ه‍.ش. ۱۳۹۲ تیر ۱۵, شنبه

رأی تمرد در ایران؛ جنبش تمرد در مصر: اسلام سیاسی نمی خواهیم! دو رویداد همپوشان و مبارک.




1- نقل قولی دیدم از سید محمد خاتمی که در جایی به حسن روحانی گفته است که "شما از من هم لیبرال تر هستید". این حرف خاتمی حرفی از روی باور و منطبق بر واقعیت است. و من هم قبلاً گفته ام که روحانی - یا بهتر گفته باشم تفکر مربوط به هاشمی رفسنجانی و یارانش - خواهان جایگزین اسلام - شیعه - عرفی بجای اسلام شرعی آیت الله خامنه ای هستند. بعبارت دیگر این نحلۀ فکری به این نتیجه رسیده اند که اسلام سیاسی بمعنای حاکم کردن فقه و شریعت مذهب شیعه به عرصۀ عمومی جامعه جواب نداده است و باید حکومت ایران را شریعت زدایی کنند و بجای جمهوری اسلامی یک حکومت عرفی بریاست روحانیان تشکیل بدهند؛ که بطور طبیعی بخشی از حکومت هم از مسلمانی حاکمان تغذیه خواهد کرد. زیرا مذهب بخش فربهی از عرف جامعه را هم تشکیل می دهد.

2- هنگامی که بهار عربی اتفاق افتاد همۀ تحلیلگران و مفسران چه قلمفرسایی هایی کردند و گفتند که تحولات کشورهای عربی از جنبش سبز ایرانی الگو گرفته اند و من مخالف بودم. زیرا معتقد بودم که اگر وقایع عربی را بشود با مدلی ایرانی اینهمانی کرد بیشتر با انقلاب 57 ایران شباهت دارند تا با جنبش سبز. استدلالم هم این بود که شورش های عربی علاوه بر علت پیدایی اقتصادی آن علیه دیکتاتوری های سکولار و مدرن که حکومت هایی بغایت با ثبات هم بودند - مثل حکومت شاه در ایران - انجام گرفته است. در حالیکه جنبش سبز علیه حکومتی انقلابی و مذهبی و واپس گرا و بشدت بی ثبات بجریان افتاده است. اینک اما از آن همه مفسر و تحلیلگر حتی یکنفر هم به صحنه نیامده است که بگوید جنبش تمرد در مصر الگویی بی بدیل است از جنبش سبز ایران. زیرا که بمانند جنبش سبز، جنبش تمرد نیز علیه یک حکومت ناپایدار انقلاب - دینی بوقوع پیوسته است. بنابراین ناچار شدم بازهم این کاستی را جبران کنم و ضمن نوشتن از این تشابه میمون به این نکته هم اعتراف کنم که چقدر حسرت خوردم از نامگذاری زیبای مصری ها بر روی جنبش خودشان و همانقدر تأسف خوردم به جامعۀ سیاسی خودمان که حتی در انتخاب واژه های رسا نیز به بلوغ کافی نرسیده اند.

3- درست است که مصری ها به این دلیل که زبانشان عربی است از واژۀ "تمرد" استفاده کرده اند برای نامگذاری جنبش شان؛ اما "تمرد" در زبان فارسی هم واژۀ مهجوری نیست. و از آن مهمتر ما هم با حاکمانی روبرو بودیم که زبان رسمی شان عربی است و با واژه های نچسبی مثل "نافرمانی مدنی" و از این قبیل ارتباط برقرار نمی کنند. در حالیکه واژۀ "تمرد" علاوه بر آشنایی خشن در نزد حاکمان در نزد توده ها هم بلافاصله فهمیده می شود و آنان را به همذات پنداری می رساند. مضافاً به اینکه کلمۀ تمرد خشن و به اندازۀ لازم بار اعتراض محکم و قاطع و سر پیچی از حکومت را القاء می کند.

4- اما همۀ این مقدمات را چیدم که به این نوید برسم که مردم ما هم علاوه بر جنبش تمرد تحت عنوان جنبش سبز چهار بار دیگر هم رأی تمرد داده اند و آرایشان جز بمعنای نخواستن اسلام سیاسی نبوده است. در 76 که خاتمی را انتخاب کردند تمرد از انتخاب ناطق نوری بود که نمایندۀ اسلام سیاسی بود. سال 84 که احمدی نژاد را انتخاب کردند تمرد از انتخاب هاشمی بود که در نزد عامه نماد اسلام سیاسی بود. و در 92 روحانی را انتخاب کردند که تمرد از جلیلی و کل اصولگرایان بود که نمایندۀ اسلام سیاسی بودند. زمان نشان داد که مردم درست انتخاب کرده بودند در دو مورد سپری شده راجع به خاتمی و احمدی نژاد. اما مشکل در آنجایی پیدا شد که هم خاتمی و هم احمدی نژاد خودشان هم ایدئولوژیک بودند. خاتمی هرچند موافق اسلام سیاسی به خوانش اصولگرایان (جناح راست) نبود اما خودش مبلغ و مدافع نوعی خوانش دیگر از اسلام سیاسی (جناح چپ) بود. در حالیکه احمدی نژاد که با هر دو خوانش این دوگونه اسلام سیاسی مخالف بود خودش در نقش پیامبر و سازندۀ ایدئولوژی انسان کامل و خرافی ظهور یافت.

