ه‍.ش. ۱۳۹۱ مهر ۹, یکشنبه

و اما آیندۀ دلار و ارز چه می شود................؟

Gentleman with a Lion Paw


1- خواننده ای از من راجع به آیندۀ ارز و دلار پرسیده است. و مرجع ذهنی اش هم به پیش بینی چندماه پیش من برای نرخ 3000 تومانی در پاییز متصل بوده است. ضمن تشکر از این دوست که مرا ناجی سرمایه و دارایی کوچکش معرفی کرده باید عرض کنم که پیش بینی من نیازی به شم اقتصادی و سیاسی نداشته است و هر کسی با تمرکز بر رفتار ها و گفتارها و کردارهای حکومت در یک سال گذشته می توانست چنین روزهایی را گمانه زنی کند. وقتی تو با همۀ همسایه ها و همشهری ها و همولایتی هایت اختلاف داشته باشی و سر جنگ؛ و در عین حال دخترانت را به بدنامی بی حجابی، پسرانت را به دست آویز شرابخواری، برادرت را به ظن سرمایه داری، زنت را به اتهام فاحشگی و ... از خودت برانی طبیعی است که آنان نیز فارغ از اینکه تو با همۀ غریبه ها سرجنگ و اختلاف داری جل و پلاس خویش را مقدم می دارند برای نجات خود تا کمک و یاری به تویی که به آنان هم امان نمی دهی.

2- به باور من کرۀ زمین که ما از آن بنام جهان یاد می کنیم در یک تصادم کمیک موجودیت یافته است. سپس بعد از صدها و هزاران قرن گذشته؛ حیوانی استثنایی از تکامل میلیون ها حیوان قبل از خودش بوجود آمده که خندیدن بلد بوده و از ذات هستی نشانه های بهتری بروز می داده؛ و نام خودش را گذاشته انسان. این انسان که بهترین صفت و نیروی محرکه اش خودخواهی بوده او را ناچار کرده است که در کمدی دنیا دست ببرد و آن را به تراژدی تبدیل کند. بخشی از انسان ها که در نقاط آب و هوایی مناسب تری زندگی می کرده اند اینقدر رشد یافته اند که بتوانند بین حداکثر تراژدی و حداقل کمدی توازن برقرار کنند و از تبدیل شدن مطلق زیست شان به تراژدی جلو بگیرند. در سوی دیگر اما معدودی از جوامع هم بوده اند که چارۀ وضعیت تراژیک خود را در این دیده اند که کل تراژدی (جدیت) تولید شده توسط نسل انسان را چنان ارتقاء بدهند که تراژدی مطلق شان یک کمدی کامل شناخته شود. ایران در حال حاضر یکی از این معدود جوامع است که تراژدی ندارد زیرا تراژدی ایران بطور مطلق تبدیل به کمدی شده است. حرف زدن از امر جدی در این تماشاخانۀ مطلقاً مسخره از هیچ انسان بقاعده انسانی هم ساخته نیست تا چه رسد به من که خیلی هم با معیارهای استاندارد؛ آن انسان بقاعده انسان نیستم. و الا بجای دلقک در غربت؛ ژنرال در خانه بودم.

3- سایت بازتاب خبری را کار کرده که بنظرم معتبر است (اینجا). و آنجا خبر از جلسه ای می دهد در حضور مشایی که قرار بوده راجع به نطق احمدی نژاد در سازمان ملل بحث و فحص شود. از اسامی که در این جلسۀ 40 نفره منتشر شده عاقلترین شان امیر محبیان بوده؛ خطرناکترین شان محمد علی رامین و مسخره ترین شان خسرو معتضد. کاری به آن جلسه ندارم و منظورم از این اشاره رسیدن به دیالوگی بوده که بین معتضد و مشایی اتفاق افتاده. و آن هنگامی بوده که نوبت اظهار نظر معتضد می شود و او رو بمشایی می گوید: "من امان می خواهم که حرفم را بزنم". مشایی هم با همان طنز خوبی که بلد است مثل مرادش احمدی نژاد پاسخ می دهد: "ما خودمان امان نداریم چطوز بتو امان بدهیم. من فقط می توانم تا دم در خروجی این اتاق بتو امان بدهم".

