ه‍.ش. ۱۳۹۱ شهریور ۱۳, دوشنبه

نامه ای برای خانم "رضایی نژاد" در نگرانی از آیندۀ "آرمیتا"!

آرمیتا دختر شهید رضایی نژاد

سلام سرکار خانم رضایی نژاد.

1- عقلم می گفت ننویس اما دلم راضی نمی شد که سکوت کنم. شاید بخاطر نقش دلقکی است که در سن پیری بمن تحمیل شده است و مشهور و حتمی است که دلقک ها بچه ها را خیلی دوست دارند. یا شاید هم تجربۀ تراژیک شخصی ام در زندگی مسبب این نا آرامی ام بود و است - برای پرهیز از تراژیک شدن وجیزه ام باز نمی گویم - خلاصه اینکه هر سببی باعث این نامه نگاری شده باشد مطلقاً قصد آزار شما و یا خراب کردن رؤیای مشترکتان با آرمیتای نازنین جزوش نبود و نیست. زیرا که من این نامه را برای بعد از نه سالگی دختر دلبندتان می نویسم و شما فرصت کافی برای تصمیمات ترمیمی خواهید داشت.

2- شما شوهر جوان و محبوبتان را از دست دادید. به ناجوانمردانه ترین طریق ممکن و از راه ترور نیز. همانطور که بسیار زنان و مادران و فرزندانی که در طول سی سال گذشته این تجربه را از سر گذرانده اند چه بجنگ و چه به اعدام و چه به ترورهای کور. پس قبل از هر چیز شهادت ناجوانمردانۀ داریوش عزیزت را تسلیت می گویم.

3- بیشتر از شش ماه از کشته شدن داریوش گذشته بود که داشتی بسختی و با ناباوری عادت می کردی به این نبودن شریک و غمخوار زندگیت. تا اینکه ناگهان پرندۀ شوم خوشبختی بر آشیانه اتان فرود آمد و شما و آرمیتا را با خودش به جنگل برد. و آن زمانی بود که شهید مصطفی احمدی روشن جوان ترور شد و آیت الله خامنه ای برسر رفتن به منزل این جدیدترین کشتۀ سیاست و برای جلوگیری از شایعۀ تبعیض به منزل شما آمد. و آرمیتا برسم مهمان نوازی و تربیت مدرن شما و شیرین زبانی و گشاده رویی ذاتی با آیت الله گرم گرفت. و از آن روز بود که شما داریوشت را هر روز و هر دقیقه و هر ثانیه مجدداً از دست می دادی و می دهی. زیرا که دختر دلبند و کوچک تان شده بود سوژۀ تبلیغاتی رهبر یک رژیم و هر روز یکی می آمد و دیگری می رفت. روزهایی برای فیلم ساختن، روزهای دیگری برای تمرین. و روزهای بیشتری برای کسب آمادگی اجرای سناریوهای درشت و درشتر؛ و خشن و خشن تر. و معلوم است که وقتی آرمیتا سیبل سیاست شد؛ بی یاد آوری هر لحظۀ "دختر بچۀ! شهید" ممکن نیست. و شهید نام داریوش را برای شما تازه می کند هر ثانیه.

4- اینک که از آخرین مراسم تبلیغاتی اجلاس سران برگشته اید خانه. می دانم که چقدر خسته اید و بیشتر از شما آرمیتا خسته است. اما گریزی ندارم از گفتن این واقعیت که دیگر راه برگشتی نداری. و از اول هم نداشتی. مگر می توانستی در برابر خواسته و دستور آیت الله خامنه ای مقاومت کنی. بنابر این و با توجه به اینکه می دانم دختر عزیزتان چه به نام زیبایش، چه به سنت خانواده اش، چه به نبوغ و سرکشی ذاتی اش لقمۀ "دختر به تعریف شریعت آیت الله خامنه ای" نیست و نخواهد شد. لذا حد اکثر تا دو سه سال دیگر- قبل از نه سالگی - گرفتاری بزرگی برای شما تولید خواهد کرد. چون که او از سوی سه نیروی متضاد و بطور روزمره رصد خواهد شد از این پس. و این شمایید که باید بتوانید او را محافظت طبیعی و مادرانه کنید ولی نخواهید توانست:

