ه‍.ش. ۱۳۹۱ بهمن ۲۲, یکشنبه

سحنرانی ابوذر در مکه هزار و چهار صد سال پیش! و سخنرانی احمدی نژاد در قرن 21!

The Portrait


1- موضوع هایی که دوست داشتم و دارم در باره شان بنویسم باز هم تلنبار شده روی هم و نه وقتش را می کنم و نه یک سیرک بیشتر از این گنجایش نمایش های پی در پی را دارد. حرف های جدید رفسنجانی راجع به یک روح در کالبد بودن با خامنه ای، نظرسنجی مؤسسۀ گالوپ و نتایج آن در مورد داوری ایرانیان بنفع رژیم و مقصر دانستن امریکا و غرب راجع به تحریم ها، و یک قلم اندازی دوباره در مورد شلتاق های جدید اکبر گنجی و ... مواردی است که دوست داشتم نظرم را بنویسم. اما یکباره مواجه شدم با سخنرانی پیامبر احمدی نژاد در جمع سفرا و کارداران و دیپلمات های خارجی در تهران (اینجا)و چنان عمیق تحت تأثیر قرار گرفتم که دیدم اگر این چند خط پایینی را ننویسم ممکن است تا فردا قبل از سخنرانی محمود در مراسم 22 بهمن و برای پاپتی ها قالب تهی کنم و آرزو بدل بمیرم در عنفوان جوانی. بنابراین با هر زحمتی بود هم آمدم که این گزارش صحنه را برای سیرک بنمایش بگذارم و بروم.

2- احمدی نژاد از انسان صحبت کرده و از فطرت الهی و مهرورزی وعدالت و زیبایی و مساوات و ... هرچه مفهوم مثبت اختراع کرده بشر در طول عمرش بر روی کرۀ زمین؛ و سر و ته دنیا را هم جفت کرده با فطرت الهی انسان از داخل و پیامبران الهی از خارج و گفته که خدا فطرت را از درون و پیامبر را از برون چونان دو فرشتۀ مهربان- بخوان افسانه های شرور - مأمور کرده است تا انسان لذت جو و رقیب و برتری طلب و بهتر خواه و خود خواه و بهمین دلیل تلاشگر و دینامیک و خشن و جنگجو را تبدیل کنند به آدم های خنثی و رفیق و قانع و دیگر خواه و عادل و مساوی و "چه ناز است قربونش برم"  و بهمین دلیل طفیلی و تنبل و بی عار و دریوزه و گدا و ذلیل و فقیر و دنیا را پر کنند از کرم خاکی بجای شیر و... دیگر طاقت نگاه کردن به باقی نمایش را ندارم.

3- وقتی همان مختصر پیش پردۀ نمایش امشب احمدی نژاد را دیدم بی اختیار آهی از ته دل کشیدم و پرتاب شدم به اعماق تاریک تاریخ و رسیدم به حجاز و مکه در 1400 سال پیش. وارد سالن که شدم ابوسفیان و ابو جهل و همۀ اشراف مکه و بزرگان قریش و قبایل مؤمن و خداترس دیگر و با تشویش - اما با وقار هم - نشسته بودند گوش تا گوش و مرتب خمیازه می کشیدند و ساعت های مچی رولکس شان را نگاه می کردند که کی تمام می شود این عذاب الهی؛ تا بروند سر تجارت و بانک و شرکت و مزرعه و دو تا کار حسابی بکنند برای جامعه شان. صدای سخنران گوش خراش و مهربان بود ولی من هنوز پشتم به او بود و داشتم می رفتم ته سالن. هنوز تمام هیکلم را توی مبل سالن ابوسفیان جابجا نکرده بودم که سخنران را شناختم: جناب ابوذر بودند با استخوان شتر معروفشان در دست و همین سخنرانی کپی برابر اصل احمدی نژاد را می خواندند به عربی!

4- بغل دستیم آهسته در گوشم گفت که دلقک ببین بچه روزگاری گرفتار شده ایم ترا خدا. کار و زندگی و دام و حشم و تجارت و تولید و کارخانه و مزرعه را رها کرده ایم تا چه لاطائلاتی بشنویم. و اضافه کرد داریم دق می کنیم. بلند خندیدم اما صدای خنده ام در عربده های ابوذر گم شد و سخنران متوجه نشد که اگر هم می شد البته خیالی نبود برای او؛ چون او هرآنچه شرط بلاغ است می گفت و به شنونده و شنودن اهمیتی نمی داد. به آن مرد عرب گفتم که ای بابا رفیق اگر جای سفرا و دیپلمات های خارجی مقیم تهران بودی چه می کردی. شما خیلی خوش شانسید که اباذر اگر این حرف ها را می زند محمدش را هم پشت در آماده دارد برای نشان دادن بشما. مای بدبخت را بگو که احمدی نژاد همین مهملات را با چاشنی قرن بیست و یکم سخنرانی می کند و تازه مهدیش هم خودش در یک چاهی در جمکران قم گیرکرده است و اختلاف است بدجوری که حالا نیا کی بیا!

