ه‍.ش. ۱۳۹۰ اسفند ۱۳, شنبه

کُشتی کج در کِشتی کج: نگاهی نمادین به انتخابات و اپوزیسیون مجازی!

sheamus

1- من حرف هایم را قبلاً زده ام و بارها و بارها تکرار کرده ام که در ایران جمهوری اسلامی همه چیز در تعلیق است و قبل از همه چیز پوزیسیون و اپوزیسیون سیاسی. به این معنا که نه حاکمان می دانند بکجا می روند و نه محکومان می دانند بکجا برده می شوند. لذا برای هردو طرف یک گزینه بیشتر نمانده است بر روی دریا. نفس روی آب ماندن به امید اتفاقی که خواهد افتاد: برای حاکمان امداد غیبی برای کمک؛ و برای محکومان امداد عینی به نجات. نه حاکمان نقشه ای برای پیدا کردن مسیر دارند و نه محکومان وسیله ای برای رفتن به اتاق سکان. لذا هرکدام از حاکمان و محکومان همان بازی را انجام می دهند که سی سال است انجام داده اند: ملت می گویند: "فعلاً غرق نشویم تا ببینیم خدا چه می خواهد". حاکمان می گویند: "فعلاً غرق نشده ایم برای روز بعد هم خدا کریم است".

2- در پست تعلیق بمب سازی خامنه ای و تعلیق حملۀ غرب به ایران در سوء برداشت یکی از خوانندگان حالت دوئل بین دو رقیب را مثال زدم که ناظر و داور مبارزه شماره های یک و دو را گفته برای تیراندازی متقابل. اما قبل از گفتن "سه" که علامت تیراندازی قطعی است؛ صحنه را ترک کرده است و رفته است. و دو رقیب (در اینجا خامنه ای و غرب) هر دو دست روی ماشه ها منتظر اعلام عدد "سه" از جانب مدیر دوئل هستند که شلیک کنند. ولی چون تصمیمی برای گفتن "سه" ندارند؛ لذا تا زمانی بعید در همین حالت تعلیق برای تیراندازی خواهند ماند. و این ملت ایران است که بتنهایی همۀ نکبت های حاصل از این "صلح مسلح" را تاوان خواهند داد. اینک اما می خواهم با مثالی از کُشتی کج در کِشتی کج سرراست تر کنم موضوع را:

3- جمهوری اسلامی ایران خامنه ای بمثابه کِشتی می ماند که در روی اقیانوس هم سرگردان است و هم کج. به این معنا که نه مقصد مشخصی دارد سکاندار خامنه ای. و نه کشتی اش در حالت طبیعی و مطمئن است در این سرگردانی روی آب های خروشان. در این بین سه گروه نقش بازی می کنند:

الف- اپوزیسیون خارج از کشور: اینان در یک قایق تفریحی مجللی در دور دست نشسته اند و مرتب پیام رادیویی می فرستند برای ساکنان کِشتی کج و سرگردان که: "کِشتی تان را غرق کنید ما می آییم نجاتتان می دهیم". ملت اما نه رهبری دارند در داخل کِشتی که به آنان حالی کند موضوع "غرق شدن برای نجات!" را. ضمن اینکه خود ملت هم باورشان نمی شود که با یک قایق تفریحی فانتزی و بدون هیچگونه تجهیزات اضافی بشود مسافران یک کِشتی غول پیکری مثل ایران را نجات داد از خفه شدن؛ بعد از غرق شدن.

ب- منتقدان داخل کشور: اینان پشت در اتاق سُکان اجتماع کرده اند و رو به ملت می گویند: پشت به پشت همدیگر بدهید و زور بیاورید تا ما را وارد اتاق کابین بکنید برای راست کردن کجی کِشتی. ملت یکبار گوش کردند حرف این ها را و چنان زور پرزوی آوردند که همه شان را یکجا فرستادند داخل اتاق کابین در 1376 تا 1382 خورشیدی. اما نه کشتی راست شد و نه مقصدی معلوم. و بدتر اینکه کاپیتان خامنه ای همه را انداخت بیرون از اتاق کابین مثل اجساد موش مرده. لذا اکثریت ملت که اصلاً گوش نمی کنند به این "زورخواهی مجدد اصلاح طلبان برای ورود مجدد به اتاق سکان". اما خوشمزه اینجاست که اقلیتی هم که مثل من ساده اندیش هستند و می خواهند یکبار دیگر زور بزنند برای تسخیر اتاق سکان توسط اصلاح طلبان؛ وقتی می رسیم به پشت اتاق سکان می بینیم خود اصلاح طلبانی که از ما درخواست "زورزدن" کرده بودند اصلاٌ تا پشت در اتاق هم نیامده اند. فقط در آخرین لحظات این سید محمد خاتمی است که در لباس و چهرۀ مبدل می آید و انگشت می ساید بدر اتاق کابین -بعلامت من هستم به کاپیتان خامنه ای - و در می رود.

