ه‍.ش. ۱۳۹۱ مرداد ۷, شنبه

آفرین به بریتانیا؛ سلام به لرد سباستین کو؛ احترام به سِر دیوید بکام؛ و البته براوو به دنی بویل!


undefined

The Birth of Venus


1- خوب است که من عددی نیستم. و الا اگر سرم بتنم می ارزید و یک شیرپاک خورده ای از من سؤال می کرد که روز مبداء شروع قرن 21 میلادی چه روزی بود. بی درنگ می گفتم روز جمعه 27 ژوئیۀ 2012 در استادیوم المپیک لندن. اصلاً بگذارید خیال تان را راحت کنم که بنظر من حتی خلقت هم از بریتانیا آغاز شده و حضرت آدم یک بریتیش تمام عیار بوده مثل همین سباستین کو یا دیوید بکام و دنی بویل که شاهکاری چنین ساده و بی آلایش و همه چیز تمام درست کردند برای افتتاحیۀ المپیک 2012 لندن.

2- قبلاً هم در جای دیگری گفته و نوشته ام که بنظر من کیلومتر شمار دنیا یکبار در سال 1980 همزمان با انقلاب ایران صفر شده و دنیا به آخر رسیده است. از این تاریخ است که تکنولوژی بر انسان پیشی گرفت و انسان حریف تکنولوژی نشد که نشد؛ و خلاقیت معنوی (هنر) انسان در زیر خلاقیت مادی (فنی و ابزار ساز) او دفن شد. لذاست که بعد از این تاریخ همۀ محصولات فرهنگی و فکری انسان تحت تأثیر تکنیک برتر به مرتبۀ درجه دوم سقوط کرد و انسان هرچه می کوشید نمی توانست برتری نرم افزاری خودش را بر ابزار سازیش غلبه دهد. یک مثال ساده اش سینماست که بعد از 1980 بندرت فیلم های شاهکار و کلاسیکی مثل محصولات دهۀ 60 و 70 قرن بیستم میلادی ساخته شده است. یا این نظرم را هم در عروسی شاهزاده ویلیام گفته ام که بنظر من بریتانیا از داخل زمین روئیده است و همانقدر که سبزینگی و آدم هایش محصول طبیعتش هستند؛ حتی ساختمان هایش هم گویی ریشه دارند و بتدریج و آجر به آجر روییده و رشد کرده و ساختمان شده اند و کسی آن را بعنوان مصنوع نساخته است.

3- حالا اما خبر می دهم که بالاخره انسان به تکنولوژی حاصل خلاقیت فنی خودش مجدداً غلبه کرده است. و دنی بویل سازنده و کارگردان فیلم کلاسیک و شاهکار میلیونر زاغه نشین در کارگردانی و ساخت مراسم افتتاحیۀ المپیک لندن دنیا را با این بهت روبرو کرده است که می شود ساده بود و ساده اندیشید و کم خرج کرد و خلاقیت نشان داد و کاری بی نقص و قطعاً تکرار ناشدنی ساخت و چشم های دنیا را خیره کرد.

4- خواننده ای چند روز قبل تشکیک کرده بود که چطور من نظامی بوده ام و کمی هم مغز دارم و خودش اعتراف کرده بود که نظامی بودن هماره با عدم وجود عقل و مغز و بویژه تفکر برای او معنا می شده است. از این یاد آوری می خواهم کانال بزنم به ورزش و یادآوری کنم که اتفاقاً چنین تهی مغزی به ورزشکاران هم منسوب است و معمولاً در همۀ جوامع ورزشکاران را با زور بازو می شناسند تا جائیکه حتی خبرنگاران ورزشی رسانه ها هم ته صف همکاران سایر بخش ها به آمار گرفته می شوند و البته اغلب هم همینطور درست است. اما ربطش به کار دنی بویل و افتتاحیۀ المپیک لندنش کجاست؟ آنجائیکه دنی بویل شاهکاری ساخته است که 85 هزار تماشاگران یک رویداد صرفاً ورزشی را چنان میخکوب کرده بود بر صندلی هایشان که صدای نفس کسی هم شنیده نمی شد تا چه رسد به شاتر دوربین ها. درست مثل تماشاگران فاخر جشنواره های سالیانۀ موزیک کلاسیک در تالار باشکوه "آلبرت هال" لندن. که اتفاقاً در همین شب ها آن جشنواره هم بر روی صحنه است و بهترین ارکسترها و رهبران ارکستر دنیا نفس از تماشاگران می گیرند.

5- کار تیم سازمانده و برنامه ریز افتتاحیۀ المپیک لندن قطعاً مبداء تاریخ جدیدی خواهد شد برای چنین مراسم هایی. و مطمئنم که بسیار و بسیار خواهند نوشت و تحسین و نقد خواهند کرد آدم حسابی ها که سر از تکنیک و سینما و قصه و تاریخ و ادبیات و هنر و ورزش در می آورند. لذا بر من نیامده که در این تنگ جای و با این شیفتگی اشک شوق برای بریتانیا و اشک و آه و لعنت به خامنه ای قرمساق که مطلقاً ایرانیان را محروم کرد از افتخار خندان؛ زیاده از حد پرچانگی کنم و بدتر دست خودم رو شود که چیزی حالیم نیست. بنابراین به چند نکته از برداشتم از محتوای این مراسم اشاره می کنم و بقیه را وامی گذارم به استادان اهل فن.

