ه‍.ش. ۱۳۹۰ بهمن ۲۰, پنجشنبه

چرا ارتش شاه فروپاشید. نقش همافران. و بی لیاقتی فرماندهان تا شاه!

Prince of the Lilies


1- قبلاً هم گفته ام که شاه سابق ایران تصمیم بلندپروازانه و شتاب زده ای گرفت برای توسعۀ ارتش ایران بمحوریت برتری نیروی هوایی. لذا از نیمۀ دوم دهۀ 40 دستور دوگانه ای داد مبنی بر خرید آخرین ناوگان مدرن هواپیماهای جنگی و پشتیبانی امریکایی. تا جائیکه جنگنده های بکار گرفته شده در نیروی هوایی ایران در نیمۀ اول دهۀ پنجاه تقریباً با ارتش امریکا بروز می شد. به این معنا که جنگنده ای را که تازه وارد ناوگان جنگی ارتش امریکا شده بود می شد در اسکادران های جنگی نیروی هوایی هم مشاهده کرد مثل جنگنده های فوق العادۀ F4  و جنگنده های بلند پرواز و فوق پیشرفتۀ F14. و البته سفارش های در حال تحویل اواکس. دستور دوم شاه متناسب سازی کادر پرسنلی نیروی هوایی با این تکنولوژی های بسیار مدرن و پیچیده بود.

2- نیروی هوایی ایران تا سال 1347 مثل ارتش الگویش ارتش امریکا و اغلب دیگر ارتش های کلاسیک جهان از سه گروه نظامیان حرفه ای تشکیل می یافت که عبارت بودند از افسران، درجه داران و افزارمندان. افسران که کادر فرماندهی و مدیریت را بعهده داشتند و درجه داران که کارهای اجرایی کمتر پیچیدۀ فنی و پشتیبانی را انجام می دادند؛ و افزارمندان که افراد سیویل و متخصصی بودند که نیروی کاری ماهرتر اجرایی را بعهده داشتند. هنگامی که شاه تصمیم دیوانه وار گرفت برای تجهیز نیروی هوایی به آخرین تکنولوژی صنایع تسلیحاتی مشکل بزرگی بروز کرد. و آن این بود که درجه داران 9 کلاس سواد کشش یادگیری این فنون را نداشتند. افسران که نباید کار غیر مدیریتی انجام می دادند و افزارمندان هم هم بدلیل قلت تعداد و هم بدلیل غیرنظامی بودن و سختی تحت دیسیپلین نظامی در آوردنشان قادر به تأمین کادر تعمیر و نگهداری هواپیماهای پیشرفته نبودند. لذا تصمیم شاه این شد که طبقه ای جدید در ارتش ایجاد شود بنام همافران.

3- این طبقۀ جدید با این امید ایجاد شد که کادر تعمیر و نگهداری تکنولوژی های جدید را بعهده بگیرد. لذا موقعیت نظامی آنان طوری تعریف شد که نه افسر باشند و نه درجه دار بلکه گروهی باشند که درجه ای جدا داشته باشند ولی کارشان همان کار اجرایی درجه داران باشد. با این فرق عمده که تصمیم گرفته شد به همافران حقوق های خوب و زیاد داده شود و از دیپلمه ها استخدام شوند که بتوانند قدرت یادگیری و بکار گیری دانش های پیچیده را داشته باشند. این طرح اجرایی شد و انبوهی از جوانان دیپلمه استخدام و پس از آموزش های مقدماتی در ایران و آموزش های تکمیلی در امریکا در کسوت همافران نیروی هوایی وارد خدمت شدند. ابتدا اوضاع خوب بود و همه راضی بودند. و گمان می شد که راه حل شاه راهگشا شده است و نیروی هوایی به نیروی ماهر خوبی مجهز شده است.