5- بنظرم می رسد اما انتخاب روحانی اگر چه در ظاهر به رادیکالی آن دو (خاتمی و احمدی نژاد) در مقابل اسلام سیاسی (آیت الله خامنه ای) نیست اما عملاً چون اعتقاد به جامعۀ غیر سیاسی دارد از آن دو مؤثر تر و بهتر در خواهد آمد در دور کردن ایران از اسلام سیاسی. چون همانظور که گفتم هاشمی و نزدیکان او از همان زمان تشکیل کارگزاران سازندگی هم لیبرال تر از سایرین و غیرسیاسی تر از دو جناح چپ و راست اسلامگرا می نمودند و ظاهر می شدند. تا جائیکه بعداً از زبان اعضای تکنوکرات کارگزاران سازندگی با جسارت شنیدیم که از بکار بردن مسلمانان لیبرال در مورد خودشان ابایی نکردند و نداشتند. حسن روحانی هم از این نحلۀ فکری است و البته چاره ای هم ندارد غیر از اسلام زدایی سیاسی از حکومت ایران اگر بخواهد به نیمی از وعده هایش هم عمل کند حد اقل.

6- آرزو می کردم که کاشکی ما هم مثل مصر فقیر بودیم و درآمد سرشار نفت نداشتیم تا زودتر از این ها بحساب روحانیان اسلامگرای بی عرضه می رسیدیم. اما غصۀ گذشته را خوردن کار بیهوده ای است و امیدوار باشیم که "رأی تمرد" بار سوم ما هم به اندازۀ جنبش تمرد مصری ها مؤثر بشود در دور کردن سایۀ شوم اسلام سیاسی از زندگی مسلمانان. البته خیلی آرزوی محالی هم نیست و آنچه که مسلم است وقایع مصر و انتخابات ایران در پس زمینۀ وحشت از جنگ های درون دینی شیعه کشی و سنی کشی بشدت پیش رونده و هولناک آخرین مشروعیت های اسلام سیاسی را خواهد زدود و دیری نخواهد پائید که نام حکومت ها هر چه باشد و نام حاکمان هرکه؛ از شریعت بعنوان مبنای سیاست اثری نخواهد ماند. این حرف زیبای بشار اسد را هم فراموش نکنیم که با چه غیظی گفته است محکوم به سقوط بودن حکومت های دینی را. او البته این حرف را هم بخاطر مخالفان خودش گفته و هم بخاطر سقوط مرسی. اما شک ندارم که نیم نگاهی هم به یار و پشتیبانش آیت الله خامنه ای داشته است و انتخابات ایران. زیرا قبلاً هم نوشته ام که درست است که اسد ماندنش در این دوسال را به خامنه ای هم وامدار است. اما اگر موضوع ایران ضد غرب و حزب الله لبنان و خامنه ای نبود؛ اصلاً غرب و اعراب با اسد مشکلی نداشتند که بخواهند برش بیندازند. یا...هو

۲۳ نظر:

چایی شیرین! گفت...

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
کودتا شگردی سیاسی و کوششی از سوی یک ائتلاف سیاسی غیرقانونی برای براندازی رهبران حکومت موجود است که از طریق خشونت یا تهدید به آن انجام می‌گیرد.[۱] این خشونت معمولاً محدود و ناگهانی است و از سوی عده‌ای اندک (برخلاف انقلاب که از سوی بیشتر مردم انجام میگیرد) به کار بسته می‌شود.[ همانطور که می بینیم این تعریف با عملکرد ارتش مصر مطابقت ندارد. در ثانی می گویند این حالت یعنی دخالت ارتش در صورت بروز نا آرامی سیاسی در قانون اساسی مصر پیش بینی شده بوده است و کاری غیر قانونی نبوده است

ناشناس گفت...

