ه‍.ش. ۱۳۹۲ تیر ۱۳, پنجشنبه

آفرین به جامعۀ مدنی مصر؛ اهمیتِ داشتن ارتش ملی؛ و تبریک به حسنی مبارک قهرمان!



مصر در کمتر از دوسال ونیم اشتباه وحشتناک 25 ژانویۀ 2011 را جبران کرد و دوباره بمدار زندگی بازگشت. تازه آنان با تباری از اسلامیست های نظیر مصباح یزدی و محمد یزدی و حسین شریعتمداری و از این قبیل رودررو نبودند که مثلاً اخوانی ها اعتدالیون مصر هم هستند و میانه رو. روزی که اسلامگراها قدرت مصر را در دست گرفتند خبری منتشر شد از مرگ پرزیدنت مبارک و من هم با شتاب مرثیه ای نوشتم برای این مصری سرفراز. حالا که دیدم مصر دوباره تصمیم به بازگشت به جادۀ پیشرفت و توسعه گرفته با اقتدار ارتش ملی شان؛ احساس وظیفه کردم که زنده شدن مجدد حسنی مبارک قهرمان را شادباش بگویم به ارتش و ملت مصر. و متن کوتاه زیر را که چند روز قبل از پیروزی شورشیان مصر در بهن 89 نوشته و منتشر کرده بودم را دوباره به مطالعه فرا بخوانم. یا...هو

دردفاع ازپرزیدنت مبارک! رستمی که نمی خواهد مرگ سهراب را ببیند.

1- پرزیدنت مبارک رییس جمهوری سی سالۀ مصر که بعد از ترور ناجوانمردانۀ انورسادات بدست مسلمان افراطی خالد الاسلامبولی، زمام کشور مصر را بعهده گرفت و علیرغم کهولت سن دردهۀ 80 عمرش هم حاضر به ترک قدرت نشد، بمانند همۀ سیاستمداران لایق دنیای اسلام که قربانی فرزندان برومند پرورده بدست خویش می شوند؛ امروز دچار دردسر شده و دعا می کنم که با پشت سر گذاشتن این بحران و اعلام بازنشستگی، کمتر از یک دهه از عمرباقی مانده اش را به آرامی و لذت سپری کند.


2- این یک اتهام دروغ و ژورنالیستی و هیجانی است که مردان مردی چون مبارک امروز و بن علی دیروز و محمدرضاشاه پریروز را فقط از زاویۀ آزادیهای سیاسی جاری در حکومت هایشان دیکتاتور و خائن می نامند. مبارک کشور بیغوله و ویران و شکست خوردۀ - پرآوازۀ طبل توخالی - عبدالناصر کودتاچی را تحویل گرفت؛ و با سیاستی پخته با اولویت پیشرفت مردم مصر در داخل و نه قدرت هژمون و پوچ مدعی رهبری جهان عرب در خارج (سیاست محبوب عبدالناصرلاف زن) به رفاه و پیشرفت امروزی رساند که تظاهرکنندۀ برعلیه اش در میدان تحریر بتواند بگوید : "این یک انقلاب فرزانگان است و نه شورش گرسنگان".


3- روزهای سختی را می گذراند پرزیدنت مبارک و دنبال راه حلی است که قبل از مرگ رستم (خودش) سهراب (فرزندبرومند و ازشیرۀ عمر پرورده اش: مصر مدرن) را نجات یافته مطمئن باشد. خیلی سخت است برای رهبری به لیاقت و نیک اندیشی مبارک که فقط برای خوشایند فرزند ناراضی از کم شدن کمی از پول توجیبی اش - آن هم بدلیل شرایط جهانی - اجازه دهد خانه و کاشانه اش را بر سر خودش خراب کند و فردایی در غیاب پدر دست تأسف بر سرش بکوبد که : "پدر من خام و جوان بودم. تو چرا تسلیم هیجان من شدی!"

4- این یک اتهام کثیف است به مبارک که می خواهد به بهای ویرانی مصر در قدرت بماند. مبارک بزودی خواهد رفت. روزی که ترتیباتی چیده باشد که ساختار مصر از هم فرو نپاشد: مثل ایران. اندیشه های کثیف هم هست پشت احساسات مصر نوزاد کهنسال. آداب سیاست ورزیدن را مردمان تحت حکومت تعیین می کنند ولی نه با دموکراسی هرنفریک رأی درقرن 15 هجری مسلمانان (برابربا قرن پانزده میلادی قرون وسطای غرب). آن هم در حضور کمین و رهزن رأی مردم و بی اعتنای بعدی و پس از صعود به قدرت از سوی کهنه پرستان!  آیا انگلیس بعنوان مهد دموکراسی جهان امروز در قرن 15 میلادی چقدر دموکراتیک بود: هرنفریک رأی! آیا رفتار مسلمانان جلوتر از رفتارمسیحیان در قرن 15 خودشان است!؟


5- مصر انقلابی مثل ایران انقلابی و مثل تونس انقلابی حاصل پیشرفت سیاست ورزی های مبارک و شاه و بن علی بوده اند بکار و تلاش و زندگی. و الا نه در کشورهای عربی مانده در بدویت صحرا خبری خواهد شد و نه در کشورهای عرب طفیل نفت. صدای انقلاب مصر صدای لیاقت پرزیدنت حسنی مبارک است. ازعلت تامه گفتم. کاستی ها و انتقادات و اشتباهات را همه قبول دارند. حتی پرزیدنت مبارک! و آیا انسان جایزالخطا سیاستمداران بزرک را بی خطا (ناانسان) می خواهد.  یا...هو

۷ نظر:

چایی شیرین! گفت...


