ه‍.ش. ۱۳۹۱ مهر ۱۹, چهارشنبه

"اعلام تغییر رسمی نرخ ارز به 2000 تومان" از سوی نظامیان به چه منظور!؟

undefined

The Death of Socrates


1- سرلشکر حسن فیروز آبادی رییس ستاد کل نیروهای مسلح جمهوری اسلامی - همان کسی که چند ماه پیش در جریان همایش بیداری اسلامی در تهران هنگامی که می خواست در دفتر یاد بود همایش امضاء کند قبل از امضاء نوشته بود "سردار سرلشکر بسیجی دکتر حسن فیروزآبادی" و بعد امضاءکرده بود - در جمع اساتید دانشگاه علم و صنعت سخنرانی کرده و از جمله افاضه فرموده است که نرخ ارز 2000 تومان است و بقیه اش دیگر حباب و بازی است. از آنجائیکه این نظامی رییس ستاد کل - از مهد تا لحد: چون او از بیست و چندسالگی در سی سال پیش همین سمت را داشته است تا کنون که سه سال هم از موعد بازنشستگیش گذشته است - خیلی کم در مجامع سیویل - آن هم دانشگاهی - حرف می زند و آمد و شد دارد؛ باید این ظهور غیرمنتظره اش در دانشگاه علم و صنعت را در متن یک تصمیم و سناریوی حکومتی - محتمل تصمیم شورای امنیت ملی - فهمید و خواند. و اتفاقاً با توجه به حرف هایی هم که زده دم خروس "مأمور بودن از سوی حکومت برای آماده سازی ذهنیت جامعه برای پذیرش گرانی" کاملاً معلوم و تابلوست.

2- قطعی می دانم که در شورای امنیت ملی تصمیم گرفته اند که فعلاً دو برابر شدن رسمی نرخ ارز را جا بیاندازند تا مردم از ذهنیت نرخ 900 تا 1000 تومان سال پیش همین موقع و ارز مرجع بعد از آن 1226 تومان خارج بشوند و بپذیرند که قیمت دلار دوبرابر پارسال تعیین شده است تا اولاً قیمت فروش رسمی سه هزارتومان بانک مرکزی در حال حاضر را خیلی هم گران ندانند و هم اینکه خام حرف های بهمنی و احمدی نژاد و دولتش نشوند و یقین کنند که لولو آن مه مه را برده است. و باید برای اقتصاد مقاومتی "گرسنگی بدون آخ" آماده باشند. اما چرا مأموریت را به فیروز آبادی داده اند:

الف- دولت و عوامل دیگر دست اندرکار اقتصادی نه حاضرند شکست برنامه هایشان را بپذیرند و نه افکار عمومی به آنان و هر حرف مثبت و منفی شان اعتماد دارد.

ب- درست است که حسن فیروزآبادی 30 سال است که رییس ستاد کل نیروهای مسلح ایران است اما چند خصوصیت منحصر بفرد دارد:

ب1- بالاخره لباس و درجۀ نظامی و عنوانی پرطمطراق دارد و در نزد خواص داخل و عوام خارج بعنوان نطامی عالی رتبه شناخته می شود. و اعلان نرخ ارز از سوی او پیام خاص را بمحافل اقتصادی و سیاسی منتقل می کند.

ب2- فیروز آبادی هم در بین توده خیلی شناخته شده نیست و خنثی است و هم بدلیل شکل و شمایل مضحک گروهبان گارسیا وارش خیلی خشن و جدی و نظامی باور نمی شود و مثل زورو (جعفری) حرفهایش نگران کننده و ترسناک فهمیده نمی شود و خیلی جدی تلقی نمی شود که مردم شوکه شوند.

پ او در بین نظامیان هم مهرۀ قابل عشق و نفرتی نیست و معمولاً خیلی با او کاری ندارند. فرماندهان کل سپاه و ارتش یا حفاظت اطلاعات ها و سایر مؤلفه ها و سازمان های مهم نیروهای مسلح مستقیم بخود خامنه ای وصلند و فیروز آبادی در حد تدارکات و تشریفات و امور اداری دون مشغول فداکاری است.

لذا دادن اعلان قیمت دلار به او ضمن جدی بودن، شوخی؛ و ضمن معتبر بودن، مسخره تلقی می شود. اما در میان مدت در ذهن جامعه می نشیند مثل اخباری که ابتدا بصورت شایعه درز داده می شوند.

