ه‍.ش. ۱۳۹۱ آذر ۱۲, یکشنبه

دو علی در چنگال یک سیدعلی: مطهری پرریخته و دژم؛ لاریجانی پرسوخته و تسلیم!

Aristotle Contemplating a Bust of Homer



1- برعکس دنیای مجازی که خیلی هیجان زده است از حرف های احمدی نژاد در همایش قانون اساسی اش و برخلاف قولی که خودم هم داده بودم بشما در مورد هیجان مورد انتظار از این همایش در امروز؛ باید اعتراف کنم که حرف های امروز احمدی نژاد غیر از تکرار اراجیف نظری طوطی وار همیشگی او نکتۀ بدیعی که بتواند صحنۀ سیاسی ایران را تحت تأثیر قرار بدهد را در خود نداشت. و حتی همان تیتر برجستۀ "تنها نماینده اراده کل ملت رییس جمهوراست، رهبری هم باواسطه انتخاب می شود" نیز چه از نظر بیان و چه از جنبۀ تُن بیان تکراری و خنثی بود و حتی می شود گفت که احمدی نژاد کمترین حرفی را در مورد "اختیارات مطلق و مسئولیت های هیچ" رهبر در قانون اساسی کمترین حرف و اشاره ای هم نکرده است و همۀ تلاشش کوبیدن قوای دیگر و مجمع تشخیص مصلحت بوده است. من اما بجای حرف احمدی نژاد حرف علی لاریجانی در مصاحبه با خبرگزاری مهر را از سویی و نطق میان دستور علی مطهری در مجلس از جانب دیگر را قابل تحلیل یافتن نکات رو به سمت و سوی آینده یافتم و برای شما می نویسم:

2- علی مطهری که بطور واضحی از دستور خامنه ای در مورد توقف سؤال از رییس جمهور ناراضی و سرافکنده است؛ سعی کرده است با توجیهاتی که معلوم است برای خودش هم قانع کننده نیست خودش و طراحان سؤال دوم از احمدی نژاد را تبرئه کند و موفق نشده است. زیرا که حرفی را که خود گوینده باور نداشته باشد بطریق اولی مخاطب هم باور نمی کند، و می شود مصداق "سخنی که از دل برنیاید لاجرم بر دل ننشیند". مطهری بعد از اینکه شرح نامستدلی از رابطۀ مجلس و رهبر داده و تلاش کرده که بگوید نمایندگان بخاطر طرح سؤال سربلندند و خامنه ای هم بخاطر متوقف کردن سؤال مسئول؛ سؤالات جدیدی را نیز ضمیمه کرده در مورد مسایل اقتصادی و بویژه بازار ارز و حیف و میل ها - موضوع اصلی سؤال - و خواسته است به خامنه ای پالس بفرستد که پاسخ هیچکدام از ابهامات برطرف نشده و محتمل قطعی است که من و برخی دیگر از دوستانم برای جبران "سرافکندگی تحمیلی تاریخی تو بما در نزد خانواده ها و رأی دهندگان مان" در روزهای آینده بطریق دیگری احمدی نژاد را بازخواست تا مرز استیضاح بکنیم و ببریم. لذا ما هم باید منتظر بمانیم تا ببینیم این عفونت جدید کی و از چه منظری مجدداً به صحنه بازخواهد گشت.

3- اما علی لاریجانی راه صبر و انتقام برادر زنش را نرفته و دستهایش را یکبار دیگر بالا برده و تسلیم مطلق خودش به خامنه ای را باعث افتخارش دانسته است. او در مقابل سؤال خبرنگار که از حکم حکومتی بودن یا ارشادی بودن دستور اخیر خامنه ای پرسیده گفته است: "امر رهبری چه حکم حکومتی باشد چه ارشادی برای همه مطاع است." معنای این حرف لاریجانی و عمق پرسوختگی و تسلیم نا امیدش را باید در جملۀ پایانی مصاحبه اش جسنتجو کرد که راجع به کاندیداتوریش برای انتخابات ریاست جمهوری آینده پرسیده شده است و علی لاریجانی پاسخ داده:

چه از فراکسیون رهروان و چه از بیرون افرادی به من گفته اند و پیشنهاد داده اند که برای ریاست جمهوری شرکت کنم.اما نظر من همان نظر قبلی است و برنامه ای برای انتخابات ندارم و چیز جدیدی اتفاق نیافتاده که به شما بگویم!

4- در حالی که علی لاریجانی دروغ گفته است که قصدی برای کاندیداتوری نداشته است. زیرا همۀ تحرکات داخلی و خارجی لاریجانی در رفتن از تریبونی به منبری دیگر چه در دانشگاه ها و چه در جلسات حزبی و چه مسافرت های منطقه ای و ... که حجم بسیار زیاد و گسترش یافته ای را داشته است در دو ماه گذشته فقط می توان برای تبلیغات پیش هنگام برای ایجاد زمینۀ رأی برای ریاست جمهوریش ارزیابی کرد و الا توجیه دیگری نداشت.

