ه‍.ش. ۱۳۹۲ فروردین ۱۲, دوشنبه

آیندۀ نزدیک سرنوشت جمهوری اسلامی و ایران در دستان بانوی اول سیاست در ایران: فائزۀ هاشمی!

فائزه

1- امسال و برعکس سال های قبل از این، تعطیلات نوروزی باعث تعطیلی سیاست نشد، و در همۀ 15 روز گذشته حرف و حدیث های سیاسی بسیاری تولید شد که پرداختن به همۀ آنان نه مقدور است و نه مفید. به این دلیل بدیهی هم که تنها عنصر مشترک همۀ این حرف و حدیث ها "گیجی و ترس هردم فزاینده"ی ریز و درشت سیاست در ایران بود. نه آن الدرم بلدرم از روی ضعف مشهد خامنه ای جدی گرفته شد از سوی غرب و اسرائیل در سیاست خارجی؛ نه تطویل صف کاندیداهای ریاست جمهوری و چرت و پرت گویی و ائتلاف در ائتلاف و پریشان حالی آنان - اعم از اصولگرا و اصلاح طلب - جز به طنز و فکاهه به کار آمد؛ نه حتی شاخ و شانه کشیدن محمود نسبت به دانشگاه و دانشجو - برادران دانشجو را هم در همین جا منظور کنید - جواب گرفت؛ و نه حتی آن بیانیۀ دیر هنگام و با ترجیع بند "قرار نبود..." اصلاح طلبان زیر امر خاتمی آبی ولرم کرد در فضای یخ زده از ضعف و گیجی حکومت. بنابراین بهتر دیدم که اولین نوشتۀ سال جدید را اختصاص بدهم به پیش بینی آرایش انتخاباتی پیش رو که بطور بدیهی خواهد توانست نکات مهم این 15 روز سپری شده را هم در بر بگیرد.

2- چنین یقین دارم که انتخابات پیش روی ریاست جمهوری در ایران باید صحنۀ رقابت بی رحم مبارزان سیاسی باشد و نه صحنۀ رقابت کسانی که اگر هم مرد سیاست شناخته می شوند ولی همه شان فقط ریزه خوار سفره های آماده هستند و نه پهن کنندۀ سفره های جدید. منظورم از مردان مبارز کسانی هستند که حاضر باشند برای ایده، آرمان و جاه طلبی خویش مبارزه کنند و در راه این مبارزه هزینه پرداخت کنند. نگاهی مجمل و از زاویه دید مطرح کرده ام به مردان حاضر در صحنۀ سیاسی امروز ایران چنین مردانی جز در خامنه ای و هاشمی رفسنجانی در شخص دیگری مصداق نمی یابد. نه از احمدی نژاد و مشایی چنین سابقه ای ثبت است و نه از هیچکدام از آدم های زیر متوسطی که در تعداد لشکر سلم و تور در حال ورود به صحنۀ نامزدی هستند؛ و البته نه در سید محمد خاتمی و نه در هیچکدام از اصلاح طلبان مجاز نسبی و با اما و اگر دیگر مثل عارف و جهانگیری و نجفی و امثالهم. در خوشبینانه ترین حالت و بعد از هاشمی و خامنه ای تنها دو سردار هستند که با اما و اگرهایی می شود لفظ مرد مبارز به آنان هموار کرد: محسن رضایی و محمد باقر قالی باف.

3- بنابراین حتمی می دانم که اگر هاشمی رفسنجانی شخصاً وارد انتخابات بشود ناچار خواهد بود بطور مستقیم به استراتژی شکست خوردۀ خامنه ای حمله کند تا هم بتواند آرای خاموش را تحریک کرده و انتخاب شود و هم بتواند با اتکا به پشتیبانی نزدیک به مطلق بدنۀ مدرن و نیمه مدرن جامعه نقش خامنه ای را به نقشی تزیینی فرو بکاهد. و اگر هاشمی رأساً وارد انتخابات نشود خامنه ای برندۀ انتخابات خواهد بود و یکی از دو سردار پیش گفته رییس جمهور خواهند شد.

