ه‍.ش. ۱۳۹۱ مهر ۳۰, یکشنبه

از کدسازی جدید رحیمی در "جمشید بسم الله" تا مویۀ خامنه ای بر جنازۀ جدیدترین قربانیان مستقیم شخص خودش!

undefined
undefined


1- محمد رضا رحیمی در بارۀ ارز حرف زده است و گفته است گران کنندۀ ارز نه خارجی ها که عوامل داخلی آن ها در ایران هستند و نام مشخص این عامل گرانی شخصی است بنام "جمشید بسم الله". واکنش ها را که دیدم بسیار متأسف شدم بر اپوزیسیون اینترنتی و ساده انگاری و فریب تا کجا! واکنش اولیه و شتاب زده بحرف رحیمی جدی گرفتن وجود شخصی حقیقی با نام "جمشید بسم الله" است؛ در حالیکه این نام یک کد است از ادبیات کارخانۀ متلک پراکنی محمود احمدی نژاد. به این معنا که "جمشید" نماد ملی گرایان افراطی باستان گراست و "بسم الله" نماد مذهبیون افراطی.

2- در حقیقت رحیمی می گوید دو گروه افراطی مخالف دولت در دو سر طیف های ملی گرایی و مذهبی گرایی عامل همۀ گرفتاری ها و از جمله گرانی و آشفتگی بازار ارز هستند. این موضوع قبل از اینکه از نظر "نگاه شوخی به مسایل جدی از سوی حکومت و دولت" تأسف بار باشد به این دلیل خیلی زیاد باعث نگرانی است که ساختن چنین مضمون هایی بشدت نیاز به تمرکز و بی خیالی و بدون دغدغگی دارد. به این معنای دقیق که مضمون کوک کننده (در اینجا رحیمی) باید ذهنی فارغ از هرگونه مسئولیت و نگرانی و تشویش داشته باشد تا با چیدن وقایع در بغل هم به مضمون طنز تأثیر گذار و کد دهنده و جذاب هم مثل "جمشید بسم الله" برسد. و اگر در نظر بگیریم که سازنده و گویندۀ این طنز خوشگل معاون اول رییس جمهور یک کشوری است که با انواع گرفتاری های جدی و بسیار عبوس مواجه است بیشتر به عمق فاجعۀ "در ایران چه می گذرد" پی می بریم.

3- رحیمی البته حرف های جدی هم زده است در همین جلسه و برون داد یک کلمه ای آن این است که: همۀ مردم از حکومت بریده اند و حتی در بین خواص خود حاکمیت که از قبالش ثروتمند شده اند کمترین اعتمادی به حکومت خامنه ای باقی نمانده است. زیرا رحیمی بصراحت اعلان می کند که صادر کننده ها مطلقاً به دولت و حکومت اعتقاد و اعتماد ندارند و حاضر نیستند ارز حاصل از صادرات خود را به اتاق معاملۀ ارز دولتی واگذار کرده و بفروشند. او چندین بار تأکید می کند که خواسته اش برای تحویل ارز صادراتی تجار نه تهدید است و نه التماس؛ نشان می دهد که اتفاقاً ناله اش هم تهدید است و هم التماس. خدا رحم کند به صادر کننده هایی که معلوم نیست بزودی با چه مصیبت های بگیر ببند مضاعفی روبرو خواهند شد.

4- در ورژن دوم اما پیام خامنه ای است برای همدردی با فاجعۀ کشته شدن دخترهای بروجنی در تصادف راهیان نور. این پیام که باز هم با تأخیر ولی کمی زودتر از واکنش خامنه ای به زلزلۀ اهر و ورزقان صادر شده است؛ یکی از طولانی ترین بیانیه های صادره در بارۀ تبریک و تسلیت های خامنه ای در چند سال اخیر است. تا جائیکه خامنه ای حتی در مرگ روحانیون دوست نیز به این طول و تفصیل پیام تسلیت نمی دهد. البته دستش درد نکند زیرا که این بار او نه تنها صاحب عزاست بعنوان حاکم؛ که تنها عامل جنایت چپ کردن اتوبوس هم است بطور کاملاً مستقیم:

5- زمانی است که می گوییم چرا جاده ها اینقدر خراب است و باعث این همه تصادف و مرگ ومیر می شود تا رتبۀ اول در جهان. پاسخ این است که این امر نتیجۀ عقب ماندگی و توسعه نایافتگی است که خامنه ای بعنوان حاکم مقتدر و سیاست گذار اصلی و نفر اول مسئول آن است غیر مستقیم. 

6- اما زمان دیگری است و می گوییم کشور من عقب مانده است و باید برای انتخاب مسافرت احتیاط کنم و هر جایی و هر جاده ای و همیشه نروم که مرگ در کمین است. اینجاست که من با انتخاب مسافرت رفتن بخشی از مسئولیت حوادث در راه را هم می پذیرم و بگردن خودم هم است. اما فاجعه زمانی است که مسافرت من هم از نظر زمان و هم از جنبۀ مکان و هم بسبب وسیلۀ نقلیه اجبار حکومت است. اینجاست که دیگر گذشته از توسعه نایافتگی و جاده های خراب و مردمان آموزش ندیده برای فرهنگ مدرن استفاده از وسیلۀ مدرن (در اینجا اتوبوس و راننده اش) و مسئولیت غیر مستقیم حاکمان؛ دستور دهنده و وادار کنندۀ "مسافرت اجباری باعث مرگ من (بخوان دانش آموزان مجبور برای راهیان نور)" نه تنها از جهت مورد اول مسئولیت غیر مستقیم حاکمیتی دارد بلکه مسئولیت مستقیم فرماندهی و اجبار کردن بمسافرت ناخواسته هم با اوست. و چه کسی شک دارد که این بردن نسل امروز برای دیدن کشته های نسل دیروز تحت عنوان راهیان نور طراحی، تصمیم و دستور شخص خامنه ایست. آیا گفتن قاتل به رهبر کشور هنوز هم بی انصافی است؟ فاعتبرو یا اولی الالباب! یا...هو