ه‍.ش. ۱۳۹۲ مرداد ۱۴, دوشنبه

تحلیف حسن روحانی با شکوه بود؛ امیدوارم هیچگاه تکرار نشود!



1- مراسم تحلیف ریاست جمهوری دکتر حسن روحانی دیروز برگزار شد و انصافاً مراسم خوبی بود. تا جائیکه اغلب کارشناسان و تحلیلگران و نخبگان و توده های واقع گرا و منصف از آن با صفت باشکوه نام بردند و نوشتند و خوشحالی کردند و امید افزودند. عده ای از مهمانان خارجی برای اولین بار نوشتند، دیگرانی شکل و نظم و ترتیب مراسم را ستودند، کسانی به ادبیات دکتر روحانی در هر دو جنبۀ شکلی و محتوایی بالیدند، گروهی به چینش کابینه اش آفرین گفتند، مردمی نفس های حبس شده در سینه هایشان را بیرون دادند و... و ایران دیروز در صد وهفت سالگی نهضت مشروطه را زیبا دیدند و امید آفریدند و دعا کردند.

2- همزمان با مراسم تحلیف رییس جمهور مهدی کریمیان فوتبالیست تیم تراکتورسازی تبریز تصادف کرده و به کما رفته بود و خبرهای نگران کننده ای از وضع جسمانی این جوان می رسید. امروز اما خبر رسید که خوشبختانه ایشان بسطح هوشیاری قابل قبولی رسیده و باعث خوشحالی خانواده و طرفدارانش شده است. قبلاً هم تعریف کرده ام روزی را که بعد از دوساعت صف ایستادن در بانک ملی چهارراه فاطمی برای گرفتن سری کوپنهای ارزاق عمومی خانواده ام در سال های دور؛ و بعد از دریافت کوپن ها و هنگام خروج از درب بانک چه احساس پیروز و امیدواری داشتم و پز می دادم به آنانیکه هنوز توی صف بودند و این پا و آن پا می کردند. یا برایتان تعریف کرده ام که چه بسیار آدمیان نا امیدی که بعمد دست و پای خویش می شکنند یا دست بخودکشی می زنند که بعد از نجات و بهبود شکستگی دست و پایشان احساس پیروزی بکنند و امید را به زندگی خویش برگردانند.

3- از مثال های بند 2 می خواهم این گزاره را پررنگ کنم که احساس پیروزی و امیدوار بودن به بهبود چقدر تعیین کننده و مهم است در زندگی. و در حالیکه نه مهدی کریمیان فوتبالیست هنوز سلامت خود را بازیافته است و نه آن پاشکسته و خودکشی کننده به وضعیت سالم قبل از شکستگی و خودکشی بازگشته؛ اما همین که از بدترین وضع ممکن به پایین ترین سطح سلامتی مقدور رسیده اند چنان شیرین و گواراست که اغلب یادمان می رود که کاشکی کریمیان تصادف نمی کرد و کاشکی کسی مجبور نمی شد خودکشی کند یا دستش را بشکند برای بهبودی و کسب احساس پیروزی.

4- و از اینجا نقبی بزنم به مراسم تحلیف روحانی و بگویم که حکایت باشکوهی مراسم روحانی و هرآنچه نخبگان گفته و نوشته و ستوده اند- و درست هم است - خیلی شبیه و اینهمان است با مثال هایی که زدم. اگر نبود هر آنچه در بعد از انقلاب اتفاق افتاده است و بویژه اگر شریعتمداری متحجر بنام خامنه ای رهبر نبود و علی الخصوص پیامبر دیوانه ای بنام احمدی نژاد بر رأس دولت ما سیطره نگسترده بود؛ محتمل زیاد بود که هر آنچه را با صفت "باشکوه و امید و آرزو" تیتر یک روزنامه های امروزمان کردیم با واژه های محقر و در حد استانداردهای کشورهای عقب مانده و از این قبیل به استقبالش می رفتیم. بعبارت صریح تر چه آن حماسۀ انتخاب 24 خرداد و چه این مراسم تحلیف باشکوه فقط یک "احساس پیروزی" بعد از خرابکاری های عمدی است که چنین هیجانی آفریده و نه خود پیروزی.

