ه‍.ش. ۱۳۹۲ تیر ۲۵, سه‌شنبه

من با انتخاب حسن روحانی با آیت الله خامنه ای و حکومت آخوندها آشتی کردم! و خوب کردم.

Nana


1- دو سخنرانی همزمان آیت الله خامنه ای و حسن روحانی در دوجهت مخالف دولت احمدی نژاد، شنود گذاشتن در دفتر علی مطهری، حذف تصادفی سیرت و صورت زشت کدخدایی از شورای نگهبان، نعل وارونه زدن مصرّ شریعتمداری و یاران و چندین موضوع هیجانی همراه با ایجاد حس تعلیق برای جلب نظر خوانندگان مخالف رادیکال از سویی و فانتزی بازان در سیاست از جانب دیگر روی میز است که بنویسم و اشک و خنده و کلیک بگیرم از دوست و دشمن برای سیرک کم رونق. اما همانطور که پست قبلی را اختصاص دادم به یک رویکرد کاملاً فلسفی و زیربنایی در "چگونگی رویش امیدهای پایدار" علاقه مندم که در این مطلب هم همان رویکرد را حفظ کنم و کمی به ریشه ها بپردازم.

2- اپوزیسیون برانداز جمهوری اسلامی معتقد بودند و هستند که شرکت در انتخابات اولاً و برگزیدن چهره ای نصفه نیمه مثل حسن روحانی ثانیاً بیش از اینکه به خلاصی ایرانیان از دست جمهوری اسلامی منجر شود باعث بقای طولانی تر رژیم آخوندی در ایران می شود. و لذا نباید در چنین دامی می افتادیم. در سوی پوزیسیون رژیم هم کسان و گروه هایی را داریم که همین استدلال مخالفان برانداز را دارند و معتقدند که انتخاب روحانی موجب بقای بیشتر جمهوری اسلامی خواهد شد و باید از آن خوشحال بود.

3- یکی از کسانی که این موضوع را با صراحت تمام مطرح کرده است مهدی نصیری نامی است که در عنفوان جوانی دو سالی سردبیر کیهان شد و چه تند و تیز . تیفوسی هم علیه هاشمی و خاتمی مقاله می نوشت و هل من مبارز می طلبید. او که بعد از کیهان رفت سراغ درس و مدرسه و حوزه و بیشتر در مطالعات نظری وقت گذاشت و نشریه ای را هم منتشر می کند بنام سمات؛ امروز با خبرآنلاین گفتگو کرده است و در آنجا با صراحت جسور هر آنچه را که ما هم معتقد هستیم و بویژه من شخصاً بارها و بارها نوشته ام را پذیرفته و گفته است که انتخاب روحانی بهترین تقدیر نظام بود. او استدلال درستی کرده که نیمی از ملت - البته احتیاط کرده و این عددی بیشتر از نیم ملت  بود واست - از سال 76 به این طرف مخالف نحوۀ کشورداری خامنه ای بوده اند و در انتخابات هر آنکس که خودش را در مقابل خامنه ای تعریف و تبلیغ کرده به او رأی داده اند. اهم حرف او را نقل کردم تا به مقصود اصلی ام که عبارت است از سؤال مهم "آیا انتخاب روحانی به بقای بیشتر جمهوری اسلامی مدد رسان است یانه" برسم و قصد پرداختن به حرف های نصیری را ندارم.

4- بنظرم اما مدعای هر دو گروه براندازان رادیکال و هواداران رادیکال جمهوری اسلامی کاملاً درست است؛ و با انتخاب روحانی هم جمهوری اسلامی سود کرد و هم براندازان نظام ظاهراً زیان دیدند. و طرفه اینکه ملت رأی دهنده به روحانی هم سود کرد و درست عمل کرد. اما چطور چنین چیزی ممکن است و چگونه می شود که رأی ما در کاسۀ رقیب و حریف قسم خورده امان مثل نصیری و خامنه ای و امثالهم ریخته می شود و هم بسود خودمان عمل خواهد کرد. برای نشان دادن چگونگی ناچار سی سال بعقب برمی گردیم.

5- قصه خودم را با ضمیر مفرد "من" تعریف می کنم تا اولاً از زبان مردم حرف نزده باشم و ثانیاً به همذات پنداری و فهم نزدیک شما کمک کرده باشم. انقلاب که پیروز شد و در طرفة العینی یک ساله روحانیان قدرت را قبضه کردند من جزو آن دسته ای بودم که اعتقاد داشتم روحانیان شش ماه دیگر سقوط می کنند. کسان تندتر از من هم بودند که مهلت های دو ماهه و سه ماهه را باور داشتند. چون ما متجددها مطلقاً باور نداشتیم در عصر اتم و تجدد روحانیان بی عرضه و عقب مانده و شلخته بتوانند حکومت تشکیل داده و مهمتر از آن به آن تداوم ببخشند. دو ماه آن ها و شش ماه من تمام شد اما از سقوط روحانیان خبری نشد. تا اینکه جنگ شروع شد و همه بفکر نجات ایران بودیم و فقط غرغرهای مان مانده بود به حکومت روحانیان. اما من بچه هایم را هم مثل خودم ضد آخوند تربیت می کردم و می کردیم. تا اینکه وعده را گذاشتیم به مرگ امام خمینی و منتظر ماندیم که اگر خمینی رحلت کند حکومت آخوندها هم سقوط می کند. خمینی مرد و روحانیون سقوط نکردند و ما هم دیگر حرارت اولیه را نداشتیم ولی می گفتیم بزودی این ها می روند. خدا وکیلی هاشمی در دولت اولش بد کار نکرد و من هم با "اکبرشاه" مشکل حاد نداشتم و می گفتم دارند یاد می گیرند حکومت کردن را و باید تحمل کرد.

6- وقتی رسیدیم به خرداد 76 من تصمیم گرفتم مثل خیلی های دیگر اولاً آخوند روشنفکر انتخاب کنم و ثانیاً با بجان هم انداختن آخوندها تضعیف جمهوری اسلامی را پی بگیرم. لذا من و خیلی های مثل من - در اکثریت - از خاتمی انتظار براندازی حکومت دینی روحانیان را داشتیم و هر روز تندتر از روز پیش او را تهییج و تشجیع برویارویی می کردیم. البته او اصلاً دنبال براندازی نبود و ساختار شکنی. اما من می گفتم تا قانون اساسی تغییر نکند و این ولایت فقیه کوفتی تمام نشود ایران ایران بشو نیست. اما تصورم اشتباه بود و روحانیان از پس کلک ما برآمدند و خاتمی را دست خالی برگرداندند پیش خودمان. نوبت به احمدی نژاد که رسید گفتم خودش است. یک پاپتی جسور و قدرت طلب و باید این یکی را بیاندازیم بجان روحانیان تا از راه تخریب به پیروزی برسیم.

