ه‍.ش. ۱۳۹۱ شهریور ۱, چهارشنبه

برای اکبر گنجی و مقالۀ بسیار ارزشمند جدیدش کلاه از سر برمی دارم!

The Portrait


1- راجع به اکبر گنجی اغلب نقد نوشته ام و روحیات او را بررسیده ام در زوم کردن بر یک نظر و رفتن تا ته خط، و برگشتن براهی دیگر واصرار بر راه جدید بدون اجازۀ بحثی بر نظریات متناقض قبلی از سوی خودش. اما اینک بحث بر سر کل کل کردن های "چرا اینجور و چرا آنجور" نیست زیرا که کشورمان در بدمخمصه ای گرفتار شده در استراتژی "بدون کمترین شانس برد" خامنه ای. لذا خودم را موظف می دانم بی پرسشی از هر کس " از پریروز و دیروز و حتی یکساعت قبل او" خوش آمد بگویم به هر نفس و قلم و قدمی که راه می نماید و واقعیت را در مسلخ حتی "حقیقت" سر نمی برد.

2- اکبر گنجی که مدت زیادی است نامش را از اکبر گاف و اکبرپونز شریعتمداری گفته از همین حسین شریعتمداری پس گرفته و چه می گویم نه تنها برادر حسین با احترام از اکبر گنجی نام می بَرد که اغلب مقالات اخیرش را هم بی کم و کاست زیب صفحۀ سیاسی کیهان می کند و می کرد؛ در مقاله ای بسیار فاخر و "حرف دل و زبان و قلم" قاطبۀ ایرانیان - اعم از بقول گنجی "همسو و یا ناهمسو با قدرت های خارجی برای ویرانی ایران!" - را زده است. و ضمن نشان دادن تناقضات و توهمات فکری و ایدئولوژیکی حکومتگران و حکومت خواهان دینی عموماً و آیت الله خامنه ای خصوصاً به رهبر جمهوری اسلامی تذکار میدانی مبتنی بر دانش هم داده است: که حتی اگر بتوانی - و ممکن است بتوان - خشی به چهرۀ نه چندان زیبای امریکا و غرب بیاندازی قطعاً به دادن تاوانی بسنگینی ویرانی ایران و کشتار ایرانیان امکان پذیر خواهد شد مثال آنچه که در عراق و افغانستان و اینک سوریه شده است. لذا با باز نشر واقعی ترین پاراگراف نتیجۀ مقالۀ نازنینش از شما دعوت می کنم که اصل مقاله را هم مطالعه کنید (اینجا) تا همه با هم به بازگشت روشنفکر عرصۀ عمومی عزیزمان (اکبر گنجی) خوش آمد بگوییم با درود به او:
مستقل از این که آیت الله خامنه ای به این نگاه، تحلیل و پیش گویی پیامبرگونه باور داشته یا نداشته باشد،این تحلیل که نویدبخش به نظر می رسد برای حفظ انسجام نخبگان دور وبری بیان می گردد. اقلیتی که رکن و حامی اصلی است باید به گونه ای حفظ گردد تا دچار فروپاشی نشود. در صورتی که برخلاف تحلیل او، موازنه ی قوا در سطح جهانی و منطقه ای به زیان ایران رقم خورده است. در این مورد هم از مقدمه ای درست نتیجه ای نادرست اسنتاج می کند. درست است که اسلام گرایان در کل منطقه رشد کرده و تقویت شده اند(چیزی که خامنه ای آن را بیداری اسلامی می خواند)، اما آنها سنی مذهب هستند نه شیعه. بسیاری از آنها بنیادگرا، سلفی و مخالف جمهوری اسلامی و متحدانش هستند.
هفتم- می توان در برابر هژمونی دولت های غربی به رهبری دولت آمریکا ایستاد. شاید هم بتوان در اثر مقاومت و خطر کردن نوعی شکست موردی بر دولت های غربی تحمیل کرد. اما بهایی که برای این رویارویی باید پرداخت شود بسیار بالاست. قیمت آن این است که یک چنین کشوری دیگر کشور نخواهد شد، امری که در افغانستان، عراق و سوریه روی داد و آمریکا بهای ایستادن در برابر بسط هژمونی اش را به آنها تحمیل کرد.

هیچ نظری موجود نیست: