ه‍.ش. ۱۳۹۱ دی ۳۰, شنبه

تأکید بر اهمیت شاهزاده رضا پهلوی در سیمای رژیم اتفاق مبارکی بود!

Students Aspire


1- نشان دادن چهرۀ فعلی و جا افتادۀ شاهزاده رضا پهلوی در برنامۀ خبر 2030 سیمای جمهوری اسلامی ایران اتفاق خوبی بوده است که دیشب اتفاق افتاده است. درست است که این نمایش با هدف ضد تبلیغ برای ضد انقلاب خواهان "انتخابات آزاد" و در تأیید حرف آیت الله خامنه ای انجام گرفته است اما صرف انتخاب ایشان بعنوان نماد اپوزیسیون خارج از ایران اولاً؛ نشان دادن نوستالوژیک چهرۀ نوجوان خامی که در کنار پدرش ایران را ترک کرد در هیبت مردی از سن پنجاه سال عبور کرده با شقیقه های سفید ثانیاً؛ در یکی از پربیننده ترین بخش های خبری تلویزیون خامنه ای ثالثاً؛ و  برای توده هایی که دسترسی و حوصله و آشنایی به جستجوی اخبار ایران از رسانه های خارجی را ندارند رابعاً؛ اتفاق خوبی بوده است که برای حوادث منجر به بهبود شرایط گام بگام ایران مثبت عمل خواهد کرد و باید خوشحال بود.

2- بنظرم البته این گاف محاسباتی ضرغامی بیشتر برای تغییر جهت دادن به تبلیغات پرحجم و خوبی بود که بعد از صحبت های خامنه ای در مورد انتخابات و بنفع هاشمی رفسنجانی انجام شد. به این معنا که وقتی همۀ رسانه ها حرف خامنه ای در مورد "پرنکردن جدول دشمن" را متوجه مستقیم به هاشمی رفسنجانی ارزیابی کردند و چون مخالف خامنه ای فارغ از نام و چه کسی بودنش بلافاصله در نزد افکار عمومی ایرانیان محبوبیت پیدا می کند و این موضوع در مورد رفسنجانی پیش آمد؛ ضرغامی تصمیم گرفت با نشان دادن رضا پهلوی در حال تبلیغ انتخابات آزاد اینطور القاء کند که منظور خامنه ای بیشتر اینطرف آب بوده و نه داخل کشور؛ تا در راه صعود محبوبیت هاشمی سکته ایجاد کند. اما همانطور که گفتم صرف نشان دادن چهرۀ امروز رضا پهلوی یک نوع رجعت ذهنی به توده های بالای 50 سال داد تا دستی به پشت دست بکوبند و بگویند چه می خواستیم و چه شد. خدا پدرت را بیامرزد شازده. لذا این اتفاق را بنفع رضا پهلوی و آرمانش (نجات میهن از چرخۀ تحجر و عقب ماندگی بدون اولویت خاص سیاسی برای خاندان خودش) می دانم و به او خوش آمد می گویم.

3- تصمیم هم داشتم که بخاطر تحرکات جدید رضا پهلوی و امید هایی که می آفریند و بررسی ان قلت های بهانه وشی که برخی ها کوک می کنند مطلبی بنویسم و از جمله نوعی تیپ شناسی از خود او و گذشته و حال او و پختگی هایی که بالاخره دارد در او نمایان می شود حرف بزنم و چند توصیه و مشورت هم چاشنی نوشته ام خطاب به شاهزاده بکنم. اما اگر بخواهم اینکار را در این پست انجام بدهم مطلب مفصل می شود و نه من می توانم به همۀ آنچه که سایه روشن های فعالیت 30 سالۀ رضا پهلوی است بپردازم و هم ناقص شدن مطلب مثل همیشه محل نوعی سوء تفاهم ایجاد کند که من سلطنت طلبم و از این قبیل انگ های سیاسی که بسیار مضر و خسته کننده و نا امید کننده است. لذا آن مطلب را به روزهای بعد قول می دهم و اینجا فقط می گویم که رضا پهلوی فعلاً تنها سرمایۀ آلترناتیو سازی ایرانیان خارج از چهارچوب جمهوری اسلامی است و تنها اوست که اگر از راهی که در پیش گرفته نا امید نشود و بدلیل آمد و رفت سیاسیون و گروه های فسیل و تک افتاده و تفرقه انداز دنبالۀ همین شورایی را که به اعتبار افراد جوان و ایران دوست و مستقل و مدنی - و نه سیاسی صرف - درست کرده رها نکند امید زیادی می رود که ایرانیان بتوانند در خارج از ایران نیز دارای پایگاهی برای تربیت و مشارکت نیروهای کارآمد جهت یک آلترناتیو قوی بوجود بیاورند.