3- فیروز آبادی که خودش می داند سپاه محل سگ هم به او نمی گذارد. مثال داستان سلیمان نبی و گنجشک سکسی، وقتی محیط را دیده و مستمعینی که نام استادان دانشگاه را یدک می کشند بدش نیامده یک قمپزی هم در کند برای جعفری فرمانده سپاه و بگوید که نظامیان باید حرف هایی که می زنند را خوب سبک سنگین کنند. زیرا که از حرف های آنان استفاده های سیاسی و اطلاعاتی و امنیتی می کنند دوست و دشمن. و خودش عکس حرف جعفری را گفته که جنگی درکار نیست.

4- جالب است که خود حضرت سرلشکر بسیجی در فراز بعدی صحبتش توصیه و کنایه اش به جعفری را فراموش کرده و گفته که التهاب آفرینی های فعلی در جامعه مربوط به انتخابات ریاست جمهوری سال 92 است و کسانی که نامزد بالقوه هستند. او سپس اشاره کرده که این التهاب مربوط به "باند"هایی است که در اطراف هر کدام از این نامزد ها وجود دارند. و کیست که نداند "باند" در ادبیات سیاسی عموماً و ادبیات سیاسی جمهوری اسلامی خصوصاً یک کلمۀ بسیار منفی و نمایشگر کلاهبرداری و تقلب و اختلاس و توطئه و از این قبیل است و کسی به رفیق و دوست و همسنگر و هم مکتب خودش نسبت باند و باند بازی نمی دهد. حالا اگر در نظر بگیریم که نامزدهای بالقوۀ مطرح شده برای انتخابات آینده عبارتند از حداد عادل و پورمحمدی و جلیلی و قالیباف و ولایتی و یکی دو اسم دیگر از این قبیل معلوم می شود که خود جناب گروهبان گارسیا چقدر در حرف زدن خودش اصل دقت و وسواس "آبروی نظام" را رعایت کره است. البته من و شما می دانیم که هم حرف چرت جعفری در مورد جنگ و هم حرف مزخرف تر فیروزآبادی در مورد التهابات و باند و غیره ذاتی ایمان و اعتقاد و ایدئولوژی شلختۀ آنان است؛ منظورم فقط نشان دادن عمق نفهمی و حماقت اینان بود.

5- این پست را دیشب می نوشتم که رها کردم تا کس دیگری بنویسد. اما امروز که دیدم همه از کنار این ژنرال 300 کیلویی ریش قرمز بی تفاوت گذشته اند و من هم از بستن مجدد اکانتم در بالاترین به گزارش یک "آنتی هاشمی  و دیگر هیچ" ناراحت بودم تصمیم گرفتم فقط از بُعد حمیت قسمتی و حساسیت صنفی بنویسم که بابا من گفتم که کسی به او اهمیت نمی دهد ولی بالاخره هرخری هست رییس ستاد کل نیروهای مسلح خامنه ایست و آدم مهمی است. یا...هو

۴ نظر:

ناشناس گفت...

آیا می شود نام کاربری شما را در بالاترین بدانم؟
با تشکر

Dalghak.Irani گفت...

سلام: binam

ناشناس گفت...

دلقک عزیز می توانم حساسیت شما را برای عضویت در بالاترین درک کنم، یک زمانی من هم دوست داشتم عضو بالاترین باشم و در آن فعالیت کنم، حالا عضو هستم ولی فعالیت نمی کنم، قبلاً گاهگاهی چندتا رای می دادم که یکی اش به لینکهای شما بود، دیگر حوصله ی لاگین هم ندارم، حالا من که به قول برره ای ها هیچکاره بیدم ولی دیگر بالاترین نقش و کارکرد سابقش را از دست داده و پاتوق جماعتی شده که سرشان برای فحش و فحش کاری درد می کند. اینهمه نوشتم که یک کلام بگویم حالا اکانتتان را هم بستند مهم نیست، من و امثال من مشتری سیرک هستیم اساسی.

sina گفت...