7- سال 88 متوجه شدم که احمدی نژاد دارد ایران را تخریب می کند اما از تخریب منجر بسقوط آخوندها خبری نیست. لذا تصمیم گرفتم که با سلاح نخست وزیر امام روردر شوم با آیت الله خامنه ای. نمی دانم چقدر تقلب شد و چگونه و تا کجا اما برای من کافی بود که بیایم توی خیابان و چشم در چشم آخوندها بگویم ترا نمی خواهم. اما بازهم از آخوندها شکست خوردم و با خون زیادی روی دستم رفتم توی لک و نا امید و بیچاره کنار کشیدم که من حریف این هیولا نشدم. و تا اینجا سی سال گذشته بود و خبری از رفتن آخوندها نشده بود. اما در این سی سال اتفاقات زیادی در دنیا افتاده بود.

الف- من و مایی که قول های سقوط دوماهه و شش ماهه می دادیم و مرتب تمدید می کردیم یا مردیم و یا اگر زنده ایم چنان پیر و فرتوت شده ایم که با مرده فرقی نداریم.

ب- خیلی از من و ما و بچه هایمان آواره و ویلان و سرگردان چهار گوشۀ دنیا شدیم و در رودها و کوه ها و گذرگاه های قاچاق انسان مردیم و اگر راه بدهی بردیم دیدیم که نه آن بهشت موعود روی زمین که خبری در غرب هم نیست از آن خبرها! و ما بزرگتر و عقل رس تر و دنیا دیده تر و صبور تر و با گذشت تر شدیم.

پ- جنگ ها پدید آمد و انقلاب ها - بهار عربی یادت باشد - شد و تروریسم موضوع روز دنیا شد و بمب اتم مسئلۀ روز شد و تحریم و تهدید هر روز گسترده تر شد برای منازعه و مرافعه بین ما و آخوندها از سویی و غرب و جمهوری اسلامی از سوی دیگر و هزاران اتفاقاتی افتاد که من و ما (نسل های بعد از ما) یاد گرفتیم که شعار سی ساله مان در "فقط با کندن کلک آخوندهای عقب مانده درد میهن دوا می شود" اگر هم از جنبۀ نظری قابل اعتناء باشد از جهت عملی ممکن نیست.

8- اینجوری شد که من و ما تصمیم شجاعانه ای گرفتیم. آن تصمیم هم این بود که "خیلی خوب ما حکومت آخوندها را بر ایران برسمیت می شناسیم بشرطی که حداقلی از شرایط زندگی در ایران را بدست بیاوریم" و بلافاصله رفتیم به روحانی رأی دادیم. و می دانستیم و می دانیم که روحانی آدم جمهوری اسلامی است و نه مثل محمد خاتمی می توانیم او را در سکوی اتهام براندازی هُل و نشان بدهیم و نه می توانیم مثل محمود احمدی نژاد امید بتخریب جمهوری اسلامی ببندیم". حالا بدلایل متعدد از ضعف و بدبختی و تحریم و تهدید و هرچه ...آیت الله خامنه ای هم نخواست یا نتوانست مقابله کند تا مجدداً دست به اسلحۀ رویاروی نابودی همدیگر ببریم. 

9- لذا آن اتفاق شگرف افتاد: این اتفاق که من و ما بعد از سی و پنج سال بالاخره جمهوری اسلامی (حکومت آخوندها) را برسمیت شناختیم. البته طرف مقابل هم نامردی نکرد و وجود ما را برسمیت شناخت. آنجائیکه آیت الله خامنه ای از ما مخالفان و منتقدان دعوت کرد که برویم رأی بدهیم و حتی بعد از انتخابات هم یادش ماند که رأی دادن ما را فراموش نکند. اولین نقطۀ اتصال ما مدرن های امروز (متجددان دیروز) با سنتگرایان امروز (متحجران دیروز) بعد از 35 سال در پشت قبالۀ ریاست جمهوری حسن روحانی امضاء شد. حالا دیگر ما پذیرفته ایم که آخوندها در ایران حاکم هستند و آن ها پذیرفته اند که ما جزء مهمی از ملت ایران هستیم. و می خواهیم با تفاهم و بدون عجله و انتقام کشی و جنگ و دعوا بر سر یک ایران قابل تحمل - در ابتدای کار - برای هم ما و هم آخوندها میهن مان را دوباره سرپا کنیم تا بیشتر از این تخریب نشود و از مدار توسعه عقب نماند.

10- و این همان راز اصلی برد برد همه است از انتخاب روحانی. هم سنتگرایان درست می گویند که انتخاب روحانی جمهوری اسلامی شان را تداوم می دهد و هم من درست می گویم که انتخاب روحانی حداقل عقلانیت مورد نیاز حکومت در عصر مدرن را به زندگی ایرانیان برخواهد گرداند. البته برای مخالفان برانداز هم افسوسی ندارد این معامله. زیرا همانطور که از سی و پنج سال گذشته طرفی نبسته ایم برای ساقط کردن با شعار "کلک آخوندها را باید کند ". در حال حاضر هم نه نقشه و نه راه و نه نیرو و نه توانی برای برآوردن آرزوهایشان دارند. لذا همه متنفع شده ایم از این معامله بی برو برگرد. بشرط اینکه حسابی و قبراق بعهمدمان وفا کنیم و وسط راه پشت روحانی نابرانداز را خالی نکنیم و اجازه ندهیم که خامنه ای هم شناسایی ما مخالفان خودش را پس بگیرد.

11- سخت بود در یک مقالۀ کوتاه شرح هرآنچه باید می گفتم اما می خواستم بدانید که هورا هورا کردن هایم از فرتوتی ذهنم نیست و من در همۀ حرکات امروز خودمان و آخوندها نوعی از اشتراک بر ثبات نسبی بنفع عرف مذهبی و منافع ملی می بینم و زیربنای فلسفیی که این حرکت جدید بر آن استوار شده بسیار بسیار پخته تر و محکم تر از همۀ تحولات سی سال گذشته است و امید به موفقیت آن بسیار بسیار زیاد تر از همۀ تندروی ها و دشمنانه برخورد کردن های دو طرف ماجرا است. یا...هو

۲۰ نظر:

ناشناس گفت...