الف- او مرتب از سوی رژیم رصد خواهد شد تا دختر آیت الله خامنه ای نمایش بدهد و باعث ریشخند رژیم نشود. هرچند که موهای زیبایش را در طبق ترحم قبول کردند در 5 سالگی. ولی این رسم شریعتی نبود و نیست و نخواهد بود که کودکان کلاس اول ابتدایی را مقنعه می پوشاند.

ب- او از سوی ضد رژیم هم رصد روزمره خواهد شد تا مخالفان بتوانند مدرن بودن و حزب اللهی نبودن دخترتان را بسر رژیم بکوبند.

پ- و بدتر از همه آرمیتا از سوی رشد عقلی خود آرمیتا رصد خواهد شد. و هر روز و هرشب با بقچه ای از سوالات بچه ها و معلم ها و موهای بلند و مواجش در بغل صالحی و بوسۀ بان کیمون و دیالوگ های فرنگی و مقنعه و مدرسه و جامعه بخانه خواهد آمد. بجای بقچه های انباشته از رنگین کمان ِ هم سن و سالان خودش در همه سوی جهان.

5- و دلم چقدر تنگ می شود برای آن روزهای تنهایی شما در اجبار مادرانه و مستأصل به پاسخ دادن ها به این همه تناقضی که آرمیتا تحملش را نخواهد توانست داشت. مأموران تبلیغاتی آیت الله خامنه ای بهتر بود از فرزندان بزرگتر و عقل رس شهید علی محمدی استفاده می کردند و ...  یا از این سیاست کثیف صرفنظر می کردند! اما دریغ برای روزهای رفته فایده ای ندارد. و منظور من از این نامه نگرانی برای آینده است.

6- احساسم این است که تنها چارۀ شما برای محافظت از جسم و جان آرمیتا در بردنش از صحنۀ قتلش خواهد بود چه به تهدید زنان سنتی رژیم مدل گشت ارشاد! و چه به مسخرۀ دوستان مدرن ضد رژیم. و شما ناچار وطن را بقصد فرنگ پشت سرخواهید گذاشت اگر زرنگ باشید و غافلگیر نشوید قبل از تصمیم. خواستم بگویم که مشاوره های روانی سطح بالا برای آسیب های اجتماعی حاد و بویژه آسیب های کودکی هم دشوار است و مهمتر اینکه در فرنگ بسیار بسیار گران است. مواظب باشید.

با ارادت به حضرت عالی و آرمیتای جوان. دلقک ایرانی.

بعد از تحریر: البته یک مژده هم بدهم که دعا کنید پیش بینی ام درست از آب در بیاید و تا قبل از دو سال دیگر و رسیدن فصل بروز آسیب های پیش روی آرمیتا. آیت الله خامنه ای دیگر رهبر سیاسی کشورمان نباشد. و آرمیتا اولین دختری باشد که بگردن دلقک وطنش گل می اندازد در سیرک خنده ها و شادی های ایرانی! یا...هو

۴ نظر:

ناشناس گفت...

آفرین به تو دلقک جان!
این اولین پستی است که با تحسین خواندمت. امیددام انچه را بعد از تحریر نوشتی هرچه زودتر بواقعیت بپیوندد تا آرمیتا و دیگر آرمیتاها احتیاجی به کوچ اجباری نداشته باشند
دوست دختر سابقت!

MiM گفت...

بشمار...
ممنون بابت اين پست پراميد

مهتا گفت...

می اندیشم که چقدر حقیری در مقایسه با روح بلند این دختر!

ناشناس گفت...

با اشک و دریغ و آه نامه ات را تایید میکنم که با این درد و حس به شدت آشنا هستم. سالها با یک «دختر شهید» زیسته ام.