ه‍.ش. ۱۳۹۲ مرداد ۲۴, پنجشنبه

لاشخورهای خامنه ای در محاصرۀ یاکریم های هاشمی رفسنجانی!




1- پرداختن به آدم ها و تک تک مخالفان و موافقان و خود وزرای پیشنهادی روحانی فایده ای ندارد زیرا بغیر از پورمحمدی که کاشکی روحانی زیربارش نمی رفت برای جلوگیری از بدنامی کابینه اش اولاً و راه ندادن خبرچین و آدم فروش خامنه ای به حریم امن دولتش ثانیاً؛ بقیۀ وزرای روحانی اعم از هر اسم و جناحی که داشته باشند حامل و شامل گفتمان اصلاح طلبی و عرفی و مدرن هستند. زیرا فارغ از کندی و تندی شخصیتی و فکری آدم ها ما چیزی سوای گفتمان مدرن و عرفی از سویی و توهم سنت کهنه پرستان در طرف مقابل گزینۀ سومی نداریم. بعبارت دیگر در دنیای امروز فقط یک گفتمان وجود دارد که آن هم عبارت از "گفتمان زندگی خواهی" که فلسفه اش لیبرالیسم، ابزارش عقل و زبانش ریاضی و کمی است. و در مقابل توهماتی داریم که به غلط به آن ها گفتمان یا خرده گفتمان گفته ایم در حالیکه این توهمات حداکثر ایدئولوژی های مدون نشده ای هستند که فلسفه اش نهیلیسم، ابزارش نقل ها و افسانه های تاریخی و زبانش نقالی و هرزه دری است.

2- من هم حس شهودیم از سویی و داوری عقلانی ام از جانب دیگر علامت می دهند که کابینۀ روحانی بدون تلفات رأی اعتماد نمایندگان دستچین "جنتی - خامنه ای" را خواهند گرفت و کارشان را آغاز خواهند کرد. این را از استیصال و عقب نشینی رو به تسلیم آنان که بیشتر و بهتر از همه جا در روزنامۀ کیهان شریعتمداری می توان رصد کرد مطمئن هستم. اما چه این پیش بینی غالب اتفاق بیفتد امروز یا نه در اینکه لاشخورهای خامنه ای بازی سلطه بر استراتژی مرگ محور خود را به استراتژی زندگی محور یاران هاشمی باخته اند هیچ تردیدی وجود ندارد. زیرا مشکل اراذل و اوباش حامل توهم ایدئولوژی خشکه مقدسی خامنه ای - در رده های اجرایی به اراذل و اوباش چپاولگر و قدرت طلب محض تبدیل می شوند - باختن یک راه حل در مقابل راه حل دیگر نیست. بلکه مشکل آنان باخت توهم در مقابل عقلانیت - حداقلی هم - است. اینکه در روزهای گذشته و بررسی برنامه ها و صلاحیت های وزرا مخالفان - بغیر از تک و توکی - جز به برهم زدن لجن های رسوب کرده و قدیمی در آب های مدیریت کشور نیانجامیده به این دلیل نیست که مثلاً رسایی یا زاکانی یا امثالهم حتی می توانند حرف و برنامه و ... نجفی یا زنگنه یا میلی منفرد و امثالهم را روخوانی کنند تا چه رسد به نقد و بررسی. بلکه این هرزه دری ها و هتاکی ها و آبروبری های تلویزیونی به این دلیل بدیهی است که مخالفان هیچ و هیچ و هیچ حرف ایجابی یا برنامه ای یا چه باید کردی ندارند که در مقابل استغناء شخصیتی و شخصی از سویی  و دانش محوری و عرفی نگری برنامه ای وزرای معرفی شده به میدان بیاورند. و رفتارشان بیشتر ناشی از احساس حقارت و ضعف و له شدگی است.

3- واقعیت مهم این است که استراتژی مرگ محور خامنه ای فقط در مقابل کشتن عقل و ساکت کردن آن است که می تواند هر لاطائلاتی را بنام خدا و اسلام و دین و مذهب غرغره کند و من آنم که رستم بود پهلوان بزند؛ و الا در حضور عقلانیت حداقلی کاملاً و مطلقاً خلع سلاح است و نمی تواند کمترین تحرک مبتنی بر دانش و منطق داشته باشد. این استراتژی مرگبار و نابود گر زمانی ویران شده است که آیت الله خامنه ای بهر دلیل در انتخابات پاستوریزۀ اخیر نتوانست نظرش را بر رأی مردم پیشی داده و عالب کند و یکی از نمایندگان اصولگرایان مرگ اندیش را بریاست جمهوری منصوب کند. باخت اصولگرایان به اصلاح طلبان ناشی از باخت گفتمان اصولگرا به گفتمان اصلاح طلب نبود بلکه باخت اصولگرایان باخت شریعت به عرفیت و باخت توهم بر عقلانیت و باخت خدا به انسان بود. اصولگرایان فقط و فقط و بدرستی روی اسب "نظر آقا" شرط بسته بودند زیرا آنان بدلیل فرستادن عقل به تعطیلات طولانی مدت حرفی برای گفتن نداشتند و ندارند که آن حرف و برنامه را باخته باشند.

