ه‍.ش. ۱۳۹۱ آذر ۱۵, چهارشنبه

رضا پهلوی فقط در نقش فرمانده است که مفید است برای ایران!

Living Still Life




1- من قبلاً هم بمناسبت و جسته گریخته راجع به حکومت سلسلۀ پهلوی در ایران پادشاهی نوشته ام و نظرم را هم نسبت به فعالیت سیاسی رضا پهلوی جونیور گفته ام. مخلَص حرفم هم این بوده که رضا پهلوی اگر در همان وضعیت "شاهزادۀ مدعی تاج وتخت سلطنت پدرش" می ماند و کسوت سیاستمدار مدعی را با روشنفکر هادی عوض نمی کرد موفق تر و به صلاح تر بود. چرا که او در مقام ولیعهد رژیم سقوط کرده تنها نفر بود در حالیکه در لباس "روشنفکر - سیاستمدار - تحلیل گر" یکی از ده ها هزار است. اما اخیراً هم در حرکات و رفتار خودش و هم در تحرکات اطرافیان و دوستدارانش نشانه هایی می بینم از "بازگشت به خویشتن" که هر چند مغتنم است ولی بسیار دیر و فرصت از دست داده است. چه اگر ایشان در همان نقش "فرمانده" می ماند گذشت زمان نمی توانست او را دستمالی کند و از حیز انتفاع طوری ساقط کند که بازگشتش به نقش شاهزاده را ناممکن یا خیلی سخت و بعید کند که اینک دچارش است.

2- بعد از اعتراضات مربوط به جنبش سبز رضا پهلوی هم بسیار فعال شد و در نقش یک دموکراسی خواه تمام عیار هم ظاهر شد و هم فعالیت بسیار فشرده و پرحجمی را آغاز کرد که گاهی به چندین نشست و مصاحبه و اظهار نظر در روز هم می رسید و از نظر تنوع رسانه ای نیز بین نازلترین رسانه ها تا معتبرترین آن ها در آمد و شد شد. این ژشت جدید بنظر من به ضرر ایشان بود و رضا پهلوی را کلاً از لباس شاهزادگی و مدعی بازگشت نظام پادشاهی به ایران خلع کرد و نامبرده شد یکی از سران اپوزیسیون دموکراسی خواه که گزینۀ اولش بازگشت به نظام مشروطۀ سلطنتی از راه آرای مردم است. این گزاره البته گزاره ای مخدوش است و سوراخ سنبه های غیرقابل اجرایی دارد که پاسخ مستدل نمی گیرد. ازجمله مهمترین آن ها اینکه اگر شاه انتخابی باشد دیگر نظام پادشاهی که مادام العمر و موروثی بودن ممیزۀ اصلی آن است چگونه قابل تدوین و ادامه است.

3- آمدن رضا پهلوی در میدان جدید روشنفکر دموکراسی خواه هر چند ظاهراً وجهۀ آزادی خواهی او در بین الیت اپوزیسیون در خارج از کشور را تقویت کرد اما هواداران سنتی رژیم سلطنتی پهلوی را سرخورده و از او دور کرد. بنظر من ایشان در این معامله هم ضرر بزرگی کرد زیرا که تأیید اپوزیسیون چهل تکه و آشفته حال از ایشان و در حد یکی از خودشان و نه حتی پیشتازترین شان کجا و داشتن هواداران میدانی و تیفوسی سلطنت طلبان دو آتشه کجا. لذاست که من بازگشت او را به نقش "فرمانده و رهبر" مثبت می دانم و اینک که با ضمیر "من می گویم" بیشتر فعالیت می کند و اعلامیه می دهد و خودش را طرح می کند را بهتر از آن نقش تحلیلگر وقایع مؤثر می دانم. حتی اگر قاتق نانی برای او و ایران نشود باز هم بهتر از آن گمشدگی در بین خیل اپوزیسیون متفرق و ناساز و ناکوک است. اما رضا پهلوی باید آهسته آهسته از چهرۀ قبلی و دموکراسی خواهش به چهرۀ اصلی و "مدعی سلطنت"ش عدول کند و برگردد.