4- این هرسه که گفتم در اینجا بهم چفت می شوند که وضعیت دلار و ارز به امانی که احمدی نژاد باید بدهد بستگی دارد. بشرح زیر:

الف- یا احمدی نژاد شوخی کرده و نه تنها از ذخیرۀ ارزی خبری نیست بلکه همان طلاهایی هم که من گفته بودم (اینجا) موجود نیست. در چنین حالتی تا دولت و حکومت آیت الله خامنه ای امتداد دارد و سقوط نکرده است وضع بهمین منوال جلو خواهد رفت و ایران با شیب ملایمتری به زیمبابوه موگابه تبدیل خواهد شد. هم در بی ارزش شدن ریال و هم جایگزین شدن دلار بجای ریال در معاملات داخلی.

ب- یا احمدی نژاد سر بسر رقبای سیاسی اش می گذارد و ارز حداقلی را در ذخیره دارد و می خواهد یکبار دیگر مثل رابین هود ظهور کند بزودی و ارز را در همین قیمت های تا 3500 تومان تثبیت خواهد کرد برای مدتی کمتر از شش ماهه. ارزانتر شدن البته نه گمانم.

پ- راه حل قطعی قضیه جام زهر است از سوی خامنه ای و دست برداشتن از این استراتژی سی سالۀ شکست خورده و باز کردن راه تعامل با جهان غرب و کم کردن و از میان برداشتن تحریم ها.

ت- راه حل میانه و موقت اما این است که خامنه ای دخالت کند و دستور بدهد اگر می توانند احمدی نژاد را در قلعۀ سنگ باران به چهار میخ بکشند و به سردارن پوزه بند و برای آخوندها پشه بند! بزنند تا همه مطمئن شوند که از دست آن ها در امانند. سپس گروهی از اقتصاد دانان و عقلای قوم را مأمور کند که بی ترس از احمدی نژاد و سردار و آخوند بروند و همۀ سوراخ سنبه های آمارهای اقتصادی و ذخیره ها و از این قبیل را از راه لمس در محل (مثلاً دیدن دلار یا طلا در محل نگهداری حقیقی یا اسنادی آن ها) معاینۀ میدانی بکنند و به واقعیت پشت پردۀ همیشه مخفی 7 ساله از سوی احمدی نژاد دسترسی و اگاهی پیدا کنند تا بتوانند بر مبنای واقعیت های روی میز و نه دروغ و پروپاگاندای حکومت برنامه ریزی کنند و بتوانند اقتصاد کشور را از فروپاشی نجات بدهند. این راه حل هم اگر اجرایی شود و همانطور که گفتم یک راه حل کوتاه مدت و مسکن است و در بلند مدت چاره ای غیر از تن دادن خامنه ای بقاعدۀ بازی - حق و ناحقش مهم نیست - جهانی نیست. یا...هو

پی نوشت: گفتم چند علامت هم از اخبار بازار روز ارز بگذارم اینجا تا لاف در غربت نباشد تحلیل کلان فوق:

1- از جلسۀ امروز هیئت دولت مهمترین خبری که بیرون آمده تماس تلفنی احمدی نژاد با جوانفکر بوده است و از بحث اقتصادی خبری نیست.

2- وزیر اقتصاد پریروز گفت که با یک میلیارد دلار عرضه در اتاق تبادل ارز وزارت صنایع حاضر شده اند در حالیکه کل تقاضای موجود کمتر از 20 میلیون دلار بوده است.

3- این دو ر وزه برعکس دو روز اول نرخ ارز 2% پائین تر از قیمت بازار خیابان فردوسی - استانبول اعلام نشده است.