الف- اولین شاهکار مراسم این بود که اولاً تکنولوژی (جلوه های ویژه) در هیچ کجا انسان را و متن انسانی مراسم را تحت تأثیر قرار نداده بود. ثانیاً مراسم همانقدر طبیعی جلوه می کرد که گفتم خود بریتانیا. و ساده بود و ساده بود و ساده بود!

ب- دومین شاهکار دنی بویل این بود که انسان های با اصلیت مهاجر را چنان عالی در جای جای مراسم به متن آورده بود که بیننده بسختی می توانست باور کند که دارد تاریخ کهن ترین سرزمین اروپای سفید و موبور را تماشا می کند. حتی در ابتدای شروع تاریخ بریتانیا که رنگین پوستان یا نبودند و یا اگر بودند برده بودند؛ سیاه پوستان را با همان پوشش لردی به نمایش آورده بود که جنتلمن های انگلیسی را.

پ- شاهکار سوم مراسم اما مربوط بود به تأکید به فردیت انسان. به این معنا که مطلقاً از لباس های متحد الشکل و حرکات هماهنگ بسیار تمرین شده و تکراری - معمول اینگونه مراسم - استفاده نکرده بود. معنای این المان این بود که آدم ها متفاوتند و اصل بر پذیرش جمع متنوع است و نه جامعه گرایی هم شکل کننده. لذا همۀ صحنه های رقص و شادی بسیار شاد و رنگارنگی که بخش قبل از رژه را شامل می شد بیشتر خیابان های لندن امروز و میدان های پیکادلی و ترافالگار را تداعی می کرد پر از رنگ و نژاد و حرکات "هرکس برای خودش". یا آن شاهکار تبلیغ و تو چشم کردن خدمات بهداشتی و پزشکی بریتانیا.

6- خب خیلی طولانی می شود اگر همۀ احساس برانگیخته ام بر این همه زیبایی در یکجا را بنویسم. اما چطور می توانم از موسیقی هایی که انتخاب کرده بود و انسان را تا مغز استخوان کیفور می کرد چیزی نگویم. یا آن اهمیتی که به کودکان و نوجوانان داده بود در استفادۀ انبوه از آنان حتی در مراسم رژه. یا آن استفاده اش از مستربین و جیمزباند و دعوتش از محمد علی کلی و بان کی مون برای کار سبک حمل پرچم المپیک و .... و البته که من عاشق دیوید بکهام هم هستم و بارها گفته ام چرا! و پایانی به آن دراماتیکی با پل مک کارتنی بیتل کبیر و...

7- البته این را هم بگویم که چنین شاهکاری را در دنیا فقط بریتانیا می توانست و می تواند تولید کند و نه هیچ کشور و ملت دیگر. زیرا این تنها بریتانیا است که همه چیز داشته و دارد و نه تنها دارد که بهترین هایش را هم داشته است. در غنای فرهنگ گذشته، در علم، در فن و صنعت، در فلسفه، در علوم انسانی، در هنر و در ادبیات، در سازماندهی اجتماعی و دموکراسی و و و .... حتی تنها کشورهای مدعی هم قاره اش مثل فرانسه و آلمان و ایتالیا و ... هم همۀ آن چیزی را که بریتانیا دارد ندارند. و حداقل در دو یا سه مورد بگرد پای داشته های تاریخ کهن بریتانیا هم نمی رسند. بماند امریکا که او خودش فرزند بریتانیاست و هرچه هم که داشته باشد عقبۀ تمدنی و فرهنگی بابا را ندارد. یا...هو

۱۰ نظر:

ولي گفت...

عیب می جمله بگفتی، هنرش نیز بگو! کاش این را هم می افزودید_بی زحمتی_ که بریتانیای کبیر، محاسن دیگری چون استعمار و فریب و تزویر و ستم و بیداد و تهاجم را هم دارد و البتّه آن نیز در حدّ تمام و کمال!

ناشناس گفت...

سلام
افتتاحیه را دیدم. فکر نمی کنید کارگردان مراسم اسکاتلندی باشد.
اصلا زرق و برقی نداشت و همه چیز را به طنز گرفته بود.
البته برای شما که روحیه دلقک مابی دارید باید بد نبوده باشد.
استاد افکارخوانی ملاها هستید. دوستتان دارم.

Dalghak.Irani گفت...