4- اما هنوز چند سالی نگذشته بود که مشکلات بروز کرد و تا فروپاشی کامل ارتش شاه در 19 بهمن سال 57 که همافران به دیدن آیت الله خمینی رفتند هیچگاه التیام نیافت. اشکال هم از اینجا سرچشمه گرفت که همافران بعد از دریافت حقوق های بیشتر از افسران فرمانده خود؛ از یک سو مورد حسادت افسران قرار گرفتند و از جانب دیگر از سوی درجه داران پذیرفته نشدند. زیرا که افسران معترض بودند که نباید حقوق زیر دست اشلی بالاتر از حقوق بالادست داشته باشد و درجه داران معترض بودند که همافران عملاً همان کاری را می کنند که آن ها انجام می دهند و حقوقی بیش از سه برابر درجه داران می گیرند. در طرف دیگر همافران خودشان هم ناراضی شدند چون می دیدند توسط افسرانی هدایت و فرماندهی می شوند که هم از نظر سواد کلاسیک و هم از جنبۀ سواد تخصصی و فنی از آن ها پائین تر هستند. و  اینکه همافران تا آخر عمر خدمتی شان هم فقط باید در چهارچوب شش درجۀ همافری دور بزنند بدون اینکه بتوانند از یک ستوانسوم افسر جلو بزنند و ارشدتر بشوند.

5- لذا همافران شروع کردند به اعتراض و اولین بار بر سر اینکه درجه های نظامی شان را باید مثل افسران در سرشانه هایشان نصب کنندو نه مثل درجه داران بر بازوانشان؛ اعتصاب کردند و از پوشیدن و نصب درجات خود داری و حتی از رفتن بغذاخوری ها اجتناب کردند. تا اینکه حرفشان بکرسی نشست و ارتش دستور داد درجه هایشان را مثل افسران بر سرشانه ها نصب کنند. این سرآغازی شد بر بی انضباطی پایان ناپذیر همافران و اعتصاب های مقطعی برای خواسته هایی که مطرح می کردند. یکی از دست آوردهای این تزلزل انضباطی در رفتار با همافران این شد که همافران ضمن گربه رقصانی های ناشی از ضعف فرماندهان و نیاز نیروی هوایی بدانش و مهارت آنان در عملیاتی نگه داشتن هواپیماهای مدرن؛ بطور طبیعی تشکیلاتی ارگانیک و شبه حزبی تشکیل دادند تا اعتراضات خودشان در پایگاه های مختلف نیروی هوایی را هماهنگ کنند.

6- البته یکی از دلایل چنین بلبشویی هم فرماندهان بی عرضه ای مثل سپهبد ربیعی بودند که شاه از ترس از دست دادن افسار ارتش و کودتا و از این قبیل؛ معمولاً از ژنرال های بله قربان گو و اخته استفاده می کرد در رده های اول فرماندهی، بویژه در دهۀ 50. این اوضاع ادامه داشت که رسیدیم به سال 57 و ماجراهای انقلاب. و همافران بعنوان تنها تشکل شبه حزبی سیاسی منسجم در داخل نیروی هوایی توانستند از تشکیلات قبلاً آماده کرده شان استفاده کنند و بدلیل نارضایتی پیش گفته قبل از هر نیروی دیگری هم وارد صفوف انقلاب بشوند و هم در ابتدای انقلاب منافع مادی و غارتی و ... دیگری نصیب ببرند و هم با در اختیار گرفتن همۀ حوزه های سیاسی و حفاظتی بعنوان تنها گروه مسلح مورد اعتماد خدمت و خیانت بکنند.

7- این روایت های بی پایه در مورد انقلابی بودن و متعهد بودن و مذهبی بودن و از این قبیل فقط ترهات تبلیغاتی انقلابیون بعد از انقلاب و همافران سوء استفاده کننده بود. و الا همافران مطلقاً گرایش های مذهبی بیشتر از سایر نظامیان نداشتند و ارتش شاه در مجموع نیرویی غیرمذهبی بود. حتی اکثر گروه های پیشرو ورهبران همافران هم ازنیروهای چپ بودند تا نیروهای مذهبی. و بهمین خاطر هم بسیاری شان در همان موقع از ارتش و از ایران رفتند و اینک بیشتر درامریکا هستند. و البته مثل همۀ کانون های قدرت خودجوش تشکیل یافته بعد از انقلاب اینان نیز شامل بی انضباط ترین و بیکارترین و مطرود ترین نیروها هم بودند. تا جائیکه آن همافری که فرماندهی همافران در بیعت با امام در 19 بهمن را بعهده داشت و همانموقع برای خودش کارت شناسایی جعلی با درجۀ سروانی درست کرده بود همافر اخراجی زیر دست خود من بود که بدلیل اعتیاد و بی انضباطی های مکرر اخراجش کرده بودم.