4- اینکار باید از دوطریق انجام پذیرد. اول اینکه ایشان نباید اشتباهات پدرش را در قالب دوگانۀ دموکراسی  - دیکتاتوری بپذیرد. بلکه باید تمام قد از عملکرد درست پدر بزرگ و پدرش دفاع کند و با استناد به واقعیت های برملا شده در این سی سال گذشته و همینطور تکیه بر عناصر زمان و مکان و "نسبیت امر سیاسی" حکومت پدرش را حکومتی با حد اکثر خوبی و حداقل مشکلات معرفی و از آن یاد کند. دوم اینکه ایشان تحلیل درستی از چرایی سقوط حکومت پدرش اولاً خودش داشته باشد و ثانیاً به مخاطبانش نشان بدهد. تا معلوم شود که سقوط حکومت پهلوی در ایران به امر سیاسی "دموکراتیک نبودن حکومت" بطور مستقیم ربط مهمی نداشته است. بلکه شروع روند سقوط پدر وی ناشی از آشفتگی اقتصاد جهان از سویی و بروز نارضایتی های رفاهی کم شده بدلیل برخی بلند پروازی های پدرش در رسیدن به حداکثر پیشرفت ایران بوده است. اما - واین اما مهم است - ادامه و تکمیل سقوط پدر وی مربوط به امری کاملاً اجتماعی و فرهنگی بود. و آزادی خواهان لیبرال یا حتی چپ نقش پررنگی در ادامۀ انقلاب منجر به اسقاط رژیم نداشتند.

5- امروز چنین فکر می کنم که سقوط رژیم شاه در ایران بیش از اینکه به عملکرد سیاسی شاه ارتباط داشته باشد به عملکرد فرهنگی و اجتماعی ملکه شاه خانم فرح دیبا مادر رضا پهلوی مربوط بود. بعبارت دیگر انقراض سلسلۀ پهلوی و پایان پادشاهی در ایران بدلیل یک شاه بد نبود بلکه بدلیل نبودن یک ملکۀ خوب بود. و رضا پهلوی اولاً باید این را بپذیرد و ثانیاً در ادامۀ راه از عملکرد مادرش برائت بجوید. تا بتواند با تکیه بر عملکرد سیاسی خوب پدرش ادعای بازگشت به مدرنیته را خواست اصلی خودش معرفی کند. طولانی می شود مطلب اگر همۀ زوایای بد بودن فرح دیبا چه در زمینۀ "ملکۀ خوب"بودن برای ایران دیروز و چه حتی در "مادرخوب" بودن برای تربیت فرزندان پادشاه را بگویم مفصل. اما برای اینکه سرنخ ها مشخص شود چند جمله می نویسم.

6- در مورد مادرخوب نبودن فرح دیبا برای فرزندانش خیلی زیاد بحث نخواهم کرد الا اینکه خودکشی دوتا از فرزندان اورا نشان بدهم و دیگر اینکه او رضا پهلوی را با ذهنیت یک پادشاه تربیت نکرده است و علت روشنفکر شدن بلافاصلۀ رضا بعد از انقلاب ناشی از قصور ملکه دیبا بوده است. علت هم کاملاً مشخص است و آن اینکه فرح دیبا از یک خانوادۀ معمولی و نه سلطنتی مثل فوزیه می آمد و ثانیاً او تربیت شدۀ کافه های پاریس بعد از جنگ جهانی دوم و با افکار بشدت روشنفکرانۀ چپ و فمینیست بود. این خاستگاه خانوادگی و تربیتی نه تنها بر نوع تربیت رضا پهلوی که باید بسیاق پادشاهان تربیت می شد اثرات ویران کننده ای گذاشت بلکه باعث فروپاشی اجتماعی ایران هم شد و آیت الله خمینی را قادر ساخت که ایده های آخرت گرایانه اش را روی موج انبوه ناراضیان فرهنگی و اجتماعی ایران سوار کرده و انقلاب را هم پیروز و هم مذهبی کند.

