ه‍.ش. ۱۳۹۱ مرداد ۴, چهارشنبه

در غیاب هاشمی؛ لجن مالی خاتمی: این مجلس ختم بود یا ضیافت رمضان!

undefined

Naked Woman Climbing a Staircase


1- حرف های خامنه ای در جمع پریشان کارگزاران نظام مثل همیشه و قابل انتظار مزخرف و رجزخوان بود و نه حرفی از جنس درد مردم و نه حتی حرفی از جنس معنویت و عبادت و نه از بعد مسئولیت و سیاست. همانطور که می دانید او گفت که ما داریم قله را فتح می کنیم و غرب هم با اتوبوس زیر برف مدفون شده و البته که نگفت جوجه را آخر پاییز می شمارند زیرا که او مادر هیچ جوجه ای (ملت گیرافتادۀ ایران)  نیست و هیچ نکبت نامه ای (وضع رقت بار مردم) را هم او ننوشته است با پایان ویرانی وطن. سرگذشت جوان افغان را نوشتم تا بلکه چند تا عکس از این دیدار ماه ضیافت الله! منتشر بشود تا بلکه بتوان از عکس ها حرفی شناخت و بتصویر کشید. چون تا ساعت 11 شب بوقت ایران هنوز تصویری منتشر نشده بود. الان که سری عکس های (اینجا) محدود را می دیدم از زاویه های بسیار بسته و یا لانگ شات های بی مفهوم حس کردم که خیلی شبیه مجلس ختم رژیم بود تا دیداری شاداب با ولی امر مسلمین. قبول دارم که اگر مهمانان روزه بودند و با آن سن و سال و با آن هوای تهران و با آن افتادن (نشستن) برخاک جلو خامنه ای و ده ها درد ترکش جنگ و کمر درد و سیاتیک و ... نباید انتظار مجلس عروسی داشته بودم دم افطار. اما - این اما مهم است - بالاخره اینان به محضر ولی شان و رهبرشان و قاعد اعظم شان و ارباب سیاست شان رسیده بودند و اگر هم نمایشی دشمن شکن بود باید یک امیدی در صورت های مسخ شده شان می کاشتند مصنوعی! لذا بی تردید می گویم که این گرد مرگ پاشیده بر مجلس جز از این گزاره نمی آید که حرف های خامنه ای برای همۀ گماشتگانش هم همان مزخرفی فهمیده شده است که عرض کردم. چون آنان منتظرند که یک قضاوتی و یک توپ و تشری و یک اظهار همدلی با ملت گرسنه و یک اعلان سیاستی قابل عمل در واقعیت و ... بزند که نه تنها نزده است بلکه به همه هم گفته که "من آنم که رستم بود پهلوان"!

2- اما نبودن هاشمی خودش به اندازۀ کافی گویا بود که در اندرونی خبرهایی هست همچنان که رجزهای حضرت آقا را دود می کند و بهوا می فرستد از نگاه بیرونی. اما - و این اما هم خیلی مهم است - از یک حرفش خوشم آمد و آن لجن مال کردن و تحقیر کامل و مستقیم و بی پردۀ سید محمد خاتمی بود - و چه حرصی می خورد سید حسن خمینی در جشن تولد چهل سالگی - این تحقیر اوج تحقیر بویژه از این جهت هم مهم بود که خاتمی همین چند روز پیش گفته بود: "باز شدن فضای سیاسی کشور برای اصلاح طلبان حس می شود و نشانه هایی دیده می شود". خامنه ای گفت که:

... در آن دوره ای که ادبیات مسئولان ما آمیخته به تملق گویی از غرب و امریکا شد، فردی که مجسمه شرارت بود، به خود اجازه داد که جمهوری اسلامی ایران را محور شرارت معرفی کند...

غربی ها در آن دوره آنقدر گستاخ شدند که حتی هنگامی که مسئولان ما به سه سانتریفیوژ قانع شده بودند، آنها مخالفت کردند اما امروز 11 هزار سانتریفیوژ در کشور فعال است.