8- امروز روز تعزیت نیروی هوایی بود و گروهی از پرسنل را با ارعاب و زور و التماس و دری وری - عین واقعیت - جمع کرده و مجبور از رفتن به بیت خامنه ای کرده اند تا او هم یک فرصت گزافه گویی پیداکند. و من هم گفتم حالا که می دانید من افسر نیروی هوایی بودم یک شناختی بدهم تا جوانان بدانند که علت اصلی فروپاشی ارتش شاه چه بود و این بیعت بیعتی که توی بوق ها است از چه قماش بود. و جسارتی هم نمی خواست. چون همانطور که گفتم همافران داخل ارتش اعتصاب می کردند و در اوج قدرت شاه کسی با آنان برخورد نمی کرد تا چه رسد به 19 بهمن که سگ صاحبش را نمی شناخت. متأسفم که شاه کشورش را به نادانی و بلند پروازی بی حساب و بیمورد و ترس و ضعف شخصیتش باخت. یا...هو

۶ نظر:

ناشناس گفت...

ممنون نمردم ومعنی همافران را هم فهمیدم .البته نصف بیشترشان هم خودشان رابازخرید کردند.خوصله ریش واخوند وچرت پرت ها را نداشتند .اما الحق سیکل هاشان هم انگلیسی راخوب بلد شده بود . دلقک جان پدرم تا روزی که مرد هرشب جمعه با صدای بلند فاتحه میخواند برای پهلوی .هی میگفت کفرنعمت کردند این ملت حالا من فاتحه میخوانم برا هردوتاشان .زیبا کلام هم که لپ کلام را گفت . واقعیت اینست پهلوی مشکل داشت اما بقول گلستان وطن پرست بود . خدایش بیامرزد .خوشبختانه اعاده حیثیت شده تا حالا . درقلب مردم . اما گمان نکنم هیچوقت پسرش به ایران برگردد چون محال است خیر ببینی

تبریزی گفت...

سلام بر دلقک سابق
شنیده بودیم که آن عکس مونتاز است.البته اگر شما برجبری بودن چنگ با عراق اعتقاد داشته باشید بیعت نیروی هوای به عنوان گل سرسبد ارتش ایران یا خاورمیانه را با عاملی که بعدا باید جرقه چنگ را شعله ور میکرد را یک امر اجباری باید میدانستیم.میگویند در آینده نزدیک نیروی هوای یا هوا فضای سپاه این وظیفه را دارد که نوید تغیر دیگری را بدهد .شاد باشید

ناشناس گفت...

سلام به دلقک

فامیلی داریم که همافر بوده، مصداق بارز اون چیزیه که من بهش می گم حماقت جنتلمنانه
از اون تیپی که از همه طلبکاره و انتظار داره همه در خدمتش باشن و همیشه در صدر مجالس باشه و برای عوام تبختری کنه
تصویری که از شازده های قجری در داستانها و فیلمها ترسیم می کنند رو من با تصوری که از ایشون دارم در ذهنم واقعی می کنم. حالا با پست شما به ریشه یابی ویژگیهای این بنده خدا بهتر پی بردم

به نظرم دیدگاهی که از اشتباه استراتژیک مدیریتی و منابع انسانی در شیوه ورود این گروه دارید، کاملا برای کسانی که همافرها رو از نزدیک می شناسن ملموسه و مطالعه موردی جالبی هم هست

ناشناس گفت...

یک سوال، نیروی هوایی ارتش در زمان جنگ ایران و عراق و فرماندهان ارتش در آن زمان جزء همین همافران بودند؟

Dalghak.Irani گفت...