5- عربه گریه می کرد و من می خندیدم. من گریه می کردم و عربه می خندید. او می گفت دیدی! بابا بازهم تونس؛ بازهم مصر یک غیرتی می کنند اگرهم غلطی کرده اند. من اما فقط می گفتم شرمنده ام شرمنده! یا...هو

بعد از تحریر:
ببخشید گویا علت این ناپرهیزی دیدن تصاویر کارناوال ریو بود در برزیل. شاید هم آتش بازی چینی ها در آ غاز سال نوشان. یادتان که نرفته آرزوی مرا: 364 روز برای عزا و آخوند. فقط یک روز برای ما که جشن بگیریم برای بچه ها. دلقکی شغل سختی است قبول دارم. اما بچه ها بچه ها! آ..........خ

۹ نظر:

ناشناس گفت...

دلقک جان در دیدن و خوردن و نوشیدن زیاده روی کردید، حداقل کمی صبر میکردید بعد مینوشتید...
سربلند باشید

ناشناس گفت...

dalghak jan 1400 sal azegar ast ke sang rooye sang tooye in mamlekat band nashode az daste in ker-haye khaki. az daste in moft-khorha

iranebikaran گفت...

درود بر دلقک عزیز
بازهم شیوه ی جدیدی از نگارش خود را رو کردید و بسیار لذت بردیم
سپاس
دلقک جان! مدتهاست که این واژه ی "یا...هو" ی آخر مطالبتان ذهنم را مشغول کرده است
آیا قبلا راجع به این واژه در وبلاگ خود توضیحی داده اید؟
اگر اینطور است مرا راهنمایی کنید تا بروم و بخوانم
ممنون

ناشناس گفت...

هر چی دوس داری از دق دلی ات بگو ولی ما تخم راست احمدی نژاد و با هزار تا رفسنجانی آدمکش متفرعن عوض نمیکنیم...
بدبخت!!!

Dalghak.Irani گفت...

جناب ایران بیکاران. راجع به یا...هو گویا توضیحی داده باشم اما آدرسش را ندارم. پس یک توضیح مختصر می دهم.
یا...هو جنبۀ اعتقادی و مذهبی و محتوایی ندارد بلکه چون نثر من نفسگیر و بی نقطه و هیجان انگیز است - در سیاسی نویسی کمی کنترل می کنم. نثر اصلی ام علایم و قواعد دستوری ندارد - لذا خودم هم نقسم می گرفت هنگام حواندن و در نتیجه در انتهای نوشته به یک دم و بازدم شفابخش احتیاج داشتم که یا... همان دم است و هو هم بازدمش برای خلاصی از دست متن. یا...هو

iranebikaran گفت...

سپاس از توضیحی که فرمودید
در خواندن یا نوشتن اسم بنده اشتباهی رخ داده ، که معنی جالبی پیدا کرده است
اسم من "ایران بیکران" است که سهواً "ایران بیکاران" خوانده شده
به راستی امروز ایران دست مردمان بیکار افتاده
اگر کاری میکردند این وضعمان نبود
با هر بار بازدید از وبلاگ شما ، اگرچه همیشه نظر نمیگذارم ، ولی هر بار چیز جدیدی یاد میگیرم
سپاس

ناشناس گفت...

فرصتت روبه پایان است

ولی گفت...

این یا...هو مرا به یاد محمدعلی غنجی، مجری برنامۀ ادبی رادیو بی بی سی در سالهای پیش می اندازد؛ چه می گویی؟

ناشناس گفت...

حیف نیست احمدی نژاد و این جور آدم ها رو با ابوذر مقایسه می کنی؟! مردی که به خاطر اعتراض به دستگاه حاکم همراه با همسرش به «ربذه» تبعید شد و همان جا در فقر و گرسنگی مرد. بالاخره در هر قومی آدم های آزاداندیش هم بودند آن هم 1500 سال پیش.