در نقل قول های مستقیم بالا گفتن مسئولان خلط مبحث بوده و خامنه ای فقط شخص خاتمی را مد نظر داشته است. زیرا در کابینۀ خاتمی چهار نفر بنام های حسن روحانی دبیر شورای امنیت ملی، غلامرضا آقازاده رییس انرژی اتمی، کمال خرازی وزیر امور خارجه و علی اکبر صالحی رییس نمایندگی اتمی ایران در ژنو بودند که دو نفر اول جزو مجمع تشخیص هستند و مورد وثوق هنوز. خرازی جزو دفتر سیاست گذاری بین المللی دفتر رهبری است و صالحی هم که وزیر امور خارجۀ پسر محبوبش. پس تملق گویندۀ بوش و خواهندۀ کلمۀ تحقیر کنندۀ "سه سانتریفیوژ" جز شخص شخیص سید محمد خاتمی نبوده است. اما آیا در ایران و جهان کسی هست که بتواند این سید محمد را متقاعد کند که: "بابا فداکار! ما این گذشت و فداکاری و کمرهمت حتمی برای نجات ایرانیان را نخواستیم. حد اقل شخصیت خودت را از زیر دست این "مقام معظم رهبری جمع کن" و اینقدر دل ما را نسوزان که ترا بعنوان یک انسان بماهو انسان آدمی متعارف و دارای شأن و منزلت انسانی می دانیم." آقای خاتمی جان مادرت تا ایران را ویران نکرده ای با سد شدن در برابر امید دوستدارانت از سیاست اعلان بازنشستگی کن! ترا بجان خمینی و آن نوۀ نازنین 50 و چند ساله اش که مدرن تر و جسور تر از همۀ شما مردان بود وقتی گفت: "چادر را دوست ندارم ولی بخاطر از دودمان خمینی بودنم آن را می پوشم و شکایتی هم ندارم". جا کم آمد که به آن طنز خامنه ای هم بپردازم در مورد کمبود زاد و ولد و سفارش به مسئولان تنظیم خانواده. کدام تنظیم خانواده! همۀ مردان در استراتژی شکست خوردۀ تو از تخم رفته اند و جوانان که کاری ندارند و امیدی و ازدواجی تا برسد به بچه ای. چرا خودت را بخریت می زنی که نشنیده بگیری این حرف کوچه و بازار را که بچه می خواهم چکار! یکی هم بیاورم از خودم بدبخت تر و بی آینده تر. و الا خیلی وقت است که اوس محمود بساط جمع کردن کاندوم و آی او دی و سایر ملحقات جلوگیری از بارداری را از سبد خانواده حذف کرده است مثل گوشت مرغ! یا...هو

۱۲ نظر:

ناشناس گفت...

aali bood

ناشناس گفت...

اگر این آدم یه ذره برای خودش شخصیت قایل بود کشتی اصلاحات اینطوری به گل نمی نشست

ناشناس گفت...

خوب مثل همیشه

ناشناس گفت...

" آقای خاتمی جان مادرت تا ایران را ویران نکرده ای با سد شدن در برابر امید دوستدارانت از سیاست اعلان بازنشستگی کن!"
دقیقا" با ساکت و بازنشسته شدن خاتمی. ایران از ویرانی نجات پیدا می کند. در واقع هرواژه ای که از دهان محمد خاتمی خارج می شود بخشی از ایران آبادمان ویران می شود . متشکرم از تحلیل های درخشان و منسجمی که درین وبلاگ منتشر می کنید.

ناشناس گفت...

خسته نباشید ، بعضی مطالبتان یا بهتر بگویم بعضی از پاراگراف های مطالب روزانه تان به زیبایی شروع و خاتمه مییابد.سلامت و بانشاط باشید.

پیام امروز گفت...

با سلام و احترام
مطلب زیبای شما امروز در برنامه نوبت شما در بی بی سی فارسی مورد بررسی قرار گرفت. امیدوارم دیده باشید.

پایدار و موفق و سلامت باشید

ناشناس گفت...

مدتهاست که در جهان بازی با کلمات و زر ورقی زیبا پیچیدن روی زشتی ها آنقدر متداول شده است که دیگر آدمهای عادی برای حقیقت تره هم خرد نکنند و همانطور که چشم دوخته اند به پلشتی های بی پایان به به و چه چه بگویند تا نشان افتخار دنیای مدرن را به سینه بزنند. مهارت شما هم در این میان خارق العاده است. انشاء الله خداوند شما را با محبوبتان ، هاشمی ، محشور نماید.

صادق گفت...

سلام دلقک جان
مدتها است فقط خواننده مدام مطالبت هستم. و بیشتر ترجیح میدهم بخوانم ولی گاهی پرت و پلا پویی بعضی ناشناس ها کفر آدم را در می آورد طوری حرف میزنند که عینهو همین الان پرونده شما زیر بغلشان است و از روی آن دارند ذرت پرت می کنند. فکر می کنند با بستن این و آن به یک نامی مثل هاشمی یا فلانی یا بهمانی می توانندروی این فضاحتی که از صدقه سری مدیریت جهانی شان همه جا را گرفته سرپوش بگذارند. با پررویی و وقاحت هرچه تمامتر چشم تو چشم آدم می دوزند و آبروی نداشته شان را می ریزند. حکومتی که از مدیریت و عرضه مرغ هم عاجز است برای عالم و آدم خط و نشان می کشد.

تبریزی گفت...