کودتا علیه احمدی نژاد، معامله بر سر پرونده هسته ای

رخدادهای چند وقت اخیر در ایران، در کنار موضع گیری های جنجالی اصولگرایان و دولتیان بر علیه یکدیگر، چندی است که در صدر اخبار قرار گرفته است. نکته ای که تازگی بیشتری نیز در این میان دارد، انتقاد سران نظامی از یکدیگر می باشد. اما به راستی دعواها سر چیست که سبب شده اتهام ها به صورت علنی مطرح شود؟
قبل از پرداختن به پاسخ های احتمالی به این سئوال، لازم به ذکر میدانم که عنوان کنم فرضیه ای که در زیر به آن پرداخته خواهد شد، حاصل برخی گمانه زنی ها بر اساس شواهد می باشد. لذا ممکن است بدلیل کافی نبودن برخی شواهد و یا عدم آگاهی نگارنده از بسیاری از اطلاعات خاص، این گمانه زنی ها، تماما بر اساس واقعیت نباشد.
اختلاف بین مجلس و قوه قضاییه با دولت، چیز جدیدی نبوده و نیست. اما جنس اختلافات اخیر، حداقل حکایت از جدی بودن عزم به خوردها میدهد. حال باید پرسید چه عاملی نسبت به سبک و سیاق گذشته فرق کرده که اصولگرایان حتی حاضر نیستند احمدی نژاد این یک سال آخر دولتش را تمام کند؟ آیا همه چیز فقط به انتخابات پیش رو و ترس اصولگرایان از تقلب احتمالی دولت در آن برمیگردد؟ نگارنده اعتقاد دارد شاید این نگرانی ها و تسویه حساب های انتخاباتی بخشی از علل این برخوردهای اخیر باشد، اما مسلما همه آن نیست. موضوع مهمتری نیز وجود دارد، هر چند که بلادرنگ بر فضای انتخاباتی سال آینده نیز سایه سنگینی خواهد انداخت و آن چیزی نیست جز معامله بر سر پرونده هسته ای.
شاید شروع همه چیز، از سفر محمود احمدی نژاد به نیویورک بود. سفری جنجالی با 160 نفر هیئت همراه و کاملا متفاوت با سفرهای پیشین. این تفاوت، بیش از همه چیز در سخنان و مواضع معتدل شده احمدی نژاد جلوه یافته بود. دیگر نه خبری از هولوکاست بود، نه از اسراییل و پاک شدنش از روی نقشه خبری بود و نه حتی دست داشتن آمریکا در حادثه یازده سپتامبر. در مصاحبه ها و سخنرانی های پیرامونی اجلاس سران نیز، احمدی نژاد به اشتباه بودن بحث های پیشینش در مورد هولوکاست اشاره کرد. حتی پالس بسیار قوی برای آمادگی دولتش برای مذاکره با آمریکا فرستاد. این همان عاملی است که آتش به جان اصولگرایان انداخته است. این که چرا احمدی نژاد، به خود جرات داده بطور ناگهانی این چنین چرخش در مواضعش داشته باشد، بر ما معلوم نیست. و این که آیا خامنه ای چراغ سبزبه این چرخش مواضع نشان داده بوده یا نه، نیز بر ما معلوم نیست. اما این بار برخلاف بار قبلی که خامنه ای به سرعت به بحث مذاکره با آمریکا واکنش نشان داده بود و گفته بود که هر وقت زمان مذاکره فرابرسد، وی اولین کسی خواهد بود که آن را مطرح خواهد کرد، سکوت خامنه ای را شاهد هستیم. دفعه پیشین زمزمه هایی که برای مذاکره به گوش میرسید، در سطحی از قدرت نبود که امروز هست. اما وقتی خامنه ای در برابر چنان زمزمه هایی آن واکنش فوری را نشان میدهد، این بار سکوتش به چه معناست؟ آیا تحریم ها و اوضاع فلاکت بار اقتصادی حکومت وی را به آنجا رسانده که جام زهر را از طریق احمدی نژاد سر بکشند؟ یا چون نمیخواهد طرف منازعه با احمدی نژادی باشد که پا را از گلیمش فراتر نهاده، سکوت کرده و آدم هایش را به جان وی انداخته است؟
نکته مهم دیگر، آن است که بلافاصله پس از سفر نیویورک، شاهد تحولات مهم دیگری بودیم، که نگارنده اعتقاد راسخ دارد، که شروع سناریو برخورد با احمدی نژاد از آن جا بود. همانطور که در مطلب قبلی اشاره شد، بازگشت مهدی هاشمی به ایران، را نباید ساده و بدون دلیل انگاشت. در آن مطلب پیش بینی شده بود که این بازگشت، کلید خوردن سناریو برخورد با احمدی نژاد از سوی ائتلافی از اصولگرایان میباشد.
از سوی دیگر سخنان صریح صالحی در این چند وقت که خبر از آمادگی ایران برای معامله بر سر پرونده هسته ای و همچنین مواضع معتدلانه ای که در برابر آمریکا گرفته است، عزم جدی دولت احمدی نژاد برای معامله بر سر پرونده هسته ای را نشان میدهد.
جمع بندی نگارنده آن است که در سطح عالی نظام، از جمله نظر خود خامنه ای، این قطعیت وجود دارد که ادامه شرایط موجود ممکن نیست. و دیر یا زود باید بطور کامل جام زهر را نوشید. اما دعوا بر سر این است که چه کسی این جام زهر را بنوشد.
— احمدی نژاد سعی دارد
منبع:http://spinooza.blogspot.com/