4- طبق الگوی مستدل ذهنی من احمدی نژاد چه تا آخر دوام بیاورد یا نه؛ و چه انتخابات را برگزار بکند یا نه؛ و چه هر آنچه در چنته دارد از شلوغ کاری و بگم بگم را عملیاتی بکند یا نه و چه مشایی و سایر دوستانش وارد عرصه بشوند و تأیید صلاحیت هم بشوند یا نه؛ کمترین تأثیری در ماندگاری قدرت در قبیلۀ احمدی نژاد نخواهد داشت و موضوع احمدی نژادیسم در 24 خرداد به پایان خواهد رسید. زیرا نه احمدی نژاد و نه هیچکدام از یارانش اهل مبارزه و هزینه دادن نیستند و بمحض برخورد با موانع سخت عبور کپ می کنند/خواهند کرد و از حرکت باز ایستاده اند/خواهند ایستاد. یادمان نرود که احمدی نژاد فقط با اختیارات رییس جمهوری است که این همه شلتاق می کند و در همین در قدرت بودن هم هرجا زمین سفت می شود خودش را می زند به خریت. مثل موضوع مصلحی یا پروندۀ 3000 میلیاردی و زندان جوانفکر و اخیراً تعویض رؤسای دانشگاه های تهران و تربیت مدرس و مسئلۀ حجاب و تفکیک جنسیتی و ده ها نمونۀ دیگر.

5- سید محمد خاتمی نیز بطور حتم وارد رقابت نخواهد شد که علاوه بر همۀ موانعی که سرراهش است از تأیید صلاحیت تا اقناع هواداران جنبش سبز و غیره؛ او جنس "مرد مبارز" ندارد و نه در رژیم شاه و نه در جمهوری اسلامی مبارزه ای هزینه پرداز نداشته و ندارد. لذا همۀ اصلاح طلبان حلقۀ خاتمی تمام سعی شان بر این متمرکز خواهد شد که هاشمی را راضی به کاندیداتوری کنند. در اینصورت دیگر گرفت و گیری نخواهند داشت چون هاشمی هم سابقه دارد و هم هموزن خامنه ایست و از همه مهمتر هواداران مهندس موسوی و کروبی و جنبش سبز هم از هاشمی حمایت خواهند کرد زیرا او بعنوان همراه خواست طبقۀ متوسط هم عضوی از جبهۀ اصلاحات نبوده رسماً و هم پایمرد بر حداقل خواسته هایش در نماز جمعۀ آخرینش ثابت قدم ایستاده است.

6- حالا رسیدم به شاه بیت این نوشته و نام "تنها مرد مبارز" در جمهوری اسلامی که هم در صحنه است و هم بشدت تعیین کننده است و هم اراده و کاریزمای تغییرات را دارد. این تنها مرد مبارز اما کسی نیست جز فائزۀ هاشمی دختر کوچک اکبر هاشمی رفسنجانی. او بانویی مبارز است که همین اخیراً هزینۀ مبارزۀ سیاسی خالصش - بر عکس مثلاً مهدی که هزار حرف و حدیث دیگر هم دارد پرونده اش - را پرداخته و از زندان سیاسی جمهوری اسلامی خامنه ای آزاد شده است. و اتفاقاً همین هزینه ای که داده علاوه بر ایجاد مقبولیت برای او در بین زنان سیاسی از گوگوش تا سروش (بخوان ارمیا خانم عزیز برندۀ آکادمی گوگوش) او را در موقعیتی قرار داده که پدرش منتظر فتوای فائزه بماند برای تصمیم گیری در مورد نامزدی. بعبارت دیگر ورود هاشمی به صحنۀ انتخابات اینک در دست فائزه ایست که دارد ریکاوری بعد از زندان را انجام می دهد که در پایان تعطیلات با نیروی دماغی و فیزیکی کافی وارد صحنه بشود و فتوای آخر را صادر کند که پدرش بیاید یانه. او که بدلیل همین مبارزاتی بودن بسیار محبوب پدرش است هم قادر است رأی منفی همۀ مردان خانواده اش به نامزدی هاشمی را تغییر دهد و هم قادر است در صورت ورود پدرش به صحنه از او یک رییس جمهور بعدی بسازد.

