ه‍.ش. ۱۳۹۱ مهر ۱۲, چهارشنبه

حاج منصور ارضی از سقوط خامنه ای می گوید. مهمتر از مصاحبۀ احمدی نژاد!

امام خمینی بروایت خامنه ای
قبل از متن: این پست را برای جشن های دهۀ فجر پارسال نوشته ام. امروز حرف زیبایی شنیده ام از منصور ارضی - ارزی هم بخوانید مجازید - که کلید راه گشای ایران است و بارها مژده اش را داده ام. و آن این است که پشتوانۀ هواداران تیفوسی خامنه ای دچار فروپاشی و ریزش مدام بشود. همین یک جملۀ ارضی به همۀ سخنرانی و مصاحبۀ دیروز احمدی نژاد می ارزد و به باور من هزاران برابر هم بیشتر. چون پشت کردن مؤمنانی که ارضی می شناسد به خامنه ای؛ یعنی پایان تاریخ یا خامنه ای و اگر بیشتر حماقت کند و مقاومت کند پایان تاریخ جمهوری اسلامی خواهد شد. ارضی در جمع لباسفروشان باب همایون قدیم گفته است:

"... مسئله اینه که جامعه مریض شده. همه پشت کردند به رهبری در صورتی که دیگران دارند جنایت می کنند. چون شنیدم دارم براتون درد دل می کنم. از زبان مومنین شنیدم که به آقا حرف نامربوط می زنند؛ مومنین!!" (اینجا)


و البته بسیار حرف های دیگر هم گفته که من زیاد جدی نمی گیرم. متن این اعتراف مداح دربار خامنه ای را در این حرف سخنگوی کاخ سفید پرمعنا می خوانم که گفته است: "مردم ایران رهبران شان را مسئول وضع آشفتۀ فعلی می دانند." و می دانید که غربی ها اهل امار و ریاضیات و نظر سنجی هستند و کتره ای دروغ نمی سازند.

پست پارسال:
آیت الله خمینی مقوایی؛ خامنه ای تمام شده را به...تاریخ خواهد انداخت! دلنوشته.

1- این قانون ناتغییر هستی است: "بمحض اینکه افتادی رو به سراشیب سقوط مغزت هم قفل می کند و چشم هایت هم بسته می شود و سرعتت چنان زیاد می شود که هیچ ترمزی جلودارش نخواهد بود جز یک لبخند برای گشودن مغزت به زیبایی و زندگی و جشن". این قانون در همۀ عرصه ها و حوزه های زیستی و برای همه کس لایتغیر است چه تاجری که ورشکست می شود، چه فقیری که حسادت می ورزد، چه سیاستمداری که نخوت می بارد و نفرت می پراکند. و طبق این قانون بدون استثنای تاریخ خامنه ای عبوس و زندگی کش و متحجر و بیمار حالا در سراشیبی مطلق است و دست به طلا بزند خاک خواهد شد بی بروبرگرد.

2- گفته ام و بارها بشما نشان داده ام تنها ماندن لخت خامنه ای را در وسط معرکه ای که خودش آراست بقصد قاتق نانش و قاتل جانش خواهد شد چون اشتباه کرده. نه اینکه اشتباه کرده بلکه هر آنچه کرده غلط کرده در این سی و سه سال سیطره اش بر جمهوری اسلامی. چه در زمانی که خمینی را شکست تا رییس جمهور شود و چه موقعی که فرزند خمینی را کشت که رهبر باقی  بماند. او اینک تنها و بی یار و مشار وسط میدان بی تدبیری خویش ایستاده و آخرین رجزهایش را می خواند. او بر آن شد که چهرۀ کریه مدیریت نفرتش بر ایران را پشت خمینی مقوایی پنهان کند. چون خود غیر کارتونی فرانکشتینش رسواتر از این شده در دو سال گذشته که بتواند بی نقاب رهبر راستین - و نه باسمه ای - انقلاب خودش را بجشن بگذارد در سرزمین عزا. اما با کی و چگونه؟ او که کسی را ندارد برای سناریو نوشتن و نقاشی کردن و فیلم ساختن و حتی یک انیمیشن ضعیف. اگر احمدی نژاد یک نابغۀ معکوس مثل شمقدری را دارد یا یک فرصت طلب ناسور مثل کلهر. خامنه ای همان را هم ندارد وقتی به گریه های مجید مجیدی خندید بعد از آن کشت و کشتار کهریزک در بیت رهبری! و گفت همۀ واقعیت آنی نیست که فیلم ساز دیده به چشم و ترسیده و می نالد. او گفت: "همۀ حقیقت و همۀ حقیت نزد من است. نمی بینی پدر روح الامینی شهید را که چگونه به آستان ما بوسه می زند. و رفت که ماسکش را بردارد یا بپوشد و در کار آشامیدن خون مردمان باشد شبانه دراکولای زمانه!