4- این را از این جهت خوش بینم که صداقت رضا پهلوی را باور دارم و برعکس بسیاری که او را مردی از جنس سیاست و قدرت و سلطنت می شناسند؛ من او را شهروندی مدنی و ایرانخواه و بدون ترجیح قدرت سیاسی برای خودش می دانم که ابتدایی ترین خواسته و هدفش آزادی و شادی و پیشرفت در وطن است و آنگاه اگر فرصتی بود و نوبت به او هم رسید ترجیح سیاسی خودش را بمعرض داوری قرار بدهد. بعبارتی قریب تر و قابل فهم تر اینکه رضا پهلوی همانطور که در جنبش سبز از مهدی کروبی و میرحسین موسوی سران دیروز و وفاداران امروز جمهوری اسلامی حمایت و پشتیبانی کرد امروز هم از هر شخصیتی که بتواند جمهوری اسلامی را در جهتی که تخریب ایران را متوقف و حداقل هایی از المان های مدرن در همۀ جنبه های زندگی و بویژه "مدیریت دانش محور مداراگر" را بکار بگیرد خوشحال خواهد شد و اگر نتواند - به دلیل محذورات تاریخی و ملاحظات سیاسی نخواهد توانست - رسماً اعلام حمایت کند قلباً راضی خواهد شد بدون کمترین تردید.

5- مسأله براحتی این است که ما با وضعیت چنان دشواری روبرو هستیم که برای تکان دادن این وطن گیرافتاده در چرخۀ تحجر خامنه ای و شرکای اراذلش؛ به نیروی تک تک نفرات و نیروهایمان اعم از سرباز و ژنرال نیاز داریم تا پشت به پشت هم ابتدا چرخۀ تخریب و عقب رفتن را متوقف کنیم تا در یک وضعیت نسبتاً با ثبات برای توده های مردم؛ با هم برسر "کی حکومت کند" و "چطوری حکومت کند" چانه بزنیم و مخالفت و موافقت بکنیم و در حالیکه کشورمان را می سازیم و آباد می کنیم ذره ذره به هم نزدیک بشویم و شایسته ترین ها را به حکومت برسانیم. بعبارت اخرا من حمایت مدنی ام از نماد خارجی امروز ایران رضا پهلوی را همانقدر به هدف رهایی آیندۀ ایرانم منطبق می دانم که حمایت مدنی ام از نماد داخلی امروز جمهوری اسلامی هاشمی رفسنجانی. امیدوارم که رضا پهلوی خط جدید شروع کرده اش را با سماجت ادامه بدهد و آیت الله هاشمی رفسنجانی هم تحرک بیشتری به عبور از شرایط وحشتناک در داخل ایران بدهد. من اگر نباشم بطور طبیعی رفسنجانی هم دیگر نخواهد بود در آن روز بدستور طبیعت. اما رضا پهلوی و محسن هاشمی می توانند بخشی از سازندگان دوش بدوش هم باشند در ایران فردا. یا...هو

۲۶ نظر:

ناشناس گفت...

پس از زمانی دراز، یک تحلیل خواندنی از جناب تیمسار خودمان.

علی39 گفت...

سلام دلقک
یک موضوع همیشه در ذهن من وجود دارد که اصلا نمیتوانم پاسخی برایش پیدا کنم و آن اینست که با اینکه مردم ایران بر علیه نظام پهلوی قیام کردند اما (از اون اما مهم ها!!) دید مردم چه نسل جوان و چه نسل گذشته به آقای رضا پهلوی بسیار مثبت است و هر ایرانی حداقل یکبار هم که شده او را در خیالات شاهنشاه ایران فرض کرده!! منظورم اینست که با اینکه احتمالا اکثر مردم مخالف سلطنت هستند اما نمیتوانند موضوعی که در درون دلشان و در ضمیر ناخودآگاه شان هست را انکار کنند ظاهرا خود شاهزاده هم همین حس را دارند.
اما من هم این نمایش تلویزیونی را بسیار مبارک میبینم در چند جهت چرا که بجز طرفداران احمق خامنه ایی که دایماً این حرف مخالفت با انتخابات آزاد او را تکرار میکنند الباقی مردم و ذی شعوران برداشتی غیر از تصور خامنه ایی از این حرف دارند . بنظر من خامنه ایی در تاریخ خودش را گوه مال کرد چون خواهند نوشت که رسما گفت مخالف انتخابات آزاد هستم و جالب اینجاست که احمق ها از تلویزیون اسلامی حرفهای شاهزاده رضا را پخش میکنند که میگوید موافق و بدنبال انتخابات آزاد هست .
اصولا مخالفت خامنه ایی یک بار منفی ذاتی دارد و از نظر فلسفی مضحک هم هست
مثل اینکه که قاضی به دزدی بگوید که یکبار دیگر اگر بگویی دادگاه باید عدالت را برقرار کند ,اعدامت میکنم

خوشبختانه طرف ما ظاهرا خیلی احمق بوده ولی تا الان فرصت نشده بود اثبات کند و علت اینکه هاشمی بعد از سه سال سکوت این واژه انتخابات آزاد را انتخاب کرده همین هست که خامنه ایی شروع کند به گند زدن به خودش!!!

واقعا فکر کن میگه یگه نگویید انتخابات آزاد باشه لابد باید بگوییم انتخابات باید آزاد نباشد!!!!

زال گفت...