5- منظورم از این مقایسه ماساندن خوشحالی و هیجان مردم روی لب هایشان اولاً و نقد خوشبینی و امید نخبگان ثانیاً نیست که خود من هم مثل همۀ ملت ایران از مراسم دیروز خوشحال و مسرورم. بلکه می خواهم این نکته را برجسته کنم که مشخصاً آیت الله خامنه ای در طول 24 سال رهبری خود چنان مردم ما و ایران ما را له کرده است با تصمیمات غلط و استراتژی موهومش که ما بناچار از حالت کما در آمدن کشورمان را در اندازه های تبدیل شدن به ایرانی آباد و آزاد جشن می گیریم. و از انتخاباتش حماسه و از تحلیفش شکوه سزارین می کنیم. و از اینجا به لُبّ حرفم برسم بویژه خطاب به هاشمی رفسنجانی و حسن روحانی که:

6- مبادا شما هم لبخندهای تا بناگوش خودتان در این مراسم را همان احساس پیروزی مردم ناگزیر ترجمه کنید و گمان کنید که شق القمری کرده اید. شماها و بسیاری از یاران همراه و بویژه هم لباسی های شما اولاً در بوجود آمدن شرایط غیر طبیعی "حماسه و شکوه" نه تنها شریک جرم خامنه ای هستید بلکه عامل مستقیم هم بوده اید و هستید. لذا لبخندتان را کوتاه کنید و اینک که بخش بزرگی از قدرت را بازپس گرفته اید و سرمایۀ اجتماعی امیدوار و عظیمی را هم پشتوانه ساخته اید دیگر جای هیچ عذر و بهانه ای و جرزدنی باقی نمانده است که آنچنان غرق در غرور کاذب این روزها شوید که بخزید در جلد محافظه کار لابی گری های بیهوده تان در پشت پرده - مثل سی سال گذشته - و چهار یا هشت سال دیگر اجازه بدهید که خامنه ای حماسۀ سیاسی بعدیش را به صحنه بیاورد و پدیده ای دیگر مثل پدیدۀ هزارۀ سوم!

7- و در همین جا تذکاری هم بدهم به کابینۀ حسن روحانی که انصافاً قویترین کابینۀ ممکن در شرایط روز و در طول عمر سی و پنج سالۀ جمهوری اسلامی بوده و بگویم که کمترین فرصتی برای مماشات و "ببینیم چه می شود" ندارید و باید در همان اولین سنگ اندازی های "مانع بزرگ" جیغ اعتراض علنی تان بلند بشود و اگر می مانید مانع را رفع کنید و اگر نمی توانید نمانید. این سخنم وقتی می رسد به بیژن نامدار زنگنه و محمد علی نجفی حالت احترام ویژه هم می گیرد که بگویم از شما دو نفر انتظار ویژه دارند مردم. زیرا هم شماها کسانی نیستید که جز به اصرار روحانی و احساس وظیفۀ عمیق وزارت را قبول کرده باشید و هم اینکه اگر احمدی نژاد همۀ ساختار اداری و وزارتی و مدیریتی نه چندان سالم کشور را نابود کرده است دو وزارت خانۀ کلیدی و مهم نفت و آموزش و پرورش را با خاک یکسان کرده است.