برادر من
بر این گور که ما گریه می کنیم مرده ای نخفته است . روحانی نه به عنوان حلقه آشتی روحانیت با مردم که به عنوان فریبی دیگر آمده است . اما به دلایل زیر باید عرض کنم انتخاب روحانی در نهایت به ضرر مردم ایران است اما دلایل:
1-برای درک رویکرد سیاست مداران خارجی به انتخاب روحانی باید به عملکرد آنها نگاه کرد نه صحبت هایشان ، فردای انتخاب روحانی سنای آمریکا تحریم های جدیدی بر ایران وضع کرد و تقریبا تمام سیاست مداران دست اندکار در آمریکا و اروپا متفق القول روحانی را در حل مساله هسته ای مهم نداستند . به عبارتی آنها روحانی راداخل حلقه قدرت ندانستند و انتخابات ایران را بی معنی دانستند.
2-مفهوم شرکت مردم در انتخابات یعنی امید و انفعال مردم در سرنگون کردن حکومت ، پیام واضح این شرکت یعنی از تحریم های ایران آبی برای تغییر حکومت ایران گرم نمی شود ، پس از بین دو گزینه جنگ و پذیرش ایران هسته ای لاجرم باید یکی را پذیرفت
3-در بعد داخلی حکومت این توان ذا دارد که با وعده سر خرمن مردم دچار تحریم را هم چنان بازی دهد و با خرید زمان به سمت بمب هسته ای پیش برود. روحانی که قبل از انتخابات وعده اصلاخ 100 روزه می داد الان وعده 3و4 ساله می دهد و زمان می خرد
4-تداوم اعدام ها ؛ حکم های 8-10 و ابد برای افرادی که جرمشان تنها تفاوت عقیده و دین با جمهوری اسلامی است بعد از انتخابات شدت گرفته تا ثابت شود اصول جمهوری اسلامی لا یتغیر هستند.
مجموع این عوامل ایران را در سر دوراهی عراق و کره شمالی قرار میدهد و ما فرصت سوزانه بر آتش هیزم انتخابات دمیدیم به امید کمی گرما ولی حاصل چیزی نخواهد بود جز هیمه آتش.
در انها لازم است اشاره ای کنم از جلسه محرمانه در انگلیس که در آن تصمیم گیری در نحوه پاسخ انگلیس به حمله احتمالی به ایران در جریان بود یعنی انگلیسی ها این امر را قریب الوقوع می دانند. موفق باشید

ناشناس گفت...

واقعا خوب دارى خودت رو ضايع ميكنى. به نظرم دچار زوال عقل شدى. متاسفم.

ناشناس گفت...

تحریم های جدیدی که توسط آمریکا بعد از انتخابات اعلام شد قبل از انتخابات تعیین شده بود و ارتباطی به روحانی- در حالی که هنوز دولت در مرحله انتقال می باشد و روحانی هنوز کابینه خود را اعلام نکرده- نداشته.
و مقامات آمریکایی پس از انتخابات،انتخاب حسن روحانی را یک رویکرد مثبت ارزیابی کردند و تا زمان مشاهده تغییر در رویکرد ایران به تحریم های خود ادامه می دهند حتی اگر امید به تغییر در رویکرد ایران را پیش بینی کنند!

شهروند گفت...

سلام دلقك عزيز
اقاي خامنه اي قبلا هم با لفاظي و پدر سوخته بازي خود را از زير فشار بودن نجات داده است ، سال ٧٨ كه باگريه و قلب جريحه دار ... خشم دانشجويان را كنترل و سركوب كرد و بعد راي دزديدن ريش تراش را صادر كرد !
اگر اقاي خامنه اي قصد نامردي ندارند و در رعايت حقوق مخالفان خود ( يعني اكثريت مردم ) صداقت دارند ، براي دومين گام پس از به رسميت شناختن مخالفان و در جهت جلب اعتماد و اطمينان مخالفان و همچنين نشان دادن حسن نيت نظام ، از انجام دو كار در روزهاي پيش رو خودداري كند
١- در انتخاب هيئت دولت كه قانونا جزء حقوق و وظايف رييس جمهور مي باشد ، دخالت نكند و اجازه دهد رييس جمهور هركسي را كه صلاح دانست و تشخيص داد واجد شرايط وزرات بر طبق قانون اساسي مي باشد - خواه زن باشد يا مرد- انتخاب كند
٢- از امروز به بعد از انجام هر كاري ، سفارشي ، فشاري ، توصيه اي كه غير قانوني تلقي مي شود و خارج از حوزه اختيارات رهبري مي باشد، خودداري كند
ايشان اين دو كار را انجام دهد تا امثال حقيركه توبه گرگ را مرگ مي دانيم و اقاي خامنه اي را اصلاح ناپذير و دغل كار مي شناسيم ،
مثل سرور ايرانيمان با ايشان آشتي كنيم ، البته براي دستگرمي و شروع داستاني طولاني و بدون خشونت كه پايانش تمكين تمام و كمال حكومتگران از صاحبان خانه است
پاينده باشيد

Dalghak.Irani گفت...

شهروند نازنین.
می دانیم که سیاست امری بشدت سخت و عبوس و خشنی است. و من تحلیل و تفسیر متعارف سیاسی نمی نویسم. تحلیل های من آمیزه ای از تخیل و حس "عقل شهودی"ام هم است و کُنه ماجرا ها را نشانه می گیرم. البته تخیل با توهم بسیار متفاوت است و هر چقدر تخیل مثبت و زیبایی شناس است توهم منفی و مخرب و آدرس دادن عوضی است. اینکه یک رهبر مذهبی ایدئولوژیک مثل آیت الله خامنه ای خواب نما شده باشد و بخواهد یکباره لیبرال شده و کلیۀ تفکر ایدئولوزیکش را کنار بگذارد امری قطعاً نشدنی است. من در این مقاله حرفم این است که رأی ما در جمهوری اسلامی همیشه از روی نفرت بوده است و گفته و ناگفته صبغۀ براندازی داشته است. و این اولین رأبیی است که در جمهوری اسلامی داده شده و اکثریت رأی دهندگان بدون ذهن برانداز بوده اند و خواسته اند که رژیم را اصلاح کنند. لذا رژیم هم با نماد آیت الله خامنه ای پذیرفته است که حالا که ما نمی خواهیم براندازی کنیم او هم از لجاجت دست بردارد و با ما مثل دشمن برانداز برخورد نکند. من شک ندارم که همین رویکردی که ما در داخل اتخاذ کرده ایم همان رویکردی است که دنیا هم اتخاذ کرده است. به این معنا که غرب نیز از براندازی جمهوری اسلامی کوتاه آمده و می خواهد با جمهوری اسلامی مسئول و مثل یک حکومت متعارف کنار بیاید و کار کند. و طبیعی است که آیت الله خامنه ای هم ناگزیر نوع برخوردش هم با ما و هم با دنیا متفاوت از گذشته خواهد بود. اینکه چگونه و با چه هزینه ها و مشکلاتی به این مرحله رسیده ایم و آیا آیت الله خامنه ای مجبور از پذیرش واقعیت شده است و آیا ما هم ناگزیر از پذیرش خامنه ای و رژیمش هستیم یانه. محل بحث فراوان می تواند باشد و است. اما مهم این است که ما در حال حاضر در یک پروسۀ "آشتی صادقانه" وارد شده ایم و هر دو (هم خامنه ای و هم ما) باید از این تحمل و پذیرش یکدیگر حفاظت و نگاهبانی بکنیم. من تقرباً شک ندارم که مسایلی را که گفته ای مثل دخالت نکردن خامنه ای در تعیین وزرا و عدم ورودشان به مسایل اجرایی و جزیی و مداخله در هر امر مربوط و نامربوطی حاصل است و خواهد شد و خامنه ای کمترین امر و نهی را در چینش کابینۀ حسن روحانی خواهد داشت و همینطور دخالت های بی رویه در امور. حتی مطمئنم که دست روحانی را برای توافق حداقلی با غرب کاملاً باز خواهد گذاشت و دیگر رویۀ سابق را ادامه نخواهد داد. علت ها بسیار است برای این خوش بینی و از جمله مشکلات بسیار حاد کشور و مهمتر از همه تجربۀ شخصی خامنه ای در نزدیک شدن بیش از حد معمول بدولت احمدی نژاد که حتی تا تهدید جدی موقعیت خودش هم پیش رفت. من حتی آن خندۀ قهقهۀ آیت الله خامنه ای در دیدار و تجلیلش از احمدی نژاد را - بندرت خامنه ای را چنین بشاش دیده ایم - مقدار زیادی اش برمی گردد به نفس راحتی که بعد از چهار سال - بویژه دو سال اخیر - نفس گیر کشید. او می خندد با این شکرانه که معضل احمدی نژاد بدون خسارت به چینش اصلی جمهوری اسلامی بپایان رسید و او قطعاً نه در موقعیت برتر قبلی است و نه بنظرم خودش عقلاً تمایل دارد که از دیروز خلاص نشده پروندۀ اختلافی با رییس جمهور جدید باز کند. اینطور هم که نیست حسن روحانی تسلیم بی قید و شرط خامنه ای باشد و خامنه ای دغدغه ای از دخالت نداشته باشد. اگر دقت کنید روحانی در همۀ مصاحبه ها و سخنرانی های بعد از انتخابش مرتب از خامنه ای تشکر کرده و از او استمداد طلبیده. این تکرار نام خامنه ای از سوی روحانی می تواند یک اتمام حجت باشد که او تمام تلاشش را برای حفظ جایگاه رهبری بکار می برد و اگر فردا روز اتفاقی غیر از این افتاد این او نبوده که دعوا را شروع کرده. لذا برعکس همۀ دیگرانی که از دخالت های خامنه ای در تحمیل نفرات به او خبر می دهند من معتقدم که اولاً هنوز لیست احتمالی هم مشخص نیست که کسی موافق یا مخالف باشد و ثانیاً حتی در صورت قطعی شدن لیست خامنه ای با سعۀ صدر حداکثری انتخاب روحانی را خواهد پذیرفت و خودش بازی به قشنگی این "مشروعیت جدید رژیمش" را بهم نخواهد زد. زیرا همانطور که نوشته ام این اولین بار است بعد از سی و پنج سال که رژیم مشروعیت وجودیش را از مخالفان سی ساله اش هم گرفته و قشر عظیمی از هنرمندان و روشنفکران و فرهیختگان داخل و خارج مشغول دفاع از مناسبات جدید پیش آمده در جمهوری اسلامی هستند که مطلقاً در سی سال گذشته سابقه نداشته است. و مهمتر اینکه حتی هنوز براندازان قسم خورده هم به تخریب این روند رو نیاورده اند بلکه حداکثر سکوت کرده و نظاره گر صحنه و چگونگی پیشرفت تغییرات (ثبات حکومتی) هستند. یا...هو