آخر دلقک عاقل وسردوگرم چشیده چه
پختگی در این کودتا زاده میبینی؟ همه حرفها و سخنهایش جز فرصت طلبی ودروغ و خودنمایی نیست. هیکلی به هم زده برای خودش ازپر ومفت خوری و بیکاری وباخیل شاهپرستان و کودتا پرستان دوروبرش که عکس برگردان بسیجی ها و حزب الهی ها اند خیال کرده میتواند برگردد به جایگاه بابا. ترا خدا وبلاگ قشنگت را آلوده این بچه کودتا نکن. من دیگر نمیخوانمت. بای بای تا سال دیگر و به امید آزادی و خواندنت در روزنامه های تهران بدون ترس از این شیخ وحشتناک واین بچه پرروی پنجاه ساله.
راستی که من خجالت کشیدم از خواندن خط آخر این نوشته که از میان 50 میلیون جوان برومند توانمند از نظر هوش و فکر و تحصیل و تخصص وفداکاری و ایران دوستی و نجابت به این دونانجیب زاده زالو صفت امید بسته ای برای فردای ایران!هان ای شرم چهره سرخت پیدا نیست!( این جمله از ایرج مصداقی است, درست, اما من مجاهد هم نیستم, نبوده ام ,و نخواهم بود.گفته باشم)

ناشناس گفت...

دلقک جان،

این نوشته (که حداقل بهتر از تحلیل های دو سه ماه گذشته ات بود)، سوالی را در ذهنم متبلور کرد.


اگر غول چراغ جادو برای اعمال دیدگاه های سیاسی هاشمی و رضا پهلوی حاضر شود، چه آینده ای برای سرزمین من رقم خواهد خورد؟

در مورد هاشمی کاملن ناامیدم که نتیجه مطلوب باشد. شاید یک جمهوری اسلامی البته نه به "بی در و پیکر و ترمزی" آنچه امروز داریم.

ولی نیت رضا پهلوی (اگر پاک از برپایی هرگونه نظام پادشاهی باشد/شود)، را امید بخش میدانم.


شهریار

ناشناس گفت...

ba dorood be timsare aziz man ham mesle shoma bawar daram ke az kharej az Iran faghat Reza Pahlawi shayestegie hedayate mobarezat ra darad. dar dakhele Iran ham akbar kooseh zaliltar wa zaboontar az in hast ke betawanad dar moghabele sepah wa khamenei arze andami konad. be in khaene be watan nabayad hich omidi dasht. dar miane akhunda watan-parast peyda nemikoni. baz ham ba sepas az neweshtehaye ghashangetan wa taghdime ehteram

ناشناس گفت...

هنوز هم که خودت را به خواب میزنی دلقک...بهار نزدیک است بیدار شو!

ناشناس گفت...

سناریوی اخیر خامنه ای- هاشمی دیگر جای هیچ تردیدی باقی نمیگذارد که این دو یار دیرینه هنوز هم با هم هستند؛ در چند ماه اخیر احمدی نژاد چندین بار و آخرین بار در گفتگوی تلویزیونی مستقیم با مردم از کلمه "انتخابات آزاد" استفاده کرد مشخص است که خامنه ای در صدد بود تا به نوعی به وفادارانش کد بدهد که در مقابل این به قول خودشان فتنه جدید موضع گیری کنند تا از مطالبه و جا افتادن انتخابات آزاد آن هم از زبان رئیس جمهور جلوگیری شود اما از طرفی خامنه ای که به وضوح بیش از احمدی نژاد مایل به مخفی نگه داشتن اختلافش با احمدی نژاد است نمیخواست که با مورد عتاب قرار دادن او خودش را در مقابل احمدی نژادی که انتخابات آزاد مطالبه میکند قرار دهد. اینجا بود که یار شفیقش به کمکش آمد و چند روز پیش از سخنرانی خامنه ای، هاشمی نیز انتخابات آزاد را مطرح کرد تا باز هم مرجع ضمیر مورد خطاب خامنه ای مبهم بماند! و البته دردناکتر اینکه کسی که در تمام ادوار انتخابات ریاست جمهوری یا خودش یا همفکرانش همیشه در زمره کاندیداهای ریاست جمهوری بوده اند عملا مطالبه انتخابات آزاد را نیز به یک واژه بی مفهوم تبدیل کرد.

ناشناس گفت...

Sir,
The courage, conviction, and consistency, which you unfailingly manifest in your literature, deserve highest degrees of admiring recognition.
I salute you...
نوش...

ناشناس گفت...

تمام نگرانی رضا جونیور آنست که با جنبش سبز یک حکومت جمهوری واقعی سر کار آید و این بار نه تنها بطور جدی دنبال باز گرداندن پول های که خانوادهاش از ایران بیرون بردن باشد، بلکه کار کاسبی او را هم به هم بزند. بهر حال وقتی نئوکان ها و جناح راست اسراییل سالها زحمت کشیدند تا این طالبان نوع ایرانیش سر کار بیاید، رضا جونیور چه کارست که به دنبال سر نگونی رژیم باشد.

ناشناس گفت...

http://negahi.com/wordpress/?p=2280
نوش...

ناشناس گفت...

" نشان دادن چهرۀ فعلی و جا افتادۀ شاهزاده رضا پهلوی در برنامۀ خبر 2030 سیمای جمهوری اسلامی ایران اتفاق خوبی بوده است که دیشب اتفاق افتاده است. "

نشان دادن چهره رضا پهلوی در تلویزیون رژیم و عرضه وی به افکار عمومی ایرانیان به عنوان اپوزیسیون، تنها نشان از تخریب چهره اپوزیسیون رژیم داشته که رژیم میخواهد وانمود کند که مخالفینش یک مشت دیکتاتور وابسته (ولو دیکتاتورهایی ملایمتر) هستند!