7- با این مجملی که از حدیث مفصل گفتم می رسیم به ایران پیش رو در سال 92 و می گویم که در صورت آمدن یا نیامدن هاشمی - و تنها هاشمی و نه شخصی دیگر - چه تصویر محتملی از وطن در پیش است:

الف- اگر هاشمی بیاید هم انتخابات پرشور خواهد شد و مشارکت بالا خواهد رفت و هم هاشمی بطور حتم پیروز انتخابات شده و رییس جمهور خواهد شد. نتیجۀ ریاست جمهوری هاشمی اما قطعاً با عقب نشینی خامنه ای توأم خواهد شد و استراتژی کشور در داخل و خارج بسمت همگرایی و توسعه محوری علمی تغییر خواهد کرد. و بطور بدیهی با ورود طبقات مدرن و تکنوکرات و دانش محور و دیپلمات به عرصۀ تصمیم سازی و اجرا ایران خواهد توانست علاوه بر ایجاد ثبات نسبی در داخل که منجر به تنفس جامعۀ مدنی در NGO ها و مطبوعات و رسانه های دیداری و شنیداری و ... شده و پروژۀ دموکراسی خواهی را تقویت خواهد کرد؛ جامعه را بسرعت از سیاست زدگی دور کرده و امکان زندگی بهتر و آرام تری را نیز به توده های مردم تزریق کند. مشکل سیاست خارجی البته بکندی حل خواهد شد ولی رییس جمهوری هاشمی بسرعت تهدیدات را متوقف و دیپلماسی را فعال خواهد کرد.

ب- اما اگر هاشمی - و فقط هاشمی نه هیچ جایگزین دیگر - نیاید همانطور که گفتم یکی از دو سردار رضایی یا قالیباف رییس جمهور خواهند شد با این توضیح که شانس قالباف خیلی بیشتر از رضایی خواهد بود. محسن رضایی ایده آل ترین رییس جمهور برای خامنه ای در موقعیت کنونی است. زیرا خامنه ای نه توان برکشیدن یکی از سگ های هارش در جبهۀ پایداری را دارد برای ریاست جمهوری و نه حتی اگر می توانست مفید بود برایش. زیرا آمدن آنان همان و ادامۀ ناکارآمدی فزایندۀ کنونی همان. و این نمی تواند به خامنه ای کمک کند. در سوی دیگر محسن رضایی نه هوش و نه خلاقیت اجرایی قالیباف را دارد که بتواند با خامنه ای حتی کل کل محرمانه و مختصر بکند در پشت میز تصمیم سازی. در صورتیکه قالیباف این پتانسیل را دارد که بعد از انتخاب شدن مثل احمدی نژاد در ورژنی مدرن شروع به زدن سازهای موافق منافع ملی بکند و براحتی استراتژی خامنه ای را تمام و کمال نپذیرد. بطور خلاصه رییس جمهور شدن رضایی یا قالیباف ادامۀ با افت و خیز همین استراتژی شکست خورده خواهد بود و محتمل است که ایران 92 را به سمت سوریه ای شدن هم پیش ببرد و مقدمات جنگ خارجی. من هنوز هم قالی باف را دوست دارم و به آقا محسن! ترجیح می دهم مشروط به اینکه تاکتیک های انتخاباتی اتخاذ شده اش در ائتلاف با حداد و ولایتی مصلحت اندیشانه برای پیروزی گرفته شده باشند و او کماکان به افکار لیبرال نشان داده اش در گذشته پایبند باشد بعد از انتخاب. یا...هو

بعد از تحریر: از فائزه خانم هاشمی خواهش می کنم تا فتوای نامزدی پدرش را صادر کند مشروط به اینکه مطمئن باشد قصد مبارزه و تغییر استراتژی خامنه ای را دارد و نه مثل سال های 71 تا 75 که قبلۀ شکست سیاست هایش را بسمت خامنه ای نماز گزارد!

۱۳ نظر:

حسام گفت...

