ه‍.ش. ۱۳۹۱ شهریور ۱۴, سه‌شنبه

بان کی مون: شما رهبر مذهبی هستید. مطهری: شما رهبر مکتبی هستید. خامنه ای: نه؛ من یک دیکتاتور سیاسی هستم. هاشمی: غُرّرّرّ

undefined

Pygmalion and the Image series


1- یک جمله از صحبت های بان کی مون خطاب به خامنه ای مورد مناقشه و جدل هواداران و مخالفان او از سویی و تکذیب سخنگوی بان کی مون از جانب دیگر  و تکذیب تکذیب او از سوی ولایتی قرار گرفته است. آن جمله نقل به مضمون چنین است: "شما نه تنها رهبر مذهبی ایران بلکه رهبر دینی جهان اسلام هستید". و در حالیکه هوادارن آیت الله با برجسته سازی آن پیروزی خامنه ای را جشن می گیرند سخنگوی بان کی مون ادعا کرده است که آقای بان چنین حرفی نزده است. فارغ از اینکه هر کدام از این تأیید و تکذیب ها چقدر با اصل واژه های بکار رفته از سوی دبیرکل سازمان ملل منطبق و دقیق باشد بنظرم اما گفتن این حرف از سوی دبیرکل سازمان ملل احتمال خیلی بیشتری دارد تا نگفتنش. بعبارت دیگر دبیرکل سازمان ملل با گفتن جملۀ فوق می خواسته است سه پیام مشخص را انتقال دهد: 

اول اینکه رعایت ادب دیپلماتیک را کرده باشد و فضا را تلطیف کند. 

دوم اینکه با بالابردن شأن دینی و مذهبی خامنه ای ضمن کاستن از وزن سیاسی او یادآوری کند که دخالت شما در سیاست داخلی و بین المللی باید از منظر معنوی و صلح باشد و نه از جنبۀ سیاسی و منازعه. 

سوم اینکه غیر مستقیم یاد آوری کند که حمایت شما از سوریه علاوه بر سویۀ سیاسی تهدید اسرائیل؛ جنبۀ "حفظ برتری مذهب شیعه در منطقۀ معروف به هلال شیعی دارد و در حال گستردن جنگ مذاهب در خاورمیانه است". لذا از او می خواهد که نفوذ خودش را نه در تند تر کردن آتش منازعۀ سوریه که در جهت حل آن بکار بگیرد. این مورد از این جهت هم تقویت می شود که او بلافاصله بدخالت خامنه ای در عراق و افغانستان اشاره می کند بدون اینکه بر مثبت بودن این دخالت اشارۀ صریح بکند.

2- این مورد را علی مطهری هم در ورژنی دیگر تعقیب کرده است امروز (اینجا). او در اظهار نظری راجع به نشست سران عدم تعهد همۀ گفتارش را به تعریف و تمجید از آیت الله خامنه ای و نقش او اختصاص داده است و آن را موفق ارزیابی کرده است. او سخنش را با این جمله آغاز می کند:
اصل ورود رهبر انقلاب در برنامه این اجلاس، چه به صورت نطق و چه به صورت ملاقات‌هایی که پس از آن با سران کشورها داشتند، کیفیت و تاثیر این اجلاس را افزایش داد و کار لازم و حکیمانه‌ای بود و در واقع یک اغتنام فرصت بود.
بکار بردن کلمۀ "اصل ورود" در آغاز گفتار به این معناست که آیت الله خامنه ای بین "ورود و عدم ورود" ورود را انتخاب کرده است و کار خوبی بوده. بعبارت دیگر مطهری می گوید که خامنه ای می توانست در این اجلاس ورود نکند زیرا که این اجلاس اجلاسی سیاسی بود و نمایندۀ سیاسی ایران هم رییس جمهور است و نه رهبر. حرف های تأیید آمیز بعدی مطهری را که می خوانیم و بکلماتی مثل "فطرت" و "نفاق" و ... هم توجه می کنیم نشان می دهد که مطهری وجه دینی و مکتبی خامنه ای بعنوان ولی فقیه را رسمیت داده و نه وجه سیاسی و رهبری دیپلماسی کشور را. البته او خودش هم در همان ابتدا با گفتن "بعنوان رهبر دینی" در جملۀ "چراکه ایشان از موضع یک رهبر دینی با فطرت، وجدان و عقل آنها سخن گفتند." نشان داده است که منظورش از تأیید خامنه ای برمبنای جایگاه مذهبی اوست و نه جایگاه سیاسی او.

3- اما بنظر می رسد علی مطهری فرصت طلبانه یا تاکتیکی و یا از روی ناچاری یا کج فهمی تجاهل العارف می کند در آنجائیکه هم نطق افتتاحیۀ خامنه ای و هم کلیۀ ملاقات های او با سران کشورهای مختلف را در همین چهارچوب "مکتبی" مفید ارزیابی می کند و همه را از منظر "حرف های معنوی یک رهبر دینی" بداوری و قضاوت می نشیند. در حالیکه اگر حتی بخواهیم سخنرانی افتتاحیۀ خامنه ای را یک سخنرانی تمام عیار سیاست جاری ندانیم - که بود - بازهم نمی توانیم هیچکدام از ملاقات های صرف سیاسی او با دیگر رؤسای سیاسی کشورها را در قالب سخنان خیرخواهانه و توصیه های اخلاقی و معنوی و دینی و مکتبی دسته بندی کنیم.