" و اینجا فقط می گویم که رضا پهلوی فعلاً تنها سرمایۀ آلترناتیو سازی ایرانیان خارج از چهارچوب جمهوری اسلامی است و....."

الهی که این سرمایه ایرانیان خارج از چهارچوب رژیم را موش کور بخوره که نفهمه چه گهی خورده!

"....... امید زیادی می رود که ایرانیان بتوانند در خارج از ایران نیز دارای پایگاهی برای تربیت و مشارکت نیروهای کارآمد جهت یک آلترناتیو قوی بوجود بیاورند."

این آقایان در تمام مدت سلطنتشان از عهده نیرو سازی بر نیامدند. تنها کارشان جذب چپهای تواب و بریده و بکار گیری آنها در سطح ایدئولوگ بود. آخر مگر دم و دنبالچه های شعبان بی مخ و رضا قلدر می توانند فکر سازی کنند چه رسد به کادر سازی؟!همین الان هم کادرهای بالای ایدئولوگ آنها امثال الهه بقراط و حشمت الله رییسی هستند. دیگر سخن از شاهین فاطمی ها، نیکخواه ها و جعفریان ها و غیره نمیگویم که همگی از بریده های چپ بودند. رژیم شعبان بی مخ ها و رضا قلدر ها دایناسوری است که مغز ندارد. مغز هم لازم ندارد.

ناشناس گفت...

و جعفریان ها و غیره نمیگویم که همگی از بریده های چپ بودند. رژیم شعبان بی مخ ها و رضا قلدر ها دایناسوری است که مغز ندارد. مغز هم لازم ندارد.
----------------دنباله-----------------
" این را از این جهت خوش بینم که صداقت رضا پهلوی را باور دارم و برعکس بسیاری که او را مردی از جنس سیاست و قدرت و سلطنت می شناسند؛ من او را شهروندی مدنی و ایرانخواه و بدون ترجیح قدرت سیاسی برای خودش می دانم............"

لابد قسمی هم که برای گرفتن سلطنت در ایران و ادامه سلسله پهلوی خورده است، تاکنون هم پس نگرفته، دال بر همین "عدم چشمداشت" وی به قدرت است!!!!


" بعبارتی قریب تر و قابل فهم تر اینکه رضا پهلوی همانطور که در جنبش سبز از مهدی کروبی و میرحسین موسوی سران دیروز و وفاداران امروز جمهوری اسلامی حمایت و پشتیبانی کرد امروز هم از هر شخصیتی که بتواند جمهوری اسلامی را در جهتی که تخریب ایران را متوقف و حداقل هایی از المان های مدرن در همۀ جنبه های زندگی و بویژه "مدیریت دانش محور مداراگر" را بکار بگیرد خوشحال خواهد شد"

البته دلیلی ندارد که شیخ و شاه با هم اختلافی اساسی داشته باشند. حمایت ایشان هم از مهدی کروبی و میر حسین موسوی، دو یار غار خمینی که دستشان تا مرفق در جنایت و خیانت بر ضد ایرانیان آلوده است، موید همین مطلب است. اما چیزی که من نفهمیدم اینست که چطور کسانی که میخواهند ایران را به قول خودشان به "دوران طلایی"!!! امامشان برگردانند و سگاارشان "جمهوری اسلامی، نه یک کلمه کمتر، نه یک کلمه بیشتر" است، میتوانند از تخریب ایران جلوگیری کنند؟!!! مگر در این سی و اندی سال، چه رژیمی داشته ایران را خراب میکرده؟ پیدا کنید پرتقال فروش را!؟؟


"تک تک نفرات و نیروهایمان اعم از سرباز و ژنرال نیاز داریم تا پشت به پشت هم ابتدا چرخۀ تخریب و عقب رفتن را متوقف کنیم تا در یک وضعیت نسبتاً با ثبات برای توده های مردم؛ با هم برسر "کی حکومت کند" و "چطوری حکومت کند" چانه بزنیم"

ممکن است که یکوقت وضعیت خیلی "با ثبات" شود، انقدر با ثبات، که دیگر اجازه نفس کشیدن را هم باید از شخص دیکتاتور و جوجه هایش بگیری، چک و چانه زدن بر سر حاکم دیگر پیشکش.. بالاخص که خاندان پهلوی هم سابقه ای پنجاه ساله در ایجاد "ثبات" دارند. ثبات را هم یا با کمک شهربانی تحت نظارت جانوری مثل تیمور بختیار فراهم کرده اند و یا با کمک ساواک تحت امر وحوشی از قبیل نصیری ها و پرویز ثابتی ها . اتفاقا این مهم است که نیرویی که قرار است در جنبش مردم شرکت کند و رهبری را بگیرد از چه ماهیتی برخوردار است، چه منافع طبقاتی را نمایندگی میکند. مسلم است که نیروهای ارتجاعی اگر دست بالا را در جنبش مردم پیدا کنند، جنبش مردم را به بیراهه دیکتاتوری و ارتجاع میبرند و آنرا بر پای دیکتاتور سر میبرند.

" و در حالیکه کشورمان را می سازیم و آباد می کنیم...."

بقول شاعری /مملکت اباد نه، آزاد کن / چون که آبادش کند آزادی ار اباد نیست/


" اما رضا پهلوی و محسن هاشمی می توانند بخشی از سازندگان دوش بدوش هم باشند در ایران فردا."

