ه‍.ش. ۱۳۹۲ اردیبهشت ۲۷, جمعه

با اجازه از آقای بازیگر در افزودن نکتۀ ناگفتۀ بیانیه اش: چرا عزت ما اعتراض نکرده است.


1- همۀ ایرانیان می توانند شهادت بدهند که استاد عزت الله انتظامی و معروف به "آقای بازیگر" هنرمندی بغایت هنرمند اولاً و انسان غیرسیاسی بوده است ثانیاً؛ در تمام طول زندگی مبارک و پربرکت خود. او که در ابتدای شروع به بازیگری در عنفوان جوانی گرایشات چپ گرایانه و تحت تأثیر بزرگان تئاتر آن زمان ایران توده ای داشت بعد از بازداشتی سبک و کوتاه مدت و آزادی بشرط عدم ورود به سیاست دیگر هرگز خودش را به سیاست و سیاستمداران آلوده نکرد و همۀ زور و توانش را منتقل کرد به حوزۀ هنر و فرهنگ و کارهای عام المنفعۀ اجتماعی. هنوز یادمان نرفته است که او حتی در اوج زد و خوردهای سیاسی چندین سال اخیر کمپین کمک به کودکان افغانی راه انداخت و باعث آلام زدایی در حد توان از این بچه ها شد.

2- این غیرسیاسی بودن استاد تا آنجا عمیق و باورمند شد که در تربیت فرزندانش هم نمود عینی یافت و ما شاهدیم که موسیقی دان بسیار هنرمند امروز کشورمان مجید انتظامی هم سیرۀ تربیتی پدر را ادامه داده است و یکی از غیرسیاسی ترین هنرمندان حال حاضر کشور است. اما استاد انتظامی بالاخره در این سرزمین سیاست زده - دقیق تر بخوانید فلک زده - گیر افتاد و در یک مراسم گل درشت سیاسی مورد سوء استفادۀ اسفندیار رحیم مشایی قرار گرفت. بمحض انتشار عکس استاد نشسته در بین محمود و رحیم در وزارت کشور سیل تعجب و شوک و حیرت و گله و گاهی بی ادبی هم راه افتاد که یعنی استاد بزرگ بازیگری ایران هم بعله!

3- انتظامی ابتدا بصورت مختصر و با کدهای الیت فهم توضیح داد که دنبال تحقق آرزویش (تأسیس بنیاد فرهنگی انتظامی) بوده و از آنچه که با او شده نه اطلاع داشته و نه راضی. اما با این توضیح مخاطب عام قانع نشد و یک علامت سؤال را به چند علامت سؤال افزایش داد. تا اینکه امروز آقای بازیگر طی بیانیه ای (اینجا) رسماً شرح ماوقع کرد و از ربایش محترمانه و غیر رسمی خودش توسط دولت و اسفندیار مشایی خبر داد. همانطور که از پرنسیپ و شخصیت بسیار والای استاد انتظامی برمی آید و انتظار است او همه چیز را با جزئیات و صادقانه گزارش کرده است: از خودرویی که دنبالش فرستاده اند تا چراغ گردان و صحبت های هماهنگی راننده با ستاد دولت؛ و از تعویض خودرو ها در میانۀ راه تا این حرف مشایی به او که چرا گرفته است کمی شاد باشد؛ و از راهروهای شلوغ و طویل وزارت کشور تا سالن اصلی مراسم سوء استفاده از او در مقابل دوربین ها.

4- استاد اما بدون اینکه دروغی گفته باشد یک نکتۀ مهم را - قطعاً با این تمهید که عوام درکش نمی کنند و باعث جنجال تازه ای می شود - نگفته است. بعبارت دقیق تر وقتی بیانیۀ استاد را می خوانیم او را گنگ خواب دیده ای می یابیم که چونان شیئی جامد و بدون شعور تشخیص موقعیت ها از منزلش برداشته شده است و بعد از انتقال به وزارت کشور و استفادۀ ابزاری از او رهایش کرده اند و رفته اند. در حالیکه - حتی در این سن و سال و ناتوانی جسمی - ما و جامعه انتظامی را هنرمندی بغایت تیزهوش و دارای قوای دماغی سالم و مسلط بر اوضاع اجتماعی - سیاسی و موقعیت سیاسی روز - اخبار و رویدادهای انتخاباتی - می شناسیم و می دانیم. بعبارتی عریان تر ایشان نگفته است که - حداقل - در نیمه راه متوجه غیرعادی بودن این انتقال و احتمال سوء استفاده از خودش شده است اما واکنشی اعتراضی بروز نداده است.

