ه‍.ش. ۱۳۹۱ آذر ۱۰, جمعه

شادروان فیهیمۀ راستکار آلزایمر را انتخاب کرد وقتی که تابلوی "فهمیدن ممنوع" را دید. آقایان هنرمندان پیشکسوت شما چطور!




1- یکی از ودایعی که جزو غرایز خوب انسان است موضوع فراموشی و عادت است. زیرا بدون وجود این امر ذاتی و غیرارادی انسان ها قادر به ادامۀ زندگی نبودند. چه آنان که عزیزی را از دست می دهند یا گرفتار مصیبت طبیعی یا مصنوعی و از جمله بلاهایی که حاکمان برسرشان می آورند می شوند اگر نمی توانستند شرایط بحرانی را فراموش کنند یا به شرایط بد و حتی وخیم خود عادت کنند امید به زندگی را خیلی زود از دست می دادند و از ادامۀ زیست خویش دست می شستند. اما - و این اما مهم است - عدۀ بسیار معدودی از انسان های متفاوت هستند که این پدیدۀ ذاتی را جواب می کنند و می توانند آن را مدیریت کنند و مثل مردمان عادی تن به شرایط نداده و عادت نمی کنند. من خودم تعریف سادۀ روشنفکر را از این گزاره گرفته ام و می گویم: "روشنفکر آن انسان برجسته ایست که تسلیم شرایط نشده و به وضع غیرطبیعی خود و جامعه اش عادت نمی کند". و هنرمندان بطور خاص مطلقاً جزو این دسته کم تعداد و بطور بدیهی روشنفکر هستند.

2- اینک با این مقدمه و با تأخیر به بهانۀ درگذشت شادروان فهیمۀ راستکار (رستگار) هنرمند برجسته و درس آموخته و فرهیختۀ وطنمان - با تسلیت به نجف دریابندری شوهر هنرمند ایشان - می خواهم حرفی را با هنرمندان برجسته و پرسال ایران مثل آقایان عزت الله انتظامی، داوود رشیدی؛ علی نصیریان، جمشید مشایخی، و همسن هایشان و حتی بهمن فرمان آراء، داریوش مهرجویی، مسعود کیمیایی، بهرام بیضایی، شفیعی کدکنی؛ نجف دریابندری و خلاصه همۀ نام آورانی که سن شان از 70 متجاوز شده است در میان بگذارم تا اگر واقعیتی در حرفم بود عنایت بکنند.

3- بی خبر نیستم که چه خوب و بدی بشما گذشته در طول سی و سه سال گذشته. که خوبش حداکثر داشتن بازار انحصاری برای هنرتان - بویژه در سینما - در داخل ایران بوده و گذران نه چندان سخت مادی زندگی تان - البته ایمان دارم که شما تمایلی هم به این رانت نداشتید زیرا که هنرمند درجه اول هستید - و بدش همۀ سختی هایی بوده است که توده های مردم متحمل شده اند و شما بعنوان روشنفکران با قویترین سنسورها علاوه بر درد خود و خانواده هایتان درد جامعه را هم بدوش کشیده و رنج برده اید. قبول دارم که شما بعنوان صلحای ملت همۀ تلاش تان را بکار بسته اید که چراغ هنر در میهنمان خاموش نشود و اگر از حاکم اولی (درجه اول هم خوانده می شود) سرخورده اید سعی کرده اید با حاکم دومی (درجه دوم هم خوانده می شود) براه سوختن و ساختنتان ادامه بدهید. بعنوان آخرین نمونه وقتی دیدید که با طایفۀ بی ثبات و لمپن احمدی نژاد بمشکل برمی خورید رفتید و با قالیباف شهردار - تلاشی تحسین برانگیز داشت برای عنایت به هنرمندان مدرن در کنار باج های زیادی که مجبور بود حق السکوت بدهد به سنت گرایان - برخی فعالیت ها را ادامه دادید. و چه خوب.