مردم مصر از حاکمیت توتالیتری مبارک ناراضی بودند ولی بعد دیدند که اسلام گرایان از موقعیت بدست آمده سوئ استفاده کردند و با تکیه بر ارای سنتی عوام کوچه و بازار که معمولا به پیش نماز های مساجد و روضه خوان ها پیشکش می شود خود را به کادر قدرت رساندند و کم کم شروع کردند به اجرای نوع جدیدی از دیکتاتوری مذهبی ! آنها در عین ناباوری شروع به تشکیل دسته های چماقدار و حتی سازمان مخفی اطلاعات موازی برای کنترل مخالفان! هم کردند. دغدغه مردم آزادی و رفاه اقتصادی بود ولی دغدغه اخوان المسلمین در قدرت ماندن به هر وسیله و گور بابای اقتصاد بود! ولی غافل از آنکه مصر کانون روشنفکران خاورمیانه و جهان عرب است . نویسندگان و روزنامه نگاران کارکشته ای دارد که حواسشان جمع است! پس قبل از اینکه اخوان بخواهند ریشه بدوانند و با سوئ استفاده از آزادی و با تکیه بر ارای عوام بی سواد ولی مذهبی به دام نوع دیگری از استبداد بیافتند مخالفت خود را آغاز کردند.و اکنون مصر پس از تجربه تلخ سپردن قدرت به اخوان المسلمین و گروه های مذهبی و همچنین عدم امکان بازگشت به دوران مبارک عملا در راه سکولارسیم گام بر خواهد داشت. آینده این ملت بیدار روشن است.

پشتیبان اخوان المسلمین عوام الناس مذهبی طبقه سوم هستند و در طبقات متوسط جامعه پایگاه برجسته ای ندارند. حال این می تواند به یک جنگ طبقاتی منجر شود . در بدبینانه حالت اخوان هم نیروهای سنتی خود را گرد می آورد و طبقه متوسط و شهری زیر بار نخواهند رفت و نتیجه خدا عالم است ولی خود این امر اثبات کننده این امر خواهد بود که اخوان از پایگاه اجتماعی خود در نزد مردم کوچه و بازار قصد تحمیل خواسته های خود بر دیگر طبقات اجتماع را داشته است. از سوی دیگر برای اخوان المسلمین هنوز دیر نشده است. اگر آنها مدعی هستند که رای مردم را در پشتیبانی خود دارند , آنها می توانند در انتخابات بعدی این گفته خود را به اثبات برسانند. آن کس که حساب پاک است از محاسبه چه باک است؟

مصر پیش قراول بهارهای عربی است و این اتفاق می تواند بر دیگر کشور ها هم تاثیر مثبت بگذارد تا از تجربه اخوان المسلمین درس بگیرند.مرسی 17 میلیون رای خود را بر اثر جو بوجود آمده بعد از سقوط مبارک بدست آورد درست مانند رفراندوم 14 فروردین جمهوری اسلامی که اکثریت مردم تصور دیگری از آینده خود داشتند. مرسی اگر به آرای خود مطمئن بود باید تا دیر نشده بود یک رفراندم دیگر ترتیب می داد ولی گویا او از نتیجه رفراندم مجدد با خبر بود همانگونه که خامنه ای زیر بار یک رفراندوم دیگر نمی رود.
بنظر کودتا می اید ولی نام آن چیز دیگری است. در پاکستان هم این اتفاق بارها افتاده است . وقتی که نیروهای سیاسی به بن بست می رسند و بیم هرج و مرج و آشوب می رود تنها راه دخالت ارتش برای دادن نوعی تایم اوت به شرایط کشور است تا خشونت ها بخوابد و بعد مشکل حل و فصل شد. این بیم وجود دارد که ارتش از موقعیت بدست آمده سوئ استفاده کند و دوباره یک نفر مثل قذافی برای طولانی مدت خود را تحمیل کند ولی اگر مردم و روشنفکران در صحنه باشند چنین اتفاقی نخواهد افتاد . بعید است مصر به دوران مبارک و یا یک دیکتاتور نظامی دیگر برگردد . بویژه آنکه در اطلاعیه ارتش نقشه راه ترسیم شده است و دیگر گروه های فعال هم با ارتش همراه هستند . کودتا مخصوص زمانی است که کودتا گر بدون هیچ نیازی به پاسخ گویی قدرت را می دزد ولی در این مورد ارتش پاسخگوست.
در سیاست با مولفه های قدرت مواجه هستیم یعنی هیچ کس و گروهی از قبضه کردن قدرت بدش نمی آید . تنها فرق جوامع پیشرفته در این است که تا گروهی حتی ارتش خواست سوئ استفاده کند مولفه های دیگر قدرت آن را سر جایش خواهد نشاند. مصر هم عملا در این راه است اگر ارتش بخواهد سوئ استفاده کند از مو قعیت موجود . گروه های سیاسی و مردم آنها را سر جایشان خواهند نشاند. نکته کلیدی ابراز نقشه راه توسط ارتش است که بنوعی ترس خفی ارتش از واکنش های مردم را بیان می کند.

