ه‍.ش. ۱۳۹۰ اسفند ۱۶, سه‌شنبه

فروپاشی در درون؛ جنگ از بیرون! راه سوم برای تغییر در ایران ممکن نیست!

Watson and the Shark


سه نوع رژیم در دنیا بوده اند و هستند که در عین متفاوت بودن شباهت ها و برون داد های یکسان کلی دارند. و یک شباهت قطعی شان در طریقۀ سقوط آن هاست. به این معنا که این سه نوع رژیم تنها از دوطریق قابل ساقط کردن هستند: اول با تشدید ناکارآمدی و اختلافات در هیئت حاکمه و دوم بوسیلۀ حمله نظامی و جنگ توسط کشور یا کشورهایی متخاصم. این سه نوع رژیم را در سه رژیم اسبق شوروی دوران استالین و سابق لیبی بریاست قذافی و لاحق ایران به ولایت خامنه ای معرفی خواهم کرد.

الف- حکومت استالین: این حکومت حکومتی توتالیتر است که چون می خواهد همه چیز و همه چیز را تغییر بدهد؛ ناچار از تأسیس حزبی از نخبگان است با انضباطی آهنین تا بتواند با تسلط این نخبگان حزبی به همۀ شئون مردمی که نمی خواهند همه چیز تغییر کند و حزب علت آن را به این دلیل می شاساند که مردم نمی فهمند و بخاطر همین نفهمی هم عقب مانده اند را دگرگون کند. این حکومت یک مانیفست حداقلی از رؤیاها و آرزوهای بشر را تدوین کرده و با نام دادن علمی به آن خودش را با "سرآغاز و سر انجام" مشخص و قطعی نمایانده و بولدوزور تغییر همه چیزش را راه می اندازد.

ب- حکومت قذافی: این حکومت حکومتی فردی است که می خواهد برخی چیزها را تغییر دهد و برخی دیگر را تغییر ندهد. او خودش هم نمی داند که چه چیزهایی را تغییر می دهد و چه چیزهای دیگری را نه. مثل استالین مانیفست حداقلی هم ندارد که نخبگان را بفریبد و حزب درست کند و قدرت را با آنان باشتراک "سرکوب حزبی" بگذارد. لذا او می آید و یک باندی از نوکران شفاهی برای خودش دستچین می کند و آنان را مأمور می کند که بر مبنای ذهنیت لحظه به لحظۀ او تغییر و عدم تغییر مردمان تحت حکومت خودش را تعیین و پیش ببرند. این حکومت چون فقط در مغز یک شخص وجود واقعی دارد و مغز شخص هم هر روز دچار تغییر می شود لذا نوکران شفاهی را هم گاهی گیج می کند و خودشان قربانی می شوند لذا در نیمه راه قدرت این نوکران هستند که چند سرفصل مهم از ذهنیات شفاهی قذافی را کتاب سبز می کنند و او را تشویق می کنند تا حداقل همین مهملات را خودش هم بپذیرد تا گماشتگانش بتوانند با حداقلی از ثبات جانی و مالی نوکری شان را ادمه بدهند. حکومت قذافی اتفاقاً حکومت مدینۀ فاضلۀ احمدی نژاد هم است و او هم خیلی خیلی مماس است با این گونه حکومت فردی مبتنی بر شفاهیات ذهنی او!

پ- حکومت خامنه ای: این نوع حکومت نه مثل استالین می خواهد همه چیز را تغییر بدهد و نه مثل قذافی می خواهد تغییر و ناتغییر را بر مبنای ذهن شفاهی خودش سازمان بدهد. خامنه ای نه تنها نمی خواهد چیزی را تغییر بدهد بلکه می خواهد همۀ تغییرات قبلی متأثر از زمانه و تاریخ را هم اول متوقف و دوم حذف کند. او چون نمی خواهد مثل استالین همه چیز را تغییر دهد پس مانیفستی و حزبی هم لازم ندارد. و چون حتی نمی خواهد برخی چیزها را مثل قذافی تغییر دهد لذا بذهن شفاهی و باند نوکران شفاهی هم نیاز ندارد. زیرا که فکر و نقشه هنگام تغییر و ایجاد است که موضوعیت پیدا می کند و الا هنگام تخریب و حذف کافی است تعداد عمله های بیشتری داشته باشی. و این عمله های فراوان همیشه در دسترسند در میادین بزرگ و حاشیۀ شهرها. خواهم گفت در مقایسه!