7- زیرا که دو خصلت پیش گفته (دختر معمولی و باتربیت معمولی بودن و متأثر بودن از فضای فمینیستی و چپ فرانسۀ اواخر دهۀ پنحاه میلادی قرن بیستم) در کنار نفوذ مصادره کنندۀ او روی قدرت پادشاه و در اختیار گرفتن حیطۀ فرهنگی اجتماعی ایران از این طریق؛ بخش سنتی جامعه را بشدت آزرده کرده بود. و نمایش های "لَختی در کنار جذامیان تبریز و لَختی بعد در هیبت جشن هنر پورنو! شیراز" کنتراستی از فلاکت و بی ناموسی را برجسته می کرد که البته در همۀ سطوح دیگر جامعه نیز از تلویزیون دائیش قطبی گرفته تا سینمای سکس آبگوشتی فیلمفارسی و مجلاتی مثل "این هفته" - معروف به پلی بوی ایران - و بارها و کاباره ها و دیسکوتک ها و قمارخانه ها و از این قبیل که مثل قارچ در شمال شهر های ایران و بویزه تهران در حال روییدن بسرعت بودند - در سال های دهۀ 50 خورشیدی - جاری و ساری بود. و همین گسیختگی فضای فرهنگی - اجتماعی حکومت بود با تودۀ مردم مذهبی و سنتی (حداقل 80 درصد کاملاً سنتی و 19 در صد متجدد متعصب به سنت و فقط یک در صد مدرن) که آنان را در پشت خمینی چنان محکم به میدان آورد که آیت الله خمینی کمترین نیازی به هیچ نیرویی از طبقۀ متوسط شهری و الیت سیاسی درمانده نداشته باشد.

8- با اینکه کمی سخت خوان شد و ناقص. ولی چاره ای نیست غیر از رها کردنش. که من قصد تاریخ نگاری ندارم و فقط خواستم به رضا پهلوی و طرفداران سلطنت پهلوی - و نه رژیم پادشاهی بدون مبنا و انتخابی و از این شوخی ها - آدرسی هم من داده باشم که اگر می خواهند در وقایع ایران نقشی و سهمی پیش برنده داشته باشند بهترین راه این است که یک لنگه پا بایستند و بگویند که می خواهیم برگردیم به ایران اجتماعی مدرن رها شده در سال 57 و آنجا با سایرین و ملت ملاقات خواهیم کرد برای تصمیم گرفتن روی "امرسیاسی" و اینکه دموکراسی را چگونه پیاده کنیم. حتی بهتر این است که بازگشت به قانون اساسی مشروطه هم - منهای 5 مجتهد - جزو اهداف شان معرفی شود. سیاست را که با امر موهوم "ببینیم چه می شود" نمی توان پیش برد و بکرسی نشاند. چرا باید من توده دنبال کسانی راه بیفتم که تنها لقلقۀ زبانشان "دموکراسی و حقوق بشر" است بدون هیچ طرحی و نقشه ای و آدرس راهی! یا...هو

پی نوشت: این پست را در یکسالگی اش و بخاطر شکست شورای ملی ایرانیان بازنشر می کنم.

۱۱ نظر:

ناشناس گفت...

دلقک جان تا حدی روشن شدم. بابا شما که شاه شناس هم که هستی! این خانواده بیشتر از آنکه فکر می کنند در بین نسل جدید مردم محبوبیت دارند.

آرسین گفت...