ناشناس گفت...

در مورد محمد رضا فرزند رضا میرپنج کودتاچی نوشته ای!!! مشکل امثال این اشخاص وابستگی روحیشان به دروغهای تاریخی و هذیان گفتن بوده، با بلند کردن تصنعی و جعل تاریخ قوم اقلیت 20 درصدی دری زبان و پرداخت هزینه های کلان از پول نفت همه مردم ایران فقظ برای یک اقلیت خاص و چیره کردن آن قوم بر تمامی سیستمهای اساسی، معنوی، فرهنگی، مالی، اقتصادی، نظامی، تاریخی و علمی و غیره سعی در زنده به گور کردن 80 درصد بقیه مردم ایران از لحاظ تاریخی و قومیتی کردند، همانکاری که هخامنشیان و ساسانیان کردند و چاهی که برای مردم کنده بودند اول خود درآن افتادند. اگر چندبعدی به قضیه بنگری این واقعیتها را خواهی دید، قبول کنی یا نکنی نه چیزی به من افزوده میشود و نه از من کم خواهد شد، خواستم بدانی چرا شاه رفت و خامنه ای هم خواهد رفت و تا دری زبانان اخلاق خود را درست نکنند وتا قلباً برای اقوام دیگر حق زندگی و تعیین سرنوشت قائل نشوند، تجزیه ایران در همین 10 سال اخیر بسیار محتمل خواهد بود. (ایران = یوگسلاوی آسیا).

ناشناس گفت...

فکرشو بکن اگه ما هم یک ارتش خائن نداشتیم که کشور رو دودستی تقدیم اینها بکنند و بعد خودشون با خفت و خواری برن کنار و الان برای گرفتن یه مرغ و برنج از پادگانشون له له بزنن کشور به این فلاکت نمی افتاد.
اما افسوس که خیانت، دانسته یا نادانسته توی خون و رگ ما ایرانیهاست

ناشناس گفت...

سر احترام فرود می‌آورم برای پرزیدنت انوار سا‌دات، قهرمان خاور میانه

دوستی‌ وفادار. خوشحال شدم از اینکه نام شاه را به خوبی‌ یاد کردید.


مهناوی وظیفه

دوره گرد گفت...

می دانم که ایدئولوژیک فکر نمی کنی... شکل جکومت ونوع آن هم برایت مهم نیست و تا حدودی هم موافقم... اما گاهی افراط می کنی و زیاده روی... تمامی این کسانی که از آنها به نیکی یاد کردی خود نتیجه یکودتاها و تصاحب نامشروع قدرت بودند گیرم که در توسعه موفق بوده باشند ولی همین روند ناشمروع به قدرت رسیدن و عدم توجه به دموکراسی نزد سادات و شاه و مبارک بود که باعث شد اولا مردم علی رغم تمامی خدمات سرشان را بخورند و از آن فاجعه تر اینکه بعد از ساقط کردن آنها نیز چون تجربه دموکراسی نداشتند به راهی بروند که می دانم و می دانی... جرم اینها این است و توسعه نامتوازن هم کشورهایشان را نابود کرد و یا خواهد کرد و هم خودشان را... مرسی بد بود ولی منتخب قانونی مردم بود.. باید صبر می کردند و از طریق قانونی بر کنارش می کردند... به حرفم توجه کن من از آن دموکراسی پرستها نیستم که بگویم همه چیز فدای دموکراسی... حرفم این است که با این کار دو رباطلی آغاز می شود که در بهترین حالت چند سال بعد می رسد به مصر قابل تحملی که رییس جمهورش از صنف مبارک است و همان اوضاع و در حالت بدش مبارزه مسلحانه اخوان و سلفی ها و جنگ داخلی... دموکراسی مقدس نیست ولی لازم است... قاعده بازی است... کاش همه اینها که نام بردی این را می فهمیدند!

ناشناس گفت...

LIKE

ناشناس گفت...

ديشب نظري را برايتان پست نمودم وليكن تا كنون از انتشار آن خودداري نموده ايد . دليلش را نميدانم وليكن حتما شما هم براي خود دستگاه سانسوري داريد چون به هرحال روحيه اي ارتشي داريد و خود را محور همه چيز دانستن در ارتشي ها سابقه اي طولاني دارد.