2- از این سه نوع حکومت کار استالین از همه سخت تر است لذا باید سازمانی مخوف و آهنین تدارک ببیند اولاً برای جلوگیری از خیانت خود هم حزبی ها و ثانیاً در هم شکستن اکثریت توده هایی که بطور طبیعی در مقابل هرنوع تغییر هم می ترسند و هم مقاومت می کنند بطور ذاتی و متأثر از فرهنگ مسلط. کار قذافی اما از کار استالین راحت تر است. زیرا که او قول قبلی (مانیفست) نداده که مجبور از عدم تغییر آن باشد. بلکه به این دلیل که خود "چه چیزی تغییر کند" هم می تواند شامل تغییرات شود لذا قذافی هرجا که ببیند در خطر است در تغییرات روزمره و ذهنی - شفاهی اش تغییر ایجاد می کند و توده ها را ساکت می کند. نخبگان هم که گفتم همه باید نوکران شفاهی باشند و الا نخبه نیستند و حذف می شوند. اما راحت ترین کار کار خامنه ایست. چون او تودۀ بزرگی را همراه دارد که خودشان داوطلب تغییر نکردن اولاً و روفتن همۀ تغییرات تا کنون بوقوع پیوسته ثانیاً هستند. تنها کار خامنه ای این می ماند که اجازه ندهد نخبگان به تودگان آموزش بدهند که برخی تغییرات هم لازم است و هم بنفع آن هاست هرچند که آن ها ابتدا بساکن بترسند و نخواهند تغییر را بپذیرند. این تنها کار باقی مانده هم بسیار سهل الوصول است برای خامنه ای به این دلیل که براحتی و با ترساندن بیشتر توده ها از تغییر آنان را رها می کند در سرراه نخبگان کمی که مبلغ تغییر هستند و البته به این دلیل مهم هم که همۀ حوزه های تغییرات اجرایی مثل مراکز آموزشی و اطلاع رسانی در انحصار خود خامنه ای می باشد. لذا نه به حزب و نخبه احتیاج دارد مثل استالین و نه به باند نوکران شفاهی نخبه نیاز دارد مثل قذافی. زیرا که گفتم همۀ توده های ترسان و هراسان از تغییر و مخالف آن بالفعل از خواستۀ "توقف تغییر" خامنه ای حمایت می کنند. لذا خامنه ای این امتیاز را هم دارد که نه دیکتاتوری پرولتاریا درست کند مثل استالین و نه دیکتاتوری فردی درست کند مثل قذافی. بلکه بیشتر و بهتر خامنه ای این برجستگی را هم نمایش می دهد که حتی دموکراتیک است حکومتش. مگر نه اینکه دموکراسی یعنی حکومت عددی اکثریت. نخبه یا توده که فرقی نمی کند کافی است کسی شناسنامه داشته باشد و عضوی از سازمان دموکراسی حساب شود.

3- جمهوری خامنه ای تا اینجا و با این فرمول موفق بوده است. هم تغییر و پیشرفت را متوقف کرده است و هم همۀ تغییرات نرم افزار مدرنیته را از کار انداخته است؛ و هم دنیای بیرون را سرکار گذاشته است با استناد به دموکراتیک و مردم سالار بودن حکومتش. اما خامنه ای چندین سال است به مشکل جدیدی برخورده است. آن هم این بوده است که با گسترش وسایل اطلاع رسانی جهانی؛ نخبگان آموزش دهندۀ لزوم تغییر به توده ها چنان فراگیر شده اند که دیگر کنترلش در دست خامنه ای نمانده است. بتعبیر دیگر الان آموزش دهنده های خوبی و لزوم برخی تغییرات به توده ها از انحصار نخبه های داخل وطن در آمده است که خامنه ای بتواند با حذف آنان بهر راهی هم بتواند این آموزش همگانی به توده ها را متوقف کند؛ بنابر این خامنه ای چاره ای نداشته و ندارد که به یکی از دو رژیم قذافی یا استالین خوش آمد بگوید. یا مثل استالین سازمان حزبی مخوفی تدارک ببیند و همۀ روزنه های تغییر خواهی را مسدود کند مثل کرۀ شمالی. یا با درست کردن باندی از نخبگان شفاهی تغییرات را در ذهن شفاهی خود منحصر کند و فقط در زمان هایی که می بیند نمی تواند در مقابل تغییرات حداقلی مورد درخواست توده مقاومت کند آنرا بعنوان تصمیم و تغییر دهنی خودش قبول کند و مجوز بدهد. تازه ترین مورد مثل تجویز روابط جنسی دختر و پسر تحت عنوان شرعی صیغه بدون نیاز به ثبت رسمی!