5- اما چرا استاد با علم بر اینکه احتمال سوء استفاده از خودش است تن به ادامۀ طرح رحیم مشایی داده است تا نشستن روبروی دوربین ها؛ بر می گردد بهمان تعهد اجتماعی استاد و پروندۀ بنیاد فرهنگی انتظامی زیر بغلش. عزت الله انتظامی چنان حساسیتی به تأسیس هرچه زودتر بنیاد خودش داشته است که پرداختن بهای "مورد سوء استفادۀ سیاسی قرار گرفتن" را هم به تن مالیده است. او که اوضاع قاراشمیش کشور را خوب می شناسد و می داند که اگر خودش موفق به تأسیس این بنیاد فرهنگی نشود به احتمال زیاد و با توجه به دمدمی بودن و تغییرات لحظه ای همه چیز در ایران امروز و از جمله تغییر مسئولان و مجوز دهندگان وسیاستمداران و ... مطمئن شده است که اگر خودش نتواند بنیادش را تأسیس کند بازماندگان خودش و دیگران هم توان تأسیس آن را نخواهند داشت؛ و یک فرصت فرهنگی خوب بضرر جامعه به بایگانی سپرده خواهد شد. با این دلیل افزودۀ بسیار قوی که در نظر داشته باشیم هراس انتظامی از گذشت زمان را و تهدیدی که مرگ طبیعی او را در سیبل خود دارد.

6- به این ترتیب و در حقیقت آن احساس شیئ وارگی اتفاق افتاده است و استاد مثل یک بی جان بوزارت کشور منتقل شده است اما این از عدم فهم شرایط توسط استاد نبوده بلکه انتظامی بعشق خدمت و تأسیس بنیاد فرهنگی خودش داوطلبانه قوای دماغی اش را از کار انداخته است تا اگر خودش نامش را خراش می دهد در بغل محمود و اسفندیار؛ میراثش مرهمی باشد برای فرهنگ جوانانی که همیشه دوستشان داشته است. با درود به او و سلام آقای بازیگر! یا...هو

۱۱ نظر:

ناشناس گفت...

این بار هم مزخرف. بر فرض هم که درست می گی خب که چی؟ به بیان تو دو روز پیش به خاطر منفعتش سکوت کرده اما بعد دو روز شرافتش نذاشته و سکوت رو شکسته. حالا عمل ربایش ایشان توجیه شد؟!
توی این داستان تکاندهنده فقط سکوت ایشان ارزش واکاوی داشت؟

امیر سایه سار

آرمان گفت...

http://www.ilna.ir/news/news.cfm?id=73187

شهروند گفت...

سلام دلقك عزيز
از پاسخ قانع كننده شمابه كامنت قبليم ، سپاسگزارم ، حق با شماست
همه ما تقريبا اشنا هستيم با سيستم اداري و بوركراسيه اعصاب خرد كننده جمهوري اسلامي ، پس در اين چند روزه امكان ندارد كه كار استاد انتظامي انجام شده باشد ، و اگر ايشان به خاطر منفعتي ( حتي فرهنگي ) با اقايان همراهي كرده بود ، حداقل بايد چند وقت ديگر صبر مي كرد تا به پايان مراحل اداري پرونده مي رسيد و بعد در مقام توضيح بر مي امد
به نظرم اقاي انتظامي بسيار ادم محافظه كاري هستند در زندگي ، و اين خصيصه خيلي از انسانها مي تواند باشد و برمي گردد به شخصيت فردي هر كس ، براي همين وقتي يك پيرمرد را ساعت ٣ بعدازظهر كه وقت خواب نيمروز و تجديد قواست براي وي ، سوار ماشين دولتي و اژير زنان به سمتي كه نميداند كجاست ، ببرند ، و بعد يكجا، هم با رييس دولت و هم با همه كاره اش ( مشايي) روبرو مي شود ، واز طرفي ديگر رعب و وحشتي كه در اين ٣٤ سال نكبت بار جمهوري اسلامي در دل مردم ، ريخته است از نيروهاي امنيتي خود .
جو زدگي و انفعال استاد ، تا حدود زيادي قابل توجيه است
استاد انتظامي دربيانيه خود با پرداختن به جزييات ريز و كوچك انروز و توضيح كامل ان ، خواسته است قضاوت كنندگان را به تخيل وادارد ، تا شرايط ايشان را در ان روز كذايي درك كنند .
پاينده باشيد

ناشناس گفت...