پ- سخنرانی کاپیتان خامنه ای: عزیزان من همۀ آنانی که می گویند کِشتی ما کج است و مقصدی معلوم ندارد دشمنان من کاپیتان و شمای سرنشینان هستند. نه اینکه کِشتی ما کج نیست و مقصدش معلوم است؛ نه. اینرا که اظهر من الشمس است و هر ننه قمری هم تشخیص می دهد. دروغ آنان در جایی است که فکر می کنند همۀ کِشتی ها (حکومت ها) باید هم راست (حکومت) باشند و هم مقصد معلومی داشته باشند. در حالیکه کِشتی ما یک استثناء تاریخ است و تا کنون مشابهی نداشته است. کج بودن کِشتی و مقصد مشخص نداشتن آن دو ویژگی ذاتی و منحصر بفرد کِشتی بزرگ ماست. در حقیقت کج بودن کِشتی ما عین راست بودن آن است و مقصد نداشتن آن عین مقصد آن. و نشان به آن نشانی که در همۀ سی و سه سال گذشته ما همینطور بوده ایم و غرق نشده ایم و مقصدی نداشته ایم و نرسیده ایم. پس خیالتان راحت باشد و فرصت را از دست ندهید و بروید استادیوم بزرگ کُشتی و مسابقۀ مهیج کُشتی کج ببینید.

4- پر واضح است که بیشتر ملت هم حرف کاپیتان بالفعل را گوش می کنند و می روند در سالن کُشتی کج. درست است که همۀ تماشاگران می دانند این یک کُشتی مهوع نمایشی است با زشت ترین مردان و زنان و حقه های تابلو در پیچاندن و ضربه زدن و گازگرفتن و پرت کردن و دشنام دادن و .... اما اولاً کُشتی کج هم هواداران پروپاقرصی دارد در همۀ جهان. ثانیاً آدم های زنده سرگرمی و هیجان می خواهند برای ادامه دادن و فراموشی. ثالثاً چقدر وقت خودشان را باید صرف کج بودن کِشتی بکنند و راست کردن آن؛ عمل بی حاصل در ثلث قرن گذشته. رابعاً و خامساً و سادساً و... لذا جو گیر می شوند و کُشتی کج را یک مبارزۀ اصیل و بدون دغل می بینند و برای تولید هیجان بیشتر هر کدام هوادار یکی از کوه های عضله و چربی و گوشت روی صحنه و توی رینگ می شوند و در کِشتی کج با مقصد نامعلوم ولی هنوز شناور بر روی اقیانوس روز و شب می کنند به دو امید:

الف- امید اصلی و با کمترین خطر: تشدید زد و خورد در داخل اتاق سکان و انفجار سکان و راست شدن طبیعی کِشتی ایران مثل همۀ کِشتی های روی اقیانوس تاریخ.

ب- امید فرعی و از روی اضطرار و ناچاری با بیشترین خطر: کِشتی اوباما که مدت هاست از دور چراغ رد و بدل می کند با کِشتی کج که علایمش برای مسافران عادی غیرقابل فهم و ترجمه است؛ تصمیم بگیرد که نورافکن هایش را روشن کند و سرعت مستقیمی بگیرد در نزدیک آمدن بسمت اتاق فرمان کِشتی خامنه ای. درست است که آمدن کِشتی اوباما همان و غرق شدن کِشتی کج همان. اما این امید هم هست که کِشتی اوباما یک کِشتی اقیانوس پیمای جدی و مجهز به صدها قایق نجات هم است بر عکس قایق فانتزی اپوزیسیون مسخره! یا...هو

۳ نظر:

آشنا گفت...