ناشناس گفت...

دلقک عزیز
سلام
بنظر من نتیجه قضیه از سه حالت نمی تواند خارج باشد:
1- با آمدن روحانی رفتار کجدار و مریض حکومت و غرب همچنان ادامه پیدا میکندو فقط سرعت تحولات (مثبت یا منفی) تغییر می کند.

2- اصطکاک درونی سیستم بیشتر میشود و فشار تحریمها منجر به فروپاشی میشوند.

3- غرب منافع خود را در حمله محدود به سایتهای غنی سازی و برخی از نقاط کلیدی میبیند و اینکار را انجام میدهد.

یک پارامتر مجهول وجود دارد که امکان تخمین این که حالت 1 یا 3 کدام و تا چه زمانی برای غرب ارجعیت دارد را منتفی میکند. بعید میدانم تیم روحانی هم بتوانند تا چهار سال آینده در مذاکرات اتمی به توافق برسند.(مگر اینکهبر فرض محال بتوانند آقای خامنه ای را متقاعد کنند که غنی سازی بدون هیج شرطی متوقف شود و اورانیم های غنی شده تحویل غرب گردد).

ولی در هر حال فعلا گزینه 1 کم هزینه تر و بهتر از دو گزینه بعدیست.

یاحق

دوره گرد گفت...

1. در مورد این مهدی نصیری و نشریه سمات نمی دانم چقدر می دانی ولی اینها همسو با راس سیستم نیستند و اساسا تفکر خمینی را نمی پذیرند و تفکیکی هستند و مخالف عقل و فلسفه و مدرنیسم به تمامه و همانهایی هستند که انصافا راس نظام جلویشان را گرفته وگرنه سالها پیش کل کشور را به افغانستان تبدیل کرده بودند. این را به قاطعیت می گویم بر اساس اطلاعات دقیق به فراخوری که جای طرحش نیست...
2. نکته دوم این است که از نقد من و امثال من نرنج و همین خطی را که داری برو که در کل حرفت درست است و درست بودنش هم کاملا آشکار است
3. کامنت هایی که رفقا می گذارند و حرفهایی که اپپپپپپپپپوزوسیییییییون! می زنند و البته نوع گرایشی که بخشی از جنبش سبز دارند نشان می دهد که ما باید در دو چیز خوب بنگریم و تجدید نظر کنیم اول اینکه باید هر طور شده این ویروس انقلاب کردن را درمان کنیم و نخواهیم که هر دقیقه انقلاب کنیم و سیستم را ساقط کنیم... موضعی که بخشی از نخبگان گرفته اند راهی به جز اسقاط نظام نشان نمی دهد و این غلط اندر غلط است. اما نکته دوم آن است که به نظرم زمان نقد جنبش سبز و مواضع جنبش سبزی هم فرا رسیده است. واقعیت این است که جنبش سبز صرفنظر از میزان تقلب، در اثر یک مظلومیت به وجود آمد و این مظلومیت در بخش بزرگی از مردم در سال 88 بدیهی است. اما مشکل آن است که جناح مظلوم در هر جا و هر زمان تاریخ که نگاه کنیم تمایل داشته خودش را حق مسلم ببیند و طرفش را باطل مسلم و رفته در فاز کینه توزی و انتقام و غیره. جنبش سبز از یک جریان پویای اجتماعی الان تبدیل شده به یک نوع حس کینه توزی میان برخی که به نظرم آسیب زاست. ضمن اینکه جنبش در میان لایه هایی از طبقه متوسط نوعی احساس انتلکتوئلی و خاص بودن و چگوارا بودن ایجاد می کند که البته همه می دانیم که با واقعیت نسبتی ندارد. امیدوارم سیستم حالا که اندکی به سمت عقلانیت چرخش کرده اندکی از فشارهخا بر زندانیان بکاهد و سران محصور را رها کند تا بتوانیم جنبش سبز را در جشن رسیدن به خواسته هایش با احترام دفن کنیم و گلی بر مزارش هدیه. خواسته هایی که یادمان نرود چه بوده و در چه چارچوبی!

ناشناس گفت...