اين بار تحليلهايتان به دلم نشست و گفته هاي شما را در مورد روحاني و رفسنجاني معقول و قابل پذيرش يافتم. اين هردو از نظر طبقاتي به روحانيون به قولي بورژوا تعلق دارند و به خوبي ميدانند كه پايه هاي حكومت اسلامي با اين شيوه حاكميت دائما در خطر شكست خواهد بود. آنها به نوعي از ليبراليسم و تسامح در اسلام سياسي معتقدند كه بتوانند با صرف بخشي از درآمدها در ميان مردم و ايجاد رفاه نسبي در داخل و جلوگيري از تنشهاي بين المللي بتوانند چند روزي بيشتر اين حكومت را سرپا نگاهدارند.
ايران بر خلاف مصر كشوريست كه با اتكا بر درآمدهاي نفتي ميتواند به چنين مانورهايي بپردازد و روحيه آرام ايراني و پرهيز از خشونت اين اجازه را به آنها ميدهد كه با اعمال خشونت زهر چشم از مردم بگيرند.
وليكن آنها تا چه حد موفق خواهند شد مقوله ديگريست. سپاه و منافع اقتصاديش در گرو اعمال سياستهاي خامنه ايست و آنها با هرگونه شركت دادن مردم در فعاليتهاي اقتصادي مخالف هستند و در اينمورد كاملا انحصارطلب هستند و براي جلوگيري از فشارهاي بين المللي حاضر به ماجراجويي در كشورهاي ديگر.
روحاني و طيف روحانيون ليبرال اهرم قدرت آنچناني در دست ندارند و خود از مقابله مستقيم ببا خامنه اي و استفاده از پتانسيل نيروهاي مردمي مخالف ترسان. چون بيم آن دارند و به خوبي ميدانند كه نتيجه هرگونه نافرماني مدني ميتواند به برچيده شدن قدرت خود آنها و در كل حكومت اسلامي بيانجامد.
وليكن معادلات بازي در خاورميانه در حال تغيير است و حوادث غيرقابل ثيش بيني. اتحادي سياسي در ميان كشورهاي عربي در حال شكل گيريست. آمدن شيخ تميم بن حمد در قطر و انقلاب دوم ملت مصر سبب خواهد شد كه سياست يكساني در قبال خاورميانه شكل گيرد كه بيشتر در جهت سياستهاي جمهوريخواهان آمريكا و در تضاد با سياستهاي اوباما و اتحاديه اروپا خواهد بود.
در مورد سوريه مطمئنا تغييرات زيادي را شاهد خواهيم بود و نگاهداشتن اسد و تشكيل حكومتي وفاق ملي و قطع رابطه اش با ايران دور از ذهن نيست.
در عراق تحولات بسيار سريعتر است حتي امروزه در ميان شيعيان توافقي براي بركناري مالكي و تعيين مسعود بارزاني به مانند رييس جمهور و شيعه اي نه متمايل به ايران به عنوان نخست وزير مطرح است و فقط تنها چيزي كه مانده سهم سني ها در اين حكومت و جلب رضايت سعوديهاست.
وضعيت حزب الله روشن است و به نظر من نصرالله در آخرين مرحله بقا دست به جنگي انتحاري بر عليه اسراددل خواهد زد و يا بهانه به دست آنها خواهد داد تا به تمامي بخش نظامي حزب الله نابود گردد.
حماس با از دست دادن حاميانش در قطر و تحت شرايط بسيار دشوار اقتصادي در غزه مجبور به سازش با محموعباس خواهد بود و در نهايت تبديل به نيرويي سياسي نه نظامي در فلسطين خواهد شد.
و آنگاه براي ايران يك راه خواهد ماند يا خطر حمله اي نظامي را به جان بخرد و در نهايت تمامي زيرساختهاي اقتصادي خود را از دست بدهد و تبديل به كشوري همانند عراق امروز گردد و يا اينكه به خواسته هاي غرب تمكين كند و در حال حاضر خواسته غرب نه حل مسئله اتمي و نه عدم مداخله ايران در كشورهاي منطقه بلكه از ميان رفتن كامل حكومت اسلامي شيعه در ايران است.
زمان بزرگترين داور است و كساني به مانند روحاني و رفسنجاني و خامنه اي بازيگراني ناچيز در جهان سياست امروز. بزرگترين نقش تعيين كننده در آينده اي نه چندان دور بر عهده ملت ايران خواهد بود.

Dalghak.Irani گفت...

تحلیل موجز و بسیاردقیق و همه جانبه ای بدست داده ای و عین واقع است و ممنون. فقط راجع به خمینی و هاشمی و خامنه ای یک توضیح بیشتری بدهم تا احتمالاً جوانانی که این سه نفر را متمایز نمی دانند دقت کنند که اینان حامل های چه دسته از تفکر های سه گانه در جمهوری اسلامی بوده و هستند.

آیت الله خمینی ملغمه ای بودند از اسلام سنتی و اسلام پویا و اصلاح طلب. ایشان بدلیل نحوۀ تفکر التقاطی شان مبارزه اش با شاه نیز ترکیبی از مذهب و سیاست داشت. بعبارت دیگر او با شاه هم مبارزه برای قدرت سیاسی می کرد و هم به اعتنا نکردن شاه به امهات مذهب از نظر خمینی معترض و مبارز بود.

هاشمی رفسنجانی بال اسلام روزآمد و عرفی خمینی را پوشش می داد و خیلی در بند اجرای شرعیات مذهبی طبق روایت اسلام سنتی نبود. و بهمین خاطر هم مبارزۀ او با شاه یک مبارزۀ سیاسی تمام عیار بود و خیلی در قید مخالفت شاه با اسلام بمعنای فقهی آن نبود.