4- مطالعۀ پس کلۀ خامنه ای در دو سه سال اخیر نشان از آن دارد که او بیشتر تمایل به حکومت استالین دارد تا حکومت قذافی. چون حکومت استالین فقط اولش کمی سخت است در سازمان دهی حزب مخوف. بعد از آن دیگر هم فکر معارض حذف می شود و هم نخبۀ معارضی پیدا نمی شود. فکرش را بکنید رهبر عزیز در کرۀ شمالی چه مقدار وقت و انرژی می خواهد برای ادارۀ مردمان کشورش. تقریباً هیچ. در عوض او فقط کافی است زرادخانه ای داشته باشد که کسی وضع موجود را نتواند بهم بزند از بیرون.  اما سازمان دادن آن حزب مخوف استالینی هم کار ساده ای نیست در این زمانه. هم جامعۀ ایران در درون و هم جامعۀ بین المللی در بیرون تسلیم نخواهند شد در فرصت کافی دادن به این رؤیای خامنه ای. لذا اگر خامنه ای بخواهد فعلاً راه قذافی و آرزوی احمدی نژاد را در پیش بگیرد خواهد توانست داخل را کنترل کند با هنوز عصبیت های موجود توده ای! اما در این صورت هم ناچار است عنصر بیرونی مداخلات جهانی را مدیریت کند. واین مدیریت جز از طریق تعطیل پروژۀ هسته ای امکان پذیر نخواهد شد.

5- برای نتیجه برگردم به نکتۀ کلیدی مورد نظرم و آن چیزی نیست غیر از اینکه حکومت هایی از نوع سه گانه ای که گفتم جز از راه فروپاشی در درون و جنگ از بیرون سقوط نخواهند کرد. لذا اگر نخبگان درون حاکمیت نتوانند حاکمیت خامنه ای را از درون منفجر کنند چاره ای جز تحمیل جنگ به ایران نخواهند داشت. چون خامنه ای باید سقوط کند. این تصمیم بدون بازگشت جهانی است. در اینجاست که ادامۀ زد و خورد های درون حاکمیت در این دوسال اخیر اهمیت حیاتی پیدا می کند. پیش بینی و آرزو می کنم که تعداد بیشتری از پایداری های تهران به مجلس راه پیدا کنند تا اگر وزن عددی نداشتند وزن کیفی شان هم بدلیل هتاک تر و مرجع بودن شان و هم بدلیل نمایندۀ تهران بودن شان بتوانند زد و خورد را تشدید کنند تا ما به نقطۀ مطلوب فروپاشی از درون برسیم که راه کم هزینه تر و بهتری است. و طبیعی است که به همۀ اپوزیسیون خارج از کشور توصیه کنم که سقوط جمهوری اسلامی از راه شورش های مدنی داخلی را رها کنند چون از نظر تیپ شناسی؛ حکومت جمهوری اسلامی ایران قابل ساقط کردن متعارف مثل حکومت های دیکتاتور لیبرال در مصر و تونس نیست. یا...هو

۱ نظر:

ناشناس گفت...

آیا فرهنگ غنی ایرانیان می تواند حکومت اسلامی را ویران نماید؟

حال چنانچه مردم ایران به سطح قابل قبولی از سواد و میزانی از شعور و دانش تاریخی و سیاسی برسند و به ماهیت راستین پدران و مادران خویش پی ببرند و خرافات و این مسلک دروغین شرم آور تازیان را از زندگی های خویش بیرون کنند و به فرهنگ و تمدن راستین ایرانی روی بیاورند و فرهنگ فراموش شده ایرانی را بازسازی نمایند؛ می توانند این آخوندهای خونخوار و هم پیالگان ایشان را از تخت سلطنت بر جان و مال و هستی و نیستی خود به زیر کشیده، و حکومتی مردمی در زیر سایه آزادی و سکولاریسم تشکیل دهند. بدون شک تنها شمشیری که توانایی دو نیم کردن و از بین بردن این حکومت استبدادی تازیان را دارد؛ تیغ برنده فرهنگ ایرانی است که نیاز به صیقل کاری و تیز شدن دارد