یک رپرتاژ آگهی دیگر برای هاشمی.
و اما اگر احمدی نژاد در خرداد به پایان می رسد، رفسنجانیسم 16 سال پیش به پایان رسید ولی شما همچنان خواب هستید!
البته خیلی خوب است هاشمی جرات کند و بار دیگر برای وزن کشی بیاید. گرچه مطمئناً باز هم نتیجه را قبول نخواهید کرد و علم جرزنی دوباره بلند خواهد شد.

ناشناس گفت...

fekr bekrist be sharti ke ba yek kase mast betavan yek darya dogh dorost kard!!!!!!!!!!!!

ناشناس گفت...

دعا کن که هاشمی کاندید شود که تنها کسی که می تواند این کشتی ورشکسته را راه نجات باشد اوست.

mohammad1360 گفت...

طبق الگوی مستدل ذهنی من احمدی نژاد چه تا آخر دوام بیاورد یا نه؛ و چه انتخابات را برگزار بکند یا نه؛ و چه هر آنچه در چنته دارد از شلوغ کاری و بگم بگم را عملیاتی بکند یا نه و چه مشایی و سایر دوستانش وارد عرصه بشوند و تأیید صلاحیت هم بشوند یا نه؛ کمترین تأثیری در ماندگاری قدرت در قبیلۀ احمدی نژاد نخواهد داشت و موضوع احمدی نژادیسم در 24 خرداد به پایان خواهد رسید
اينجاست كه بايد گفت زرشك مثل اين كه اين روزا زياد دمر خوابيدي خون به مغزت نرسيده به زودي روز موعود ميرسه خيالت هم راخت نه هاشمي مياد نه خاتمي و نه سردار قاليباف هيچ كدام اين ها جرات ورود به ميدان رو پيدا نخواهند كرد چون خودشون بهتر ميدونن كه تو اين معركه خر داغ كردن به پيشوازشان

ناشناس گفت...

آقای هاشمی امسال 79 ساله خواهد شد
به نظر شما آیا کسی با این سن و سال فارغ از هر تفکر و مرامی که دارد توانایی آن را دارد که یک کشور سراسر بحران زده را مدیریت کند؟
آقای هاشمی در اوج سلامت و قدرتش به شدت محافظه کار و بزدل بود حالا که پیر و فرتوت شده و در آستانه جنتی شدن قرار دارد چه انتظاری میتوان از او داشت.
به نظرم ضعف فیزیکی و متعاقبا روانی او کشور را بیش از پیش به سمت نابودی خواهد کشاند.
ضعف محمدرضا شاه را در سالهای آخرش فراموش نکنیم که نهایتا به نابودی اش منجر شد.

Dalghak.Irani گفت...

حسام را دوست دارم چون فقط نظرم را نمی پسندد و نظر خودش را درست تر می داند.

محمد لاتین 1360 را ناراحت نمی خواهم و دلم می خواهد هرگاه نظرم را نمی پسندد یا بی خیال شود یا اماره بیاورد که ادعایم در مورد عقب نشینی های احمدی نژاد درست نیست و یک مورد خلافش را ذکر کند با مثال مثل من.

به ناشناس اما پاسخ می دهم که سیاست دانش تجربه است و مغز و نه عمل پا و دست. من یکبار هم در همین وبلاگ نوشته ام که نقش هاشمی نسبت به انقلاب ایران را خیلی به نقش دن شیائو پینگ شبیه می دانم و می خواهم در ارتباط با انقلاب چین. و یادمان نرود که اگر نبود اقای شیائوپینگ 80 ساله در بعد از مرگ مائو و چین جدید را طراحی نمی کرد نه گمانم چین امروز می توانست چیزی بهتر از کرۀ شمالی فعلی باشد. و البته آیت الله خمینی در همین سن رفسنجانی بود که انقلابی به درشتی انقلاب ایران را رهبری کرد بمدت 10 سال. و همسایه مان عربستان 20 سال است که رهبری جوانتر از 80 ساله تجربه نکرده است. البته موضوع سن مطرح شده از سوی اصولگرایان همه از ترس آمدن هاشمی است و اصالت دلسوزی و احترام ندارد. یا...هو

پسر حاجی گفت...