4- در حالی که در همان اتاق معامله ای صورت نگرفته دیروز اعلام کردند که فضای فیزیکی اتاق را گسترش خواهند داد برای گنجایش همۀ متقاضیان - وجود ندارند - و تدارک میز برای سایر بانک های عامل در داخل اتاق.

5- اما امروز اعلام شده است که خریداران ارز اتاق تبادل ارز نیازی به مراجعه به اتاق را ندارند و می توانند ارز درخواستی را از بانک های عامل خود در سراسر کشور بگیرند. این علامت این است که این اتاق را دارند جمع می کنند و معاملات را به سیاق قبل از آن در بازار آزاد منتقل می کنند. و ... گیجی هم بالاخره یک حدی باید داشته باشد! نه؟

۹ نظر:

آرسین گفت...

دلقک جان
دلار 3000 تومانی تا نرخ برابری حدود 7 هزار تومانی. حقیقتی است که تا امروز از مردم پنهان مانده به لطف دلارهای نفتی و نرخ بالای ان.
اما حالا که چراغ شکسته و غول آن بیدار شده دیگر هیچ راه نجاتی نیست مگر رسیدن به نرخ تعادل دوباره ای در آینده.
شاید تنها خبری که بتواند ضربه ای به این غول بزند و مدتی او را بیهوش کند -نه بکشد- خبر آشتی با غرب و لغو تحریم هاست. اما باز هم بعد از آن اگر اقتصاد باز شود و روابط حسنه به تثبیت نرخ ارز در قیمت های بالا -مثل الان- با توجه به نرخ نفت کمک خواهد کرد.

که البته از نظر اقتصادی این مساله چندان بد نیست اگر چه که از بین رفتن مستی نفت 120 دلاری و بهوش آمدن در دنیای واقعی برای مردم بسیار دردناک است اما این حسن را دارد که تولید و اشتغال رونق میگیرد و از دلالی و واسطه گری کم میشود بعلاوه آنکه مصرف نیز بهینه خواهد شد.
اما خطر این ماجرا در دو چیز است:
یک آنکه این تغییر و زایمان بسیار دردناک شود در حد قحطی و مرگ -چرا که بعد از حدود 10 سال مستی، تمامی تولید داخلی از بین رفته و کفاف جمعیت را نمیدهد- و دیگر آنکه مردم تمامی درد ناشی از خماری را تحمل کنند چند سال، اما دوباره بعد از آن دولت قدرت بگیرد و -با سیاست اقتصادی غلط- مخدر نفت را باز هم به شریان جامعه تزریق کند که باز بشود روز از نو و روزی از نو و تمامی اتفاقات -و دردها- بعدتری تکرار شود.

لازم به ذکر است که بجز بازار دلار و طلا که باهم تغییر میکنند مابقی اجناس و کالاها با تاخیری بین 3 تا6 ماهه از این افزایش متاثر میشوندو قیمت ها و نرخ های امروز همچنان بر مبنای دلار حدود1800 تومان هستند و عمق مشکل دلار 3000 تومانی در شب عید خودش را نشان خواهد داد اگر حتی دیگر تغییری نکند تا آن روز.

همچنان حکومت ایدئولوژیکی کار دست مردم داده است و جهت نشان دادن خوب بودن مصنوعی، این مشکلات را انباشته کرده که خوشبختانه به نظر میرسد در زیر همین مشکلات هم دفن خواهد شد.

بهروز گفت...

