ه‍.ش. ۱۳۹۲ خرداد ۱۲, یکشنبه

حرف درست دکتر زیبا کلام غلط است!


1- سایت خبری تحلیلی انتخاب بعد از اینکه شش دانگ امید به میدان آمدن هاشمی داشت و با تصمیم جنتی باطل شد؛ بدجوری رفته بود به کما و نمی دانست با برهوت بی هاشمی چکار باید بکند. تا اینکه بالاخره تصمیم گرفت که جسته گریخته به معدود اخبار و اظهارات حسن روحانی پوشش بدهد و داد. حتی یک نظر سنجی اینترنتی هم گذاشت و روحانی را با 59 در صد آرا در صدر نشاند. در سوی دیگر - جسارت می کنم - دکتر زیبا کلام هم کمی تا قسمتی - مثل همۀ کمپین بالقوۀ هاشمی رفسنجانی-  در وضعیت مشابهی بود و مردد بود در ورود به بحث مصداقی نامزدها. بالاخره اما او نیز کمی با اکراه با سایت انتخاب گره خورد - حتی می توانید بخوانید گیر افتاد - و در یک مصاحبۀ خطی و کاملاً همسو و غیر چالشی (اینجا) با این سایت مصداق مورد حمایت و توصیه اش از بین نامزد های موجود را حسن روحانی انتخاب کرد و اعلان کرد. زیبا کلام حتی به هاشمی و خاتمی هم توصیه کرد که از روحانی حمایت کنند زیرا خیر الموجودین است و آزادی خواه تر از همه. 

2- بدون اینکه به انتخاب زیبا کلام جسارتی بکنم که حق طبیعی اوست؛ و بدون اینکه آزادی خواه تر بودن نسبی حسن روحانی را بچالش بگیرم که زیاد هم پر بی ربط نیست چنین چالشی. می خواهم به نکته ای نظری بپردازم که آقای دکتر در مصاحبه اش با سایت انتخاب به آن وارد شده و چنان به ضرس قاطع و بودور که واردور از نظریه اش دفاع کرده که گویی یک واقعیت صد در صد تجربه شده و علمی و ختم کلام را می گوید. او گفته است که "دموکراسی بدون اولویت آزادی سیاسی به سایر پارامترهای جامعه و مشخصاً اقتصادی قابل دست یابی نیست. و سپس قسم مؤکد سیاسی خورده است که کسی نمی تواند حتی یک کشور رشد یافته را نشان بدهد که جز از راه اولویت دادن به آزادی های سیاسی موفق به پیشرفت شده باشد. البته نامی از این انبوه کشورهای مدل نبرده است. بخش مهم گفتۀ زیبا کلام چنین است:

من با لغات نمی‌خواهم بازی کنم. فقط یک جمله خدمتتان عرض کنم که شما یک کشور را و بیشتر هم نه به من نشان بدهید که دموکراسی در آن تحقق پیدا نکرده باشد و در عین حال از نظر رشد و توسعه اقتصادی خیلی موفق باشد. بر عکس من یک دو جین کشور به شما نشان می‌دهم که از نظر اقتصادی موفق هستند اما و در عین حال یک حداقلی از اصول و موازین دموکراسی در آنها تحقق پیدا کرده. محال ممکن است که شما بدون توسعه سیاسی، بدون درجه‌ای از دموکراسی بتوانید به رشد و شکوفایی اقتصادی برسید. بنابراین بنده معتقدم که بدون تحقق دموکراسی به هیچ رشد و توسعه اقتصادی هم نمی‌توان رسید. تجربه 8 سال گذشته بهترین گواه این مساله است. ما از زمان پیدایش نفت در ایران تا سال گذشته بیش از 1100 میلیارد دلار درآمدهای نفتی داشته‌ایم. بیش از نصف آن یعنی قریب به 600 میلیارد آن مربوط به 8 سالی است که اصولگرایان از سال 84 در قدرت بوده‌اند، یعنی در 8 سال گذشته ما به اندازه یک قرن گذشته درآمدهای نفتی داشته‌ایم. اگر شما از بنده بپرسید که پس چرا با این همه درآمدهای نفتی به جایی نرسیده‌ایم و این وضعیت اقتصادی‌مان در پایان 8 سال حاکمیت اصولگرایان است، پاسخ بنده این است که به واسطه آن که در این 8 سال از نظر دموکراسی و توسعه سیاسی پیشرفتی که می‌خواستیم نداشتیم.

