ه‍.ش. ۱۳۹۲ تیر ۳۱, دوشنبه

وارونه خوانی زبان محمد خاتمی در مورد مسجد جامعی. دشمنان عمد دارند اما دوستان چرا؟



1- این زبان هم رحمت و هم زحمت انسان ها یک دانش و بالاتر از آن یک فلسفه است که متأسفانه من بهره ای از آن ندارم تا مفصل و آکادمیک بنویسم برای شما. اما می دانید که همه می دانیم که گروه ها و دستجات و آشناها و هم نسل ها و هم سال ها و الاماشاء الله ... همزبان نیز زبان های تخصیص خورده با فرهنگ غالب خودشان دارند بویژه در محاورات روزانه و هنگام ارتباط با همدیگر. تا جائیکه ممکن است خیلی از کلمات و واژه های کاربردی یک خانواده و یک شهر و یک نسل و یک گروه فرهنگی و الاآخر و در عین داشتن زبان مشترک مکتوب با عموم انسان های همزبان از خیلی از برساخته های زبانی یکدیگر را متوجه نشوند.

2- سید محمد خاتمی آنشب که رفته بود جشن عاشقان سینما برای فیلم گذشته و در حالیکه کاملاً معلوم بود که دارد لذت می برد از رها شدن از سیاست روز و رسیدن به همزبانان فرهنگی و هنری خویش؛ و در پاسخ درخواست طنز فرهادی برای نام بردن از وزیر فرهنگ آینده به طنز پاسخ گفت که: "وزیر ارشاد آینده را نامش را می دانم ولی نمی گویم که نامش مسجد جامعی است." ترجمۀ حرف محمد خاتمی در کانتکست زبانی که فقط در آن جمع درست فهمیده می شد یعنی اینکه: "می دانم خاطرات خوبی دارید از دوران کارکردن با مسجد جامعی در کابینۀ من و دلتان می خواهد که او وزیر آینده باشد برای تجدید آن دوران خوب و خاطره انگیز برای شما". او که اتفاقاً این روزها هرجا می رود مسجد جامعی هم همراه ثابتش است و در حضور خود او خواست که یک طنز خوشحال و فاخری گفته باشد هم برای خوش آیند هنرمندان مجلس و هم یک قدردانی مجدد و پر وپیمانی از مسجد جامعی. و الا نه قصد توصیه داشت و نه تعیین وزیر و حتی بضرر مسجد جامعی هم تمام می شد و شد در نهایت و خاتمی چنین خطایی را مرتکب نمی شد.

3- این موضوع روی دلم همینجور تلنبار بود و نمی خواستم بنویسم. اما دیدم که نه تنها اهالی چماق آگاه از منظور خاتمی این موضوع را بقصد تخریب او و روحانی بزرگنمایی و معکوس ترجمه می کنند بلکه خیلی از دوستان و آشنایان به این ظرایف زبانی هم چنین می پندارند که واقعاً خاتمی قصد تعیین تکلیف یا حداقل توصیه داشت در این سخن. تا جائیکه وقتی مجدداً از او پرسیدند که آن حرف چه بود که زدی. مرد با فرهنگ و گرخیده از هیاهوی مزخرف از هرگونه توضیحی به این دلیل بدیهی طفره رفت که می دانست وقتی قرار است نفهمند؛ هر نوع توضیح دیگری هم قوز بالاقوز می شود. لذا فقط به این دو کلمه اکتفاء کرده که "گفتم دیگه!" یا...هو

۱ نظر:

هستی گفت...

بله با شما موافقم , خیلی از روزنامه نگاران چنان با سیاست خو گرفته اند که طنز و ظرافت های کلامی یادشان رفته.نویسندگان چنین باشند از خوانندگانشان چه انتظاری است؟ کافی است نگاهی به زیر نوشته هایی که خوانندگان بر نوشته های طنز آنهم طنز آشکار میگذارند بکنید چنان به جد به جدل میپردازن که انگار در کمیسیون اقتصادی مجلس دارند با اعداد و ارقام سر و کله میزنند.