دلقک قسمت دیگر مهم جدایی شاه و حکومت از مردم را فراموش کردی. قسمتی که به نام اصلاحات ارضی شناخته میشود.
قسمتی که قدرت خوانین و مالکان را ار بین برد و جامعه بی فرهنگ (فقط با آداب و رسوم) و بی طبقه در ظاهر مدرنی ساخت که به چیزی اعتقاد نداشت و چندی بعد جذب سخنان نه خمینی بلکه شریعتی و قرائت جدیدش از اسلام شد و شد آنچه شد.
ابتدای سقوط از اینجا شروع شد و اجرای طرح های جلوگیری و ترس از نفوذ کمونیسم وارداتی. (با بزرگ نمایی خطر کمونیسم)
ضمن آنکه در همان زمان قدرقدرتی! شخص محمدرضا هم چندان شخصیت محکمی نداشت و حالا شما انتظار داری که فرح دیبا شاه پرور باشد!؟ با مشخصات ذکر شده؟! سالهاست شخصیت شاه دیگر وجود ندارد. شاید بعد از رضا شاه که تقلیدی از شاهان پیشش بود.

یگذریم،
درد از بین رفتن اجتماعی را درست تشخیص دادی اما درمانت اشتباه است دلقک جان!
اگر بخواهی به قول شما همان شعارهای دهه های قبل را بدهی دیگر هیچ هواداری نخواهی داشت بجز به قول شما همان هوادارن تیفوسی اندک 80 ساله!!
دیگر هیچ کس خواهان دیکتاتوری چه به شکل مستقیم -شاهی - جه به شکل تنقیه-جمهوری اسلامی- نیست. مزاح اینکه اگر کسی هوادار دیکتاتوری بود من خودم به عنوان یک نواده قاجاری در خدمتش هستم بسیار روشنفکر و ورژن آپدیت شاهی!
اما اینکه ما دوباره برگردیم به دوران قوت اجتماعی مان بسیار عالی است. چیزی شبیه به دوران پهلوی دوم نه دقیقا منطبق برآن. اما به نظرم نمیرسد که این راه دیگر از بازگشت به دوران شاهی عبور کند حداقل با مفاهیم قدیمی.
دیگر حتی بشار اسد هم شاه نیست. رییس جمهور مادام العمر است!
به قول خودت دلقک جان راه حل این مشکل هم از بالا نیست در تک تک افراد نهفته است. وقتی که اشخاص احساس انسانیت و شخصیت کنند آنوقت مشکلات اجتماعی حل خواهند شد و در جامعه امروز ایران اولین قدم رشد اجتماعی و فرهنگی توزیع عادلانه ثروت (منظورم سهام عدالت یا برابری نیست. منظورم لیاقت و احترام به سرمایه است) و افزایش آن است. بعد از آن به مفاهیم بعدی اجتماعی و بعد سیاسی میرسیم.

در جامعه ای که بالقمه ای نان بشود رای خرید (حتی نمیگویم توده ساخت وآدم کشت!) دموکراسی از هر جنسی بازی است!

ژاله گفت...

چنان میگویید فرح دختر معمولی بوده نه از خانواده اشرافی و شاهی که انگار پهلویها خود خانواده اشرافی بوده اند.بابام جان آن رضا قلدر اصلا خانواده نداشت تربیت نداشت و سواد هم نداشت, خانواده شاهی واشرافی اش کجا بود!اگر به دربار رفت و آمد میداشتی در آن زمان میدیدی که فرح یک سروگردن از همه شان بالاتر است تنها تحصیل کرده خانواده فرح بود و بس!دیگر اینکه محمد رضا پس از کودتا نتوانست داغ ننگ ونفرت را از خاطره وقلب مردم پاک کند هرگز!و بزرگترین دلیل سقوط آسانش نفرت مردم بود از شخص خودش نه عملکرد زنش!.واین رضا خان دوم( آن رضا لقب خان هم نداشت یعنی خان هم نبود چه برسد به اشرافی که شما میفرمایید) که هم نه پس از جنبش سبز که پس از حمله ناتو به لییی به دست و پا افتاد به امید اینکه همان برنامه را ناتو در ایران پیاده و ایشان را سوار کند. حالا هم خودش را به درو دیوار میزند و بی نتیجه که مردم ممکن است بگویند شاه بهتراز آخوند بود اما اینکه بیایند دوبار افسار شاهنشاهی را به گردن بیاندازد از آرزوهای محال ایشان و شاه الهی های دوروبرش است.در آخر دلقک جان به یاد میاورم که این نوشته راسال پیش پست کردی و اکنون میبینی که شازده دارد بیشتر و بیشتر فالیت روشنفکری و اپوزیسیون بازی میکند فراخوان میدهد کنگره وکنفرانس به پا میکند با اصلاح طلبان و جدایی طلبان پیمان میبندند آن امیدی که اشاره میکنی با تلسکوپ هم نمیشود دید.