3- می دانید که من چقدر زیبا کلام را دوست دارم و او را مدل تمام عیار روشنفکر در عرصۀ عمومی قبول دارم. و این را هم اضافه کنم که دغدغه مند آزادی سیاسی بودن جدی زیبا کلام هم بسیار ارزشمند و ارزش افزودۀ گران بهای اوست. اما همۀ این مقدمه دلیل نمی شود که گزارۀ انتخاب مطلق او در مورد تقدم آزادی سیاسی به رشد اقتصادی را نه تنها غلط  بدانم بلکه مطلقاً اشتباه ببینم. من با رفرنس های دانش محور و مبتنی بر نظریات بزرگان حوزه های مختلف مطلب نمی نویسم. زیرا نه بضاعتش را دارم و نه حوصله اش را و نه آن سبک مقاله نویسی برای وبلاگ را می پسندم. اما خود دکتر زیبا کلام بهتر از هر کس دیگری می داند که نظریه پردازان بنام و پر آوازۀ زیادی -  از اندیشمندان حوزه های سیاسی و اقتصادی و اجتماعی - هستند که نظری دقیقاً معکوس ایشان دارند و معتقدند که دموکراسی برای جوامعی که از رشد اقتصادی مناسب و در آمد سرانه ای حداقل نزدیک به میانگین دنیا - آن هم از تولید و کار و نه منابع خام معدنی قابل فروش مثل نفت - برخوردار نیستند نه ممکن است و نه اگر ممکن شد مفید.

4- لذا من هم به تأسی از سبک رئال خود زیبا کلام با مثال های عینی شروع می کنم. و در همین ابتدا می گویم که درست برعکس فرمایش دکتر زیبا کلام هیچ کشور دموکراتیکی را در دنیا پیدا نمی کنید که ابتدا یک دورۀ گذار منضبط از راه پیشرفت اقتصادی را تجربه نکرده باشد و از سر نگذرانده باشد. تنها کشور دموکراتیک اسمی که قبل از توسعۀ اقتصادی دموکراسی سیاسی داشته است کشور دوست مان پاکستان است که آن هم گفتن اوضاعش آدم را بیشتر متأثر می کند تا خوشحال. و الا تمام کشورهای دموکراتیک شدۀ - نسبی - دور و اطراف مان ابتدا رشد اقتصادی پایداری را بدست آورده اند و سپس به توسعۀ سیاسی گذر کرده اند. کرۀ جنوبی ژنرال پارک؛ مالزی ماهاتیر محمد، ترکیۀ ژنرال های مدافع میراث آتاتورک، سنگاپور، تایوان و ... نزدیک ترین ها بما هستند چه در پیشینه و چه در جغرافیا. و اتفاقاً تنها موردی که می تواند استثنا باشد و به تئوری دکتر زیبا کلام نزدیک بشویم کشور هند است و دموکراسی پرافتخارش. اما در همین تک نمونه هم زیبا کلام می داند که هند نیز تا دهۀ 90 میلادی قرن گذشته فقط الیگارشی خانوادۀ نهرو را تجربه کرده و حزب کنگرۀ او را. و فقط بعد از رهایی از دور باطل چسبندگی اش به اردوگاه سوسیالیسم در پایان رؤیای اتحاد شوروی توانسته رشد اقتصادی نسبی پیدا کند و دموکراسی را هم تا حدودی تجربه کند. اما از این طرف ما نمونۀ بسیار مشخص و بارزی مثل چین را داریم که بدون آزادی سیاسی اینک در راه بیرون کردن غرب از صحنۀ اول مناسبات جهانی است.