سلام دلقک،می‌ خواهم با قوه تخیلم این قصه تو را شاخ و برگی اضافه کنم اگر تو بپذیری ، چون قصه را را تو ساخته‌ای از ابتدا این کپیتانی که شما مدعی هستی‌ ، توی همان کشتی خیالی شما که کاج هم هست اتفاقا خیلی‌ ، یک اتاقک معلق تعبیه کرده برای خودش و افرادی که با او هستند ، که کشتی‌ اگر به هر طرف کاج شود ،این اتاقک آنها را متعادل نگاه می‌‌دارد و آنها حد اقل دریازده نمی‌‌شوند از تکان‌های شدید این کشتی، ضمنا هر از چند گاهی‌ هم چند تائی از آنها وقتی‌ کشتی‌ به سواحل تفریحی نزدیک می‌‌شود ، با کلی‌ سیم و زرّ از آن پیاده شده و نوبت را به بعدی میدهند برای تفریگاه بعدی ، مثل رئیس کلّ بانک ملی‌ .خلاصه اینکه اینها دارند تا حدودی مثل آدم زندگی‌ می‌‌کنند . آن جماعت گرفتار در کابین اصلی‌ کشتی‌ هم فکر می‌‌کنند که سفر دریایی همین است که آنها دارند انجام می‌‌دهند.اصلا کیف هم می‌‌کنند از این همه تکان و روی هم افتادن و خر تو خری مثل کودکان و ادعا هم دارند که اگر روزی همه کشتی‌‌ها گرفتار توفان شوند ما از همه مجرب تر خواهیم بود . کاپیتان هم برای عملی‌ کردن توهم آنها سعی‌ می‌‌کند تا می‌‌تواند تعادل بقیه کشتی‌‌ها را به هم بزند. این کاپیتان و این دارو دسته‌ای که دارد به همراه مسافران کابین پایین کشتی‌ همه با هم خوشند دلقک در این خر تو خری. آنکه قانون سرش نمی‌‌شود ، آنکه دنبال مال مردم خوریست ، آنکه دنبال تجمّل گرأیست ، آنکه دنبال تحقیر آدم هاست، همه خوشند با این کشتی‌ که کاپیتان مهیا کرده است برای آنها، حالا یک عده‌ای هم هستند حقیقی‌ تر فکر می‌‌کنند و حرفشان این است که کشتی‌ که کج نباید باشد با این همه تکان‌های شدید !! کاپیتان جواب می‌‌دهد کشتی‌ ما همین هست که می‌‌بینی‌ ، اگر دوست نداری یواشکی پیاده شو و اگر برگردی هم قلم‌های پایت را می‌‌شکنم و همه مسافران طبقه پایین این کشتی‌ هم می‌‌بینند این به دریا زدگان را بدون اینکه از خود سؤالی بپرسند. می‌‌دانی چرا دلقک، چون اکثر آنها از کشتی‌ راضی‌ هستند به دلایلی که گفتم و هیچکس نه در داخل و نه در خارج کشتی‌ نمی‌‌تواند کاری بکند برای این مسافرانی که حاضر نیستند خر تو خری این کشتی‌ را با هیچ چیز عوض کنند، اصلا اگر گاهی هم شورشی می‌‌بینی‌ توی این کشتی‌ بر علیه کاپیتان ، اینهم دلیلش این است که مسافران خواهان بی‌ نظمی بیشتر هستند توی این تلاطمی که به آن عادت کرده اند در این سی‌ و سه‌ سال . قصد توهین به هیچکس را ندارم ولی‌ قصه ما این است دلقک و فکر می‌‌کنم که تو هم داری شیپور را از ته آن میدمی . باید واقع بین بود .

Dalghak.Irani گفت...

سلام آشنا.
خیلی هم ممنون از این گسترش خوب و طنز تلخت. آری می شود گفت که رانت خواران از هر نوع آن چه تنبلی و چه بی عرضگی و چه دزدی و چه اختلاسی و چه جنایت کاری و خلاصۀ همۀ آنانی که مثل خود روحانیان در حکومت سالم و غیر از این نکبت انقلابی نمی توانند شرایط زیست فعلی را فراهم کنند. لذا دزد ها رهبری می کنند و جانیان و تنبلان و بیکاره ها هم پشتیبانی. اما باکی نیست من و تو هم تخیل می کنیم و عنقریب یک زوج هنری خوب تشکیل بدهیم و داستان کشتی مان را بنویسیم. مرسی. یا...هو

ناشناس گفت...

شاگرد تنبل:
یکی دیگر از دلایل زور نزدن مردم، زور بزرگتر و با نتیجه مضحک سال 57 است. ضمنا این کاپیتان ، قانون نانوشته این دریا را نخوانده " مجال کاپیتانی محدود است "که اگر محدود نبود به او نمیرسید.