خامنه ای اما بال دیگر خمینی را پوشش می داد و معتقد به اسلام سنتی و پیاده کردن فقه و شریعت کامل در جامعه بود. او از همین منظر هم و بر عکس رفسنجانی فقط از جنبۀ مذهبی معترض شاه بود و مبارزه اش کمتر شامل سیاست بمعنای قدرت می شد.

در حال حاضر هم جناح راست بیشتر متمایل به خامنه ای هستند و کمتر به خمینی و بخش مدرن تفکرش گرایش دارند و جناح چپ بیشتر به هاشمی گرایش دارند و بخش مذهبی خمینی را خیلی نمی پسندند. اما هر دو جناح نسبت به خود رفسنجانی و نحوۀ تفکرش ایدئولوژیک تر هستند راست ها به تحجر و چپ ها به مارکسیسم به سکولاریسم و عرف رسیده. اما بدلیل همین ایدئولوژیک بودن هر دو جناح چپ و راست در هنگام بقدرت رسیدن جامعه را قطبی و قفل می کنند و توان غلبۀ نهایی بهمدیگر را هم ندارند. لذاست که تنها بدیل قابل مانور در بین دوجناح راست و چپ تفکر مدرن و عرفی دستۀ هاشمی است. البته همانطور که بدرستی هم اشاره کرده اید عملاً باید منتظر بمانیم و ببینیم راست و چپ چقدر نرم شده اند و اجازه خواهند داد تا قبل از رسیدن کشور به تعیین تکلیف از سوی جامعۀ جهانی و منطقه ای - خیلی هم دور نیست - تا هاشمی با برچیدن نسبی شریعت از خانه و خیابان و اداره و دانشگاه و سینما و اقتصاد و فرهنگ و ... جامعۀ ایران را از اضمحلال نجات بدهد. یا...هو

چایی شیرین! گفت...


تجربه دوران حکومت یک ساله اخوان المسلمین و شکست آن, تجربه ای تاریخی و ارزشمند بود. این تجربه نشان داد که مذهب از هر نوعی و ایدئولوژی از هر نوعی با ذات حقیقی جامعه سیاسی در تضاد است.
اصولا مذهب و یا هر ایدئولوژی دیگری مانند مارکسیسم نمی تواند خواست های سیاسی اجتماعی جامعه را برآورده کند.در ماجرای مصر اگر بجای اخوان یک گروه چپی هم به قدرت رسیده بود باز به همین جا ختم می شد.هنگامی که ایدئولوژی پای به میدان سیاست می گذارد با یک سری بایدها و نبایدهایی که اساس آن ایدئولوژی را تشکیل داده است همراه است و این در تخالف آشکار با دموکراسی و تنوع افکار و عقاید یک جامعه است.پس مذهب باید خود را با شرایط جدید وفق دهد یا باید از باید ها و نباید های خود عقب بنشیند و یا باید جامعه را سرکوب کند. برای عقب نشینی قدرت این کار را ندارد چون بشدت عوام زده است یعنی عوام مردم برای خواص مذهبی تعیین تکلیف می کنند و خواص مذهبی ( رهبران مذهبی) اگر چه بظاهر رهبری جامعه مذهبی را بر عهده دارند ولی عملا دست و پایشان بخاطر سنت ها و آداب مذهبی بسته است . این عدم انعطاف باعث شکنندگی دخالت مذهب در سیاست می شود. از سویی دیگر بسیاری از اصول و قوانین مذهب تنها بر اساس باور های فردی بنیان نهاده شده و اثبات نشده هستند. من باور دارم که این حدیث از پیامبر است و دیگری باور ندارد .بدین خاطر ما با فرقه های و دسته های مختلف مذهبی روبرو هستیم و یک قانون اساسی واحد و اثبات شده برای مذهب وجود ندارد و امری سلیقه ای است. من علی را دوست دارم و دیگری عمر را ترجیح می دهد و سومی هیچکدام و برای عیسی مسیح سنگ به سینه می زند.بنابراین دخالت مذهب در سیاست اسم اش قشنگ است ولی در باطن بدست عوام و امور غیر متقن و سلیقه ای می افتد!وقتی اداره جامعه بجای مدیر توانا بدست عوام افتاد نزول کیفیت اداره جامعه کاملا مشهود خواهد بود. سکولاریسم بر خلاف آنچه که تبلیغ می شود مدافع مذهب است و در جوامع سکولار بهتر می توان مذهبی بود!

غربگرا گفت...

همسان نشان دادن مردم مصر با عقب‌افتاده‌های ذهنی که در قرن 21 یک آخوند را انتخاب می‌کنند واقعا توهین به مصری‌ها است!

مانی گفت...