5- مضافاً به اینکه دکتر زیبا کلام بوضعیت فرهنگی و بویژه دینی جوامع عنایت نکرده است. زیرا شوربختانه جوامع اسلامی تازه بعد از رشد نسبی هم وقتی می خواهند وارد فاز آزادی های سیاسی بشوند عقب گرد می کنند و می خواهند برگردند به ماقبل مدرنیته. مثل سی سال پیش خودمان و مثل مصر امروز و ده ها مورد مشابه دیگر. این جسارت را به این دلیل مرتکب شدم که روشنفکران نباید آدرس عوضی بدهند بجوانان و چون نام آزادی هم خیلی با آب و رنگ و جذاب است آنان را بسراب رسیدن به آزادی سیاسی از جستجوی کلید دموکراسی که رشد حداقلی از اقتصاد زندگی محور است هم بازدارند. یا...هو

بعد از تحریر:
این نظریۀ دکتر زیبا کلام بیشترین طرفدار را هم در نزد روشنفکران مسلمان و با گرایشات مذهبی دارد. چون اینان شاهد هستند که کشورهای اسلامی از هیچ نظر پیشرفت نمی کنند و جزو عقب مانده ترین کشورهای جهان هستند؛ به این اندیشه بیشتر مبتلا می شوند که لابد دلیل عدم پیشرفت کشورهای اسلامی رژیم های اقتدار گرا هستند. در حالیکه بنظر می رسد که بدلیل بسته بودن فرهنگ دینی مسلمانان بویژه در حوزۀ آزادی و مشارکت زنان است که چنین شوربختی را تشدید می کند. لذا باید به این گزاره هم اندیشید که بلکه دز اقتدارگرایی بالاتری و طولانی تری لازم است برای این کشورهای مسلمان در دورۀ گذار از عقب ماندگی برشد و توسعۀ اقتصادی. و از آنجا به دموکراسی. 

۸ نظر:

امید گفت...

مشکل تو میدونی چیه برادر؟ تو همیشه سمت باد هستی. نگاه میکنی ببینی که سوار اسب قدرت میشه میری سمت همون. دیگه نگاه نمی کنی ببینی که طرف بدرد بخور هست یا نه.
به همین علت هم بود که اول از موسوی حمایت میکردی. بعد که وزنه احمدی نژاد توی معادلات قدرت چربید رفتی سمت احمدی نژاد. حالا هم که احساس میکنی قالیباف با پول و لابی انتخابات رو برده چرخیدی به سمت اون.
میدونم زندگی خرج داره توی لندن. ولی خداییش مردم رو گول نزن به خاطر منافع شخصی یا خانوادگی.

شهروند گفت...

سلام دلقك عزيز
فكر نمي كنيد منظور از توسعه سياسي در كلام اقاي زيبا كلام ، همان دعوا نداشتن با دنياست ؟
در مصاحبه اقاي زيباكلام ، ايشان چندين بار از حداقلي از دموكراسي يا درجه اي از دموكراسي و توسعه سياسي نام مي برد ، تاكيد زيادي روي درجه اي از دموكراسي دارد
فكر مي كنم منظور ايشان دست بر داشتن از جنگ و دعوا با دنيا و دست شستن از شعار مزخرف خود كفايي باشد و منظور توسعه سياسي به صورت مطلق ان نيست احتمالا
با اينهمه تحريم جور وا جور ، انزواي سياسي و كاهش درامد هاي دولت ، تقريبا توسعه اقتصادي و پيشرفت هم غير ممكن شده است و تنها با تعامل و رابطه با قدرتهاي اقتصادي دنيا ، كه همان حداقلي از توسعه سياسي و دموكراسي مورد نظر اقاي زيبا كلام است را، نيازمنديم ، در چنين حالتي ، توسعه اقتصادي و پيشرفت مورد نظر شما به حركت در خواهد افتاد
پاينده باشيد

ناشناس گفت...

زیرا شوربختانه جوامع اسلامی تازه بعد از رشد نسبی هم وقتی می خواهند وارد فاز آزادی های سیاسی بشوند عقب گرد می کنند و می خواهند برگردند به ماقبل مدرنیته. مثل سی سال پیش خودمان و مثل مصر امروز و ده ها مورد مشابه دیگر.