درست متوجه نمی شوم سوالتان را. اما می گویم که نقش همافران در جنگ عراق و ایران همان نقش سازمانی شان بود و نه بیشتر. یعنی همافران بخش فنی و تعمیراتی هواپیماها را بعهده داشتند و نقش دیگری نه در رده های پروازی و نه در رده های فرماندهی و حتی خدمات پشتیبانی نداشتند. چون هم خلبانان افسران بودند و هم فرماندهان بخش های مختلف از افسران. البته همافران بعداز انقلاب افسر شدند اما کارشان که همان تکنیسینی آچار بدست بود تغییر نکرد و کمتر به رده های ریاست و فرماندهی رسیدند. مگر در حوزه های مرتبط و تخصصی انقلابی مثل جهاد خودکفایی. یا...هو

از بقیۀ دوستان هم تشکر می کنم.

ناشناس گفت...

میدانم نوشتن این پیام هیچ گونه تاثیری در روند رسیدگی نکردن به وضعیت بد ارتشیان نداره مردم ایران شما که از وضعیت افتضاح ارتش خبر دارید اخه چرا کسی به این وضعیت رسیدگی نمیکند ،پرسنل ارتش ایران در دنیا بد ترین وضعیت را دارند ،آخه گناه خانواده ما چیست ،آیا جرم کسی که برا دفاع از کشور وناموسش به ارتش امده چیست ؟خوب شما مشخص کنید ما رو مجازات کنید ایا ارتشی بودن جرمی به این بزرگی است که از کوچکترین امکانات رفاهی محروم باشه ،اخه چقدر نا برابری بین ارتش و بقیه نیروهای مسلح ، خوب روز اول موقع استخدام بگید ما هیچ گونه مسولیتی در قبال ارتش نداریم تا ما تکلیف خودمونو بدونیم.به دست فراموشی سپردن ارتش! آری این یک واقعیت تلخ در این بازه ی زمانی در ایران میباشد که در حقیقت تبعات منفی آن به تدریج نمود پیدا خواهد کرد و لازم بذکر میباشد که اصل اول در این بی توجهی و مورد بی مهری واقع شدن ارتشیان عدم کفایت و لیاقت فرماندهان و امرای ارتش میباشد که هیچ گونه توان و اختیاری در راستای بهبود معیشت پرسنل خود ندارند که این مهم نیز نشئت گرفته از ترس و عدم شجاعت و جسارت آنان در برخورد با این مهم میباشد.واقعا وضعیت معیشت نظامیا بخصوص ارتشی ها خرابه و دارن چند شیفته کار میکنن تا بتونن حفظ آبرو کنن تو رو خدا بداد این قشر مظلوم و وفادار به کشور برسیدما ارتشی ها فرزندان همین آب و خاکیم و حاضریم جونمون رو هم برای کشورمون بدیم اما خانواده هامون چه گناهی دارن که باید با نداری ما بسازن.امشب شهرداری تهران اعلام کرده خالص دریافتی رفته گرای شهرداری 950000 تومان هست و 14 ماه حقوق در سال میگیرن آیا تا حالا فیش حقوقی یک ارتشی رو دیدید؟؟؟یک دقیقه سکوت به احترام بچه های ارتشی که عیدی ششصد تومن دادن بیمه ماشینشون تا بعد عید واسه مسافر کشی مشکل نداشته باشن. یک دقیقه سکوت به احترام ارتشی هایی که قراره پول قرض کنن زن و بچه هاشونو ببرن شهرستان دیدن پدر و مادر یک سال ندیدشون یک دقیقه سکوت به احترام خانمای بچه های ارتشی که چشمشون همپای چشم شوهراشون تو دم عیدی خیسه. یک دقیقه سکوت به احترام ماه محرم که صد شرف داره به عید بچه های ارتشی. یک دقیقه سکوت به احترام ارتشی که ازحقوق هشتاد میلیون ایرانی دفاع میکنه ولی خودش پیش زن و بچش سرش پایینه بخاطر حقوق نداشتش.