سلام بر دلقک سابق
میگویند باقری وصله تن رهبری است پس چرا شب قبل از مذاکرات 1+5آقا چنین سرویسی برای ایشان ونتیجه مذاکرات انجام داد مگر پدر کشدگی دارد ویا پس پرده او این چنین میگوید ولی آنچنان میشود (مصرف داخلی )از طرفی مجلس محترم که خیلی اقتصاد دان دارد جهت اصلاح نرخ ارز تصمیم میگیرد که ارز مسافری راحذف کنند تا بازار ارز ترمیم شود ولی به دو ساعت25تا30تومان برنرخ دلار میاید حال در این ماه رمضان چقدر مسافر داریم نمیدانمولی نرخ بالا میرود تا تک نرخی تر شود!از طرفی این اسد هم مانند دندان کرم خورده جان میکند ولی در نمیرود مثل این که کسی نگفته ونزولا برای آخرت شما محیا است اما مرغ میگویند مرغ همیشه پیش مرگ است سر صفره عروسی شام غریبان وهر مجلسی در بلبشوی گرانی حاکم بر بازار ایران نیز آن کسی که کشور را اداره میکند با پیش واز رفتن مرغ مردم را برای گرانی اینده آماده میکنند ومردم عیرت مند ایران که همواره اماده صف هستند با کارت ملی یادفترچه بسیج بابا بزرگ منتظر دریافت هر آن چه که صف خواهد وبه صف دهند هستند.خداوند به حق این شب های عزیر صفوف این ملت را مستهکم فرما

ناشناس گفت...

دوست عزیز سلام
سپاس فراوان از نوشته اتان که سوز دل من هم بود.
نظرتان درباره نوشته لینک زیر چیست؟
http://www.pyknet.net/1391/08mordad/05/page/31Mehvar.php

ناشناس گفت...

سلام صادق جان
اگر منظورت من بودم از بستن دلقک به نام هاشمی که دعا کردم برایش که با هاشمی محشور گردد فکر نمی کنم خود ایشان اعتراضی به این موضوع داشته باشند که به هر حال ارادتشان را بارها به جناب هاشمی ابراز کرده اند و اتفاقا چه بسا اگر امثال آقای هاشمی نبودند مشکلات مرغ و ارز و ... هم حل می شد. هر چیزی که ما می بینیم دو رو دارد دوست من اگر شما عادت کرده اید یا دوست دارید فقط ظاهرش را ببینید دلیل نمی شود که همه بخواهند مثل شما فکر کنند. یک روی قضیه که از یکسال پیش نشان مردم می دهند این است که دولت احمدی نژاد اختلاس گر و بی عرضه و هزار چیز دیگر است شما هم می توانی باور کنی اما این روی قضیه در کشوری است که پشت سر میلیاردی بالا می کشند و کسی صدایش در نمی آید سالها پرونده مفسدان اقتصادی خاک می خورد و فراری داده می شوند و باز هم حتی صحبت کردن درباره شان حرام است اما همین حکومت در عرض چند ماه از صدر تا ذیل دولت احمدی نژاد را بدون سند به اختلاس متهم می کند و نه حتی هیچ کس دیگر از قوای دیگر. با این اوصاف شما بگویید چه کسی دارد این حکومت را اداره می کند و قدرت اصلی دست چه کسی است؟ از اینکه دعایم کفرتان را درآورد معذرت می خواهم.

Dalghak.Irani گفت...

سلام به همه و تشکر از کسانی که تشویق کرده اند و به تبریزی که راست می گویی و خیلی وقت است که جواب های شما به تأخیر افتاده آن هم تقصیر تراختوراست که هنوز کاری نبافته که کری را شروع کنم و از پیام امروز که صاحب خانه است و لطف دارد و تشکر از اطلاع رسانی اش. تا برسم به این دوست عزیزمان دوستدار آقای رییس جمهور احمدی نژاد و با تشکر از صادق که صادقانه به کمکم آمده چند کلمه به این دوست ناشناسم که مسایل را عمیق تراز ما می بینند و ما مو می بینیم و ایشان پیچش مو.

1- اینکه فرموده اید من خودم اعتراضی ندارم به وصلم به این و آن سیاستمدار درست نیست ولی چاره ای هم ندارم ظاهراً و باید اعتراضی نداشته باشم چون اعتراض داشتن بی فایده و بی قبول مخاطب (شما) مثل اعتراض نداشتن است.

2- من مخالف جمهوری اسلامی و حکومت بر مبنای دین - هرنوع دینی - هستم. اما کشورم الان در دست حکومت دینی گیرافتاده و من ناچار باید برای رهایی اش تاکتیک تدوین کنم از منظر و مسئولیت خودم. و تاکتیک در دسترس من گذشتن از حکومت دین شرعی خامنه ای به حکومت دین عرفی هاشمی است برای اولین گام.

3- هنوز شما توی قنداق! - شوخی است - بودید که بنده تاکتیکم را حمایت از دین امام زمانی احمدی نژاد و مشایی قرار دادم برای گام اول و هرچه زور داشتم زدم که بلکه امام زمان بیاید و از دست خامنه ای رهایم کند. که نیامد. و نه تنها نیامد بجای خودش مه آفرید خسروی و رحیمی و زنوزی و الاماشاءالله سفیر فرستاد که کمترینش الان سفیر امام در کاناداست.
این المپیک اذیت می کند. بگذار برای کمی بعد ادامه را....