درد بی درمان ما همین چند خط است .همین چندشب پیش گفتتید که امام فقط میخواست شاه برود وکمی هم ظاهر جامعه تغییرکند وبفکر مانتو وچادر این چیزها نبود بلکه ملت واطرافیان بهش تحمیل کردند .داد عده ای بر خاست .

همان موقع من جوان بودم میدیدم حکومت کار بکار کسی نداشت اما ملت روی یکدیگر اسم میگذاشتند چپ راست غربزده منافقو...... یکی از همین به اصطلاح چپ ها بعد چند سال تصفیه وبرگشتن سر کا وگذشت 20 سال از انقلاب در یک عروسی مرا کشید کنا وگفت شرمنده ام رویم نشود از کسی بپرسم لطفا"توضییح بده کمونیسم چیه؟ مانده بودم مسخره میکند یاکلکی توکارشه .دیدم افتاد به التماس گفت شنیده ام دهانت قرص است وسری توی مطالعه داریو....باز یاد یکی دیگر افتادم که داستانش از این جوک تر بود طرف زن گرفته بود یک خاطرخواه دیگه همچین براش زده بود که تااعدام رفته بود .
غرض این بود عرض کنم تاخودمان منش مان را عوض نکنیم هیچ قانون وسیستمی نمی تواند خوشبختمان کند .وگرنه طبق فرمایش شما مصر بعد 30 سال دارد ادا اطوار مارادرمی اورد .انهم بدون نفت. پوشاننده عیبها.
لکلک

ناشناس گفت...

ممنون شهروند گرامی روشنمان کردی.دست برداشتن ازبکش بکش بادنیا وامریکا .اگر ایندفعه عملی نشود که اوضاع قمردرعقرب میشود .مطمئنم اگر کوتاه نیاییم سرایران را چنان زیر اب بکنند که ...این دفعه کلاهی که دوره خاتمی سرشان رفت و دو دولت مخالف ایران رابرداشتن ولی ان رایی که پشت خاتمی بود وفرم حرف زدن خاتمی با دنیا دست امریکا را در حنا گذاشت .ببخشید پراکنده گوئی کردم .
لکلک

ناشناس گفت...

زمین تا آسمون بین قالیباف و 7 تای دیگه فاصلس
به نظر من بعد از قالیباف (از لحاظ پرستیژ رییس جمهوری) با اختلاف خیلی زیاد عارفه و بعدش غرضی و روحانی و ولایتی و رضایی و جلیلی و حداد همشون تو یه سطحند و در کارآمدی هیچ فرق خاصی با هم ندارند و فقط درصد حزب اللهی بودنشون کم و زیاد میشه

کاملا تابلوئه که قالیباف با اختلاف رای زیاد رییس جمهور میشه

با وجود اینکه جنتی 8 کاندیدایی کرده انتخاباتو که رایا پخش شه

ولی اون 7 تای دیگه اکثرشون زیر یه میلیون رای دارند مثل 88 که رضایی و کروبی هرکدوم دور و ور 300 400 هزار تا رای آوردن

یا 84 که لاریجانی و مهرعلیزاده رای خیلی پایینی آوردن

اکثر اصلاح طلبا درک اشتباهی از محبوبیت روحانی دارند

اولا روحانی آخونده و آخوندا منفوریت زیادی دارن تو جامعه مخصوصا طبقه متوسط

نمونش کروبی که با وجود اینکه شعارهای خوبی میداد به خاطر آخوند بودنش رای خیلی ضعیفی آورد

روحانی چون پست هایی که داشته همه منصوب رهبری بوده و ربطی به اصلاح طلبا نداشته و خودشم میگه اصلاح طلب نیست و اصولگراست و اصلا بین مردم اصلاح طلب حساب نمیشه

و جنبش سبزی ها هم باهاش رابطه خوبی ندارند به خاطر موضع گیری هاش بر ضد جنبش سبز و 18 تیر و 25 بهمن 89

ناشناس گفت...

دلقك عزيز
نوشته هاي ناتمامت
گاهي قابل دسترسي است
اگر مي خواهي خوانده نشود
فكري بكن
مانند اين مقاله

مناظرۀ انتخاباتی جمهوری اسلامی خوب و فراتر از استاندارد های حکومت بود!