آیا آنچه در مصر روی داد ریشه اقتصادی ندارد؟ به گمان من ارتش برنامه داشت که دوباره قدرت و ثروت را به دست گیرد.حتی اگر از آغاز محمد البرادعی رییس جمهور میشد باز ارتش دست به کودتا میزد تا قدرت گذشته را باز یابد. به هر حال آینده نشان خواهد داد که آیا ارتش به قول خودش در برگزاری انتخابات عمل خواهد کرد یانه. کمی هم در باره واژه تمرد به نظر من مردم ما با این واژه ارتباط بر قرار نخواهند کرد به همان دلیلی که گفتید خشن بودنش.( حالا آخوند جماعت این واژه را بهتر میفهمند حرف دیگری است )یکی از بزرگترین تفاوتهای مردم ایران با عربها و زبان عربی خشن بودن آنان و و لطیف بودن ایرانیان است و زبان خود آیینه گویایی از این تفاوت است و دور تر برویم میتوان گفت که عرب نشدن ایرانیان و عربی نشدن زبانشان هم از همین جا مایه میگیرد , همین واژه نافرمانی مدنی که نصفش هم عربی است بیشتر با ایرانیان رابط برقرار میکند تا تمرد.حتی در این سی سال و چندی که زبان واژه های عربی از هر بلندگویی جار زده میشد واژه های تازه ساخته شده فارسی بیشتر پذیرفته شد و جا افتاد. زیادی حرف زدم فقط میخواستم بگویم نه جنبش تمرد و نه به ارتش خوش بین نیستم و فکر میکنم راهی که مردم ایران دارند میروند ,آهسته و پیوسته, بسیار عاقلانه تر است.

ناشناس گفت...

با دلقک و چایی شیرین شدیداً موافقم. درود بر شما

تبریزی گفت...

دلقک جان موفق باشید ظاهرا بادهای موفق با ایران در حال وزیدن است ونشانه های ورزشی ان عیان شده امید که ابرهای سیاه تحریم وبدبختی سیاسی نیز از ایران رخت برکنند سوالی داشتم با توجه به عقبه البرادعی در خدمت به حکومت اسلامی ایا فکر نمیکنی در پشت این تغییر هم انگی از ایران باشد چون به هر حال روابط اخوان با ایران همواره تیره بوده ولی برادعی همواره حامی ایران در جهان بود

ایرانی گفت...

در پاسخ به غرب گرا باید بگویم با نظر شما موافقم برعکس البته!

دوره گرد گفت...

ممنون از تحلیلت

اما یک نکته که همگی ما از آن غافلیم نقش جدی اسلام گراها از هر نوع در منطقه و ایران است... به هر حال جناحی در این منطقه وجود دارد که با سکولاریسم و غرب سر آشتی ندارد و به روشهای خشونت آمیز و یا ملایم به نبرد با آن مشغول است... این جریان عقبه اجتماعی نیرومندی هم دارد و به همین دلیل حذف کامل آن ممکن نیست و این نکته را آمریکایی ها نیز در یافته اند و تلاش برای بازی دادن طالبان در افغانستان هم نتیجه همین درک است... در ایران هم هر فرمولی که بخواهد موفق عمل کند باید نقش این جناح را هم در نظر بگیرد... بر سر تعداد و سهم این جریان هم بحثی نمی کنم و شاید اختلاف نظر داشته باشیم اما به هر حال حذف شدنی نیستند و حتی حکومکت 50 ساله پهلوی هم نتوانست حذفشان کند... اینها بعد از حذف شدن میروند در محافلشان و شروع می کنند به کینه توزی کردن و غیض روی غیض انباشتن و یک جا می زنند بیرون! و وعدهخداو آخرت هم دارند و انگیزه برای هر کار... عرفی شدن هم چاره کار نیست چون فرآیند عرفی شدن در نهایت یک جا سر از سکولاریسم غیر دینی در می آید و دم خروس آن می زند بیرون و اینجاست که معتدل ها ( درون اسلام گراها) حذف می شوند و تندورها سر بیرون می آورند... نمونه ی خیلی مینیاتوری اش را در سال 84 تا 92 دیده ایم...

ناشناس گفت...

جناب غربگرا سلام.ببین برادر اتفاقا"ان 7نفر دیگر اخوند بودند واین یکی خلاف لباسش اخوند نیست .منظورم کردارش در15 سال اخیر بوده .
واما دوستان دیگر خدمتتان عارض که اگر انقلاب 57 نبودوخمینیی درکار نبود(انهم شیعه)این اعرابی که من میشناسم تا هزارسال دیگر تکان نمیخوردند فقط رقابت وحسادت با شیعیان باعث کارهای امثال بن لادن و.... بود بعد عوامل دیگر .
سوم اینکه باید ببینیم ترکیه ومصر چه میکنند وایا ایرانی ها با روحانی ادامه میدهند یا اینکه جناح حاکم از او هم یک تدارکاتچی میسازد و...والخ
تحولات اجتماعی انجام میشوندوشاید بتوان به ان سرعت بخشید -مقطعی_ولی اینکه مانع ان بشوند انهم در عهددیجیتال خیال خام است.فقط میماند این وسط که عمر من وشما کفاف بدهد نجات این ملت راببینیم یا نه ؟ انشالله که باشیم وببینیم
خوش باشید. لکلک

غربگرا گفت...