لاکن عید شما مبارک باشه حاجی جان!
با این عبارت حال کردم:"در ورژنی مدرن شروع به زدن سازهای موافق منافع ملی بکند و براحتی استراتژی خامنه ای را تمام و کمال نپذیرد."
و اینکه یکروز آمدی یکراست بیا این تونل نیایش و بزرگراه طبقه دوم صدر را ببین خوب ساخته این سردار!

و آخر اینکه تا این لحظه تحریم انتخابات ولی یکمی دلم آب افتاد برای هاشمی ... باید بیشتر کار کنی :)

خس و خاشاک گفت...

میدانم حرفم را به هیچ می گیری دلقک نازنینم اما خبر موثق دارم در نظر است ولایتی رییس جمهور آینده باشد و از هم اکنون دارد کابینه اش را تعیین می کند. این کامنت من را یه گوشه ای ثبت کن تا بهت ثابت بشه. شما هیچکدام هنوز خامنه ای یک دنده و لجوج را نشناخته اید.
قرار است ولایتی رییس جمهور و سردار قالیباف معاون اول و همه کاره در امور داخلی مملکت شود.
خامنه ای می گوید ایران امروز آنقدر بزرگ شده که دو رییس جمهور می خواهد. یکی برای امور خارجی و یکی برای امور داخلی.

محمد گفت...

1. محسن رضایی
الف : قبلاً از فرماندهی سپاه به دلیل اختلاف نظر با رهبری کنار گذاشته شده است
ب : سال ها در مجمع تشخیص تبعید بوده
ج : بسیار به رفسنجانی نزدیک است .
بنابراین رضایی را خطرناک تر از قالیباف می دانم برای رهبری و البته بی عرضه تر از قالیباف نیز هست .
2. رهبری هیچ ارزشی برای دولت قدرتمند و کارا قائل نیست اگر بود با کاهش 3 برابری ارزش ریال در کمتر از یک سال دق مرگ شده بود .

بنابراین من هم مثل خش و خاشاک شانس را برای دولت ولایتی و قالیباف قائل می شوم .

ناشناس گفت...

سلام
باز هم که احمدی نژاد را دستِ کم گرفتی! احمدی نژاد کی بود؟ هشت سال است که نه فقط سیاستمداران ایران بلکه کل سیاستمداران جهان را به بازی گرفته و خیلی چیزها را عوض کرده است. فقط یک سوال را از خودتان بپرسید! احمدی نژاد را با تمام ویژگی های شخصیتی و کارهای محیرالعقولی که در این هشت سال کرده است و همه دشمنی هایی که با او شده است در نظر بیاورید، اگر قرار بود برود چرا آمد؟ و اگر قرار است برود برای چه چیز مبارزه کرد؟ (لطفا پاسخ های کلیشه ای مثل قدرت طلبی و خودشیفتگی و اینها تحویلم ندهید! قدرت طلبی هم قواعدی دارد که احمدینژاد تقریبا تمام آنها را زیر پا گذاشته است) سرگذشت احمدی نژاد یک برش است از کل تاریخ ملت ایران پس از سختی ها باز هم این ملت قد علم خواهد کرد و پیروز خواهد بود.

Dalghak.Irani گفت...

حرف شما یک حرف سیاسی - از جنس حرف مادی - است. ولی شناخت من از احمدی نژاد یک پیامبر است بجای سیاستمدار. لذا راهی برای توافق نداریم مگر اینکه سه ماه هم صبر کنیم و ببینیم تشخیص کدام یک از من یا شما درست بوده است. درست می فرمایید که سیاستمداران با نقشه و برای پیروزی حرکت می کنند اما پیامبران فقط حرکت می کنند که اگر بصورت تصادفی همه چیز دست بدست هم داد - البته خودشان معتفدند که چون حقند این امکان بوجود می آید - پیروز شوند و بشوند پیامبر صادق و اگر نگرفت می شوند پیامبر کذاب و تاریخ نشان می دهد که پیامبران ناموفق و کذاب هزاران برابر پیامبران صادق (موفق) بوده اند. همین دیروز بود که 20 نفر دیگرشان در قم دستگیر شده اند و احمدی نژاد فقط کمی خوش شانس تر و البته باهوشتر از آنان است. اما برای عالمگیر کردن دینش نه زمان و نه آخوندها آمادگی دارند. یا...هو

ناشناس گفت...