البته که پسر "اکبر شاه" و "محمد رضا شاه" میتوانند "سازنده" باشند، البته پاپا جان آقای محسن هم که سردار سازندگی بوده و در سازندگی دست داشته است. بالاخص در سازندگی تورنتوی کانادا و پاساژ هایی که در ان ساخته اند، نقش مهمی داشته اند! همانطور که رضا قلدر با غصب زمینهای مرغوب کشاورزی در ایران از سربازی اس و پاس، به بزرگترین زمیندار ایران تبدیل شد، پاپا جان آقا محسن هم بقول پل کلبنیکوف نویسنده مقاله "ملاهای میلیونر" در طی هشت سال جنگ، با دلالی اسلحه به یکی از ده ثروتمند اول جهان تبدیل شدند. منتهی من شک دارم که با خفقانی که اینها برای برقراری بساط غارت و دزدی لازم دارند، این جماعت بجز حسابهای بانکی خود در سوئیس و آمریکا اساسا چیز دیگری را بتوانند بسازند.

ناشناس گفت...

این اقا یاخانم که سه کامنت پشت سرهم گذاشته طرف حرف من است.چطوره 70میلیون بیافتند بجون هم وبعد همه چی رو بدن خدمت مزخرف گویی چون شما. ایرادهایی که شما میگیرید من میتونم به تمام حکومتهای دنیا از ازل تاریخ تا الان بگیرم. لطفا" اینجانیا حرف مفت هم نزن . ا.

ناشناس گفت...

سلام
http://www.alef.ir/vdcdx90f9yt05o6.2a2y.html?176426
آقا هیشکی تا حالا به این خبر عنایتی نکرده ! دو تا پاراپراق آخرش جالبه به نظر منه .

دوست دارم نظر شما رو بدونم . یه چیزی رو هم امروز فهمیدم گفتم به شما هم بگم ! این یارو که لینکش رو گذاشتم استاالله هستش و میلیاردر تشریف دارن اون یکی حبیب الله بود و میلیاردر نیست !

ناشناس گفت...

با مطلب شما موافقم، چند روز اخیر با هر کس داخل ایران که تلفنی صحبت می‌کردم اشاره به این مطلب داشت که برای من خیلی عجیب بود. شاید علت این مطلب این است که در شرایطی که جمهوری اسلامی مردم را تبدیل به مرده متحرک کرده است، نشان دادن رضا پهلوی این یادآوری را در حافظه جمعی مردم ایران داشت که روزگاری چون دیگر شهروندان جامعه جهانی‌ می‌‌زیستند. به نظر من این سرمایه عظیمی‌ است که هنوز نسلی در ایران هست که میتواند برای فرزندانش تعریف کند که لیاقتشان خیلی بیشتر از این است که در جمهوری اسلامی تجربه میکنند، در صورتی که یکی‌ دو نسل دیگر بگذارد و جمهوری اسلامی برقرار باشد این سرمایه هم از بین خواهد رفت و مردم ایران تصور خواهند کرد زندگی‌ همین است.

ناشناس گفت...


از طرف کسی که سه چهار تا کامنت گذاشته، به کسی که کامنت زیر را گذاشته:

"این اقا یاخانم که سه کامنت پشت سرهم گذاشته طرف حرف من است.چطوره 70میلیون بیافتند بجون هم وبعد همه چی رو بدن خدمت مزخرف گویی چون شما. ایرادهایی که شما میگیرید من میتونم به تمام حکومتهای دنیا از ازل تاریخ تا الان بگیرم"


تا حالا که همه چیز را دادند دست چند تا آدم واداده مثل شماها که انحطاط و حقارت را بلدید خوب توجیه کنید. چرا که میخواهید نفهمی و حماقتتان را لابلای حرفهای گنده تر از دهانتان پنهان کنید. تنها نتیجه ای که تاحالا از امثال شماها گرفتیم انحطاط روزمره بود و سال به سالمان دریغ از پارسال شد. و نخیر این ایرادها را نمیشه از همه حکومتهای دنیا گرفت. گویا تو یا سواد و اطلاعی از حکومتهای دنیا نداری یا از کمترین حس تمییز و تشخیص بی بهره ای . امثال شماها سرتان را زیر برف کرده اید و خبر ندارید که مملکت ما به برکت!!! واداده هایی مثل شما تا کجا در منجلاب حقارت فرو رفته.

" لطفا" اینجانیا حرف مفت هم نزن . ا"
اتفاقا بدبختی ما اینست که امثال تو با ان فهم ناقص به خود جرات میدهند که برای دیگران تکلیف حرف زدن و حرف نزدن تعیین کنید. بنابر این فضولی زیادی موقوف. با این درجه از حس تمیز و تشخیصی که تا اینجا نشان دادی، پیشنهاد میکنم دهانت را ببندی که حداقل هر تازه واردی را متوجه حماقت و سفاهت خود نکنی. حداقل اجازه بده که برای چهار تا تازه وارد بطور غلط انداز آدم با شعوری به نظر برسی. لازم نیست که هر کس که وارد شد، در جا متوجه حماقت و سفاهت ذاتی ات شود.

علی مصلخی گفت...