عزیز برادر
چگوارا کجا بود. این ملت توان یا علاقه و یا عرضه هیج قیامی را ندارد . با واقعیت ها باید زندگی کرد نه با آرزوها . هیج حکومت مذهبی در جهان به حکومت عرفی تبدیل نشده مگر با جنگ و خونریزی. 130-40 میلیارد دلار هم پول پای تاسیسات غنی سازی و باج سبیل روس ها و چینی ها داده نشده که حالا این ها تاسیسات اتمی را جمع کنند . نتیجه : جنگ با غرب حتمی است . علت : کشتن گربه دم حجله ، اگر ایران به بمب اتمی دست پیدا کند چه توجیهی برای ادامه پیمان NPT باقی می ماند ؟ هر کشوری راه می افتد دنیال سلاح هسته ای . پس جنگ اجباری است اما این که می گویید جنگ خفیف هم اشتباه است . با الدرم الدرم ایران در صورت حمله به ایران ، ایران مجبور به تلافی است پس قبل از هر گونه حرکتی باید توان نظامی ایران را هم نابود کرد مانند آنچه بر سر عراق رفت پس حمله اصلا هم خفیف نخواهد بود. روحانی تنها مترسکی برای آرام کردن مردم است وگرنه قادر به دور کردن هواپیماهای غربی نیست

سه چرخه گفت...

خطاب به ناشناس آخر:

1- در مورد 130 40 میلیاردی که گفتی هزینه شده و مطمئنی به نظام مقدس جمهوری اسلامی که هیچ حیف و میلی رو مرتکب نمیشه در این حجم، که باید بگم میتونم حتی شما رو وفادارتر از محسن رضایی به نظام بدونم. دو مورد مختصر: ادامه کاذب جنگ کم چیزی بود؟ سوزاندن در آمد 600 میلیارد دلاری-بهره کم از این درآمد کلان منظور هست- در طی دولت های 9 و 10 ام کافی نیست تا شما رو متقاعد کنه که احتمال حیف و میل های خیلی بیشتر از این رقم هم میره؟

2- شما با حرفت اصولا داری باب تئوری توطئه از طرف سیستم رو باز میکنی، و جزو کسانی هستی که همه و از جمله انگلیس، امریکا و نظام . . . رو قوی تر از مردم میدونی که همیشه مردم در پازل های اونها بازی میکنن، پس بزار خیالت رو راحت کنم، احمقانه ترین انتخاب برای اینکه سیستم بخواهد به سیاستهای کنونی هسته ای دامه بده، جناب روحانی بود، مطمئن باش. اگر باز هم اینها رو همگی در یک خط میدونی باید بگم که متاسفانه تفاوت ریشه ای حرف های از جنس روحانی و هاشمی که میگن پیامبر به علی گفت اگر مردم نخواستنت کنار برو و حرف های مصباح رو خوب دقت نمیکنید.

اما به نظر من نه تنها نظر من که نظر احدی نظر شما رو عوض نخواهد کرد با دیدگاه هایی که داری، اما بهتره بدونی که مردم ایران خیلی با عرضه تر از چیزی هستند که شما فکر میکنی، اما خیلی هم منافع شخصی خودشون رو به خطر نمی اندازند، چون اصولا زندگی دوست هستند و با رادیکال گرایی امثال شما در این سر خط و امثال شریعتمداری در اون سر خط نسبتی ندارند و برای همین هست که هر دوی شما نا امید از این ملت هستید، و اگر شریعتمداری محذورات بهش اجازه زدن حرفهای شما رو نمیده، شما جای خالی رقیبتون رو برای ما پر می کنید. یک مطلب رو در پلاس یامین پور خوندم پس از انتخابات، نوشته بود:

"به مالک (مصباح) بگویید برگردد از پشت خیمه های معاویه.به حضرت ولی عصر بگویید نیایید.عصر عصر شما نیست. مردم ما تحمل سختی ندارند. از عاشورا فقط سینه زنی را بلدند .امان نامه ای را که شمر به حضرت عباس داد او نگرفت مردم عاشورایی ما دو دستی گرفتن"

چقدر به هم شبیهید به خدا. . .

ناشناس گفت...

عزیز من ؛ من نه اپوزیسون هستم ، نه پوزسیون. من در حال رصد شرایط ایران هستم . برای درک .اقعیت باید مجموعه واقعیت ها را کنار هم بگذاری. ایران، کره شمالی،سوریه،عراق و کوبا به عنوان دشمنان آمریکا . عراق و افغانستان نابود شدند . سوریه در حال جنگ داخلی ؛ کره با بمب اتم در تحریم کامل و قحطی . می ماند ایران . چه چیزی ما را از یکی از سرنوشت های فوق جدا می کند ؟ مفهوم جمله اول شما را نفهمیدم . هرینه های ساخت بمب اتمی ایران الان از 150 میلیارد دلار رد شده. فقط ضرر تحریم های نفت ایران در سال گذشته بالغ بر 100 میلیارد شده باقی بماند. هزینه کردن برای هدفی است . جمهوری اسلامی گزینه کره شمالی شدن را بر عراق شدن ترجیح می دهد . اما در مورد مردم ؛ مگر نه این که این مردم بارها در طول تاریخ گول خورده اند، چرا دوباره نخورند ؟ شما جمعیت کل ایران را نگاه کن نه جمعیت اینرنت رو را . در مناطقی از ایران من خانواده ای را دیدم که پدر نام دختر خانواده را نمی دانست ( 24 بچه داشت ) .در مراسم عزای غرق شدگان در دریا 9 پسر یک خانواده غرق شده بودند و 21 نفر مانده بودند . مناطقی که در طول 5 ماه سال دسترسی به شهر نداشتند و مردمی که تنها رابطشان با جهان بیرون مسجد ده بود . بعضی از این جا ها که گفتم در 100 کیلومتری تهران بود نه شمال و جتوب . مردم ایران نه باهوش که تنبل و تن پرور و بعضا کودن هستند ( میانگین IQ ایرانی ها 1 واریانس زیر نرمال جهانی است ) الان عده زیادی می آیند از هوش والای ایرانی ها داستان می سازند ولی کم هوشی ایرانی ها واقعیت است . ایرانی ها هیچ وقت مردم زرنگی نبوده اند فقط خودشان ؛ خودشان را زیاد باور دارند

ناشناس گفت...


دلقک جان سخت در اشتباهی؛

مردم نه تنها در سال ٧٦ و ٨٨، بلکه امسال هم - در نبود انتخاب های واقعی - به کاندیدایی که بیشترین زاویه را با هسته ی دیکتاتوری داشت رای دادند.

در سال ٧٦، حاکمیت - پس از غافلگیر شدن - به مرور سعی در اضمحلال خواسته ی مردم کرد؛ در سال ٨٨، نتیجه را به کل کتمان کرد؛ و در سال ٩٢، با علم به نتیجه ی انتخاب مردم، سعی کرد اولن رسوایی سال ٨٨ را به نوعی کمرنگ کند و دومن با فریب غربیها، به رویای خامنه ای - بمب اتم - که با ادامه ی روال قبلی دست نیافتنی می نمود، جامه ی عمل بپوشاند.