آقاى سايه كار ، اگراستاد سينما بعد از دو روز حرف ميزد كه اثر سكوتش در پيشبرد پرونده بنيادى كه بخاطرش سكوت كرده از بين ميرفت ، يا شايد فكر ميكنيد توى همين دو روز دولت ايران خلق الساعه كار ايشان رو راه انداخته. حالا همه كه گير اصليشان با خودشان است و جاى ديگه ميخواهند دق دلى خودشون رو سر هر كس كه دم دستشونه خالى كنند.
حتى اگه استاد با ميل خودش هم از مشايى دفاع كرده، اگر شما مردم فكور دنبال آزادى بيان هستيد چرا به دل ميگيريد و هاى و هوى ميكنيد . هر كس يك راى و يك نظر دارد و راجع به آن كاملا آزاد است، مشكل اينجاست كه اگر نظر او مخالف من است هر كه پر زور تر و فحاش تر است ميخواهد نظرش را به ديگرى تحميل كند. به قول دوستى كه ميگفت كه چقدر هى ميگوييد جمهورى اسلامى فلان يا بهمان. جمهورى اسلامى خودمان ملت ايرانيم كه هنوز ميخواهيم در همه موارد به هم زور بگوييم و هم ديگر رو تحقير وكنترل كنيم. مشت نمونه خرواو ميخواهيد . از ٧٠ نظر پست شده مقاله قبلى دلقك شايد ٨٠ درصد تابع همين رويه است ، و تنها عده محدودى واقعا به ابراز نظر بدون داد وقال تهمت به زمين وزمان ميپردازند. هر وقت ما ايرانيان ياد گرفتيم همه چيز سياه وسفيد نيست و در ميانه هزاران تون خاكسترى هم وجود دارد اونوقت قدرت تحمل هم رو پيدا ميكنيم و قدم اول رو به سمت آزادى و دمكراسى بر ميداريم، براى همين هم تمام جنبشهاى مردمى ما از مشروطه گرفته تا انقلاب و تا امروز هميشه شكست خورده . تا اون روز هم راه زيادى داريم .
با عرض پوزش از دلقك ، مدتها است كه اين موضوع آزارم ميداد ، صحن سيرك شما فرصتى بود براى خالى كردن درد دلم
ارادتمند افشين

ناشناس گفت...

ااااااا

ناشناس گفت...

اقای بازیگر محبوب هست و محیوب باقی می مونه

ناشناس گفت...

رئیس جمهور بعدی ما فقط سردار جلیلی. چرا؟ چون مثل احمدی نژاد شجاع است آدم شجاع توی ایران آخر سر با بالا دستی خودش یقه به یقه میشود.
سردار جلیلی. فقط جلیلی. درود بر جلیلی.

ناشناس گفت...

فارس دوباره کرم ریخته، شلوغش نکنید

ناشناس گفت...

عکس روکه دیدم دلم بحالش سوخت.کاملن مشخصه گیرافتاده.واما این دارودسته ناکسهاانقدرشعور ندارند که بدانند برفرض اگرهمان روز اول دوم کار اینطور اشخاصی روراه بندازن خودش بهترین تبلیغه...اونوقت میگه مشایی صاحب نظریه در همه مسایل؟؟؟بقول شریعتمداری کیهان این نظریه ها کجایند ؟تا دوست ودشمن استفاده کنند؟شرم راخورده وحیارا....بگذریم.
لکلک

ناشناس گفت...

http://inn.ir/NSite/FullStory/News/?Serv=3&Id=149934&Rate=0

ناشناس گفت...

انصافا چه داستاتهایی میگی. به نظر میرسه این رفتارهای مالیخولیایی تو وجود همه ایرانی هاست. مثلا:
ما و جامعه انتظامی را هنرمندی بغایت تیزهوش و دارای قوای دماغی سالم و مسلط بر اوضاع اجتماعی - سیاسی و موقعیت سیاسی روز - اخبار و رویدادهای انتخاباتی - می شناسیم و می دانیم.

اولا که این ما کیه که از جامعه جداست؟ دوما من به عنوان کسی که از جامعه هست (نه از ما) همچین نظری ندارم. استاد مسن خوشحال بوده که داره کار بنیادش ردیف میشه و تو رویا بوده و تو اون سن هم از کسی نمیشه انتظار داشته باشیم که حواسش درست باشه. در نهایت اگر عزتش براش مهم نبود میگذاشت عکسا باشن و چند روز بیشتر کشش میداد تا به جایی برسه.