جناب تيمسار با نظرات‌تون درباره آقاي هاشمي رفسنجاني كلاً و كاملاً همسو هستم اما نسبت به آقاي خاتمي يك مقدار كم‌لطفي مي‌كنيد. در غيرسياسي‌ترين محافل ايران از جمع‌هاي خانوادگي گرفته تا حلقه‌هاي نوجوون‌هاي ايراني الان كانديداتوري يا عدم كانديداتوري خاتمي مورد بحث قرار مي‌گيره و ايرانيان زيادي به بازگشت خاتمي در قدرت ابراز تمايل مي‌كنن.

مسئله خاتمي و حضور يا عدم حضورش در انتخابات خرداد روزبه‌روز داره جدي‌تر مي‌شه و جالب اينجاست كه در برابر اين تمايل نسبتاً عمومي جامعه توسط شخصيت‌ها و نهادهاي انتصابي هم داره هر روز عقب‌نشيني صورت مي‌گيره. بر خلاف شما هيچ بعيد نمي‌دونم خاتمي نهايتاً كانديدا بشه و با رأيي قاطع و بي‌سابقه رئيس‌جمهور بشه. به عقيده من گرچه الان سبزها يك مقدار در رابطه با كانديداتوري خاتمي غر مي‌زنن اما نهايتاً سبزها اون‌ها هم با كراهت براي آقاي هاشمي رفسنجاني هم پاي صندوق خواهند اومد تا چه رسد به آقاي خاتمي! (البته من خودم هم سبز هستم.)

در كل شخصاً مثل شما معتقدم آقاي هاشمي رفسنجاني مي‌تونه رئيس‌جمهور شدنش در اين مقطع بيشتر از آقاي خاتمي براي ايران مفيد باشه.

ف.ايراني

ناشناس گفت...

جناب «خس و خاشاك» لجوج‌ترين افراد هم بايد در موقعيتي باشن كه بتونن با لجبازي نتيجه مطلوب و مدنظر خودشون رو بگيرن. رهبري مثل چهار سال پيش تاب و توان تحميل يك شخص رو به جامعه نداره. هم اوضاع سياسي-اقتصادي و فرهنگي-اجتماعي جامعه خيلي عوض شده، هم خودش به خاطر آتيش احمدي‌نژاد كه به دامن خودش و راست سنتي انداخت در موضع ضعف قرار گرفته و هم اشخاصي مثل ولايتي و حدادعادل و ... مهره‌اي مثل احمدي‌نژاد پوپوليست نيستن كه بتونن رأي بالايي بيارن و بشه فقط با يك سري تخلفات و تقلبات هل‌شون داد و از رقباي تغييرخواه و محبوب جلوشون انداخت و پيروز اعلام‌شون كرد.

تنها شانس يكي مثل ولايتي براي رئيس‌جمهور شدن اين هست كه نه تنها آقاي هاشمي رفسنجاني و آقاي خاتمي كانديدا نشن بلكه مشايي و يك اصلاح‌طلب درجه دو هم كانديدا نشه چون حتي اين‌ها هم مي‌تونن به راحتي ولايتي و امثالش رو ببرن. علاوه بر اين من يقين دارم قاليباف از خير كانديداتوري در اين دوره نمي‌گذره و حتي اگه شده كه ائتلافش رو بشكونه ولي كانديدا مي‌شه.

من حيث المجموع مقصودم اين نيست كه رهبري مطلقاً اين امكان رو نداره كه رئيس‌جمهوري رو تحميل كنه. روي كاغذ در صورتي كه چنين كاري به خشم و طغيان عمومي ختم نشه قابل اجرا هست اما چنين كاري متوسل شدن بيش از پيش به توان قواي قهريه رو مي‌طلبه كه عملاً اقدامي در اين راستا همانا و آتش افتادن به جان اين قليل ته‌مانده مشروعيت و مقبوليت باقي مونده در سبدش و كوتاه شدن عمر كليت نظام و رفتن به سمت كلنگي شدن ايران هم همانا! از همين رو بعيد مي‌دونم رهبري وارد چنين فازي بشه.

ف.ايراني