خواهیم دید که این تدبیرشان هم سرنوشت نهایی دیکتاتوری را تغییر نخواهد داد.

در ضمن، من در ٣٤ سال حکومت آخوندی، دستاوردی غیر از نمایان کردن چهره ی واقعی دین سیاسی نمی بینم که این پیروزی بزرگی است برای هر آنکس که بعد از پایان این دوره ی سیاه در ایران زندگی کند و البته کابوسی برای تخم و ترکه ی دین فروشان سرزمین من. بگذار با این تنها فرصت تاریخی خود، گوری عمیق در تاریخ این مرز و بوم برای افکار و عقاید شان حفر کنند.

شهریار

ناشناس گفت...

دلقک جان ،
بعد از چند روز دوری از اینترنت و سفر داخلی چند پست اخیر شما را خواندم و لذت بردم ، در مورد این پست باید بگم که هنر میخواهد که ٣٥ سال تاریخ اخیر ایران رو از دید انسانهایی با دیدگاه من و شما به این درستی درچنین متن کوتاهی با این دقت ترسیم کرد.
در مورد کامنتهای تندو تیز بعضی از دوستان هم باید بگم یا واقعیت اطراف خودشون رو در ایران نمیبینند یا خود را به ندیدن زده اند. مردم به دنبال سرنگونی نیستند و اکثرا در طبقات مختلف اجتماعی به آشتی ملی و مدارا و کنار گذاشتن تنشهای داخلی و خارجی فکر میکنند ، دلقک جان حرف شما کاملا درست است ، به نظر میرسد که این آشتی کاملا دو طرفه است اما به شرط اینکه هر دو طرف شرایط این آشتی رو تا آخر قبول کنند و وسط بازی کسی زیر میز نزند . داد و قال کیهانیون و بعضی از کامنت گذاران شما و اپوزوسیون هم در اینجاست که از نظر آنها آشتی ملی وقتی انجام پذیر است که طرف مقابل رو اول باید از درختای باقیمانده خیابان پهلوی آویزان کرد بعد باقی ملت راحت میتوانند آشتی کنند. من فکر میکنم که مسیر فعلا درست است ولی نه هموار و انتها هنوز معلوم نیست و حریف غیر قابل اعتماد برای همین بسیاری هم بسیار مشکوکند ، و البته تا حدود زیادی با توجه به سابقه رژیم محق در شکشان .
باید دید ، ارادتمند . افشین قدیم

ناشناس گفت...

دلقک بیچاره

مواظب باش این آشتی کردن مثل آشتی کردن شما با آخوندها در سال 57 از آب درنیاید. چون به نظر نمیرسد که باطن مذهب پرست شما و سایر همپالکی های ارتشی تان تغییری کرده باشد.
کاش کمی هم از ارتش سربلند مصر یاد می گرفتید. مسخره این است که هنوز هم بعد از قیام ارتش مصر علیه مرسی متحجر, شما ارتشیان ایران زمین از آشتی با این نجاساتی که یکبار با روی گشاده بر سرزمین پدری حاکم کردید دستبردار نیستید.

شر این ارتش از سر ملت ایران کم باد...

دوره گرد گفت...

برادر عزیز ناشناس

1. ملت ما توانش را دارند و عرضه اش را هم دارند و یک و نیم قرن پیش، قبل از آنکه بسیاری از همین کشورهای مترقی فعلی مترقی محسوب شوند برای آزادی و دموکراسی و حقوقشان قیام کردند و کشته دادند و در تمام این دوران هم لحظه ای فعالیشت شان را متوقف نکردند و اینکه کسی بخواهد اینهمه مقاومت و ایستادگی را انکار کند واقعا جای سوال دارد... البته اینکه نتوانسته ایم به خواسته ها برسیم به دلایل گوناگونی ربط دارد که بماند...
2. در مورد تبدیل حکومت مذهبی به عرفی هم ما جنگ و خونریزی کم ندیده ایم در این سالها و بهای اشتباهاتمان را هم داده ایم و آنقدر با تجربه شده ایم تا سر بزنگاهها بدانیم باید چه کنیم و نمونه اش همین مثال روحانی است که شمات نمی پسندید
3. شاهد از غیب رسید! حرف شما و بسیاری دیگر به خوبی ابتلا به همان ویروس انقلابی گری را نشان می دهد ولو آنکه مانند چپ های دیروز، که امروز ناتوان از عمل واقعی هستند و صرفا مایوسانه فعالیت های کسانی را که به دنبال انقلاب نیستند و نمی خواهند از یک سوراخ دوبار گزیده شوند و تحول را از راهی دیگر پی گرفته ا ند زیر سوال می برند که شما انقلابی نیستید و سازشکارید و چه.. بله ما سازشکاریم و سازش قاعده سیاست است چون در سیاست می خواهیم با یکدیگر بسازیم وگرنه اگر می خواهیم در سیاست همدیگر را حذف کنیم که این همان حرف تندروهای نظام است و به قول سه چرخه چه شبیه به هم هستید خدایی! ... در واقع الان هم دوستان دست راستیتان هستند دیگر تحول برای چیست؟ البته خوشبختانه مردم این ها را به خوبی و بهتر از من می دانند...
4. این تحلیل همان تحلیل اشتباهی است که بعد از 57 حاکم شد و بعد از 76 و بعد از 88 و الان هم خطرش وجود دارد که ما حکومت ها و حاکمان را نمود عقاید و افکار و ادیان و امثالهم ببینیم.. من اساسا معتقد نیستم هیچ حکومت مذهبی در جهان وجود داشته باشد و موفق عمل کند به این معنی که بماند و ساقط نشود و جمهوری اسلامی ساقط نشده است پس مذهبی نیست... این علم و کتل مذهب هم به کار حکومت کردن میاید و فقط ابزاریست...الان با فضایی که به وجود آمده تنها کاری که باید بکنیم آن است که به همین جماعت حاکم بفهمانیم که دوستان شما که با مذهب حکومت نمی کنید، با قواعد سیاست حکومت می کنید و اگر نمی کردید همان 59 60 سرتان را خورده بودند...الان به نظرم این آمادگی وجود دارد و فشار اجتماعی هم هست... البته توضیح بیشتر و بسیار بیشتری لازم است که جایش اینجا نیست
7. در خصوص توانایی روحانی در حل مشکلات هم یقین داشته باشید که او می تواند با کسب حمایت بالا مسائل را حل و فصل کند به شرط آنکه گفتمان افراطی ها دو طرف فضا را به هم نزد و کیهان تهران- لندن بگذارد...
6.این داستان مترسک بودن رواحانی برای آرام کردن هم دیگر اوج حرف است چون شما در ابتدا نوشتید که مردم ما بی عرضه اند و چه اند و چه اند ( و این حرفها را بسیاری از اپپپپوزوسسسسیون! امروز دارند می زنندن چون مردم بد توی دهنشان زده اند) و از طرف دیگر می گویید که روحانی را آورده اند تا آنها را آرام کنند.. حال سوال اینجاست که چه نیازی هست به آرام کردن بی عرضه های طبیعتا بی خطر!!