سلام دلقک، من اما جور دیگری پیش بینی‌ می‌کنم ، مگر توی مملکت ما چه اتفاقی افتاده که شرایط از سال ۵۷ تا کنون به اختلاف نرخ دلار ۴۰۰ تا ۵۰۰ برابری رسیده باشد ؟ ۵۰ برابر را میتوان به اقتصاد نسبت داد ولی‌ ۵۰۰ برابر را نه‌ . دلار توی مملکت ما باید با همین شرایط اقتصادی فعلی ( بدون در نظر گرفتن شرایط سیاسی ) ۳۰۰ تا ۴۰۰ تومان باشد ، نه‌ بیشتر . مگر اقتصاد اروپا یا آمریکا با اقتصاد سال ۱۹۷۹ آنها یکیست ؟ من اینجا در فرانسه میبینم که همه از دوران طلایی دهه هفتاد خودشان حرف میزنند و به آن غبطه میخورند. اگر اقتصاد ما پایین رفته ، اروپا و آمریکا هم تنزل کرده اند . تمام بیچاره گی‌‌ ما از سیاست است که مانند یک ذره بین اقتصاد را بسیار ناتوان تر از انی‌ که هست نمایش میدهد. اگر تحریم‌های اخیر از بین برود و برگردیم به شرایط اوائل سال ۲۰۱۰، که دلار ۹۰۰ تومان بود ،حالا فکر کن که همان زمان هم کلی‌ مشکل سیاسی داشتیم با جهان که اگر حل می‌‌شد ، بایستی دلار را در همان نرخ ۲۰۰ تا ۴۰۰ تومانی می‌دیدیم. متاسفانه توی مملکت ما ریشه خیلی‌ از مشکلات روانی‌ است ( بیشتر از بقیه جوامع )، دلار هم چنین است ، همه میترسیم که پولمان بی‌ ارزش شود و برای مقابله با آن دلار می‌خریم و با این کارمان به بی‌ ارزش شدن هر چه بیشتر ریال کمک می‌کنیم. به عبارت دیگر در گودالی می‌‌افتیم که خودمان حفر کرده ایم.اگر با جهان تامل کنیم و از خر شیطان پیاده شویم و با همه همراه شویم در رویکردی که در مسائل اقتصادی دارند ، همه چیز درست خواهد شد ، همانطور که در افغانستان درست شد و برابری پول افغانی و ریال ایرانی در فاصله ۶ ماه از حضور امریکائی‌ها در افغانستان به بیش از ۵۰ برابر رسید. البته من مثال آوردم و حضور امریکأیها در کشورم آرزویم نیست. میخواهم بگویم که از ماست که بر ماست. در مملکت ما به واسطه نبود روحیه ملی‌ و وطن پرستانه و همچنین ترجیح منافع خودی به ملی‌، خودمان گور خودمان را میکنیم، شاید من امروز دلار بخرم ۳۰۰۰ تومان و به قول آرسین شب عید بشود ۷۰۰۰ تومان و من خوشحال باشم از سود ۴۰۰۰ تومانی ولی‌ این دلار ۷۰۰۰ تومانی ضربه‌های مهلکی به من خواهد زد فراتر از سود ۴۰۰۰ تومانی و متأسفانه همه وقتی‌ دلار میخرند، به امید گرانتر شدن آن میخرند و از گرانتر شدن آن خوشحال خواهند شد. با کمال تأسف باید گفت که اگر کاسه زهری در کار باشد (که هست )مثل زمان خاتمه جنگ، حتی شرایطی بمراتب فجیع تر در بازار ارز پیش خواهد آمد که همه را شوکه خواهد کرد و برنده نهایی دولت خواهد بود که کلی‌ ریال بدون پشتوانه را از بازار جمع کرده است. پس باید مواظب بود .

آرسین گفت...