Dalghak.Irani گفت...

سلام آرسین و ژاله.
من خودم هم باور دارم که بازگشت به شاهنشاهی امکان عملی ندارد. منظورم از تکرار این پست هم بیشتر تذکر این نکتۀ کلی بود که هر فعالی باید در زمینۀ متناسب با شخصیت حقیقی یا حقوقی خودش فعالیت کند اگر می خواهد به تغییر اوضاع کمک کند و مشکل ایران بازگشت به لیبرالیسم است و نه لزوماً همزمان با دموکراسی. در مورد فرح هم من تعرضی به روشنفکریش نکرده ام که هیچ بلکه تأیید هم کرده ام ولی گفته ام که او مدرنیته را با اهمیت زیاد به پیشرفت شکلی آن و خارج از توان تحمل فرهنگ سنتی آن روز جامعه پی گرفت و باعث فروپاشی حکومت شوهرش شد. اینکه رضاخان هم سواد درست و درمانی نداشته اما بدلیل نبوغ ذاتیش خیلی سریع سنت های پادشاهی موجود در دربارهای 2500 سالۀ ایران را تقلید و درونی کرد و شاهی شد که واقعاً هم شاهنشاه بمعنای اخص کلمه بود و محمدرضا را هم بر مبنای سنت های کلاسیک درباری تربیت کرد. این شاخصه در فرح نبود و او اعتقادی هم نداشت و دربار را می خواست خیلی خاکی کند که این با سنت پادشاهی جور نبود. کما اینکه هنوز در اروپا هم دربارها از یک سری تفرعن رسمی سنت سلطنت تخطی نمی کنند. و اگر چه همه خاکی هم هستند اما در تربیت فرزندان بسیار به سنت های شاهان اهمیت می دهند. و ... حالا که بقول شما زمینه ای هم نیست و ممکن است این بحث ها فایده ای هم نداشته باشند جز همان "هرکسی را بهر کاری ساخته اند!" یا...هو

ناشناس گفت...

این کینه و حسادت تاریخی توده‌ای‌های قاجار‌زاده تمامی ندارد. کاش به همان اندازه که به طور غریزی نگران امر موهوم بازگشت پادشاهی هستند، وضعیت واقعی فعلی مردم هم برایتان مهم بود. از هر فرصتی برای کوبیدن رضاشاه استفاده می کنند. بالاخره نواده همان قاجاری هستید که اراضی کشور را در عوض بلیت تور اروپا گردی فروختند.

ناشناس گفت...

مهیار
در تایید صحبت شما و در رابطه با نمایش "لَختی در جشن هنر شیراز" این نکته را اضافه کنم که در همان زمان همین نمایش در برخی از کشورهای اروپایی اجازه نمایش نیافت
ضمن آنکه این خانواده آنقدر مشغول تجارت و مخصوصا سرمایه گذاری در صنعت نفت در اروپا و امریکا هستند که در حال حاضر قبل از این که ایرانی باشند آمریکایی و یا اروپایی هستند و فعالیت های سیاسی آنها نیز در جهت تامین منافع خود و جریان های سیاسی در امریکا و بویژه نئوکان ها و جناح راست در اسرائیل است. فعال شدن جونیور در دو-سه سال اخیر نیز برای جدا کردن گروه های غیر مذهبی و طرفدار سلطنت در ایران از بدنه جنبش سبز بود

ناشناس گفت...