سه چرخه گفت...

خب عزیز من ایران تنها کشوری در بین اون کشورهایی که مثال زدی مثل یک درخت بید جلوی یک باد شدید از خودش انعطاف نشون بده تا از ریشه کنده نشه، فعلا با آمدن روحانی نمی دانیم که این انعطاف در چه حد است، و اصولا هنر ایرانیان از حمله عرب به این سمت این بوده که با انعطاف نشان دادن اصل خودشون رو حفظ کرده اند در نهایت.

در مورد IQ بحثی ندارم، تنبل هستند، شاید، ولی میدونم اگر با همین سطح آی کیو نازلشون به قول شما اندازه ژاپنی ها کار میکردند از ژاپن جلو میزدیم، حالا با کمک سوبسید نفت و غیره. این بحث آی کیو نژادی هست و اهمیتی نداره اصلا در اینجا. ما بر اساس عمل ها و نماهای بیرونی کارهای اونها بحث میکنیم.

جمعیت شهری ایران 8 سال پیش که میخوندم 70 درصد مملکت رو تشکلیل میداد، و الان که ADSL حتی به روستاها هم رسیده، نمیگم که همه داشته باشند، اینترنت-عنصر آگاهی بخش، حتی با فیلتر- رو اگر 20 درصد هم از نخبگان هر جمعیتی، روستایی و شهری هم که استفاده کنند تأثیرشون رو میذارند. و حالا به نظرم بعد از 8 سال بیش از 80 درصد جمعیت ایران شهری هستند، پس اون تک مثال هایی که زدی خیلی خارج از ارزش تأثیرگذاری هستند. آره این طور مثال ها زیادن. ولی اگر اونطور بودن غالب مملکت-که برای ما مهم هستند- که جمعیت مملکت سر به فلک میکشید، تورو خدا یک کم دقت کنیم، از سر بغض حرف نزنیم.


فقط دلقک عزیر،

با شما یک حرفی دارم، دوست دارم این تحلیل شما و شرایط اینطور که پیش میره ادامه پیدا کنه، اما به نظر شما کمی برای گرفتن این نتیجه گیری بزرگ زود نیست؟ من الان کمی از حرفهای خود روحانی که دیروز زد و گفت اجازه بدیم کسانی که اشتباه کردند به دامان نظام برگردند کلافه هستم، میدونم باید سیاست به خرج داد، اما اینطوری که که همه تقصیرها بیافته گردن سبزها و میرحسین؟ نمی دونم شاید راهش این باشه، هر چند که خودِ خدا هم بیاد و بگه تقلب شده، اگر ما میخواهیم در این چهارچوب حکومت با هم به یک توافقی برسیم شاید باید قبول کنیم که تو خیابون آمدن و خارج از چهارچوب قانون حرکت کردن اشتباه بود. نه، به خدا نامردی هست، اون شورای نگهبان اعضاش رسما از احمدی نژاد حمایت کرده بودند، این حداقل خطایی هست که کردن، به کسی اجازه ندادن تو اتاق تجمیع آرا باشه، پیامک ها رو قطع کردند، به مردمی که ساکت بودن تو خیابون حمله کردند، من نمیتونم این رو بپذیرم که همه چیز بیافته رو گردن ما، به خاطر توافقی رسیدن برای آینده. آینده مهم هست اما به قیمت فروش خون دوستامون؟ هنوز چهار سال هم نگذشته، میدونم که ژاپنی های زخم خورده هم حتی با امریکایی ها به دوستی رسیدند بعد از جنگ دوم. . .

نمی دونم، فقط میدونم که کلافه هستم، نمیدونم شاید میدان تعقل و گذشت برای هدف های بلند مدت واقعا اینقدر هم سخت هست، و همین هست که خیلی ها کله خری و صلب بودن رو ترجیح میدن.

ناشناس گفت...

دوستان عزیز
من نه کسی را تشویق به انقلاب می کنم نه دعوت به مبارزه . من کتک هام رو خورده ام ، زندانم را رفته ام جانم را هم برداشته ام در رفته ام . هیچ تریبونی و روزنامه ای و وبلاگی هم برای تبلیغلات نظرم ندارم . همان ظور که گفتم رگ گردن همه بیرون زد تا از یک واقعیت علمی ( کم کوش بودن ایرانیان ) صحبت کردم . یکی گفت ایران از ژاپن سر تر است یکی گفت 100 سال پیش ما انقلاب کردیم . عزیزان ما شاید در مقیاس منطقه از بقیه باهوش تر باشیم ( IQ عرب ها در سطح ما و در مورد مصر کمتر از ما ) ولی بقینا نژادی از اروپایی ها و نژاد زرد کم هوش تریم . فقط قمپوز در می کنیم دکتر X ایرانی در ناسا . نمی بینیم نصف ناسا چینی و هندی هستند . بقیه هم اروپایی و این ایرانی ها موارد نادر. ولش
من مفهوم زاویه را نمی فهمم . تمام این کاندیدها اول می روند دست بوس اقا ، توجبه می سوند که حرف زیادی نزنند یعد هم می آیند ادای پوزسیون و اپوزسیون در می آورند . اما نکته مهم ، گیرم که همه این ها که گفتید واقعی و روحانی واقعا با رهبر زاویه دارد!!! برنامه کاری روحانی چیست ؟ همه جای دنیا مردم به برنامه ها رای می دهند، به روش مشخص و پرنسیب حزب رای می دهند . مثلا در آمریکا پرنسیب حزب دموکرات معلوم است ، بعد کاندیدای این حزب یک سری برنامه ( نه شعار) اعلام می کتد ؛ برنامه ها توسط کارشناسان نقد می شود ، مردم تصمیم می گیرند به حزب دموکرات رای بدهند یا نه . شما به جز مزخرفات کلی گویی کلید سازی چه برنامه ای از روحانی دیدید ؟ کاندید ریاست جمهوری تازه!!! فهمیده وضع اقتصاد از آنچه فکر می کرده خراب تر است !!!!! اما حاکمان نماد بارز جامعه خود هستند، در همه جا هم همین طور است ، میانگین جامعه با نظر شما که در بالای تهران نشستی فرق فاحش دارد. همین دیروز در کرمان پدری دخترش را برای صحبت با پشر همسایه کشت ، حالا بگو اسلام مانتو نیست . قالیباف، خامنه ای ، ری شهری ،و ..... تربیت شده همین جامعه هستند از ماه که نیامده اند .

دوره گرد گفت...

