است و گفته ام که در پایان سال دوم ریاست روحانی می شود نظری نزدیک به واقعیت داد. هنوز خیلی مانده و کوچۀ بالایی هم فقط دیگ ها را علم کرده اند و دارند هیزم جمع می کنند و از آش خبری نیست در این بی بنشنی و بی نفتی و بی گازی. یا...هو

خوانندۀ محترمی هم که از عدم اشاره ام بزندانیان سیاسی آزاد شده گله کرده. تعجب می کنم. چون من که نوشته ام راجع به ایشان. البته اگر منظورش نام بردن از نسرین خانم ستوده است. من خیلی راه دستم نیست برای سوا کردن عزیزان و بویژه که نسرین عزیز تیم اسپانسر مادی و معنوی بسیار قوی دارد و بیش از همۀ زندانیان سیاسی در عصر اخیر تیتر و مطلب و تقاضای مجامع بین المللی و ... گرفته است و من خیلی بدهکار نیستم. یا...هو

سه چرخه گفت...

دلقک عزیز
ممنون از جوابتون، بله بنده هم احساس کردم که قیاس نسبتا مع الفارغی رو درخواست کردم. بنده هم در کسوت شاگردی از شما سوال کردم که همیشه در همه کلاس های درس اتفاقا معلمی که دوست داشتم را بیشتر اذیت میکردم. از کسی که خوشم نمیامد حتی غلط هم که میگفت به پر و پایش نمی پیچیدم و میگذاشتم خوش باشد. اما از بابت تعصب دبیری که فرمودید، اعتراف کرده ام و باز میکنم که خیلی خیلی مطالب آموزنده و نگاه های نو از شما استادِ ندیده فرا گرفتم. و بسیاری را در آن فریادهای با صدای بلند نهفته در کلماتتان بر سر این و آن فرا گرفتم :-)

اما باور کنید از بس گفتند و گفتید و گفتیم، بوی آشش را ما دیگر تصور همی میکنیم در ذهنمان، آخر همه حتی صاحب مجلس هم دارند داد میزنن! اگر آش ندهند مردم ما دیگر کاسه صبرشان لبریز میشود و خاک آن خانه که این وعده های کذایی به ملت را داد به توبره میکشند. باور کنید آب دهان ملت دیگر راه افتاده، ، نمیشه انقدر همه رو ناامید کرد، به نظرم ناامیدی(شوک) این قضیه قابل قیاس با ناامیدی و شوک بعد از انتخابات 88 خواهد بود، که اونجا ایستادگی موسوی و کروبی مردم را به خیابان کشاند، اینجا شاید به قول شما و عده ای دیگر وضعیت بد اقتصادی در ماه ها و اگر به توافقات خوبی نرسند در 2 3 سال پیش رو همه نگاهها را متوجه به یک شخص میکند.

و بعد از 4 سال روحانی دیگر همگی و حتی غرب متفق الفکر خواهند که دیگر نظام اسلامی اصلاح پذیر نیست، خودشان هم میدانند که فرصت های آخر هست. حتی باز شدن باب مذاکره با امریکا را هم احمدی نژاد به نظرم شروع کرد و دمش گرم به نظرم لوس کرد قضیه را با آن نامه های بی جوابش!(وای این از اون بزنگاههایی هست که من باز خودم رو مدیون این دکترِ منحوس و عجیب غریب میدونم، که چقدر بدم میاد از این بزنگاهها) اما خامنه ای در زمان احمدی نژاد دودل بود، معلوم بود داره ناز میکنه، به نظرم ایستاد تا عروس دم بخت ایران رو با ماشین شیک روحانی بفرسته اون ور دنیا که آبروی پدر زن محترم هم نرود. البته این تعبیر قصه گونه قضیه است، وگرنه معلوم است که اصلا انتظار روحانی را نداشته اند، اما مطمئن هستم که آقای خامنه ای نتایج(سیاسی) بعد از 3 ماه گذشت از 88 با 3 ماه که الان از 92 گذشته را باهم مقایسه میکند باید خیلی خوشحال و اتفاقا سرمست باشد. برای همین هست که دم به دم جام روحانی رو پر میکنه براش. البته ما هم خیلی دید و نگاه مثبتی شاید داریم.

ولی نه!! دلقک عزیز این رویه شما رو بنده به خوش خیالی از یک سال پیش که تقریبا وبلاگ شما را دیدم هیچ وقت تعبیر نکردم و یا حتی دید مثبت کاذب. چون جامعه مدنی ایران را همیشه در حال رشد می دیدم و در اون فضای ناامید که همه به سطح قضیه، دستگیری ها و اقتدار سرکوبگران زل زده بودند مات و مبهوت، این تنها شما بودید که حواستان بود که هی ملت، انقدر خودتان را نبازید، حتی محمود هم با ماست در خیلی از مسائل.
به نظرم شما صرفا از بعد غافل مانده قضیه صحبت میکنید که نوشته هایتان طور دیگر تعبیر میشود.

و من این را باور دارم اگر یخی از روابط ایران و امریکا گشوده شود نیمی از راهش را محمود طی کرده، با اون ابراز علاقه های مسخره اش با مشایی و غیره و اون نامه هایی که گفتم بی جواب ماند.

زیاد گفتم باز و شرمنده.
پیروز باشید . . .

ناشناس گفت...

دلقک عزیز ممنون که می نویسی.