سلام.
من با تتمه نوشته که سعی در معرفی یک چهره دموکرات از «رضا پهلوی» دارد به شدت مخالفم. هم از زوایه این‌که قاعدتا هیچ انسانی بدون اهرم‌های موجودی که منتهی به دموکراسی شود(پارلمان، احزاب، مطبوعات و...)نه تنها بالفعل دموکرات نیست، که همه انسان‌ها بدون این اهرم‌ها «دیکاتور»ند.
اساسا دیکتانوری جز ذاتیات انسان است.
اما از زاویه دیگر، شازده به خوبی و روشنی نشان داده است که دربه‌در اب برای شنا کردن است و اگر اکنون خبری از رکورد‌شکنی او در شنا نیست، نه به خاطر بی‌هنری که به خاطر نبود آب است.
من با این تتمه خیلی مشکل داشتم.
ضمنا چون فرصت نشد در پست دفاع از »عسگر‌اولادی» بنویسم، اینجا قضایش را به‌جا بیاورم که در کارنامه دلقک آن پست یک «گاف» بود. و دیدم که «عسگراولادی» تعریف شده از طرف دلقک و مهاجرانی و هفت اصلاح‌طلب (که واقعا باید بیل تو کمر اصلاح‌طلبی خورده باشد که اینها اصلاح‌طلب شوند) چه از آب درآمد و نوشت: توصیه می‌کنم فصل‌الخطاب.......
«مهاجرانی» و اصلاح‌طلبان تو سرشان بخورد. دلقک چرا فریب خورد؟

Dalghak.Irani گفت...

سلام به همه به بهانۀ پاسخی به همه در ذیل نام عزیز علی آقای مصلحی بسیار نازنین.

1- من بر خلاف برخی از خوانندگان که خودشان را در جایگاه "داریم رژیم را سرنگون می کنیم و عنقریب باید بفکر رهبر و حاکم بعدی باشیم" می دانند و می بینند خودم را فقط در حد "دارم سعی می کنم به تغییرات کوچک ولی مثبت در کشورم مدد برسانم و اینجا کارگاهی برای آموزش مدارا و چگونه اندیشیدن است" می دانم و می شناسم. بنابر این من مطلقاً به انگیزه های افراد کاری ندارم و فقط به نتیجۀ رفتار و گفتار و اعمال شان که تا چه حد به هدف من یاری رسان است متمرکز می شوم و بس.

مهم این نیست که رضا پهلوی یا هاشمی رفسنجانی یا عسگر اولادی چه در پس کله شان دارند از مواضعی که اتخاذ می کنند. بلکه مهم این است که عمل و گفتار امروز آنان بخشی از خواستۀ مرا تأمین می کند یا نه. و در این بین هم خود من و دیگری و شما و هر شخص حقیقی دیگر مطرح نیست که دشنام بشنویم یا ضرر کنیم یا تکفیر بشویم. بلکه مهم این است که آیا به هدف بهبود شرایط داخل ایران کمک می شود یا نه.

موضع من هم که دیگر اظهر من الشمس است از بس که گفته ام: "من اعتقاد دارم که رژیم های انقلابی جز از سه طریق کودتای داخلی، جنگ خارجی و فروپاشی هیئت حاکمه از درون قابل براندازی نیستند" و خوشبختانه این حرفم اخیراً تأیید مجدد گرفته است در مورد رژیم انقلابی سقوط کردۀ قذافی توسط جنگ خارجی و رژیم هنوز سقوط نکردۀ حافظ اسد در سوریه حتی با جنگ داخلی. تازه این زمانی است که رژیم های قذافی در لیبی و اسدها در سوریه به حکومت های دیکتاتوری بسیار نزدیک تر بودند تا رژیم های انقلابی در مقایسه با ایران و جمهوری اسلامی.

لذا اعتقاد دارم که کم هزینه ترین و بهترین و ممکن ترین تغییر در ایران فقط از راه فروپاشی هیئت حاکمه در داخل ممکن و مطلوب است. لذا خودم را موظف و مسئول می دانم که با بازی در بین گسل های کوچک و بزرگ ایجاد شده در داخل هیئت حاکمۀ جمهوری اسلامی اولاً از ترمیم شکاف ها جلو بگیرم و ثانیاً اگر بتوانم به تعمیق و گسترش این گسل ها یاری برسانم. و برای این کار لازم است که همیشه موضعی فعال داشته باشم و بنفع یکی و ضرر دیگری وارد بازی شده و آتش بیار معرکه بشوم.

تشخیص من در حال حاضر این است که اولویت نخست ایرانیان باید زدن خامنه ای باشد و در این راه به هرکس اعم از خدا یا شیطان باید خوش آمد بگویند تا مغز پشتیبان تحجر و عقب ماندگی و افراط یا نابود شود و یا عقب نشینی کند. مهم این نیست که عسگر اولادی چقدر از کلمۀ مقام معظم رهبری استفاده می کند بعد از آن برادرم موسوی و کروبی. و مهم نیست که به تأیید شدنش از سوی مهاجرانی دشنام و بد و بیراه می گوید به او و هر کس دیگر مثل او . بلکه مهم این است که چقدر فشار خون احمد خاتمی و احمد جنتی و حتی رفقای خودش مثل ترقی در مؤتلفه را بجوش می آورد. ما که بحث خودمان را نداریم و رفاقت عسگر اولادی را انتظار نداریم. عسگر اولادی در آن گفتار نازنینش بسمت عقلانیتی که ما برای کشور آرزو داریم حرکت کرده پس عزیز است و باید از ایشان تجلیل کرد.