ناشناس عزیز

نمی خواهم زیاد وقت شما و فضای پیج دلقک عزیز را بگیریم یک چند خط می نویسم و والسلام... البته خدایی ناکرده با شما سر بحث ندارم بلکه شما حرفی می زنید که برخی دیگر نیز می گویند و سمبلیک شما را مخاطب قرار داده ام

1. این بحث حقیقت مسلم علمی را از کجا آورده اید؟ آیا میانگین هوش تک تک ایرانیان گرفته شده و بعد با تمام جهان مقایسه شده و بعد حکم کردید که ما کم هوشیم؟ اگر تحقیقی هست کجاست و اعتبارش چقدر است؟ تنبلی را قبول دارم ( آن هم نه علمی بلکه شهودی) اما نه آنکه بی عرضه باشیم.. می گویید هزینه داده اید و چه و چه پس لااقل به همین هزینه هایی که داده اید احترام بگذارید... هزینه هایی که یک و قرن و نیم است دارد پرداخت می شود... فکر می کنید اگر همین تنبل های کم هوش و بی عرضه سال 88 آن مقاومت جانانه را نمی کردند امروز حکومت عقب می نشست تا هاشمی و خاتمی به صحنه برگردند.. شکی نیست که باید گشایشی ایجاد می کردند اما این گشایش را با یک تقلب دیگر می شد از طریق ولایتی یا همین قالیباف محبوب دلقک ای بسا بهتر انجام داد بدون آبروریزی شکست که نشانه اش گیجی و فحاشی دم به دم کیهان است ... اینکه رای مردم خوانده شد نتیجه ی همان مقاومت بود و در داخل ترس از تکرار حوادث از سر و روی همه می بارید و این یعنی موفقیت... پس لااقل اگر هم کم هوشیم، خودمان به خودمان، به تلاش ها و مقاومت هایمان احترام بگذاریم
2. نکته ای هم که در مورد مذهب گفتم منظورم سرراست این است که مذهب و عقیده و باور و سنت همه در سیاست کشک است... آنچه مهم است توازن قواست... حتی صندوق رای نیز مهم نیست بلکه توازن قوا مهم است... موسوی امکان نداشت سال 88 رییس جمهور شود حالا بگو هر مقدار رای می آورد... دلیلش هم توازن قوا بر علیه ش بود... آنچه خیلی از آن خوشحالم و هر روز یک رقص جانانه برای این شادی می کنم!! این است که مردم هم اهمیت توزان قوا را فهمیده اند و همین است که با این درک رفته اند به یک روحانی رای داده اند که نماد ناب همان مسائلی است که شاید با آن مشکل بسیار داشته باشند... اما آنها بعد از این همه سال فهمیده اند که در سیاست عقیده مهم نیست توازن قوا مهم است... خمینی سال 42 قیامش را با مخالفت با حق رای زنان شروع کرد یادتان هست؟ اما همین شخص سال 57 حکومتش را با تایید حق رای زنان شروع کرد... این یعنی آن روز توزان قوا می طلبید که جناحی را به سمت خودش بکشد و روز دیگر می طلبید جناح دیگری را... این یعنی سیاست و همین را می خواستم جا بیندازم...

ناشناس گفت...

دوست عزیز
در دنیا علمی است به نام آمار ؛ که در آن تعیین می کنند اگر X عدد نمونه تصادفی از یک جامعه در بیاورند نمونه حاصله به قدر کافی به کل جمعیت قابل تعمیم است . اما این هم لینک توزیع IQ در دنیا : http://alfin2100.blogspot.com/2011/07/nuclear-power-plant-for-nigeria-what.html

در مورد تغییر رویه حکومت هم بحث جدی وارد است . تا جایی که حکومت حاضر شد رفسنجانی را رد صلاحیت بکند و خامنه ای از چهل دزد کابینه تفدیر کرد و قرار است دختر رفسنجانی را در روز تحلیف روحانی محاکمه کنند .
اما همین تحلیل شما نشان سادگی مردم است آنهم : پیروی زنان از خمینی بدون در نظر گرفتن عقبه فکری . برادر من ، آخوند آنهم سپاهی هیج وقت آزادی خواه و روشنفکر نمی شود. فقط شما نگاه به برادرش بکن که مسول اعدام ارتشیان شاه بود حساب دستت می آید ( الان مشاور ارشد روحانی برادرش است )

Dalghak.Irani گفت...

سلام من هم فقط آمدم که جواب سؤال دوچرخه از خودم را بدهم.
کامنتت را نخوانده بودم . همانطور که در پست بعدی نوشتم بنظرم روحانی مخاطب خاص نداشته بود و فقط می خواست طرح موض.ع بکند برای آینده. در ضمن مطلقاً ادعای جنبش سبز دروغ نبوده و مقدار زیادی از عقب نشینی رژیم قطعاً دست آورد جنبش سبز بوده است. در مورد تقلب هم من همانموقع هم نوشته ام که حتی اگر تقلب شکلی را مورد سؤال "اسناد کافی نداریم" بدانیم در تقلب محتوایی و مهندسی در تبلیغات با پخش پول و اضافه دریافتی و سهام عدالت و ده ها مورد دیگر که در همین انتخابات 92 مجلس با هزار قانون و بخشنامه دست دولت را بست برای ریخت و پاش انتخاباتی و در سال 88 همراهی اش کرد که هرچه می خواهد بکند کافی است. و لذا اصلاً کلافه نباش و ما قرار نیست از خودمان شرمنده باشیم. قطعاً روحانی در ذهنش کروبی و موسوی و جنبش سبز نبوده در این حرف بلکه او از آشتی ملی صحبت کرده است. والا او می داند که موضوع موسوی و کروبی پروسه ای سیاسی و در پشت پردۀ چانه زنی دارد برای حلش و نیازی به طرح آن در جلسات عمومی نیست. ضمن اینکه آشتی دو طرف دارد و اتفاقاً ما طرف قویتر هستیم و لزومی به کوتاه آمدن نداریم زیرا خامنه ایست که بما محتاج است برای ادارۀ کشور و ما نیازی به او نداریم به اندازۀ نیاز او به ما. چون ما بخش معقول هستیم و او بخش منقول و همۀ علم و دانش روز در اختیار ماست برای ادارۀ کشور. لذا ما فقط حرمت در مقابل حرمت را تبلیغ می کنیم و طبیعی است که ما حرمت نشکنیم قبل از حرمت شکنی احتمالی آن ها. فعلاً داریم کوتاه می آییم که شریعتمداری و مصباح سخنگوی آیت الله نیستند و فقط در حال رصد هستیم به چگونگی رفتار شخص خامنه ای والا اگر ایشان بخواهد برگردد به مواضع گذشته و از جمله جنبش سبز ما هم بسیار ادله داریم برای مقابله. حرف ما این است که ما همین مواضع نصفه نیمه اش بهر دلیل را با حسن ظن تلقی می کنیم و امیدواریم تداوم بدهد بسمت آشتی با جامعۀ مدنی (مدرن) و هیس هیس همۀ ما این است که ما تحریک کنندۀ اختلافات نباشیم نه اینکه به آنان اجازۀ پررویی و هجوم بدهیم. یا...هو

ناشناس گفت...

ايول، تو نه تنها يكى از پرروترين ها كه درواقع پرروترين كسى هستى كه به عمرم ديدم. تو مگه سنگ قاليباف رو به سينه نميزدى؟ حالا چطور شد ميگى به روحانى رأى دادى و تازه دليل راى دادنت رو هم توضيح ميدى؟ عجب نون به نرخ روز خورى هستى تو باباجان!