ناشناس گفت...

سلام و ارادت
خواستم بگویم، دیدم شهروند جلوتر از من گفته، منظورم تاکید عمو صادق بر درجه ای از دمکراسی است نه تمامیت آن، اما اجازه بدید سوالی مطرح کنم که پاسخش بلی یا خیر است البته شما میتونید بگید سوال درست یا کامل نیست!!! ( ببخشید، مرتضی حیدری یه لحظه رفت تو جلدم! ) اما اون سوال:
فرض بفرمایید نوای روح نواز الموت للامریکا و یارانش همچنان در کشور روزی سه نوبت برپا باشد و ما همچنان از دسته بیل تا وازلین تحریم باشیم و آمریکا همچنان هیچ غلطی نتواند بکند و انرژی هسته ای با تمام ظرفیتهای نرم افزاری و سخت افزاریش همچنان حق مسلم ما باشد و ما همچنان با قطره چکان یواشکی، دزدکی، مدل بابک زنجانی، نفت عزیزتر از جانمان را بفروشیم و بکنیم تو حلق حزب الله و نصرالله و اسدالله و دوستان، و همچنان پلیس نسبت و گشت ارشاد و فتا و حفاظت اطلاعات سپاه و اطلاعات حفاظت سپاه و سپاه حفاظت اطلاعات و اطلاعات نیروی انتظامی و اطلاعات بسیج و وزارت اطلاعات و اطلاعات سازمان عقیدتی سیاسی سپاه و هزارتا ارگان موازی و سری و دو سر بی انتهای مرتبط و بی ربط دیگه، وجود و حضور فعال در همه عرصه های اقتصادی و فرهنگی و ورزشی و هنری و صنعتی و بازرگانی و اتاق خواب و غیره و ذالک داشته باشند و صدتا ازین همچنان ها، آیا ما باز هم توان این رو داریم که به درجه حداقلی - با تاکید بر حداقل - از هر نوع توسعه ای که شما بفرمایید برسیم، مثلا اقتصادی! امکان دارد بگویی: منظور من هم درجه ای از توسعه اقتصادی است! با تاکید بر درجه اش! که پاسخش این است: چهار دهه زمان به علاوه هشتصد میلیارد دلار پول و این همه ظرفیت نرم افزاری و سخت افزاری! آیا کافی نبوده برای اندکی فقط اندکی توسعه اقتصادی و پیشرفت هم معنای آن! خواهشن با این حجم بیکاری و تورم و ویرانی و بی اعتباری و یک کلام بد بختی نگو که به درجاتی از توسعه اقتصادی رسیده ایم و خودمان خبر نداریم، خواهشن!
حالا اگر بگویی که آره میتونیم برسیم آنگاه به ایرانی بودنت شک میکنم اگر بگویی خیر نمیشود به دلقک بودنت! پس یک راه بیشتر نداری که بگویی سوال مشکل دارد و اینجور که تو میگویی نیست و از این جور حرفا! که ما بهش در بهترین حالت میگوییم کرسی شعر!
این همه زر زدم که بگم حق با عمو صادق دلبند شماست که: اول این بعدا اون! اگه اول اون پس دیگه عمرا نه این نه اون!
حالا این یعنی چی؟! یعنی بر خلاف شما و با همین استدلالی که بالا عرض کردم که مصداقش چهار دهه فلاکت صد میلیون انسان هست بین گزینه ها محمد باقر از همه خطرناک تره و اگر منصف باشید باید در جهت احتذار و نه ابتشار این گزینه قلم بزنید به شخصه انتخاب هر کدام از گزینه ها رو بغیر از محمد باقر برای ایران و ایرانی خجسته میدونم حالا میخواد عادل باشه یا روحانی! چرا که محمد باقر بشارت به سراب توسعه اقتصادی پیش از رسیدن به توسعه سیاسی میدهد و با این وعده سراسر واهی در این برهوت آرزو نسلی دیگر را قتل عام میکند!
عمو دلار

Dalghak.Irani گفت...