دوست عزیز بهروز،
به نکاتی اشاره کردی که لازم دیدم تصحیح کنم.
اول پرسیدی که چه اتفاقی در ایران افتاده؟ در پاسخ خلاصه باید بگویم که تقلیل شدید درآمد نفتی بعد از انقلاب، افزایش سریع جمعیت، و 8 سال جنگ فرسایشی، بعلاوه سیاست های بسته اقتصادی و دیدگاه ایدئولوژیک به سرمایه گذار و سرمایه گذاری خارجی -در نقش جاسوس و باز شدن پای دشمن!- در بعد داخلی به تنهایی پاسخگوی این چرایی شما هست. بغیر از مسایل خارجی و تحریم های اخیر.(ما ابدا مانند سایر مناطق دنیا پیشرفت مولد اقتصادی نداشته ایم.)
نکته دیگری که باید در نظر بگیرید اینکه هیچگاه بازار آزاد دروغ نمیگوید و تابع سلیقه این و ان نیست.
بر این اساس، افزایش نرخ ارز تا بعد از جنگ که تابعی از شرایط اقتصادی و سیاسی آن زمان بود، بعد از آن هم در دوران سازندگی بدلیل کمی درآمد نفتی و سازندگی -که معمولا در ابتدا بدهی و تورم زاست- بصورت شناور و تابعی از نرخ تورم اعلام شده و قابل کنترل چندان نبوده. اما در دوران اصلاحات و بعد از آن همزمان با افزایش نرخ نفت سیاست های تولیدی و اشتغال زایی بطور جدی دنبال نشد و بجای توجه به تولید به رفاه جامعه توجه شد بر اساس درآمد جدبد ورودی، هرچند که در آن زمان هم تورم وجود داشت و به طبع باید نرخ دلار هم مانند دیگر کالاها افزایش میافت -که نشد اما با هزینه کم ثابت نگه داشته شد-. بعد از آن هم که همچنان این سیاست بود و این اختلاف و انباشت رقم تورم بیشتر و بیشتر شد تا انکه حاکمیت بالاخره تصمیم گرفت خود را از شر بخشی از هزینه های این اختلاف قیمت تصنعی آزاد کند که ما بشکل هدفمندی میشناسیم. اما توجه داشته باشید که در تمامی این مراحل نرخ ارز ثابت بود و به طبع، واردات و واسطه گری زیاد وتولید از میان رفت در این سالها.
حال که دیگر توقع بالا رفته. قمیت نفت پایینتر آمده و تحریم شدت گرفته، بعلاوه هزینه های هنگفت نظامی و سیاسی. دیگر دولت توان پرداخت این حجم از هزینه ها را ندارد و از حدود یک سال پیش با وعده و طرحهای خلق الساعه سعی در منحرف کردن بروز این حقیقت دارد و بدلیل اصلی که همانا "نداشتن ارز" است موفق نمیشود.
دیگر آنکه، اشتباه نکنیم خرید دلار 3000 تومانی به امید گران شدن هیچ کمکی به پولدار شدن یا "سود" کسی نمیکند! شاید تنها بتواند بطور نسبی ارزش سرمایه را حفظ کند. البته برای مردم عادی نه صرافان و دلالان.
چرا که همانطور که گفتم قیمت سایر کالا ها هم به همان نسبت افزایش پیدا میکند بتدریج.
مثال اینکه ریاال مانند قایقی هست در دریای دیگر ارزها بخصوص دلار که در واقع دلار افرایش نیافته بلکه قایق ریال پایین رفته.
همه چیز در سایر نقاط دنیا -تقریبا- ثابت است!

این مسائل فارغ از بحث روانی جامعه و کنش مردم است.

یک دوست از کانادا گفت...

من که دلیل اصرار بعضی دوستان را به خوب بودن بی ارزش شدن ریال ایران نمیفهمم. کدام تولید داخلی می خواهد به جهان صادر شود؟ کی در دنیا کالای ایرانی خواهد خرید؟ از همه بدتر اینکه کدام کالای تولید ایران می تواند آنقدر ارزان تولید شود که برای مصرف کننده خارجی باصرفه باشد؟

بعضی اقتصاد دانهای دوره هاشمی و اصلاحات آنقدر شیرینی گران شدن دلار را به خوردمان دادند که خودشان هم باورشان شده! اینجا توی کانادا یک سنت ارزش پول شان نسبت به دلار آمریکا بالا یا پائین شود اقتصادشان تکان میخورد و همه از خطرناک بودن تغییر ناگهانی ارزش پول ملی شان می گویند. باباجان آن چین که یوان رو مصنوعی ارزان میکنه برای گل کره زمین کارخانه و کارگر و تولید داره. ایران برای مصرف خودش حتی با بازار مصنوعی مشکل داره. جز چهارتا دلال گردن کلفت و چند تا سردار پشت صحنه هیچ ایرانی ای از این وضع پیشرفت اقتصادی نمیکنه.