5- ماجرا هم بسادگی این بود که لاریجانی وقتی در انتخابات مجلس پیروز شد و بلافاصله فراکسیونی از اکثریت را تشکیل داد و نهایتاً در رقابت برای ریاست مجلس حداد عادل را با خفت شکست داد؛ گمان کرد که در خالی بودن صحنه از اغیار و با پشتوانۀ نمایش نوعی استغناء و استقلال از اوباشان خامنه ای موقعیت طلایی بدست اورده است که بلندتر از پرهای "کوتاهبُردش" بپرد و رییس جمهوری را هم به عناوین سی ساله اش اضافه کند. البته پربیراه هم نبود این فکرش و امکان داشت که اگر بسد همین دستور اخیر خامنه ای نمی خورد می توانست نوعی وجاهت مردمی هم کسب کند در این آشفته بازار "مردان همه نامرد". اما صد دریغ برای علی لاریجانی که بزرگترین رؤیای زندگی اش را چه زود خامنه ای در شروع راه قیچی کرد و بال های هنوز دراز نشده اش را از بیخ سوزاند؛ و علی لاریجانی فهمید که هیچ کلاغی نمی تواند ادای شاهین را در بیاورد. این سنت هستی است که برای دور و مرتفع پریدن فقط باید عقاب اصیل بود. لذا لاریجانی الان دیگر درست می گوید که نامزد ریاست جمهوری نخواهد شد. چون تسلیم در مقابل خامنه ای همۀ اندوخته اش در شش ماه گذشته را یکجا نقش بر آب کرد. یا...هو

۵ نظر:

ناشناس گفت...

با این تحلیل ها کم کم دارم به شما شک می کنم...اگر یک هزارم حرفهای احمدی نژاد را هاشمی زده بود الان از نظر شما یک قهرمان و تنها ناجی ایران بود (با وجود همه ی مصیبتهایی که مردم ایران را "خودش" به آن دچار کرده است.)

Dalghak.Irani گفت...

سلام به ناشناس محترم.
شک مقدمۀ یقین است و خیلی خوب. اما بعد:
من که مأمور بهم زدن آش حاج عباسعلی نیستم. من حرف ها را بر مبنای بردش و اثرگذاریش بر روی جامعۀ هدف (مردم ایران با اولویت نخبگان و طبقۀ متوسط) تحلیل و ارزش گذاری می کنم. قبلاً هم راجع به خطر دستمالی شدن مفاهیم فاخر از سوی آدم های کم مقدار مطلب نوشته و هشدار داده ام. باید ببینیم حرف های سیاستمدار (در اینجا احمدی نژاد) چقدر در جامعۀ حقیقی ایران برد پیدا می کند و بر صحنۀ سیاسی کشور تأثیر می گذارد. آیا همین امروز و فردا در تاکسی و خیابان و مترو و دانشگاه و مطبوعات و محافل فکری و فرهنگی و سیاسی کسی می گوید دم احمدی نژاد گرم خوب توی پوز خامنه ای و شرکا زد یانه. اگر پاسخ مثبت باشد حرف احمدی نژاد ارزشمند و اگر جواب منفی است حرف احمدی نژاد اراجیف است. احمدی نژاد با حرف امروزش نمی تواند موجی ایجاد کند در جامعۀ هدف و لذا حرفش بی ارزش است. اگر کمترین حرف هاشمی از نظر من برجسته نمایانده می شود بخاطر اعتبار گوینده در نزد افکار عمومی است و امیدی ایجاد می کند و نه چشم و ابرو و گذشتۀ هاشمی. اگر کمی دقیق تر متن را می خواندید و با فکر تر موضوع را ارزیابی می کردید دچار تردید هم نمی شدید. بنظرم نامه اش به مشایی که خواسته یا ناخواسته روحانیت مخالفش را هدف دارد بسیار زیاد با ارزش تر از همۀ حرف های تکراریش است که امروز گفته است. اگر در ایران زندگی می کنید و می توانید نمونه ای برخلاف تحلیل من را در جامعۀ میدانی نشان بدهید حرفم را با خوشحالی پس می گیرم. یا...هو

ناشناس گفت...

دلقک جان اولا اظهار نظر حق شماست.دوما گاهی خیلی تند می روی و گاهی خیلی آهسته.تقریبا تمام مفسران و سیاست بازان حرف های احمدی را دعوت به مبارزه معنی کرده اند ولی شما نه. این حق شماست و نشان دهنده ضعف من ایرانی که نمی توانم هیچ اندیشه مخالفی را بر تابم. با شما در مورد احمدی صد در صد مخالفم ولی موافق حق شخصی شما هستم.

ناشناس گفت...

محمود احمدی نژاد گفت:
برای مبارزه با یک گاو باید "ماتادور" بود نه یک "گاو" ...

تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل...

ناشناس گفت...

البته دلقک این سیرک به پرگویی دچار شده. پر بیراه نگفته اند که کم گوی گزیده گوی چون در. شما را به صبر وتامل دعوت می کنم تا فارغ از عصبیت و ناراحتی از اینکه آنطور که شما فکر می کرده اید نشده، بتوانید وقایع سیاسی را بفهمید...