4- حاصل این فرآیند این شد که وقتی خامنه ای با آن قدرت جهنمی خود تعریف کرده اش نتوانست نظرش را به نظر و رأی مردم غلبه دهد اصولگرایان را به این نتیجه رساند که فکری بحال خودشان بکنند و روی امدادهای غیبی آیت الله خامنه ای سرمایه گذاری نکنند. لذا اکثریت اصولگرایانی که  از نظر محتوایی به لیبرالیسم رسیده بودند و فقط در روبنا و برای ماندن در چرخۀ قدرت و خور و نوش به خامنه ای چسبیده بودند از او فاصله گرفتند و اینک تصمیم دارند که مانع از حذف خودشان توسط همپالکی های تکنوکرات و لیبرال شده در قبل از این - دولت های سازندگی و اصلاحات - بشوند. خب بدیهی و طبیعی است که اینان نیز به دوستان دیروز خود بپیوندند و به تنها گفتمان موجود در جهان (گفتمان لیبرالیسم فلسفی، ابزار عقلانی و زبان کمی و ریاضی) رجعت یا ارتقاء یابند.

5- بنابراین توبه های گفته و ناگفتۀ اصولگرایان در واگرایی از اردوی خامنه ای و ورود بطئی و شتابناک آنان به اردوی هاشمی اتفاق بنیادینی است که افتاده و اگر اصولگرایان تندرو و معدود حتی بتوانند یکی از "یاکریم"های روحانی را حذف کنند بعید نخواهد بود که کبوتر جَلد بعدی ماهیتی عقاب سان داشته باشد. چون آنچه که مسلم است تاریخ جمهوری اسلامی ورق اساسی خورده و از دوران پیشا تاریخ خامنه ای بدوران همراه با زمانۀ هاشمی تبدیل شده است. آیا اصولگرایان کمی عاقل اجازه خواهند داد که "یاکریم های مسن و دست آموز ولی کار بلد" روحانی را با پرنده های ناشناخته و قوی هیکل عوض کنند؟ بعید می دانم. زیرا یا کریم علاوه بر اینکه نسبت به لاشخور جثه ای ضعیف و نا ترسان و طبعی لطیف دارد و البته تربیت شده و تا حد وسع خود حرف شنو است؛ این حسن را هم دارد که نامش هنوز "یا کریم" است و هر روز صبحش را با توکل و توسل به کریم و کرامت خدا و دین و اسلام شروع می کند. یا...هو

۵ نظر:

Bardia Mashhoodi گفت...

بسيار متين و مستدل، دست مريزاد

ناشناس گفت...

این نظر مربوط به پست های گذشته ی شماست در باره ی مصر و خصوصی است

این کودتایی که در مصر رخ داد، به خاطر این که اخوان را به زیر کشید، نباید موجب خوشحالی ما شود. اخوان با فرایندی دموکراتیک بالا رفته بود. هیچ جای فرایند دموکراسی گفته نشده اگر هندوانه منتخب تو زرد از آب درآمد، می‌توانی با زور سرنگونش کنی.

پیر مرد ناشناس

ناشناس گفت...

تیمسار جان اینها رسما و کلا عقل را تعطیل کرده اند. خداوند مرحوم لیاخوف را رحمت کند.

ناشناس گفت...

جناب تیمسار
رای عدم اعتماد به نجفی و منفرد ثابت کرد حکومت نیازی به اصلاح طلبان در خود حس نمی کند و آنها دیگر قاطی بازی نیستند. رای به سلطانی هم به دلیل ندادن پول به پرسپولیس برای خرید 6 میلیاردی بود !!! حکومت اکنون در دوگانه خامنه ای و رفسنجانی بازی می کند. من به هیچ یک از این دو به عنوان مفر مردم عقیده ندارم که اگر خامنه ای مثل سگ واق واق می کند رفسنجانی مثل ببر می درد.

ناشناس گفت...

دلقک عزیز خوشحالم که برگشتی امیدوارم تعطیلات خستگیت و دراورده باشه.

دوست دار تو
‍پویان