خب آره من هم متوجه درجه ای از دموکراسی استاد هستم. اما یا دکتر شلخته حرف می زند که نباید و یا منظورش از آزادی سیاسی آزادی های اجتماعی از جمله آزادی سبک زندگی هم است. اگر چنین منظوری هم داشته باشد نقیض خودش حرف زده اولاً چون او هیچگاه کشورهای مثل ایران زمان رضا شاه و محمد رضا شاه و حسنی مبارک و بن علی را جزو دارای درجه ای از دموکراسی دسته بندی نکرده اند و نمی کنند. لذا همانطور که من هم می فهمم منظور ایشان داشتن درجه ای از آزادی ناب سیاسی مثل حق آزادی بیان و مطبوعات آزاد و امکان نقد قدرت و ... است. در اینجاست که حرف من با او شروع می شود و معترض می شوم که توسعۀ کشورهایی که من نام برده ام و او نام نبرده است ولی می دانم که منظورش همین کشورهاست همه شان با اولویت رشد اقتصادی در رژیم های اقتدار گرا شروع کرده اند و بعد از رسیدن به سطحی از رشد جامعه خود بخود طلب آزادی تفننی (سیاسی) بیشتر و محبوب الیت را کرده اند و پله پله به آن هم رسیده اند. بحث اصلی در اینجا مربوط به اولویتی است که او به توسعۀ سیاسی می دهد و من نقیض آن را نشان داده ام. علت اصلی هم برمی گردد به اینکه دموکراسی بیشتر از همۀ صورت بندی های سیاسی با آنارشی قرابت دارد. یعنی یک دموکراسی حداکثر حتماً با یک آنارشی حداقل توأم است. و ملت های نارشید و رشد نیافته در حداقل دموکراسی حداکثر آنارشی را تولید می کنند و جامعه بجای انضباط برای کار و توسعه دچار حواشی زیاده خواهی تنبل ها و روشنفکران می شود و نهایتا بدلیل فقر سقوط می کند.
مورد ایران اما یک استثنای تاریخی است و قبلاً من خیلی روی این موارد بحث کرده ام. زیرا معمول حکومت های مدرن - حکومت بمعنایی که ما می فهمیم اصلاً با مدرنیته بدنیا آمده - این ترتیب است که نخبگان مدرن حکومت را در دست می گیرند و توده های عقب مانده را با یک نواخت نزدیک به سنت و عرف قابل پذیرش اکثریت توده ها - برای جلو گیری از فروپاشی ناشی از تغییرات رادیکال - آنان را قدم بقدم آموزش داده و از سنت عبور می دهند. مشکل ما این است که با پیروزی انقلاب نه تنها نخبگان مدرن از حکومت محروم و رانده شدند بلکه در بین توده های سنتی هم روحانیان که متصلب ترین و سنتی ترین بخش عرف یعنی مذهب را نمایندگی می کنند به حکومت رسیدند. در حقیقت وضعیت ما از هیچ فرمولی در دنیا و بین کشورهای جهان سوم تبعیت نمی کند. زیرا شما در هیچ کجا - حتی عربستان - حاکمانی پیدا نمی کنید که از نظر گذر به مدرنیته از توده ها عقب تر باشند. لذا وقتی صحبت از حکومت های منضبط می کنم منظورم حکومت های توسعه گرا و مدرنی مثل تر کیه پریروز و مصر دیروز و چین امروز و عربستان فردا مد نظرم است. راه ایران یا از فروپاشی می گذرد و یا از جنگ خارجی که هر دو بسیار خطرناک است و کمترین امید هم به امثال برخی پاسداران شریک در قدرت است که بخواهند و بتوانند ابتدا کمی موازنه برقرار کنند تا بخش مدرن جامعه کاملاً مضمحل نشود و از بین نرود - بمعنی همراه شدن با توتالیتاریسم در پیش است - تا بلکه شانس بیاوریم و با خون بازگشته به رگ های جامعۀ مدنی روحانیان را از خر شیطان پیاده کنیم ابتدا با یک آخوند عرفی تر مثل رفسنجانی. تا بعد. من هم تا بعد. یا...هو