شما سلطنتی ها هم کارتان انگ زدن به توده ایها و دیگران است.قاجار و توده ایهای قاجار زاده به قول شما, ادعای سلطنت ندارند و هر از گاهی فراخوان های مسخره نمیدهند که شمع بیافروزید و درخونه ها تون بایستید وفراموش کنید که بابا و بابا بزرگمون زندانبانهای مدرنی بودند و این آخوند ها زندانبانهای فناتیکی هستند...و ما خودمان شاه هستیم و عکسمان را, ببخشید فرتورمان را دیروز توی شمیران چسبانده اند به دیوار.

ناشناس گفت...

دلقک جان راستش را بخواهی به نظر من بهتره اصلا گریزی به وقایع پیش از انقلاب یا عملکرد شاهزده نزنید که به شدت در ان جانب بی دقتی پیشه کردید.
وقتی این پست را بازنشر کردی با خودم گفتم یا حضرت حول العجایب،خیلی این تحلیل منطقی و پربار بود حالا دوباره هم منتشرش کرده.اخه عزیز من چرا انقدر به ادامه راهی پافشاری میکنید که یکبار با شدت هرچه تمام تر شکست خورد و به همراه خود ایران را هم درهم کوفت و ویران کرد؟ دفاعتان از عملکرد شاه و همه چیز را بر گردن شهبانو انداختن حکایت همان ((من نبودم دستم بود،تقصیر استینم بود)) هستش! به نظر من اگر خاندان پهلوی یک پارامتر برای افتخار و مباهات در دنیای مدرن داشته باشند همین پرنسیب و رفتار و شخصیت بانو منشانه فرح پهلوی هست و بس.چه که به درستی شهبانو در زمان برو و بیایشان در کشور به فعالیتهای سیاسی چندان اهمیتی نمیدادند و بیشتر در کارهای فرهنگی مشارکت داشتند و اگر جانب انصاف و عدل را هم رعایت کنیم به سهم خودشان خصوصا در زمینه اشنا کردن طبقه تازه متولد شده متوسط با پدیده های نو و مدرن بسیار خوب عمل کردند.شاید به همین علت هم بود که به جز ان دوران جنون و روان پریشی انقلاب پنجاه و هفت،دیگر شعارهای پارانویدی به خصوصی علیه شهبانو به کار نرفت و حتی تا به امروز هم به علت سهم کم فرح پهلوی در عرصه سیاسی حکومت شوهرش،عمل خاصی برای حلاجی نقش او در نظام سیاسی کشور چه از سوی ملایان و چه از سوی ملیون و نیروهای مخالف سلطنت پهلوی صورت نمیگیرد و جایگاه او به عنوان یک چهره فرهنگی مثبت حفظ شده.شاه هم که یکسره سرمست تعاریف خدای گونه چاپلوسین اطرافش و به خصوص اراذلی نظیر اسدالله علم بود که ما را به روز سیاه نشاند اگر تنها اندکی به شخصیت و منش مدرن زنش نگاه می انداخت و مسیر را برای ورود افرادی همچون او به گردش باز میگذاشت اکنون وضعیت ما این نبود.
عزیز من جشن هنر پورنو کدام است و اساسا چه شباهتی بین ان جشنها و کاباره ها و دیسکو تکهای ایران میبینید و چگونه نتیجه گرفتید که اینها ثمره تلاشهای فرح است؟ بسیاری از دیسکو و بارهای کشور در ان دوران متعلق به نزدیکان دربار و دوستان شاه و شماری از وزرا بود(خاطرات فردوست را بخوانید) و ربط چندانی به شهبانو نداشت.اگر هم جامعه ایران به دلیل همین مظاهر شکلی فرهنگ غرب انقلاب کردند چه لزومی داشت که از سالهای 40 که کم کم بساط این مکانها و مجالس به طور گسترده در جامعه باز شد اقدامی نکنند و تا سال 57 دندان روز جگر بگذارند؟
همان طور که خودتان اشاره کردید علت اصلی سقوط شاه در عدم تعادل بین شعارها و خواستها و دستاورد عملی اندک برنامه هایش و دیگری اشفتگی های اقتصادی دنیا بود که در کنار شکاف عمیق بین حکومت و مردم که نتیجه مستقیم چهره نوکر صفتانه ای بود که شاه از روزهای تاریک کودتای 28 مرداد پیدا کرده بود(مقدمه بهرام چوبینه بر 23 سال زنده یاد دشتی را در همین ضمن بخوانید) در کنار سرکشی های او از پذیرش سیاستهای کسانی که زمانی به کمک انها قدرت را قبضه کرده بود خلاصه میشود.بدنامی چهره های شاخص حکومت پهلوی مانند اشرف که تربیت شده همان شیوه به قول شما سلطنتی دوران پرفروغ شاهان پیش از حمله اعراب بود نیز هرچه بیشتر بر فاصله طولانی بین ملت و شاه صحه گذاشت.
شما از تربیت فرح ایراد میگیرید اما تربیت سلطنتی رضاشاه که محمدرضا شاه دست بوس بیگانگان در 28 مرداد و موجود متکبری که هیچ کس را جز خود اصلا ادم حساب نمیکرد را بار اورد چه ارمغان به واقع مثبتی برای این ملت و مُلک داشت؟ قبول بفرمایید که بسیار سنتی و کوته بینانه به قضیه نگاه میکنید.شاهزاده هم به خوبی واقف است که دیگر همچون پدرش نمیتواند با گرد اوردن شعبون بی مخ ها و رمضان یخی ها به دور خودش به جایی برسد.شاید همین عملکرد شکسته بسته او در جریان فعالیتهای سیاسی نه چندان ثمر بخشش در ترمیم پرتره شکسته خاندان پهلوی نزد جامعه ایران و خصوصا فعالیت سیاسی-اجتماعی یاری رساند.
اشکان