سلام ولی. ولی! قرارمان است که بعد از این کمی هم "از من و ما چه کرده ایم و چه می کنیم" حرف بزنیم و فکر کنیم و اقدام کنیم بجای "دیگری و غریبه و همسایه و بیگانه چه کرده است و چه می کند". قرن ها مثل تو گفته ایم و اینجائیم بگذار یکبار هم مثل من بگوییم بلکه فرجی شد. البته که اعتقادم را بارها گفته ام که این کامیابی و ناکامیابی بیشتر به جنس انسان این جا و آنجا بستگی داشته و دارد. که تفاوت آن هم بیشتر حاصل جغرافیا و آب و هوای طبیعی سرزمین ها هم بوده است. تا زندگی ساده و تنبل بود و با ابزار اولیه (عصر شمشیر) ممکن بود سرزمین های تنبل جلو بودند. زندگی که پیچیده تر شد و ابزار های سخت تری لازم شد این سرزمین های ناراحت بودند که جلو افتادند چون دیگر با تنبلی سرزمین شرقی نمی شد در جغرافیای ناارام غربی زیست. بهرحال اینک وقت جشن است و من هم ساکن لندن هستم و تعصبش را دارم! یا...هو

Dalghak.Irani گفت...

سلام ناشناس.
دنی بویل ایرلندی است. شما هم استاد ارتباط گیری با متن هستی و بویژه با نوشتۀ این پست من غمیقاً! واقعاً که! من هم دوستت دارم. یا...هو

ادوارد البی دوم گفت...

ولی عزیز!
دنیا دنیای زور و قدرت است. عدالت و حق ضعیف و این حرفها باد هواست و تا تاریخ بوده به جایی نرسیده. این یک واقعیت است که در جهان طبیعت ضعیف پامال است. بریتانیا زور دارد و بهره زورش را می برد. به همین "ساده" گی.

ناشناس گفت...

انگلیس هنر مفت خوری داره. خیلی جو گیر نشو. تا اونجا که من هم آلمان بودم هم انگلیس و باهاشون زندگی کردم اختلاف فرهنگشون با آلمان أ‌ز اختلاف فرهنگ انگلیس با پاکستان بیشتر. یا نبودی انگلیس یا خودتو به ندونستن زدی. در موسیقی و صنعت و ادبیات میتونی ویکیپدیا با فرانسه و آلمان مقایسه کنی. تمام خودروهاشونم که آلمان تولید میکنه (ویکیپدیا). هیج وقت سلیقه شخصی خودت رو به عنوان سند معرفی نکن.
مطامعه رو هم فراموش نکن.

Dalghak.Irani گفت...

ببخشید شعبون خان شب بود نشناختم!
البته که من نگفته ام صنعت خود رو سازی فعلی انگلیس از آلمان بهتر است و حتی هیچ دو مشخصه ای دیگر را وارد جزئیات و زمان نشده ام. و منظورم وجود همۀ فاکتورهای پیشرفت و توسعه یکجا در بریتانیا در طول تاریخ اروپا و دنیا بوده است از نرم افزار تا سخت افزار. و مثلاً مشخصاً آلمان فعلی نه از نظر جغرافیای شناخته شده ثبات انگیس را داشته و نه در سنت های دموکراتیک بگرد پای تلاش های کمتر خونین بریتانیا می رسد. البته که آلمان در زمینه های زیادی برتری های محسوس به انگلیس فعلی دارد و من خاضع ارادۀ آنان هم هستم. یا...هو

ناشناس گفت...

از نظر جنبش دمکراسی هم بخوای فرانسه برتر.

از ایجاد تفکرات دمکراسی تا آخر. کشوری که هنوز

ملکه دارای یه مهوریته رو نمی‌شه مترقی از نظر دمکراسی حساب کرد

حد اقل در مقایسه با کشورهایی مثل آمریکا یا فرانسه.

ضمن اینکه انگلیس بدون خونریزی نبوده بلکه ۱۶۴۰-۱۶۵۰ سیویل وار داشتن که اولین

پارلمانت بد از اون شکل گرفته. ضمنا اگه واقعا راجعب اولین حرکت دموکراسی‌ در

اروپا صحبت میکنی‌ جمهوری کرسیکا از مناطق وابسته به جنوا ایتالیا بود که در اون

زنها هم حق رأی داشتن. اما انگلستان در یک چیز واقعا خوبه اون تبلیغات رو نداشته هاش.

میتونی‌ اینو تو فوتبال ببینی‌. فکر نکنم کسی‌ انصافا بکهام بهتر از زیدان یا رونالدو برزیلی بدون

چه از نظر افتخارات چه از نظر بعضی‌. اما با تبلیغات همیشه در اوج نگهش داستان

حتا حالا که عملا کنار رفته، اسمش همه‌جا هست. اگرم غلط دارم ببخشید چون با

بهنویس نوشتم.

ولی گفت...

سلام به دلقک و به ادوارد البی عزیز و به همه و ممنون از جواب. امّا دلقک! من نگفتم که آنها کار می کنند و ما نمی کنیم و ما گذشته داشتیم و...؛ من گفتم: همه ی چیزهایش را بگو، همین! ولی! به قول ادیب پیشاوری :
آن شتاب آور که کَند از بُن درختِ عاد را/ بی درنگی، کَنده بادا از نَهیبش "لَندنی"!

ناشناس گفت...

عجب عکس لختی