3- دو سال است که مغز شما را خورده ام که همۀ دنیا اگر یک راه حل مشترک داشته باشند ایران ما یک راه حل جداگانه می طلبد. و آن راه حل نه خودکشی بوعزیزی تونس است و نه خشم جوان مصری در تحریر قاهره. اصلاً راه یک جامعه ای که همه مرده اند در اخم و تخم و نفرت حاکم؛ از مردن دوباره و خشونت و خون نمی تواند امیدی بنجات سر انداخته شود. راه مردمان ما باید از یک شادی و خنده و مسخرگی و بریش همه خندیدن آغاز شود. و آیا شده است؟ می شود؟. آیا آیت الله خمینی که فقط می خواست یک اصلاح رادیکال بکند در ایران و فقط شاه و هزار فامیلش بروند و صلحایی مثل بازرگان سیاست کنند ایران را رو بجلو ؛ و چه عجله داشت پیرمرد برای نوشتن قانون اساسی حکومت  و گذشتن از هرج و مرج انقلاب و بازگشت قانون و سکینه به جامعه تا او بتواند برود در قم و در همانجا دفن شود؛ حالا نگران و خشمگین با همان نگاه سنگین و مردانه اش با خود تنبیهی در حد یک مقوای بی مصرف برگشته است که گوهر زندگی ربوده شده از ایرانیان توسط میراث و میراث دارش را به سرزمین لاله ها و خون ها و استعدادها برگرداند. امیدوارم چنین باد.

4- و مخلص کلام اینکه این خمینی مقوایی که خامنه ای با دو هدف پنهان شدن پشت آن اولاً و بی حیثیت کردن آیت الله خمینی ثانیاً ساخت و دنیا را بمسخره واداشت همان فکاهی خنده داری نیست که مبداء تاریخ جدید یک ایران آزاد و آباد بشود و امام خمینی اشتباه وحشتناکش را در تسلیم شدن به قدرت طلبی خامنه ای و رفقای پشتیبانش در حزب جمهوری اسلامی - به بازوی نظامی سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی - را جبران خواهد کرد بعد از سی وسه سال انقلاب و جنگ و فقر و اندوه و از هم پاشیدگی و نفرت سوگوار؟ حسم می گوید چرا که نه. و تاریخ به بهانه های مسخره تر از این هم ورق های تندی خورده در گذشته. پس خوش آمد می گویم به امام خمینی کاغذی و از او می خواهم که مهر و خورشید و خنده و راستی و زیبایی را به ایران پس بدهد و برگرداند با تف انداختن بصورت خامنه ای. و از خدای قهر کرده از ایران می خواهم که سرنوشت ما را بشادی برگرداند. یا...هو

پست مربوط به اعتصابات دیروز را (اینجا) نوشته ام. اگر علاقه مند بودید.

۳ نظر:

ناشناس گفت...

با این پست امشب رو تموم نکنی ! در مورد بازار و اعتصاب هم بنویسید لطفا .

تماشاچی گفت...

فعلا که این سخنرانی احمدی نژاد که در پست قبل سعی کردی بی اهمیت جلوه بدی بدجوری کاسه کوزه شونو ریخته به هم! واقعا حال می کنم با احمدی نژاد مطمئن باشید قبل از تموم شدن ریاست جمهوریش ایرانو از شر آخوندا نجات میده. سر هر چی بگی حاضرم باهات شرط ببندم.

بایرام گفت...

استاد تحلیلهایتان بسیار منطقی است و مرا حسابی به نوشته‌هایتان معتاد ساخته و از مطالبتان کلی آموخته‌ام.
‎من فکر می کنم این ضحاک ماردوش از این وضعیت لذت فراوانی می برد همانند یک قاتل زنجیره‌ای قربانیانش را عذاب می دهد یا مثل یک پسر بچه که گنجشکی را با سنگ زده و زجرکش می‌کند این همه سال این وضعیت سلطه‌اش را برهمه چیز حفظ کرده و تا حالا که موفق بوده‫!‬