4- اما شما بهتر از من می دانید که اینک بیش از دو سال است که هر روز بیش از روز پیش تحت فشار و مضیقه هستید و این روند حد یقفی هم ندارد دیگر. اینک تقریباً روزی نیست که شاخه ای از شاخه های هنر و فرهنگ خشکانده نشود و هنرمندان ممنوع التصویر و ممنوع الکار و ممنوع الخروج و ممنوع التدریس و ... نشوند و نهادهای مدنی و تشکیلاتی آنان مورد هجوم اراذل اوباش رسمی و غیر رسمی قرار نگیرد. اصلاً چرا راه دور برویم اینک بیش از دو سال است که بسیاری از خود شماها بیکار بوده اید و اگر سه شاهی صنار پس انداز یک عمرتان نبود معلوم نبود چه برسر زندگی تان می آمد که برسر بسیاری از هنرمندان جوان یا آمده یا خواهد آمد. باز شما بهتر از حقیر می دانید که این کوتاه سخن در مورد هنر بویژه سینما - مظهر هنر مدرن - در همۀ حوزه های سیاسی و اجتماعی و اقتصادی و فرهنگی و آموزشی و ورزشی و .. هم با کم و زیادی ساری و جاری بوده و است.

5- این را هم شما خوب می دانید ولی من هم تکرار می کنم که شرایط امروز کشور با شرایط همۀ دوره هایی که شما توانسته اید چراغ خانه را نیمسوز هم شده روشن نگاه دارید متفاوت است. دیگر بحث این دولت و آن وزیر نیست و آمدن این آدم و رفتن آن دیگری نیست. اینک کاملاً مشخص است که ایدئولوژی طالبانی در تدارک ریشه کن کردن هرآنچه است که به زیست مدرن و امروز ارتباط دارد. لذا تعجب می کنم از شما آقایان که از توده های گرفتار در سختی معیشت و جهل و ریای پمپاژ شده بنام دین هم بی تفاوت تر و برکنار ترید. و این نشاید. آیا نوشتن یک نامۀ دسته جمعی به آیت الله خامنه ای و گزارشی از وضعیت اسفبار جامعه دادن در حوزه های مختلف کار خیلی زیاد خطرناکی است؟ نمی گویم سرگشاده. می گویم محرمانه ولی با خواستن پاسخ و رسانه ای کردن آن در صورت عدم اعتناء و پاسخ. بالاخره جامعه بدست خاله باید نگاه کند و مثل خاله غربیله کند و هنرمندانی بسن و اعتبار شما خاله های ملتید. من البته مطمئنم که بی عملی مطلق شما در این اوضاع بشدت دو قطبی - زندگی خواهان و مرگ اندیشان - از ترس جان و موقعیت تان نیست چون بعد از 75 سال دیگر خیلی هم نباید دلبستۀ این خفت عمری باشیم. البته که پیران محافظه کارترند اما هنرمندان هیچگاه پیر بمفهوم رایج نمی شوند. لذا چنین می اندیشم که عدم اقدام راهگشای شما در حرف زدن با مسبب همۀ بدبختی های بیست و سه سال اخیر ممکن است بیشتر ناشی از منیت های حرفه ای و همیشگی روشنفکران خود شیفته باشد که نمی توانید با یک تلفن چهارخط متن را بتفاهم برسید و خیلی محرمانه بفرستید برای حاکمی که تعیین کنندۀ اصلی است.

6- گفتند که مرحوم فهیمه خانم از همان زمانی که در سه سال و نیم پیش فهمید که دیگر فهمیدن قدغن شده آلزایمر گرفت تا اگر فهمیدن ممنوع است خودش انتخابش کرده باشد و نه به زور سرنیزۀ حاکمان. و شاید هم باید از نجف پرسید که آیا فهیمه با آن کمالاتش خودش خودش را به آلزایمر نزد که از بی عملی روشنفکرانش و سکوت قبرستانی همسن و سالانش و بیچارگی مردمانش آسوده بنماید. من دلقک که گفتارم در نزد شما حکایت قاضی و معلق بازی است؛ ولی آقایان سهم شما چه می شود بالاخره باید یک راهی باشد برای ایفای نقش شما در این پیچی که قطعاً دومی ندارد غیر از: یا زندگی و نشاط یا مرگ و کرۀ شمالی. خود دانید! یا...هو

۱ نظر:

ناشناس گفت...

دلقک گرامی گمان نمی‌برید که از این آقایان که اکثرشان در رزومه خود افتخار عضویت در حزب توده را دارند و در ایجاد شریط فعلی کم بی تقصیر نیستند انتظار بیهوده‌ایست، تک تک اینها که نام بردید قبل از انقلاب هر چه فیلم عقب مانده و سیاه نمایانه در چنته داشتند رو کردند در حالی که جامعه بسیار مدرن تر از جامعه فعلی بود و برعکس در این سی سال تا توانسته‌اند فیلم‌های شیک و مدرن ساخته‌آند. مرور آثارشان گواه این مدعاست‪:‬مهرجویی با فیلم گاو، کیمیایی با فیلم سفر سنگ و …