در پاسخ به ایرانی باید بگویم که نظر عاغا به نظر شما نزدیکتر است

ناشناس گفت...

سلام آقاي دلقك ايراني
توصيه مي كنم مطلب زير را بخوانيد. فريدمن صاحب نظري است كه به سياست از دريچه اقتصاد مينگرد و تحليلهاي او هواخواهان بسياري در بين سياستمداران آمريكا دارد.
http://www.nytimes.com/2013/07/07/opinion/sunday/friedman-can-egypt-pull-together.html?ref=thomaslfriedman&_r=0

ایرانگرا گفت...

غربگرای خان ,اتفاقا او نظرش به شما نزدیکتر است او عرب پرست ومجذوب فرهنگ عرب است و متنفر از ایران ,تاریخ و فرهنگ ایران و در راه نابودی این فرهنگ 20 سال است دارد تلاش میکند و تازه دارد عاجز هم میشود و تنها توانسته شما را جذب کند.

قهوه تلخ گفت...

هروقت ده میلیون مصری به اتفاق مغزها و روشنفکرانشان راهی دیار غربت شدند و به وطنشان گفتند دنبال من نیا بو میدهی، در آنصورت میتوان مصر و ایران فعلی را با هم مقایسه کرد.

چایی شیرین! گفت...

اگر اخوان به رای خود مطمئن بود حتما باز دوباره در انتخابات شرکت می کرد و با انتخاب مجدد بیش از پیش مشروعیت و قدرت می گرفت و حالی حسابی به مخالفان می داد. کنار گذاردن آنان بنوعی برگرداندن بازی به 2 سال پیش است. از منظر کلی این نبردی بین ناسیونالیسم مصری و اسلام گرایی هم هست و این دو تضادی طولانی در تاریخ گذشته مصر دارند . ترور سادات یکی از موارد بروز جنگ علنی بود. در سیاست باید برای بدترین حالت برنامه ریزی کرد. بهتر است تصور کنیم که اخوان روز به روز به خشونت خود خواهند افزود و ارتش مصر هم دست به بازداشت و محاکمه سران و اعضای این گروه خواهد زد در حالی که پشتیبانی بخش وسیعی از مردم و روشنفکران را به همراه دارد . نتیجه می تواند یک دوره نه چندان کوتاه از عملیات نظامی و ترور ها و اعدام ها باشد. این بدترین حالت است ولی اگر در میان اخوان رهبران عاقلی باشند و دست از تحریک ارتش بردارند وضعیت بهتر خواهد شد. هر چه باشد گمان نمی رود مصر سوریه شود. اسد این حد از پشتیبانی مردمی را ندارد و از طرفی مخالفان نیز توسط کشور های دیگر از نظر اسلحه تغذیه می شوند ولی در مصر کدام کشور می خواهد به اخوان کمک تسلیحاتی کند؟ عاقبت اخوان نابودی بخش بزرگی از تشکیلات خود و زیر زمینی شدن فعالیت آن است.از نظر دموکراسی هم فعلا برای بیشتر کشور های دیکتاتور زده کبوتری است در هوا ! تا بخواهد بر زمین بنشیند خیلی زمان می خواهد . شاید هم روشنفکران و آزادیخواهان مصر به این نتیجه رسیده باشند که رسیدن به نظام دموکراسی هنوز برای مصر زود است و فعلا همان سلطه نظامیان را ببوسند و بگذارند روی چشمشان تا مبادا گیر گروه های اسلامی نیافتند! که در این صورت تا وصول به دموکراسی راه درازتری در پیش خواهند داشت

چایی شیرین! گفت...

مشکل اینجاست که اخوان می دانند که رای نمی اورند پس قصد دارند تا کافه را بهم بریزند! این نوع باجگیری در مشابه های ژنریک آنها در کشور های دیگر و کشور خودمان هم دیده می شود.اصولا آنها اعتقادی به دموکراسی و صندوق رای ندارند و اگر هم در انتخابات شرکت می کنند با این امید که از آن پله ای بسازند برای نوع دیگری از حکومت که نوعی دموکراسی نمایشی برقرار باشد ولی در نهایت قدرت مطلقه از ان آنان باشد. بنابراین مردم مصر بین دو گروه گیر افتاده اند . هر دو قصد سلطه بی چون و چرا دارند اخوان و نظامیان. حالا بر حسب سلیقه یکی را انتخاب کنند . از باب شوخی بنظرم نظامیان بهتر باشند چون هر چه باشد توریسم را برقرار و یک نان بخور نمیر هم فراهم خواهند کرد

ناشناس گفت...