و خسته شدم برای ادامه دادن توضیح واضحات و بلکه در کامنتی دیگر راجع به رضا پهلوی هم گفتم مواردی را. فقط تأکید می کنم که من و شما ها دچار یک اختلاف مبنایی هستیم و آن تصویری است که از خودمان و جامعه مان داریم. شما خودتان را پیشتاز جامعه ای می بینید که از شما راهنمایی می خواهد برای رهبر و حاکم جدیدش برای جایگزین کردن جمهوری اسلامی در حال سقوط. اما من خودم را در موقعیتی می بینم که یک تیم خونخوار بر هست و نیست کشورم مسلط هستند و فعلاً هم نشانه ای از ترک قدرت را ندارند. لذا با خواهش و تمنا و التماس از ایرانیان نازنین خواهش می کنم که حرف مرا هم گوش کنند و اگر نکتۀ صوابی در آن بود چه به فایدۀ اجتماعی یا شخصی از آن استفاده کرده و لطف کنند ترویج هم بکنند. یا...هو

ناشناس گفت...

‎به قول اسدالله میرزا مومنت ، ‫…‬ در این وضعیت بغرنج فعلی مملکت.‬ کامنت گذاران در اینجا به نقد هشتاد سال پیش نشسته اند و دیگران را از سلطنت می هراسانند‫.‬ واقعاً برای مدیریت هر مجموعه‌ای یک آدم حسابی که در شرایط بهتری رشد کرده و جاهای بهتری تحصیل کرده مناسب تر است یا یک آدم از همه جا بی خبر که گند بزند به همه چیز
‎با دلقک عزیز موافقم اول باید از این افتضاح خلاص شد که به آرمان شهر مورد نظر شما قدم گذاشت یا نه؟ یکدفعه همه چیز حاصل می شود؟

ناشناس گفت...

زنده باد بهار .

ناشناس گفت...


"ناشناس گفت... ‎به قول اسدالله میرزا مومنت ، ‫…‬ در این وضعیت بغرنج فعلی مملکت.‬ کامنت گذاران در اینجا به نقد هشتاد سال پیش نشسته اند و دیگران را از سلطنت می هراسانند‫.‬ "

آخر کسانی که پاسخ کثافت کاریهای هشتاد سال پیش خود را نمیتوانند بدهند، کسانی که مردم هشتاد سال پیش را نمیتوانستند قانع کنند و همان موقع با ضرب و زور کودتا روی کار آمدند و مهمتر و بدتر از همه اینها، کسانی که مسبب وضعیت امروز ایران هستند، آیا میتوانند ایران را از این وضعیت خارج کنند؟ آیا اینها اساسا تحلیل و درک درستی از علت چرایی وضعیت امروز ما دارند؟ با نقطه نظراتی که تابحال از اینان شنیده ام، با دروغ گویی و جعل تاریخ که تابحال از این جماعت دیده ام، و با دفاعی که از راه و روش های ناصواب قبلی خویش میکنند ، من اساسا شک دارم که با بالا رفتن این جماعت از نردبان قدرت اساسا اینده ما چیزی جز تکرار گذشته باشد١ بالاخص با ائتلافی که رضا پهلوی با بخشی از حکومت آخوندی، موسوم به سبزها دارد انجام میدهد، با تاسف در آینده با روی کار آمدن پهلویها، هم نکبت شیخ را خواهیم داشت و هم نکبت شاه را.

ناشناس گفت...

مومنت، ... مومنت،...

در طی سی سال اخیر چند نفر ایرانی ساکن ایران دیده اید؟ با این لحن مسلسل وارتان موفق باشید هرجا که هستید.

ناشناس گفت...

خدمت انکه درادامه سه کامنت .یک خط جمله مرا ازتمسخر وبلاگنویس مورد علاقه ام(اصولا" من ادم سفیهی هستم)یک لحظه عصبان شدم .اما جناب شما این همه مطلب نوشتید وفقط دیگران را کوبیدید همه جناح ها را.بفرمایید 1-اایران الان درچه وضعی است (سیاسی اقتصادی اجتماعی) 2-چه باید کرد ؟به چه وکه امید ببندیم ؟؟؟ واما بنده سفیه دهانم را می بندم امابقول گالیله اما زمین میچرخد. فقط یک چیز بگویم این ملت زیر بار هر چه بروند حوصله مجاهدین الدنگ رو ندارند . کشکت رو بساب . میدانم حاشا میکنی.

ناشناس گفت...

رفسنجانی روزی چند بار
از گذشته استغفار می کند!



سایت خبری ملی مذهبی ها، این خبر را بصورت شنیده ها منتشر کرد:

برخی کسان که اخیرا به دیدار هاشمی رفسنجانی رفته اند، از تغییر رفتار محسوس او سخن می گفته اند. طبق همین شنیده و به تعبیر یکی از دیدار کنندگان، او دیگر «تکبر» سابق را ندارد. حتی هاشمی این جمله را در میان سخنانش گفته است: «من روزی چند بار به خاطر برخی کارهای گذشته ام نزد خدا استغفار می کنم.»