8- می دانم نجفی چه افکار روشن و گره گشا و فوق العاده ای دارد برای نجات آموزش و پرورش بچه های مردم که صد البته بسیاری از این افکار مدرن و بروز در تضاد کامل است با ایده های "طالبان پروری" آیت الله خامنه ای. لذا نبض سیاست داخلی که چقدر موفق یا ناموفق خواهد بود در پیشبرد برنامه های محمد علی نجفی در وزارتخانۀ آموزش و پرورش متمرکز خواهد بود. و در سوی دیگر همۀ کار کرد سیاست خارجی نیز باید از بهبود وزارت نفت نامدار زنگنه سر در بیاورد؛ و الا دروغی بیش نخواهد بود. تحریم ها که معلوم است کجاست اما مهمتر از همه پیری و نابودی کشف و استخراج و سرمایه گذاری بالادستی نفت است و بازیابی مجدد بازارهای فروش بعد از رفع تحریم اگر موفق بود روحانی. و این جز به سرمایه و تکنولوژی پیشرفتۀ جهانی - بخوان غربی - مقدور نخواهد بود. لذا بدون آشتی ملی در سیاست داخلی و تنش زدایی همراه با بازکردن سیل سرمایه گذاری های خارجی در صنعت نفت ایران در سیاست خارجی محال قطعی است و نباید مردم را با انشاءالله ماشاءالله سربدوانید. البته بعید هم نیست که همین دو شاه مهرۀ کابینه در همان اولین قدم رأی اعتماد حذف شوند که در آن صورت فقط می ماند یک تسلیت به حسن روحانی و یک تشکر از آیت الله خامنه ای و محمود احمدی نژاد که نگذاشتند هیچگاه ما از حماسۀ انتخابات و شکوه مراسم تحلیف بوضعیت عادی مثل همۀ ابناء بشر برسیم که نه حماسه دارند و نه شکوه. زیرا آدم ها و جوامع معمولی و بهنجار همیشه باشکوه هستند و به حماسه نیز نیازی ندارند. یا...هو

۷ نظر:

حیرون گفت...

بعد ز بند ۶ ، خیلی با این جمه حال کردم.....

زیرا آدم ها و جوامع معمولی و بهنجار همیشه باشکوه هستند و به حماسه نیز نیازی ندارند.

شهروند گفت...

سلام دلقك عزيز
اقاي هاشمي با عهد و عيال تشريف آوردن مراسم تحليف ! انگار آمدن عروسي ننه شون
احتمالا باز هم ما مردم بدبخت بايد صورتحساب خنده هاي اقاي هاشمي را پرداخت كنيم
بابت مطلب امروز و مخصوصا بند ششم كه حكايت ، جانا سخن از زبان ما ميگويي هست ، سپاسگزارم ، سلامت باشيد انشالله

ناشناس گفت...

دلقک عزیز
سلام
گفتی کابینه قویترین است؛ منظورت همه کابینه بود یا "همه منهای یک نفر" و چرا اصلاحطلبها نقشی که نقش باشد ندارند برعکس اصولگراها؟
زیاده جسارت است
میثم

لیلا گفت...

خیلی تصادفی به وبلاگ شما رسیدم .نظرات جالبی دارید . ولی بیشتر از همه حساب باز کردن خوش بینانه به روحانی است که منم امیدوارم چنین شود ولی ...

مستانه گفت...

سلام بابایی خوبم...
اقای نجفی پیشتر ها هم در همین پست فعالیت داشته ن..
زحماتشون قابل تقدیره اما تغیر چشمگیری در شیوه به فرموده شما"طالبان پروری"نداشتن!
اصولا زمانی که پایه های ایدئولوژیک یک نظام بر دین فریبی استوار و پابرجا باشه،توقع چندانی از هیچیک از مهره های دربار نباید داشت که اینان نیز با باقی ملیج ملجک درباری توفیر چندانی ندارند در عوام فریبی و کمک به بقاء این نسل شتر گاو پلنگ!
راستی بابا جون تیمسارم،شیوه نوشتار شما چقدر شبیه به قلم اقای مسعود بهنود هست!!
یا شیوه نگارش ایشون شبیه به شماست..نمیدونم! اما یه حس نزدیکی بینتون احساس میکنم...
بابایی تولدتون کی هست که براتون یه جشن مفصل بگیریم با یه کیک بزرگ چند طبقه و ... هاان؟! :-)
دووسسسستتون دارم..........

ناشناس گفت...

خدمت جناب شهروند عرض شود كه "اهل و عيال" درست است نه "عهد و عيال" كه بالكل بى معنيست
دهخدا زير مدخل عيالوار مى گويد:
عیالوار : عیالوار. [ عیال ْ ] (ص مرکب ) صاحب عیال . دارنده ٔ اهل و عیال . کسی که نانخور بسیار داشته باشد. (فرهنگ فارسی معین ). بسیارعیال . معیل . عیالمند. عیالبار.

شهروند گفت...

سلام جناب ناشناس عزيز
اگر چه خيلي دير شده است ولي بابت تصحيح شما سپاسگزارم ، اگر عمري بود دقت كافي مي كنم كه دوباره غلط املايي نداشته باشم
لطف كرديد