ما قضیه را از راویه یک خارجی می بینیم و چون حس ملموسی مانند یک نفر مصری که در مصر زندگی می کند از آنچه در مصر روی داده است نداریم تصور می کنیم مرسی یکی مانند سالوادور النده بوده که حالا با زور بر کنار شده است.در صورتیکه اگر شرایط اقتصادی مردم و درآمد کلانی که بابت از دست دادن صنعت توریسم از دست داده اند را حس کنیم خیلی از مسائل برایمان حل می شود. مردم مصر مشتاقانه منتظر بودند تا بعد از سقوط مبارک شاهد بازسازی صنعت توریسم و مدیریت اقتصادی پاک که بزعم آنان در دوران مبارک آسیب دیده بود باشند ولی در عوض دیدند که گروه اخوان عملا دغدغه های دیگری دارد.تمام راه های قانونی رابرای تحت فشار گذاشتن این گروه اعمال کردند ولی مرسی با قلدری روی مواضع خود ایستاد حتی در آخرین حجت به او پیشنهاد انجام همه پرسی دادند ولی او باز هم زیر بار نرفت. ارتش در جلسه ای آخرین اتمام حجت را با او کرد باز هم مرغ یکپا داشت! پس مردم مصر, یک قلدر را با قلدری از کاخ ریاست جمهوری بیرون انداختند تا برود کمی آداب رفتار سیاسی را یاد بگیرد و بعد برگردد

غربگرا گفت...

آقای دکتر ایرانگرا تاریخ و فرهنگ ایران این است که به آخوند رای بدید؟

سه چرخه گفت...

دلقک عزیز با نظر شما در مورد تطابق دو انقلاب! متوالی در مصر و شباهت اولی به انقلاب اسلامی و نه به جنبش سبز و دومی به جنبش سبز و کلا جنبش های مدرن به شدت موافقم و مانده بودم که چطور بعضی ها به کسان و جامعه ای که مبارک امریکایی-نه به معنای خوبش لزوما- رو از سر کار برمیدارند و بعد یک اسلامگرای سلفی-نه مطلقا- رو سر کار میگذارند برچسب جنبش سبز رو زده بودند. صرف اینکه با موبایل فیلم گرفتند و دهها المان دیگر مشابه داشتند و غیره که دلیل نمی شود. این هم باز از همان شبیه سازیهای مسخره و بی سر و ته ما ایرانی هاست، من نیمدونم چرا ما تنبل تشریف داریم اینقدر که یک پدیده رو ابتدا کمی زحمت بکشیم و خوب مطالعه کنیم و بعد برای اینکه عوام بهتر متوجه بشوند یک شبیه سازی ای هم بین پدیده ها مطرح کنیم، نه اینکه ابتدای کار به سراغ این شبیه سازی های به درد نخور برویم که دم خروسِ ناپختگی نظراتمون بیرون بزنه.

اما در یک مورد میخواستم یک توضیحی بدم و اینکه در متن شما و کلا این روزها در فضای مجازی اینطور القا میشه که مردم مصر خیلی جلوتر از ما هستند و یک ساله ره 30 سالۀ طی نکرده ما رو طی کردند،و داره یک جفایی به مردم ما میشه الان.
اول اینکه میخواستم بگم که هنوز هیچ معلوم نیست که بیشتر از نصف جمعیت مصر طرفدار اخوان نباشند، کاری به درستی و خوش یمنی ماجرا ندارم، ولی این کار یک کودتا بود و هنوز معلوم نیست که موافق نظر اکثریت مردم مصر بوده، چون اکثریت رو فقط پای صندوق رای میشه اندازه گرفت، نه تو خیابون. و کسانی که در گذشته به مرسی اسلام گرا رای دادند خوب میدونستن به نظرم که دارند به چه کسی رای میدن، وگرنه جمعیت های دیگری هم بین کاندیداها حضور داشتند.
منظور من از تمام این حرف ها این هست که مردم مصر خیلی عقب تر از ما هستند، اینکه مردم ما سی سال پیش به قول معروف سگ گله و چوب دستی و گله رو به کل دست یک قوم دادند و الان مجبور هستند آرام آرام به سمت هدف حرکت کنند که دلیل به عقب افتادگی فرهنگی اونها نیست نسبت به مصری که ارتشِ در خط مردم داره. در مصر هر چند روز یک تجاوز به زنان از جانب خود معترضین انجام میشه ، حالا شاید ادعا بشود که در زمان عتراض به مبارک خود اخوانی ها و الان هم خود اخوانیها برای رعب طرف مقابل به این کار دست میزنند وسط خیابون. والا مذهبی های ما زیاد اینطور نیستند، یعنی دیگه وسط خیابون محاله که عرف خودشون حتی اجازه این کار رو بهشون بده در خر تو خرترین حالت ممکن.

ادامه دارد. . .

سه چرخه گفت...