آقای خاتمی نیز اخیرا به تغییر رفتار آقای هاشمی اشاراتی موکد داشته است.



پیک نت: هنوز باید در میان اشتباهات بزرگی که هاشمی رفسنجانی مست قدرت ناشی از اتکاء به آیت الله خمینی کرد گشت تا اولینش را پیدا کرد و گفت از آنجا آغاز شد. واقعا از کجا آغاز شد؟

آن غروب روز بعد از ترور آیت الله مطهری که کنار دست آیت الله خمینی در حسینیه قم ایستاد و گفت "فدائی ها چرا دل این پیرمرد را درد آوردید و ثمره عمرش را ترور کردید؟" حال آن که می دانست ترور کار گروه مذهبی فرقان بود. از آن روز که به فلاحیان گفت مهندس سحابی را ببرید و کمی حالش را جا بیآورید؟ از آن روز که با خنده و تمسخر از جایگاه ریاست مجلس کتک خوردن مهندس معین فر را هنگام سخنرانی را می دیدید؟ آن روز که آیت الله خمینی با نامه ای تند خامنه ای را خطاب قرار داد و گفت که "ولایت فقیه را نفهمیده ای" و نمایندگاه مجلس و استانداران و امام جمعه ها شروع کردند علیه خامنه ای طومار فرستادن و کار او تمام بود و هاشمی دوید نزد خمینی و شفاعت کرد؟ از آن روز که مجلس خبرگان تشکیل شد تا شتابزده جانشین پس از در گذشت آیت الله خمینی را تعیین کند و موسوی اردبیلی پیشنهاد کرد شورای 5 نفره رهبری مرکب از خودش، خامنه ای، رفسنجانی، احمد خمینی و نماینده آیت الله گلپایگانی تشکیل شود و هاشمی پا را کرد در یک کفش که خامنه ای جانشین خمینی تعیین شود؟

و آن روز که آقای خامنه ای استغفار کند، دیر نیست. و چه لیست بلند بالائی – شاید بلند بالا تر از رفسنجانی- را باید در برابرش بگذارد و طلب استغفار الهی کند، زیرا ملت او را نخواهد بخشید!


ناشناس گفت...

" ........امابقول گالیله اما زمین میچرخد. فقط یک چیز بگویم این ملت زیر بار هر چه بروند حوصله مجاهدین الدنگ رو ندارند . کشکت رو بساب . میدانم حاشا میکنی. "

الف - چرا باید کسی که به سازمان مجاهدین اعتقاد دارد، آنرا حاشا کند. من بالشخصه اگر مجاهد باشم هیچ دلیلی نمیبینم که آنرا حاشا کنم. من اختلافم با مجاهدین بر سر ایدولوژی اسلامی آنهاست. وگر نه بسیاری از مواضع آنها را مردمی و قابل دفاع میدانم.
ب - شما لطفا از قول ملت سخنرانی نکن! من تصور نمیکنم که ملت ایران به شما نمایندگی داده باشد که در هیچ محفلی از قول آنها صحبت کنی. شما تنها میتوانی از قول خودت صحبت کنی و بس. مردم خود زبان دارند که از طرف خودشان صحبت کنند و نیازی نیست که هنوز ولی فقیه نرفته، جنابعالی ولی فقیه مردم شوید. مردم آدمهای بالغ و عاقلی هستند.


" 1-اایران الان درچه وضعی است (سیاسی اقتصادی اجتماعی) 2-چه باید کرد ؟به چه وکه امید ببندیم ؟؟؟ "

الف - صرفنظر از آنکه به چه کسی امید ببندید یا نبندید اولین کاری که بنظر من باید بکنید، احتراز از خودفریبی است، انهم راجع به سران رژیم ولایی و کسانی که دستشان به خیانت به مردم و جنایت علیه مردم آلوده است.

ب- به تنها کسی که میتوانید امید ببندید، خودتان و بقیه مردمی هستند که در شرایط مشابه هستند. امید بستن به هر یک از مافیاهای رژیم ولایی برای حرکت به سمت و سوی آزادی مصداق خودفریبی است و نهایتا ما را به همان جایی میرساند که با خاتمی و موسوی رسیدیم. از دنباله روی از هر یک از مافیاهای رژیم چیزی عاید مردم ایران نمیشود. استفاده آگاهانه از اختلافات مافیاهای رژیم بدون دنباله روی از هر یک از جناح های رژیم شرط هوشیاری و آگاهی است.

ناشناس گفت...

خانه ات اباد خب این سه خط اخر رو همون اول میگفتی.من وقتی مطلب پیاپی شمارو خوندم برداشت دیگه ای کردم .ببین تو بلاگستان فارسی تا چهارنفر ادم خوش ذوق پیدا میشن (نه فقط سیاست بلکه ای تی -فرهنگ - قصه وداستان -نقد فیلم - والخ- اینا میان دایم مسخره کردن توهین کردن وازاین حرفها)وکاری میکنن طرف ول کنه بره تازه اونوقت صداها درمیاد که چرا نمی نویس واز این حرفها .مثال عرض کنم یه وبلاگ بود باسم اپدیت بلاگ .طرف رو جون بسر کردند.تا تعطیلش کرد .نمونه ها زیادند.به هر حال با جملات اخرت موافقم .ولی باور کن این رویاییه .اگرجسارتی کرده ام عذر میخواهم .