ناشناس گفت...

دست همه نون درد نکنه هم توده‌ای ها و قجرها مخصوصا آیت ا… نورالدین کیانوری و پرنسس سرخ تان مریم فیروز فرمانفرمایان که هر دو عاشق پدر خمینی بودند.

سامان گفت...

یک موی آن مریم سرخمان که شاهزادگی را رها کرد در راه آرمانش به صد هزار اشرف و شمس شما میارزد که جز دزدی و بی اخلاقی چیزی از خود بیادگار نگذاشتند .و تاریخ حتی خمینی رااز شاه برتر خواهد نشاند از منظر هوش و شجاعت وسیاست اگر چه ما دوستش نداریم اما چاره هم نداریم که حقیقت تلخ است.
پس نوشت : اشکان خیلی درست میگوید به جز جمله آخر و ترمیم تصویر شکسته خاندان پهلوی. این خاندان با این مسخره بازیهایی که راه انداخته اند بیشتر و بیشتر بی مایه بودن خودشان را نشان میدهندو دلایل شکست رضا شاه ومحمد رضا شاه را هم در همین فعالیت های کمیک شازده شان مبتوان دید. اینان اگر دستی پرقدرت چون انگلیس سال 1299 و آمریکای 1332 پشتشان نباشد قادر به هیج کار واثری نیستند.

ناشناس گفت...

سامان چرا تشریف نمی آورید ایران در این بهشتی که با هوش پدر معنوی تان خمینی و پشتیبانی کعبه آمالتان روسیه شوروی بوجود آورده‌اید