Dalghak.Irani گفت...

از بالاترین منتقل کرده ام:

docharakhe گفت:

چرا اینقدر اینبار پیچیده نوشته اید!

docharkhe گفت:

بجای موضوع دلار ، درباره فیلمبردار احمدی نژاد مینوشتید.
موفق باشید
binam گفت:

واقعیت امر این است که وضعیت ایران وضعیت بسیار پیچیده ای است. و من چنین باور دارم که هر اتفاقی در ایران جمهوری اسلامی بدون ارجاع به ریشۀ اصلی مشکل - که ضد مدرن و ضد توسعه بودن رژیم مبتنی بر دین شرعی (فقه) که می خواهد زندگی را بسبک بیابان های حجاز برگرداند است - نه قابل تحلیل است و نه آدرس درست دادن. بعبارت دیگر موضوع تحلیل تو چه سیاست صرف باشد یا اقتصاد یا حتی ورزش؛ تحلیلگر نمی تواند مثل همۀ جوامع حال حاضر دنیا که همه حاکمان مدرن دارند برود فقط بسراغ المان های همان موضوع خاص و تحلیل سیاسی یا ادبی یا اقتصادی و امثالهم بنویسد. لذا تعمد و تعهد دارم که حتماً در همۀ متن ها یک شناختی از این مشکل را بگنجانم. و این البته خلاصه که بشود پیچیده می شود و خواننده فقط می تواند با ارجاع ذهنی آماده منظور نهایی را بفهمد. مثلاً در اینجا من قبلاً و در مورد برخوردهای گشت ارشاد و حمله بمهمانی ها و کنار دریا هشدار داده بودم که این رفتار باعث فرار سرمایه و تشویق به مهاجرت می شود. یا همین یک کلمه که فرمانده سپاه گفته "جنگ حتمی است" طبقۀ متوسط و کار افرین و مدیر را می رماند و وادار بغرار می کند و... می فهمم منظورتان را ولی گاهی چاره ای ندارم که این المان ها را با هم بفرستم و چون وبلاگ است و نباید طولانی بنویسم پیچیده می شود و کنایی و استعاری. یا...هو
رأی ۱ گزارش todayboy کمتر از ۱ دقیقه قبل گفت:
اتفاقا جالب بود. دلار نفس همه را بریده و موضوع فیلمبردار جنبه سرگرمی دارد.

binam گفت:

من دیگر اینقدر هم چیپ نیستم که راجع به پناهندگی یک کارمند معمولی صدا و سیما مطلب بنویسم. چسباندن این کارمند به احمدی نژاد هم از آن گاف هایی است که بجای کار کردن مثبت خواننده را مشمئز می کند. زیرا چه ربطی دارد که پسره دو سه سال برنامه ریزی کرده و خودش را جا کرده و کارهایش را کرده و این بار پناهنده شده مثل خیلی از ورزشکاران و روزنامه نگاران. باز هم به ضرغامی گیر می دادید که پرسنلش فریبش می دهند یک چیزی. ولی احمدی نزاد این وسط ابداً کاره ای نبوده. زرد کاری اپوزیسیون مدرن هم باید قرمز و طلایی باشد و نه زردنبو و ... یا...هو

ناشناس گفت...

من فکر می کنم این افزایش شدید قیمت نفت از 20 دلار به 100 دلار پوست خربزه ای بود که غرب جلوی خامنه ای انداخت. ابتدا سود هنگفتی عاید ایران شد و کم کم لوطی شد و مخارج را بر اساس آن تنظیم کرد و حالا اثر تحریم 5 برابر می شود!

آرسین گفت...