4- البته خود آیت الله خامنه ای - با توجه به بحث های چند وقت اخیر در مورد تشکیک در تعریف جایگاه ولایت فقیه از دو جنبۀ مذهبی (مکتب اسلام سیاسی) و سیاسی (دخالت در سیاست های اجرایی) که اتفاقاً خود مطهری آغاز کننده اش بود - به چنین ظرایفی آگاه و مسلط است. و برای اینکه کمترین شبهه ای هم در این مورد برطرف شود؛ در ملاقات های یک به یک خود با سران کشورها مطلقاً از واژه ها و مفاهیم و زبان دین و مذهب استفاده نمی کند و بسان یک دیکتاتور سیاسی مطلقه و با ادبیات  کامل "سیاست روز" برخورد می کند. که اوج آن را در دو دیدار صمیمی ترش با رابرت موگابه رهبر مستبد شبه توتالیتر زیمبابوه و یونگ آن رییس مجمع خلق کرۀ شمالی مطلقاً توتالیتر بیشتر برخ می کشد. او با صراحتی آشکار و تمام، نه تنها ایران را و خودش را با کرۀ شمالی و رهبران موروثی آن همبسته و یک روح در دو کالبد معرفی می کند بلکه پیام بسیار ناامید کننده اش در مورد ایستادگی بر استراتژی شکست خوردۀ مشترک بین ایران و کرۀ شمالی را نیز مؤکد می کند. او خطاب به کرۀ شمالی می گوید که: "جمهوری اسلامی من بر مواضع خود محکم ایستاده است و آرمان های بلند سختی های بزرگ هم دارد و باید ایستاد و نهراسید و مقاومت کرد". در حالیکه اگر یک صدم در صد نگاه مثبت و مذهبی مطهری را ملاک قرار بدهیم حداقل این بود که در ملاقات با کشور ملحدان رسمی و اعلام شده ای مثل کرۀ شمالی یک واژه و یک کلمۀ خدا و پیامبر و دین و از این قبیل باید یافت می شد که نمی شود. بگذریم از اینکه اگر می خواست به میراث سلف خود خمینی هم وفادار باشد باید همان رفتاری را می کرد که امام خمینی در نامه نوشتن به گورباچف نشان داده بود یا در ملاقات با شواردنادزه وزیرخارجۀ وقت شوروی.

5- در جای دیگری اما هاشمی هم یک جاپای کمرنگ نشان داده و از راه متحجر نامیدن چند بارۀ دارودستۀ مصباح و گفتن "امروز صدای متحجرین از همیشه بلند تر است"تلویحاً آیت الله خامنه ای را هم در صف متحجرین غلتانده است. اما نه گمانم این خامنه ای دیکتاتور سیاسی  که با ملحدان رسمی (کرۀ شمالی و زیمبابوه) چنان گرم می گیرد که گویی فرستادۀ شخص پیامبر اسلام هستند. بخواهد کوتاه بیاید و تیزی سرنیزه توهم "جنون عظمت" بر گلوی عقل را کمی شل کند. مطهری نه گمانم استعداد رادیکال تر از همین اشارات بسیار سخت فهم و نصیحةالائمه در لفافه ها را داشته باشد. اما برای هاشمی فرض است که از مرحلۀ "گاهی قهر و گاهی غُر" کمی دلسوزتر رفتار و دخالت کند اگر راست می گوید. و قصد مردن در آغوش ملت دارد. و الا کوتاهی اش در این برهۀ حساس باعث خواهد شد که هیچ کس نه حاضر باشد و نه قادر که جنازه اش را از دست محرومان هواخواه احمدی نژاد نجات دهد.  
و نهایت امید من می گوید: همۀ این ها با همۀ ریز ریز بودن و پراکندگی ظاهری اش این خوبی را دارد که در ایجاد واگرایی از جمهوری اسلامی بتعریف خامنه ای عمل می کند و به تغییر یا فروپاشی کمک خواهد کرد. یادمان نرود این فرمول همیشگی مان که: جز فروپاشی از درون فقط جنگ از بیرون است که حریف انقلاب های شکست خورده می شود.  یا...هو

۲ نظر:

ناشناس گفت...

سلام تیمسار

جدیدأ خیلی‌ عصبی مینویسی، خودت میدونستی؟

شلاق و برداشتی و هر که ساز مخالف سر کار رو بنوازه، مورد لطفت قرارش میدی.

من یکی‌ از خواننده هأی پست‌هات بودم و الان واقعا متأسفم که اینقدر پر عقده و عصبی هستش نوشته هات.

من نمیدونم کجای دنیایی، ولی‌ یک بلیت واسه یک جائ خوش آب و هوا بگیر و چند روز برو استراحت که فکر کنم بهش نیاز داری.

+عباس خسروی فارسانی دیگری هستم +sarabe1357 گفت...

با اجازتون لینک وبلاگ شما را در وبلاگ خودم گذاشتم ، چنانچه رضایت ندارید در وبلاگم بگید تا حذفش کنم . سراب
SARABE1391.BLOGSPOT.COM