ادامه


و مهمتر اینکه در یک نظرسنجی امریکایی که اگر خواستید میگردم و آدرسش رو میدم، قشرتحصیلکرده مصر 50 درصد، ترکیه حدود 40 درصد و ایران پایین ترین میزان در خاورمیانه حدود 20 درصد موافق دخالت دین در سیاست بودند(حالا حکومت اسلامی ما توفیق اجباری بود یا نه فرقی نمیکنه). شما این درصدها رو به راحتی به نظرم قادر به تقییر دادنشون نیستید. و لذا بنده هیچ رشکی به مصری ها نمی برم و نخواهم برد. مردم خودمون رو خیلی جلوتر از خیلی جوامع خاورمیانه میبینم چه در رای به خاتمی،چه رای رندانۀ اونها به احمدی نژاد چه تحریم یا بهتر بگم بلاتلکیفیشون تا چند روز مانده به انتخابات 92 و تصمیم ناگهانی و جمعیشون به رای دادن که تمام دکان و کاسه کوزه تحلیل ها و معادلات دشمنانِ جمهورِ مردم رو به هم زد. و به نظرم روحانی ابتدای یک دومینوی بزرگ است، حالا اصولگراها تازه باید آشِ بی اعتباری و بی ابرویی اسلام سیاسی که خاستگاه خودشون هست و در سال 88 و 89 پختند رو نوش جان کنند، نه به صورت سخت که به صورت خیلی نرم و دوست داشتنی، چون خیلی فراگیر هست و ساعتی از این موج که یکی دو سال خیلی تو چشم نبود خلاصی نخواهند داشت، و خواهند دید که یا باید همرنگ این جماعت خیلی خیلی حالا بزرگ که بعد از 88 بزرگتر هم شد بشوند یا از صفحه سیاست محو. میگم زیاد نباید نگران باشند، چون نه روحانی اهل دعوا هست نه جامعه طرفدارش دیگه، انتخاب با خودشونه.

میخوام یک پیش بینی جسورانه از جنس شما بکنم دلقک عزیز، به نظرم اتفاق بزرگی در شرف وقوع هست، و هیچ کس از جمله خود من به اهمیت اتفاقاتی که در چند ماه گذشته در ایران افتاده پی نبرده و نخواهیم برد مگر به مرور زمان، و اعتقاد دارم همونطور گه گفتید مشکل جامعه ما رو مسائل کوچیک میدونید، من هم میخوام بگم که احساس میکنم که یک ضامنی از زیر یک فنر یا هر چیز دیگه ای که اسمشو بزارید کشیده شده و این موج را سر باز ایستادن نیست. مقاله خوب قوچانی در ابتدای مهرنامه نشون میده که دیگه چقدر نیروهای تحول خواه این بار حرفه ای کارشون رو دنبال خواهند کرد، به این میگن پیشرفت جامعه، نه اینکه رئیس ارتش بیاد و رئیس جمهور رو برکنار کنه.
من مقالۀ محمد قوچانی عزیز و اعترافش به اشتباهات رو بیش از ده بار برکناری مرسی توسط ارتش دوست دارم. کاری که هنوز امثال آقای اصغرزاده از نسل قدیم از زیر بارش در مورد سفارت امریکا شونه خالی میکنند.

این لینک مطلب محمد قوچانی هست:
http://etedaal.ir/fa/news/59106/%D9%82%D9%88%DA%86%D8%A7%D9%86%DB%8C%D8%B4%DB%8C%D8%AE%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D9%82%D8%A7%D8%A8%D9%84-%D8%B3%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%D9%88-%D9%81%DB%8C%D9%84%D8%B3%D9%88%D9%81%E2%80%8C%D9%87%D8%A7

ایران گرا گفت...

غرب گرا, من نه دکترم نه آفا و اگر واقعا میخواهید بدانید که چرا مردم به این آخوند رای دادند خودتان میتوانید جستجو کنید دلیلش را و خواندن نوشته های دلقک میتواند کمکتان کند در آغاز والبته کنار گذاشتن تعصب هم کمک بزرگتری است در آشنا شدن با مردم ایران وفهم رفتارهای سیاسی و اجتماعی شان .

غربگرا گفت...

شما خودتان و مردمتان را بیش از حد جدی گرفته و مهم فرض کرده‌اید که من را به جستجو برای یافتن دلیل(!) آخوندپرستیشان و فهم رفتارهای سیاسی(!) و اجتماعیشان فرا می‌خوانید.

جماعت فلک زده و خاک بر سر شده‌ای که در قرن بیست و یکم لنگ این باشند که ارباب عمامه و نعلین و آفتابه و طهارت و تنقیه برایشان یک تکه مرغ و پنیر و اندکی برنج کپک زده هندی اعانه کنند آنهم بعد از ساعت‌های طولانی در صف ایستادن این جماعت حتی ارزش این تایپی که تا الان کرده‌ام را هم ندارند و اشتباه از من بود. خوش باشید با آخوند بنفشتان!