دوست عزیز از کانادا،
اقتصاد خیلی پشت صحنه ای ندارد.
قرار هم نیست که تولید داخلی یک شبه صادر شود. همان جلوگیری از قحطی بکند کلی کار است. ضمن آنکه در بازار متعادل باید جنس ایرانی بی کیفیت یک پنجم قیمت خارجی باشد. نه آنکه اصلا وجود نداشته باشد! و بازار پر شود از اجناس بنجل چینی و سودی که بر اثر دلالی به رانت خورا برسه و آمار اشتغال هم بر اساس هفته ای 2 ساعت کار 10 درصد باشه!
در همون کانادا هم ملت که تن پروری نمیکنن و پول توجیبی از دولت بگیرن، بدون کار و شغل و تولید هم مرفه بودن بی معناست و کوتاه مدته.
تا روزی هم که تولید نکنیم حداقل واسه شکم خودمون سایر شعارها از قبیل گردن کشی نظامی و هسته ای و استقلال و دموکراسی بی معنیه. چرا که در جامعه فقیر با 10تومن مردم رایشونم میفروشن.
هرچیزی پایه ای میخواد و پایه توسعه سیاسی و اجتماعی هم توسعه اقتصادیه. منتهی نه به شکل پول توجیبی نفت (که تازه اونم با تغیر قیمت نفت تکون نخوره!) بلکه با رشد متوازن هرچند کند.

ناشناس گفت...

دلقک جان ممنون که این همه وقت میکذاری
اما برای اینکه ولایت امر مسلمین باخبر شود عرض میکنم که دکتر جهان اسلام ارز و طلای زیادی را توسط مهندس جهان اسلام مشاعی در اختیار امام زمان گذاشته اگر ماموران گمنام ولایت همت کنند و رد این دو پیر امام زمان را بگیرند خود امام زمان را دستگیر خواهند کرد که هم امام زمان را از همکاری با گروه انحرافی نجات خواهند داد هم طلا و ارز ها پیدا خواهد شد خدا کند رهبری معظم و با بصیر اسلام بزنه توی خال شاید یم اقا مجتبای دیگه به جهان اسلام عرضه کنه

یک دوست از کانادا گفت...

آرسین عزیز

سخن درست شما درباره اهمیت تولید کاملا درست است. ولی خیلی کلی ست و واقعا در این همه سال کدام محصول تولیدی ایران غیر از نفت در خارج زمین نخورده؟ نمی شود که فقط تولید کنید و مشتری ای برای آن نباشد و بگویید ما به تکلیف عمل کردیم وخلاص. درباره قالی ایرانی که اوج هنر این مردم است و باعث افتخار همه ماست که می دانید که پیش آمد و بازار جهانی اش را از دست داد.
منم وقتی ایران بودم فکر می کردم مردم ایران تنبل ترین مردم دنیا هستند. اشتباه می کردم. توی این کشور پیشرفته نشنیده ام معلمی مسافر کشی کند و شب تا صبح در |آژانس کار کند و هشتش گرو نه اش باشد. مردم ما کم تر از بقیه دنیا زحمت نمیکشند و شرافت اکثریتشان بیش از بقیه مردم عادی اینجاست. ولی ولی این تفکر که همه چیز تقصیر مردمه رو ده ها ساله داریم و یادم مان رفته پس حاکمیت چه کاره است؟ حتی یه حاذکمیت دیکتاتوری مثل چین دو دهه است که لزوم آماده کردن بستر تولید را درک کرده و با همون دیکتاتوری مردم چین یه طبقه متوسط ورم کرده پیدا کردن که حتی نگرانند جمعیت شان پاسخ بازار کار غول آسای آینده کشورشان را نداشته باشه. یعنی کاری کردن که برای شغل های دو دهه دیگه شون با همون جمعیت احساس خطر می کنن که نکند کارگر یا تکنسین کافی نداشته باشند. نه عزیز مردم تنها تقصیرشان اینه که توی اون مملکت به دنیا آمدن همین و بس.

پیروز باشید